مکتب الشهدا آل علی


إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً


 

بسم الله الرحمن الرحیم

و نیز از سوره نجم نازل شده است:

وَ النَّجْمِ اِذا هَوى ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوى وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوىآ اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ یُوحى‏عَلَّمَهُ شَدیدُ الْقُوى ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى

سوگند به ستاره چون فرود آید که یار شما نه گمراه شده و نه سرگشته است و از روى هوس سخن نمى‏گوید، بلکه آن به جز و




حیى که وحى مى‏شود نیست، او را فرشته نیرومند آموخته است، توانمندى که راست ایستاد واو بر افق بالا بود.

(سوره نجم آیات 1 ـ 4)

عن أنس قال: انقضّ کوکب على عهد رسول اللّه‏ فقال النبی(ص): انظروا إلى هذا الکوکب فمن انقضّ فی داره فهو الخلیفة من بعدی. فنظرنا فإذا هو انقضّ فی منزل علیّبن أبی طالب، فقال جماعة من الناس: قد غوى محمّد فی حبّ علیّ فأنزل اللّه‏: (والنجم إذا هوى، ما ضلّ صاحبکم وماغوى، وماینطق عن الهوى إن هو إلاّ وحی یوحى).

انس گفت: در زمان پیامبر ستاره‏اى فرود آمد، پیامبر گفت: به این ستاره نگاه کنید، در خانه هر کس فرود آید او خلیفه من پس از من است. پس نگاه کردیم و دیدیم که در منزل علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) فرود آمده است. گروهى از مردم گفتند: محمد در محبت على سرگشته است، پس خدا این آیه را نازل کرد: «و النجم اذا هوى ماضلّ صاحبکم و ما غوى و ما ینطق عن الهوى ان هو الّا وحى یوحى».

همین مضمون با تغییر اندکى با سند دیگرى از انس بن مالک نقل شده است.

عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس قال: کنت جالسا مع فتیة من بنی هاشم عند النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم إذ انقضّ کوکب فقال رسول اللّه‏: من انقضّ هذا النجم فی منزله فهو الوصیّ من بعدی. فقام فتیة من بنی هاشم فنظروا فإذا الکوکب قد انقضّ فی منزل علیّ قالوا: یا رسول اللّه‏ قد غویت فی حبّ علی. فأنزل اللّه‏ تعالى (والنجم إذا هوى ـ إلى قوله ـ وهو بالأفق الأعلى).

سعید بن جبیر از ابن عباس نقل مى‏کند که گفت: با گروهى از جوانان بنى‏هاشم نزد پیامبر نشسته بودیم که ستاره‏اى فرود آمد، پیامبر گفت: هر کس که این ستاره در خانه او فرود آمده باشد او وصى من پس از من است. جمعى از جوانان بنى هاشم برخاستند و نگاه کردند دیدند که آن ستاره در خانه على فرود آمده است. گفتند: یا




رسول اللّه‏ در محبت على سرگشته شده‏اى، پس خداوند این آیه را نازل کرد: «و النجم اذا هوى ـ تا ـ بالافق الاعلى»

همین مضمون با تفاوت اندکى با چند طریق دیگر نیز نقل شده است.

عن ابن عباس فی قول اللّه‏: (والنجم إذا هوى) قال: لمّا جمعت الأنصار لرسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم سبعمائة دینار، وأتوا بها إلیه فقالوا: قد جمعنا لک هذه فاقبلها منا. فأنزل اللّه‏ (قل: لا أسألکم علیه) على تبلیغ الرسالة والقرآن (أجرا) أی جعلا (إلا المودّة فی القربى) یعنی إلا حب أهل بیتی. فقال المنافقون: إنه یرید منا أن نحب أهل بیته، فأنزل اللّه‏ (والنجم إذا هوى) یعنی والقرآن إذا نزل نجما نجما على محمد (ما ضلّ صاحبکم) ما کذب محمد (وما غوى) إنما فضّل أهل بیته من قولی (وما ینطق عن الهوى) یعنی فیما قاله رسول اللّه‏ فی فضل أهل بیته (إن هو) یعنی القرآن (إلا وحی) من اللّه‏ فی فضل أهل بیته و محمد بوحی من اللّه‏ یقول.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «و النجم اذا هوى»گفت: انصار براى پیامبر خدا هفتصد دینار جمع کردند و آن را نزد آن حضرت آوردند و گفتند: این مبلغ را براى تو جمع کرده‏ایم آن را از ما بپذیر، پس خداوند این آیه را نازل کرد: «قل ما اسئلکم علیه اجرا»یعنى براى تبلیغ رسالت و قرآن مزدى از شما نمى‏خواهم «الاّ المودّة فى القربى» یعنى مگر محبت خاندانم را. منافقان گفتند: او از ما مى‏خواهد که اهل بیت او را دوست داشته باشیم، پس خداوند این آیه را نازل کرد «و النجم اذا هوى» یعنى سوگند به قرآن هنگامى که به تدریج بر محمد نازل مى‏شود.«ما ضلّ صاحبکم و ما غوى»یعنى محمد دروغ نمى‏گوید و گمراه نشده است و اهل بیت خود را از قول من برترى مى‏دهد «و ما ینطق عن الهوى»یعنى سخن پیامبر راجع به فضیلت اهل بیت خود از روى هواوهوس نیست «ان هو الاّ وحى یوحى»یعنى قرآن وحى از جانب خداست و محمد در فضیلت اهل بیت خود از جانب خداوند سخن مى‏گوید.





و نیز در این سوره نازل شده است.

وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکى

همانا اوست که خندانید و گریانید.

(سوره نجم آیه 43)

عن ابن عباس قال: أضحک علیا و حمزد و جعفرا یوم بدر من الکفار بقتلهم إیّاهم، وأبکى کفار مکة فی النار حین قتلوا.

ابن عباس گفت: خداوند در روز بدر على و حمزه و جعفر را به کفار خندانید و این با کشتن آنان بود و کفار مکه را که کشته شدند، در آتش گریانید.



و نیز از سوره رحمن نازل کرده است:

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ فَبِأَىِّ آلاآِء رَبِّکُما تُکَذِّبانِ یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤلُؤُ وَ الْمَرْجانُ

دو دریا را روان کرد که با هم برخورد کنند، میان آن دو، حدّ فاصلى است که به هم تجاوز نمى‏کنند، پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را تکذیب مى‏کنید؟ از آن دو، لؤلؤ و مرجان بیرون مى‏آمد.

(سوره رحمن آیات 19 ـ 22)

عن الضحاک فی قوله تعالى: (مرج البحرین یلتقیان) قال: علی وفاطمة، (بینهما برزخ لایبغیان) قال: النبی صلى اللّه‏ علیه وآله (یخرج منهما اللؤلؤ والمرجان) قال: الحسن والحسین.

ضحاک درباره سخن خداوند: «مرج البحرین یلتقان» گفت: على و فاطمه «بینهما برزخ لایبغیان» پیامبر «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» حسن و حسین.

(321)


این مضمون با سند دیگرى هم نقل شده است.

عن ابن عباس فی قول اللّه‏ تعالى: (مرج البحرین یلتقیان) قال: علی وفاطمة (بینهما برزخ لایبغیان) قال: حبّ دائم لاینقطع ولاینفذ (یخرج منهما اللؤلؤ والمرجان) قال: الحسن والحسین.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «مرج البحرین یلتقیان» گفت: على و فاطمه «بینهما برزخ لا یبغیان» محبت دائمى که قطع نمى‏شود و تمام نمى‏گردد «یخرج منهما اللؤلؤ المرجان»حسن و حسین.

همین مضمون با طریق دیگرى نیز از ابن عباس نقل شده است.

عن أنس بن مالک قال: قال رسول اللّه‏(ص): إذا فقدتم الشمس فأتوا القمر، وإذا فقدتم القمر فأتوا الزهرة، فإذا فقدتم الزهرة فأتوا الفرقدین. قیل: یا رسول اللّه‏ ما الشمس؟ قال: أنا. قیل: ما القمر؟ قال: علی. قیل: ما الزهرة؟ قال: فاطمة. قیل: ما الفرقدان؟ قال: الحسن والحسین.

انس بن مالک گفت: پیامبر خدا فرمود: اگر آفتاب را گم کردید، به طرف ماه بروید و اگر ماه را گم کردید به طرف زهره بروید و اگر زهره را گم کردید به طرف دو ستاره درخشان قطبى «فرقدان» بروید. گفتند: یا رسول اللّه‏ منظور از آفتاب چیست؟ فرمود: من هستم، گفتند: منظور از ماه چیست؟ فرمود: على، گفتند: منظور از زهره چیست؟ فرمود: فاطمه، گفتند: منظور از فرقدان چیست؟ فرمود حسن و حسین.

مضمون روایت 920 با سندهاى دیگرى از ابن عباس و ابوذر و جعفر صادق و على الرضا هم نقل شده است.



و نیز از سوره واقعه نازل شده است.

وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ أُولآئِکَ الْمُقَرَّبُونَ




و پیشى گیرندگان پیش گیرندگان آنان مقرّب هستند.

(سوره واقعه ایه 10)

عن مجاهد عن ابن عباس قال: السباق ثلاثة: سبق یوشع بن نون إلى موسى، وسبق صاحب یاسین إلى عیسى وسبق علی إلى النبی(ص).

مجاهد از ابن عباس نقل مى‏کند که گفت: پیشى گیرندگان سه نفرند: یوشع بن نون به سوى موسى پیشى گرفت و آن شخص که در سوره یاسین ذکر شده به سوى عیسى پیشى گرفت و على به سوى پیامبر پیشى گرفت.

این مضمون با دو سند دیگر نیز از ابن عباس نقل شده است.

عن ابن عباس قال: سألت رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم عن قول اللّه‏: (السابقون السابقون أولئک المقربون) قال: حدّثنی جبرئیل بتفسیرها قال: ذاک علیّ وشیعته إلى الجنة.

ابن عباس گفت: از پیامبر خدا درباره سخن خداوند: «السابقون السابقون اولئک المقربون»پرسیدم. گفت: جبرئیل تفسیر آن را به من خبر داد و گفت: آنان على و شیعیان او هستند که به بهشت پیشى مى‏گیرند.

عن السدی فی قوله تعالى: (والسابقون السابقون) قال: نزلت فی علی.

سدى گفت: سخن خداوند: «السابقون السابقون» درباره على نازل شده است.

عن ابن عباس فی قول اللّه‏ تعالى: (والسابقون) قال: سابق هذه الأمة علی بن أبى طالب.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «السابقون السابقون»گفت: پیشى گیرنده این امت علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (والسابقون السابقون أولئک المقربون قال: نزلت فی علی علیه السلام.

ابن عباس گفت: «السابقون السابقون اولئک المقربون» درباره على نازل شده است.




عن عبداللّه‏ بن عباس فی قوله تعالى: (والسابقون السابقون) قال: یوشع بن نون إلى موسى، وشمعون بن یوحنّا إلى عیسى، وعلیّبن أبی طالب إلى النبی.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «السابقون السابقون» گفت: یوشع بن نون به موسى و شمعون بن یوحنّا به عیسى و علىّ‏بن ابى‏طالب به پیامبر.

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلینَ وَ قَلیلٌ مِنَ الْآخِرینَ

و گروهى از پیشینیان و اندکى از متأخران.

(سوره واقعه آیات 13 ـ 14)

محمد بن فرات قال: سمعت جعفر بن محمد وسأله رجل عن هذه الآیة: (ثلّة من الأولین، وقلیل من الآخرین) قال: الثلة من الأولین ابن آدم المقتول، ومؤمن آل فرعون، وصاحب یاسین (وقلیل من الآخرین) علیّ بن أبی طالب.

محمد بن فرات گفت: شخصى از جعفر بن محمد راجع به این آیه پرسید: «ثلة من الاولین و قلیل من الاخرین» گفت: گروهى از پیشینیان عبارت بودند از پسر مقتول آدم و مؤمن آل فرعون و آن مردى که در سوره یاسین ذکر شده است و اندکى از متأخران، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.

933 ـ 935 ـ این مضمون با اندک تفاوتى با چند سند دیگر نیز نقل شده است.



و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ أَصْحابُ الْیَمینِ مآ أَصْحابُ الْیَمینِ

و یاران راست و چیست یاران راست.




(سوره واقعه آیه 27)

قال علی بن أبی طالب: أنزلت النبوة على النبی(ص) یوم الاثنین و أسلمت غداة یوم الثلثاء فکان النبی(ص) یصلّی وأنا أصلّی عن یمینه وما معه أحد من الرجال غیری فأنزل اللّه‏ (وأصحاب الیمین) إلى آخر الآیة.

علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: پیامبر روز دوشنبه به پیامبرى رسید و من صبح روز سه شنبه مسلمان شدم، پیامبر نماز مى‏خواند و من در طرف راست او نماز مى‏خواندم و از مردها کسى جز من با او نبود و خداوند نازل کرد: «اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین»

عن عبداللّه‏ بن مسعود، قال: أوّل شیء علمته من أمر رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله أنّی قدمت مکّة فی عمومة لی وأناس من قومی نبتاع منها متاعا، وکان فی أنفسنا شراء عطر، فأرشدنا إلى العباس بن عبدالمطلب فانتهینا إلیه وهو جالس إلى زمزم، فجلسنا إلیه فبینا نحن عنده إذ أقبل رجل من باب الصفا، أبیض تعلوه حمرة وعلیه ثوبان أبیضان، یمشی عن یمینه غلام أمرد حسن الوجه مراهق تقفوهما امرأة، ثم استقبل الرکن و رفع یدیه و کبّر، فقام الغلام عن یمینه و رفع یدیه ثمّ کبّر، وقامت المرأة خلفهما فرفعت یدیه و کبّرت فأطال القنوت.

وذکر الحدیث إلى قول العباس: هذا ابن أخی محمد بن عبداللّه‏ والغلام علیبن أبى طالب، والمرأة خدیجة، ما على وجه الأرض أحد یعبد اللّه‏ بهذا الدین إلا هؤلاء الثلاثة.

عبداللّه‏ بن مسعود گفت: نخستین چیزى که از کار پیامبر خدا دانستم این بود که همراه با عموهایم و گروهى از قبیله‏ام به مکه آمدیم تا کالایى از آنجا بخریم و مى‏خواستیم عطر بخریم، ما را به عباس بن عبدالمطلب راهنمایى کردند نزد او رفتیم و او کنار زمزم نشسته بود، نزد او نشستیم و در آن زمان که ما پیش او بودیم دیدیم که مردى از باب صفا آمد که رنگ سفید مایل به سرخ داشت و بر او دو جامه سفید بود و از طرف راست او نوجوانى زیبا روى تازه رسیده راه مى‏رفت و پشت سر




آنها زنى بود، آنگاه رکن را قبله قرار داد و دست‏هاى خود را بلند کرد و تکبیر گفت و نوجوان در طرف راست او ایستاد و دست‏هاى خود را بلند کرد و تکبیر گفت و آن زن در پشت سر آنان ایستاد و دست‏هاى خود را بلند کرد و تکبیر گفت و او قنوت را طولانى کرد.

حدیث را ذکر کرد تا رسید به اینکه عباس گفت: این، پسر برادر من محمد بن عبداللّه‏ است و آن نوجوان، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و آن زن، خدیجه است و در روى زمین جز این سه نفر کسى خدا را با این دین عبادت نمى‏کند.

 

و نیز از سوره حدید نازل شده است:

وَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهآ أُولآئِکَ هُمُ الصِّدّیقُونَ وَ الشُّهَدآءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ

و کسانى که به خدا و پیامبرش ایمان آورده‏اند، آنان همان راستگویان و گواهان نزد پروردگارشان هستند، براى آنان است پاداششان و نورشان.

(سوره حدید آیه 19)

عن عبدالرحمان بن أبی لیلى عن أبیه قال: قال رسول اللّه‏(ص): الصدّیقون ثلاثة: حبیب النجار مؤمن آل یاسین، و حزقیل مؤمن آل فرعون، وعلی بن أبی طالب الثالث وهو أفضلهم.

عبدالرحمان بن ابى لیلى از پدرش نقل مى‏کند که پیامبر خدا گفت: صدیقان سه نفرند: حبیب نجار مؤمن آل یاسین و حزقیل مؤمن آل فرعون و علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) سومین آنها و افضل آنهاست.

عن ابى لیلى داود بن بلال قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ وآله وسلم:




الصدّیقون ثلاثة: حبیب النجار مؤمن آل یاسین الذی قال: (یا قوم أتّبعوا المرسلین) وحزقیل مؤمن آل فرعون و هو الذی قال: (أتقتلون رجلاً أن یقول ربّی اللّه‏، وقد جاءکم بالبیّنات من ربّکم) و علیّ بن أبی طالب الثالث و هو أفضلهم.

ابولیلى داود بن بلال گفت: پیامبر فرمود: صدیقان سه نفرند: حبیب نجار مؤمن آل یاسین که گفت: «یا قوم اتبعوا المرسلین = اى قوم من از پیامبران پیروى کنید» و حزقیل مؤمن آل فرعون و او کسى است که گفت: «اتقتلون رجلا ان یقول ربى اللّه‏ و قد جاءکم بالبینات من ربکم = آیا مردى را مى‏کشید که مى‏گوید: پروردگار من اللّه‏ است و از جانب پروردگارشان حجت هایى آورده‏اند» و علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) که سومین وبهترین آنهاست.

همین مضمون با چند سند دیگر نیز نقل شده است.



و نیز در این سوره نازل شده است:

یآ أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِه یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِه وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِه وَ یَغْفِرْ لَکُمْ

اى کسانى که ایمان آورده‏اید از خدا پروا کنید و به پیامبر او ایمان بیاورید تا از رحمت خود دوچندان به شما بدهد و براى شما نورى قرار دهد که با آن راه بروید و شما را بیامرزد و خدا آمرزنده مهربان است.

(سوره حدید آیه 27)

عن ابن عباس فی قول اللّه‏ تعالى: (یؤتکم کفلین من رحمة) قال: الحسن و الحسین (ویجعل لکم نورا تمشون به) قال: علیّ بن أبیطالب علیهم السلام.

ابن عباس درباره‏سخن خداوند: «یؤتکم کفلین من رحمته»گفت: حسن و حسین




«ویجعل لکم نورا تمشون به» علىّ‏بن ابى‏طالب(ع).

همین مضمون با سند دیگرى از جابربن عبداللّه‏ نیز نقل شده است.

عن أبی جعفر فیقوله (یؤتکم کفلین من رحمته) قال: الحسن و الحسین (ویجعل لکم نورا تمشون به) قال: إمام عدل تأتمون به، علی بن أبی طالب علیهم السلام.

ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «یؤتکم کفلین من رحمته»گفت: حسن و حسین «ویجعل لکم نورا تمشون به» گفت: امام عادلى که او را پیشواى خود قرار دهید، علىّ‏بن ابى‏طالب.

عن أبی جعفر فی قوله تعالى (یا أیّها الذین آمنوا اتّقوا اللّه‏ و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمة ویجعل لکم نورا تمشون به) قال: من تمسک بولایة علی فله نور.

ابوجعفر درباره سخن خداوند: «ویجعل لکم نورا تمشون به»گفت: هر کس به ولایت على تمسک کند، براى او نور است.

أبا سعید الخدری یقول: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله: أما واللّه‏ لایحبّ أهلى بیتی عبد إلاّ أعطاه اللّه‏ عزّوجلّ نورا حتّى یرد علیّ الحوض، ولایبغض أهل بیتی عبد إلا احتجب اللّه‏ عنه یوم القیامة.

ابوسعید خدرى گفت: پیامبر خدا فرمود: آگاه باشید که به خدا سوگند هیچ کس اهل بیت مرا دوست نمى‏دارد مگر اینکه خداوند نورى به او مى‏دهد تا وقتى که در حوض کوثر بر من وارد شود؛ و هیچ کس اهل بیت مرا دشمن نمى‏دارد مگر اینکه خداوند در روز قیامت از او دورى مى‏کند.

عن الزهری عن سالم عن أبیه قال: قال لی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم: أکثرکم نورا یوم القیامة أکثرکم حبّا لآل محمد (ص).

زهرى از سالم و او از پدرش نقل مى‏کند که گفت: پیامبر خدا به من فرمود: در روز




قیامت کسى از شما نور بیشترى خواهد داشت که محبت بیشترى به آل محمد داشته باشد.

 

و نیز در سوره مجادله نازل شده است:

یآ أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوآا اِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَىْ نَجْواکُمْ صَدَقَةً ذلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَاِنْ لَمْ تَجِدُوا فَاِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَىْ نَجْواکُمْ صَدَقاتٍ

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هنگامى که مى‏خواهید با رسول خدا نجوا کنید پیش از نجواى خود صدقه بدهید، این براى شما بهتر و پاکیزه‏تر است، پس اگر نیافتید، همانا خداوند آمرزنده مهربان است. آیا از اینکه پیش از نجواى خود صدقه بدهید، از فقر ترسیدید؟

(سوره مجادله آیات 13 ـ 14)

عن مجاهد قال: نهوا منجات النبی (ص) حتّى یتصدّقوا فلم یناجه إلاّ علیّ بن أبی طالب قدّم دینارا فتصدّق به ثم أنزلت الرخصة فی ذلک.

مجاهد گفت: مسلمانان از اینکه با پیامبر نجوا کند (در گوشى صحبت کنند) نهى شدند مگر اینکه صدقه بدهند، پس هیچ کس با پیامبر نجوا نکرد مگر علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) که پیش از آن یک دینار صدقه داد؛ تا اینکه رخصت این کار داده شد.

همین مضمون با سند دیگرى نیز از مجاهد نقل شده است.

عن مجاهد أن علیّا قال إن فی القرآن لآیة ما عمل بها غیری قبلی ولا بعدی وهی آیة النجوى قال: کان لی دینار فبعته بعشرة دراهم فکلما أردت أن أناجی النبیّ تصدّقت بدرهم منه ثم نسخت.

مجاهد گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: در قرآن آیه‏اى است که جز من هیچ




کس به آن عمل نکرده، نه پیش از من و نه پس از من و آن آیه «نجوا» است، مى‏گوید: دینارى داشتم آن را به ده درهم فروختم، هر وقت که مى‏خواستم با پیامبر نجوا کنم درهمى از آن را صدقه مى‏دادم تا اینکه این حکم برداشته شد.

همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.

عن علىّ‏بن علقمة الأنماری عن علیّ قال: لمّا تصدّقت على رجل بدینار فنزلت: (إذا ناجیتم الرسول) دعانی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فقال: ماذا تقول؟ قلت: تصدّقت بدینار أو درهم أو حبّة من شعیر .فقال: إنّک لزهید.قال: بی خففّ عن هذه الأمّة.

علىّ‏بن علقمه گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: چون به مردى یک دینار صدقه دادم این آیه نازل شد: «اذا ناجیتم الرسول»پیامبر مرا خواند و گفت: چه مى‏گویى؟ گفتم: دینارى یا درهمى یا دانه جوى. گفت: تو زاهد هستى. على مى‏گوید: خداوند به وسیله من به این امت تخفیف داد.

عن على بن علقمه عن علیّ بن أبیطالب قال: لمّا نزلت (إذا ناجیتم الرسول فقدّموا بین یدی نجواکم صدقة) قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ عیله وآله: ما تقول؟ أیکفی دینار؟ قلت: لا یطیقونه. قال: فکم؟ قلت: شعیرة قال :إنّک لزهید. فنزلب (أأشفقتم أن تقدّموا بین یدی نجواکم صدقات) الآیة، قال علیّ: فبی خففّ عن هذه الأمة، فلم تنزل فی أحد قبلی ولاتنزل فی أحد بعدی.

علىّ‏بن علقمه گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: چون آیه «اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدى نجواکم صدقه» نازل شد، پیامبر به من گفت: چه مى‏گویى آیا یک دینار کافى است؟ گفتم: طاقت آن را ندارند. گفت: پس چقدر؟ گفتم: یک جو. گفت: تو زاهد هستى، پس نازل شد: «أأشفقتم آن تقدموا بین یدى نجواکم صدقة» على مى‏گوید: به وسیله من به این امت تخفیف داده شد و این آیه جز من درباره هیچ کس نه پیش از من و نه پس از من نازل نشده است.

همین مضمون با چند سند دیگر نیز از علىّ‏بن علقمه نقل شده




است.

عن السدی فی قوله تعالى (إذا ناجیتم الرسول) إلى آخر الآیة، قال: حدثنی عبد خیر عن علیّ قال: کنت أوّل من ناجاه، کان عندی دینار فصرفته بعشرة دراهم فکلمت رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم عشر مرّات کلّما أردت أن أناجیه تَصَدّقْت بدرهم فشقّ ذلک على أصحاب رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فقال المنافقون: ما یألو ما ینجش لا بن عمّه قال: فنسختها (أأشفقتم أن تقدّموا بین یدی نجواکم صدقات) إلى آخر الآیة، قال: فکنت أوّل من عمل بهذه الآیة، وآخر من عمل بها، ما أحد عمل بها قبلی ولا بعدی.

سدّى درباره سخن خداوند: «اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدى نجواکم صدقة» گفت: عبد خیر از على نقل مى‏کند که گفت: من نخستین کسى بودم که با پیامبر نجوا کردم. دینارى داشتم آن را تبدیل به ده درهم کردم و با پیامبر ده مرتبه صحبت کردم، هر وقت که مى‏خواستم با او نجوا کنم، درهمى صدقه مى‏دادم، این کار بر اصحاب پیامبر گران آمد و منافقان گفتند: او را چه شده که درباره پسر عمویش کم نمى‏گذارد. مى‏گوید: این حکم را آیه: «أأشفقتم آن تقدموا بین یدى نجواکم صدقة» نسخ کرد. مى‏گوید: من نخستین کسى بودم که به این آیه عمل کرد و آخرین کس نیز بودم، هیچ کس نه پیش از من و نه بعد از من به این آیه عمل نکرد.

عن مجاهد قال: قال علیّ: إنّ فی القرآن آیة لم یعمل بها أحد قبلی ولا یعمل به أحد بعدی، کان لی دینار فبعته بعشرة دراهم فکنت إذا ناجیت النبی صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم تصدّقت بدرهم منه حتّى نفدت، ثمّ تلا (یا أیها الذین آمنوا إذا ناجیتم الرسول فقدّموا بین یدی نجواکم صدقة) الآیة.

مجاهد از علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نقل مى‏کند که گفت: در قرآن آیه‏اى است که هیچ کس نه پیش از من و نه بعد از من به آن عمل نکرده است، دینارى داشتم آن را به ده درهم فروختم و هرگاه که با پیامبر نجوا مى‏کردم یک درهم صدقه مى‏دادم تا اینکه تمام شد، سپس این آیه را تلاوت کرد: «یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین




یدى نجواکم صدقه»

همین مضمون با تغییر اندکى با سند دیگرى از مجاهد نقل شده است.

عن مجاهد قال: نزلت فی القرآن آیة ماعمل بها أحد إلاّ علیّبن أبیطالب حتى نسخت (یا أیها الذین آمنوا إذا ناجیتم الرسول فقدّموا بین یدی نجواکم صدقة) قال: فناجى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله وقدّم دینارا.

مجاهد گفت: در قرآن آیه‏اى نازل شده که هیچ کس به آن عمل نکرده جز علىّ‏بن ابى‏طالب، تا اینکه نسخ شد: «یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدى نجواکم صدقه»گفت: على با پیامبر نجوا کرد و یک دینار صدقه داد.

عن مجاهد قال: قال علیّ: إنّ فی کتاب اللّه‏ لآیة ما عمل بها أحد قبلی ولا یعمل بها أحد بعدی و هی آیة النجوى، (یا أیها الذین آمنوا إذا ناجیتم الرسول فقدّموا بین نجواکم صدقة) قال: کان عندی دینار فبعته بعشرة دراهم فکنت کلما ناجیت الرسول قدّمت بین یدی نجوای درهما قال: ثم نسخت فلم یعمل بها أحد قبلی قال: (أأشفقتم) إلى آخر الآیة.

مجاهد گفت: على گفت: در کتاب خدا آیه‏اى است که هیچ کس نه پیش از من و نه بعد از من به آن عمل نکرده است و آن آیه نجوى است: «یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدى نجواکم صدقه»گفت: یک دینار نزد من بود آن را به ده درهم فروختم و هر وقت با پیامبر نجوا مى‏کردم پیش از آن، یک درهم صدقه مى‏دادم. گفت: سپس این آیه نسخ شد و کسى پیش از من به آن عمل نکرده بود: «أأشفقتم ان تقدموا»

این مضمون با سند دیگرى نیز از مجاهد نقل شده است.

عن ابن عباس قال فی قوله: (إذا ناجیتم الرسول) إلى آخر الآیة: بلغنا أنّ رجلاً من أصحاب رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله کان أوّل من فعل ذلک، وهو علی بن أبیطالب قدّم دینارا فی عشر کلمات کلّمهن رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فأما سائر الناس فلم یفعلوا وشقّ علیهم أن یعتزلوا رسول اللّه‏ وکلامه وبخلوا

(332)


أن یقدّموا صدقاتهم.

ابن عباس درباره آیه: «اذا ناجیتم الرسول» گفت: به ما رسیده است که مردى از اصحاب پیامبر نخستین کسى بود که به این آیه عمل کرد و او علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) بود که دینارى داد و ده بار با پیامبر سخن گفت، ولى دیگران این کار را نکردند و به آنان گران بود که از پیامبر و کلام او دورى کنند و از اینکه صدقه بدهند بخل مى‏ورزیدند.

مضمون روایت 960 با اندک تفاوتى با سند دیگرى از مجاهد نقل شده است.

عن أبی أیّوب الأنصاری قال: نزلت هذه الآیة فی علیّ (یا أیها الذین آمنوا إذا ناجیتم الرسول فقدّموا بین یدی نجواکم صدقة) إنّ علیّا ناجى النبی (ص) عشر نجوات، یتصدّق فی کلّ نجوة بدینار.

ابوایّوب انصارى گفت: این آیه: «اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدى نجواکم صدقه» درباره على نازل شده است، على ده بار با پیامبر نجوا کرد و در هر نجوایى دینارى صدقه مى‏داد.

عن جابر قال: إن رسول اللّه‏ انتجى علیا فی غزوة الطائف یوما فقالوا: قد طالت مناجاتک منذ الیوم مع علی. فقال: ما أنا انتجیته ولکن اللّه‏ انتجاه.

جابر گفت: پیامبر خدا در جنگ طائف روزى با على صحبت خصوصى و نجوا کرد، گفتند: صحبت خصوصى شما امروز طول کشید، گفت: من با او نجوا نمى‏کردم بلکه خدا با او نجوا مى‏کرد.(1)

این مضمون با اسناد دیگرى هم نقل شده است.


1- این روایت با عبارت‏هاى گوناگون در کتاب‏هاى حدیثى دیگر نیز آمده است، از جمله: ابن عساکر تاریخ دمشق ج 38 ص 35 و طبرانى، المعجم الکبیر ج 1 برگ 90.






و نیز در این سوره نازل شده است.

لا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ یُوآدُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوآا آبآءَهُمْ أَوْ أَبْنآءَهُمْ أَوْ اِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ أُولآئِکَ کَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الاْیِمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ

قومى را نیابى که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد و کسانى را دوست بدارد که با خدا و رسولش مخالفت کرده‏اند هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا قبیله آنان باشد، اینانند که (خدا) در دل هایشان ایمان را نوشته و آنان را با روحى از خود تأیید کرده است.

(سوره مجادله آیه 22)

عن جعفربن محمد، عن أبیه فی قوله تعالى: (لا تجد قوما یؤمنون باللّه‏ والیوم الآخر) إلى آخر القصة، قال: نزلت فی علیّ بن أبیطالب.

جعفر بن محمد از پدرش نقل مى‏کند که آیه: «لاتجد قوما یؤمنون باللّه‏ و الیوم الاخر» درباره علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده است.

عن علیّ بن محمد بن بشر؛ قال: کنت عند محمد بن علیّ جالساإذا جاء راکب أناخ بعیره ثمّ أقبل حتى دفع إلیه کتابا، فلما قرأه قال: ما یرید منا المهلّب فواللّه‏ ما عندنا الیوم من دنیا، ولا لنا من سلطان. فقال: جعلنی اللّه‏ فداک إنّه من أراد الدنیا والآخرة فهو عندکم أهل البیت. قال: ما شاء اللّه‏ أما إنه من أحبّنا فی اللّه‏ نفعه اللّه‏ بحبّنا ومن أحبّنا لغیر اللّه‏ فإنّ اللّه‏ یقضی فی الأمور ما یشاء إنمّا حبّنا أهل البیت شیء یکتبه اللّه‏ فی قلب العبد، فمن کتبه اللّه‏ فی قلبه لم یسطع أحد أن یمحوه، أما سمعت اللّه‏ یقول: (أولئک کتب فی قلوبهم الإِیمان وأیدیهم بروح منه) إلى آخر الآیة ،فحبّنا أهل البیت من أصل الإِیمان.

علىّ‏بن محمد بن بشر گفت: نزد محمد بن على نشسته بودم که شتر سوارى آمد




و شتر خود را خوابانید و وارد شد و نامه‏اى را به او داد، وقتى آن نامه راخواند، گفت: مهلب از ما چه مى‏خواهد؟ امروز نزد ما دنیا و حکومت نیست، او گفت: خدا مرا فداى تو کند، هر کس دنیا و آخرت را بخواهد، آن نزد شما اهل بیت است، گفت: آنچه خدا بخواهد ولى هر کس به خاطر خدا دوست داشته باشد، خداوند او را به سبب دوستى با ما سود مى‏دهد و اگر کسى ما را به خاطر غیر خدا دوست داشته باشد، خدا آنچه را که بخواهد در کارها انجام مى‏دهد. همانا محبت ما اهل بیت چیزى است که خداوند در دل بنده مى‏نویسد، پس هر کس که خدا محبت ما را در دل او نوشته است، کسى نمى‏تواند آن را از بین ببرد، آیا سخن خدا را نشنیده‏اى: «اولئک کتب فى قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه» دوستى ما اهل بیت همان ایمان است.

 

و نیز از سوره حشر نازل شده است.

ویُؤْثِرُونَ عَلىآ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْکانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ

و دیگران را برخود مقدم مى‏دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند.

(سوره حشر آیه 9)

عن أبی هریرة قال: إنّ رجلاً جاء إلى النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فشکا إلیه الجوع فبعث إلى بیوت أزواجه فقلن ما عندنا إلاّ الماء فقال (ص): من لهذا اللیلة؟ فقال علیّ: أنا یا رسول اللّه‏. فأتى فاطمة فأعلمها فقالت :ما عندنا إلاّ قوت الصبیة، ولکنّا نؤثر به ضیفنا فقال علیّ: نوّمی الصبیة، و أنا أطفى‏ء السراج للضیف .ففعلت وعَشوا الضیف فلمّا أصبح أنزل اللّه‏ فیهم هذه الآیة: (ویؤثرون على أنفسهم) الآیة.

ابو هریره گفت: مردى نزد پیامبر آمد و از گرسنگى شکایت کرد پیامبر به




خانه‏هاى همسرانش کسى فرستاد و آنان گفتند: جز آب چیزى نداریم، پیامبر گفت: چه کسى این مرد را امشب میهمان مى‏کند؟ على گفت: من یا رسول اللّه‏، پس نزد فاطمه آمد و او را باخبر کرد، او گفت: نزد ما جز غذاى بچه‏ها چیزى نیست، ولى ما آن را به مهمانمان مى‏دهیم، على گفت: بچه‏ها را بخوابان و من چراغ را براى مهمان خاموش مى‏کنم، فاطمه چنین کرد و به مهمان غذا دادند، چون صبح شد خداوند درباره آنان این آیه را نازل کرد: «ویؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصة»

عن ابن عباس فی قول اللّه‏: (ویؤثرون على أنفسهم ولو کان بهم خصاصة) قال: نزلت فی علیّ وفاطمة والحسن و الحسین علیهم السلام.

ابن عباس: درباره سخن خداوند: «و یؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصه» گفت: راجع به على و فاطمه و حسن و حسین نازل شده است.



و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ الَّذینَ جآءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لاِخِْوانِنَا الَّذینَ سَبَقُونا بِالاْیَِمانِ وَ لا تَجْعَلْ فى قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنآ اِنَّکَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ

و کسانى که پس از آنان آمدند مى‏گویند: پروردگار را ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشى گرفته‏اند بیامرز و در دل‏هاى ما کینه‏اى براى مؤمنان قرار مده، پروردگارا تو مهربان و بخشنده‏اى.

(سوره حشر آیه 10)

عن سلمة بن الأکوع قال: بینما النبی ببقیع الغرقد وعلیّ معه فحضرت الصلاة، فمرّ به جعفر فقال النبی (ص): یا جعفر صلّ جناح أخیک. فصلّى النبی بعلیّ وجعفر، فلمّا انفتل من صلاته قال: یا جعفر هذا جبرئیل یخبرنی عن ربّ




العالمین أنّه صیّر لک جناحین أخضرین مفصصین بالزبرجد والیاقوت تغدو وتروح حیث تشاء. قال علیّ: فقلت: یا رسول اللّه‏ هذا لجعفر فمالی؟ قال النبی (ص): یا علیّ أو ما علمت أنّ اللّه‏ عزّوجلّ خلق خلقا من أمّتی یستغفرون لک إلى یوم القیمامة؟ قال علیّ: ومن هم یا رسول اللّه‏؟ قال: قول اللّه‏ عزّوجلّ فی کتابه المنزل علیّ: (والذین جاؤا من بعدهم یقولون: ربّنا اغفرلنا ولإِخواننا الذین سبقونا بالإِیمان، ولا تجعل فی قلوبنا غلاًّ للذین آمنوا ربّنا إنّک رؤف رحیم) فهل سبقک إلى الإِیمان أحد یا علیّ؟

سلمة بن اکوع گفت: پیامبر در بقیع بود و على نیز همراه او بود وقت نماز رسید و جعفر نیز از آنجا عبور مى‏کرد، پیامبر گفت: اى جعفر در کنار برادرت نماز بخوان، پس پیامبر با على و جعفر نماز خواند و چون از نماز فارغ شد گفت: اى جعفر این جبرئیل است و از سوى پروردگار جهانیان خبر مى‏دهد که براى تو دو بال سبز با نگین‏هاى زبرجد و یاقوت قرار داده شده که صبح و شام به هرکجا که بخواهى پرواز کنى.

على مى‏گوید: گفتم: یا رسول اللّه‏ این براى جعفر است، پس براى من چیست؟ پیامبر گفت: یا على آیا نمى‏دانى که خداوند گروهى از امت مرا آفریده که تا روز قیامت براى تو استغفار مى‏کنند؟ على گفت: آنان چه کسانى هستند یا رسول اللّه‏؟ پیامبر گفت: سخن خداوند در کتابش که بر من نازل شده: «والذین جاؤا من بعدهم یقولون ربنا اغفر لنا و لا خواننا الذین سبقونا بالایمان» یا على آیا کسى در ایمان بر تو پیشى گرفته؟

عن عکرمة عن ابن عباس قال: فرض اللّه‏ الاستغفار لعلی فی القرآن على کل مسلم قال: وهو قوله: (یقولون: ربنا اغفرلنا ولإِخواننا الذین سبقونا بالإِیمان) وهو السابق.

عکرمه از ابن عباس نقل مى‏کند که گفت: خداوند در قرآن، استغفار کردن به على را به هر مسلمانى واجب کرده است و آن مضمونِ سخن خداوند است: «یقولون ربنا




اغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان» و على سابق بود.

عن عبداللّه‏ بن عباس قال: کنت مع علیّبن أبیطالب فمرّ بقوم یدعون فقال: أدعوا لی فإنه أمرتم بالدعاء لی، قال اللّه‏ عزوجل: (والذین جاؤا من بعدهم یقولون: ربنا اغفرلنا ولإِخواننا الذین سبقونا بالإِیمان) وأنا أول المؤمنین إیمانا.

عبداللّه‏ بن عباس گفت: با علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) بودم که بر گروهى عبور کرد که دعا مى‏کردند، پس گفت: بر من دعا کنید چون به شما فرمان داده شده که بر من دعا کنید، خداوند مى‏فرماید: «والذین جاؤا من بعدهم یقولون ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان»ومن نخستین کس از مؤمنان هستم که ایمان آورده‏ام.

 

و نیز در سوره صف نازل شده است:

اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فى سَبیلِه صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ

خداوند کسانى را که در راه او پیکار مى‏کنند دوست دارد گویا که آنان بنایى آهنین هستند.

(سوره صف آیه 4)

عن ضحاک عن ابن عباس فی قوله تعالى: (إنّ اللّه‏ یحبّ الذین یقاتلون فی سبیله صفّا کأنّهم بنیان مرصوص) أنّه قیل له: من هؤلاء؟ قال: حمزة أسد اللّه‏ وأسد رسوله وعلیّبن أبیطالب وعبیدة‏بن الحارث والمقداد بن الأسود.

ضحاک از ابن عباس نقل مى‏کند که درباره سخن خداوند: «انّ اللّه‏ یحبّ الذین یقاتلون فى سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص»از او پرسیده شد که آنان چه کسانى هستند؟ او گفت: حمزه شیر خدا و شیر پیامبرش و علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و عبیدة بن حارث و مقداد بن اسود.




عن ابن عباس قال: کان علیّ إذا صفّ فی القتال کأنّه بنیان مرصوص فأنزل اللّه‏ تعالى هذه الآیة.

ابن عباس گفت: وقتى على در صف جنگ بود مانند بنایى آهنین بود و خدا این آیه را نازل کرد.

عن أبی صالح، عن ابن عباس فی قوله جلّ‏وعزّ: (إنّ اللّه‏ یحبّ الذین یقالون فی سبیله صفّا) قال: نزل فی علی وحمزة وعبیدة وسهل بن حنیف، والحارث بن الصمّة و أبی دجانة.

ابو صالح از ابن عباس نقل مى‏کند که گفت: سخن خداوند: «ان اللّه‏ یحب الذین یقاتلون فى سبیله صفا» درباره على و حمزه و عبیده و سهل بن حنیف و حارث بن صمه و ابودجانه نازل شده است.



و نیز در سوره جمعه نازل شده است:

وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ

وبه آنان کتاب و حکمت یاد مى‏داد.

(سوره جمعه آیه 2)

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (هو الذی بعث فی الأمیّین رسولاً منهم یعلّمهم الکتاب والحکمة) الآیة، قال: الکتاب القرآن، والحکمة ولایة علی بن أبیطالب.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «یعلمهم الکتاب والحکمة»گفت: منظور از کتاب قرآن و منظور از حکمت ولایت علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.






و نیز در سوره تحریم نازل شده است:

وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَاِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمَلاآِئکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ

و اگر شما دو نفر بر ضد او همدستى کنید، همانا خداوند یاور اوست و جبرئیل و شایسته‏ترینِ مؤمنان، و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند.

(سوره تحریم آیه 4)

عن علی بن أبی طالب قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فی قول اللّه‏: (وصالح المؤمنین) قال: هو علیّ بن أبیطالب.

علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: رسول خدا درباره سخن خداوند: «وصالح المؤمنین» گفت: او علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.(1)

عن علیّ بن موسى بن جعفر بن محمد، عن أبیه موسى عن أبیه عن جدّه قال: قال: رسول اللّه‏ فی قوله تعالى: (وصالح المؤمنین) قال: صالح المؤمنین علی بن أبیطالب.

علىّ‏بن موسى بن جعفر از پدران خود نقل مى‏کند که پیامبر خدا راجع به سخن خداوند: «وصالح المؤمنین» گفت: صالح مؤمنان علىّ‏بن ابى‏طالب است.

این مضمون با چند سند دیگر نیز روایت شده است.

عن عمّار بن یاسر قال: سمعت علیّ بن أبیطالب یقول: دعانی رسول اللّه‏ فقال: ألا أبشّرک؟ قلت بلى یا رسول اللّه‏، وما زلت مبشّرا بالخیر. قال: قد أنزل اللّه‏ فیک قرآنا. قلت: وما هو یا رسول اللّه‏؟ قال: قرنت بجبرئیل ثمّ قرأ (وجبریل وصالح


1- این روایت را سیوطى نیز در کتاب جمع الجوامع ج 2 ص 121 و گنجى در کفایة الطالب ص 137 نقل کرده‏اند.




المؤمنین) فأنت والمؤمنون من بنی أبیک الصالحون.

عمار یاسر گفت: از علىّ‏بن ابى‏طالب شنیدم که مى‏گفت: رسول خدا مرا خواند و گفت: آیا مژده‏اى به تو بدهم؟ گفتم: آرى یا رسول اللّه‏ و من همواره با نیکى مژده داده شده‏ام، گفت: خداوند درباره تو قرآنى فرستاده است، گفتم: آن چیست یا رسول اللّه‏؟ گفت: با جبرئیل هم ردیف شده‏اى، آنگاه قرائت کرد: «وجبریل و صالح المؤمنین»تو و مؤمنان از فرزندان پدرت، همان صالحان هستید.

عن حذیفة قال: دخلت على النبی (ص) فقال: وصالح المؤمنین علیّ بن أبیطالب.

حذیفه گفت: بر پیامبر وارد شدم گفت: صالح المؤمنین علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.

این مضمون باچند سند دیگر نیز از ابن عباس و سدى و مجاهد و ابن سیرین و ابوجعفر نقل شده است.

ـ عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (وإن تظاهرا علیه) قال: نزلت فی عائشة وحفصة، وقوله (فإن اللّه‏ هو مولاه وجبریل) نزلت فی رسول اللّه‏ خاصة وقوله: (وصالح المؤمنین) نزلت فی علی خاصة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «وان تظاهرا علیه =و اگر شما دو نفر بر ضد او دست به هم دهید» گفت: راجع به عایشه و حفصه نازل شده و «فان اللّه‏ هو مولاه و جبریل»درخصوص رسول اللّه‏ نازل شده و «صالح المؤمنین» در خصوص على نازل شده است.

عن سدیر الصیرفی عن أبی جعفر قال: لقد عرّف رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم علیا أصحابه مرّتین، أمّا مرّة حیث قال: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، وأما الثانیة فحیث نزلت هذه الآیة: (فإنّ اللّه‏ هو مولاه) الآیة، أخذ رسول اللّه‏ بید علیّ فقال: أیّها الناس هذا صالح المؤمنین.




سدیر صیرفى از ابوجعفر نقل مى‏کند که گفت: پیامبر خدا علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) را دوبار به اصحاب خود معرفى کرد، یک بار هنگامى که گفت: هر کس که من مولاى او هستم على مولاى اوست و بار دیگر هنگامى بود که این آیه نازل شد: «فان اللّه‏ هو مولاه و جبریل و صالح المؤمنین»پیامبر دست على را گرفت و گفت: اى مردم شایسته‏ترینِ مؤمنان این است.



و نیز در سوره ملک نازل شده است:

فَلَمّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سیآئَتْ وُجُوهُ الَّذینَ کَفَرُوا

هنگامى که آن را نزدیک ببینند صورت کافران زشت مى‏شود

(سوره ملک آیه 27)

عن الأعمش فی قوله تعالى: (فلمّا رأوه زلفة سیئت وجوه الذین کفروا) قال: لمّا رأوا ما لعلیّ بن .بیطالب عنداللّه‏ من الزلفى سیئت وجوه الذین کفروا.

اعمش راجع به سخن خداوند: «فلما رأوه زلفة سیئت وجوه الذین کفروا» گفت: هنگامى که آن مقام قربى را که علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نزد خدا دارد مى‏بینند صورت کافران زشت مى‏شود.

عن أبی جعفر محمد بن علی فیقوله تعالى: (فلمّا رأوه زلفة) قال: فلما رأوا مکان علیّ من النبی (سیئت وجوه الذین کفروا) یعنی الذین کذّبوا بفضله.

ابوجعفر درباره سخن خداوند: «فلما رأوه زلفة»گفت: چون مقام و منزلت على را نزد پیامبر دیدند صورت‏هاى کافران زشت شد، یعنى کسانى که فضل او را تکذیب مى‏کردند.

عن المغیرة، قال: سمعت أبا جعفر یقول فی قوله تعالى (فلمّا رأوه زلفة): لمّا رأوا علیّا عند الحوض مع رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم (سیئت




وجوه الذین کفروا).

مغیره گفت: شنیدم که ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «فلما رأوه زلفة» گفت: چون على را نزد حوض همراه پیامبر خدا ببینند صورت‏هاى کافران زشت مى‏شود.

داود بن سرحان قال: سألت جعفر بن محمد، عن قوله تعالى: (فلما رأوه زلفة) قال: هو علیّبن أبیطالب اذا رأوا منزلته ومکانه من اللّه‏ أکلوا أکفّهم على ما فرّطوا فیولایته.

داود بن سرحان گفت: از جعفر بن محمد راجع به سخن خداوند: «فلما رأوه زلفة» پرسیدم گفت: او علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است، وقتى مقام و منزلت او را نزد خدا مى‏بینند، به خاطر کوتاهى که در دوستى با او کرده‏اند، دستان خود را مى‏خورند.

همین مضمون با سند دیگرى نیز روایت شده است.



و نیز در سوره قلم نازل شده است:

وَ اِنَّ لَکَ لَأَجْرًا غَیْرَ مَمْنُونٍ وَ اِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ

و همانا براى تو پاداشى قطع نشدنى است و همانا تو بر خُلق بزرگى هستى و بزودى تو مى‏بینى و آنان نیز مى‏بینند که کدام یک از شما فریب خورده است.

(سوره قلم آیات 2ـ4)

عن کعب بن عجرة وعبداللّه‏ بن مسعود، قالا: قال النبی وقد سئل عن علیّ فقال: علیّ أقدمکم إسلاما وأوفرکم إیمانا وأکثرکم علما وأرجحکم حلما وأشدّکم فی اللّه‏ غضبا، علّمته علمی واستودعته سرّی ووکّلته بشأنی فهو خلیفتی فی أهلی و أمینی فی أمتی. فقال بعض فریش: لقد فتن علیّ رسول اللّه‏ حتّى ما یرى




به شیئا! فأنزل اللّه‏ تعالى (فستبصر ویبصرون بأیّکم المفتون).

کعب و عبداللّه‏ بن مسعود گفتند: از پیامبر درباره على پرسیده شد، گفت: على با سابقه‏ترین شما در اسلام و فراوان‏ترین شما در ایمان و بیشترین شما در علم و برترین شما در حلم و شدیدترین شما از نظر غضب براى خداست، علم خودم را به او تعلیم کرده‏ام و سرّ خود را به او سپرده‏ام و در کارم او را وکیل کرده‏ام، او جانشین من در خانواده‏ام و امین من در امتم مى‏باشد.

بعضى از قریش گفتند: على، رسول خدا را فریب داده تا جایى که چیزى در او نمى‏بیند، پس خدا این آیه را نازل کرد: «فستبصر و یبصرون بایکم المفتون»

عن عبداللّه‏ بن مسعود، قال: غدوت إلى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فدخلت المسجد والناس أجفل ما کانوا کأنّ على رؤسهم الطیر، إذ أقبل علیّبن أبیطالب حتّى سلّم على النبیّ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فتغامز به بعض من کان عنده، فنظر إلیهم النبی صلى اللّه‏ علیه وآله فقال: ألا تسألونی عن أفضلکم؟ قالوا: بلى. قال:

أفضلکم علیّ بن أبیطالب أقدمکم إسلاما وأوفرکم إیمانا وأکثرکم علما وأرجحکم حلما وأشدّکم للّه‏ غضبا وأشدّکم نکایةً فی العدّو، فهو عبداللّه‏ و أخو رسوله؛ فقد علّمته علمی واستودعته سرّی وهو أمینی على أمّتی.

فقال بعض من حضر: لقد افتتن علیّ رسول اللّه‏ حتّى لایرى به شیئا! فأنزل اللّه‏: (فستبصر ویبصرون بأیّکم المفتون).

عبداللّه‏ بن مسعود گفت: صبحگاهى نزد پیامبر خدا رفتم و وارد مسجد شدم و مردم به سرعت مى‏رفتند گویا که پرنده بر سرشان نشسته، در این حال على آمد و به پیامبر سلام کرد، بعضى از کسانى که آنجا بودند با چشم به او اشاره کردند، پیامبر به آنان نگاه کرد و گفت:

آیا از من نمى‏پرسید که با فضیلت‏ترین شما کیست؟ گفتند: آرى. گفت: با فضیلت‏ترین شما على است که با سابقه‏ترین شما در اسلام و فراوان‏ترین شما در




ایمان و بیشترین شما در علم و برترین شما در حلم و شدیدترین شما از نظر غضب براى خدا و شدیدترین شما از نظر دشمن‏ستیزى است، او بنده خدا و برادر رسول خداست، علم خودم را به او آموخته‏ام و سرّ خودم را به او سپرده‏ام و او امین من بر امتم است.

بعضى از کسانى که حاضر بودند گفتند: على پیامبر خدا را فریب داده تا جایى که در او چیزى نمى‏بیند، پس این آیه نازل شد: «فستبصر و یبصرون بایکم المفتون»

عن جعفر بن محمد الخزاعی عن أبیه قال: سمعت أبا عبداللّه‏ یقول: نزل (وإنّ لک لأجرا غیر ممنون) فی تبلیغک فی علیّ ما بلّغت. وساقها إلى أن بلغ إلى قوله (بأیّکم المفتون).

جعفر بن محمد خزاعى از پدرش نقل مى‏کند که از ابوعبداللّه‏ شنیدم که درباره آیه: «وان لک لاجرا غیر ممنون = همانا براى تو پاداشى قطع ناشدنى است» مى‏گفت: یعنى در تبلیغ تو درباره على آنچه را که تبلیغ کرده‏اى، و ادامه داد تا رسید به سخن خداوند: «بایکم المفتون»

عن جابر قال: قال أبوجعفر: قال رسول اللّه‏ (ص) کذب یا علیّ من زعم أنه یحبّنی ویبغضک. فقال رجل من المنافقین: لقد فتن رسول اللّه‏ بهذا الغلام. فأنزل اللّه‏ (فستبصر ویبصرون بأیّکم المفتون).

جابر گفت: ابوجعفر نقل مى‏کند که پیامبر خدا گفت: یا على کسى که گمان مى‏کند مرا دوست دارد در حالى که تو را دشمن بدارد، دروغ گفته است. بعضى از منافقان گفتند: پیامبر خدا فریفته این جوان شده است، پس خدا این آیه را نازل کرد: «فستبصر و یبصرون بایکم المفتون»



و نیز در این سوره نازل شده است:

اِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ عَنْ سَبیلِه وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ




همانا پروردگار تو داناتر است به کسى که از راه او گمراه شده و او داناتر است به هدایت شدگان.

(سوره قلم آیه 6)

عن الضحاک بن مزاحم قال:لمّا رأت قریش تقدیم النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم علیّا وإعظامه له، نالوا من علیّ وقالوا: قد افتتن به محمّد صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم. فأنزل اللّه‏ تعالى (ن والقلم وما یسطرون) هذا قسم أقسم اللّه‏ به، (ما أنت) یا محمّد بنعمة ربک بمجنون، و إنّک لعلى خلق عظیم) یعنی القرآن وساق الکلام إلى قوله: «إنّ ربّک هو أعلم بمن ضلّ عن سبیله) وهم النفر الذین قالوا ما قالوا (وهو أعلم بالهتدین) یعنی علیّ بن أبیطالب. و رواه طاووس عن الإِمام الباقر علیه السلام ولأبی نواس:

 والیت آل محمد و هو السبیل الى الهدایة

 وبرئت من اعدائهم و هو النهایة فى الکفایة

ضحاک بن مزاحم گفت: چون قریش دیدند که پیامبر خدا على را جلو مى‏اندازد و او را گرامى مى‏دارد، درباره على بد گویى کردند و گفتند: محمد به وسیله او فریب خورده است. پس خداوند نازل کرد: «ن و القلم و مایسطرون = سوگند به قلم و آنچه مى‏نویسند» این سوگندى است که خداوند یاد مى‏کند «ما انت بنعمة ربک بمجنون و انک لعلى خلق عظیم =تو با نعمت خدا مجنون نیستى و تو اخلاق بزرگى دارى» منظور از نعمت قرآن است، تا مى‏رسد به اینجا «ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله =پروردگارت به کسى که از راه او گمراه شده داناتر است» و آنان همان کسانى بودند که آن سخنان را گفتند: «وهو اعلم بالمهتدین» یعنى علىّ‏بن ابى‏طالب .این روایت را طاووس از امام باقر هم روایت کرده است و ابونواس در این باره چنین سروده:

آل محمد را دوست مى‏دارم و این دوست داشتن راه هدایت است و از دشمنان آنان بى زارى مى‏کنم و این آخرین حد کفایت است.






و نیز در سوره حاقه نازل شده است:

وَ تَعِیَهآ أُذُنٌ واعِیَةٌ

و بشنود آن را گوشى شنوا.

(سوره حاقه آیه 12)

أبو الدنیا الأشجّ المعمّر قال: سمعت علیّ بن أبیطالب یقول: لمّا نزلت (وتعیها أذن واعیة) قال لی رسول اللّه‏ (ص) سألت اللّه‏ أن یجعلها أذنک یا علیّ.

ابوالدنیا اشجّ گفت: از علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) شنیدم که مى‏گفت: چون آیه «وتعیها اذن واعیه»نازل شد، پیامبر به من گفت: یا على از خدا خواسته‏ام که گوش تو را چنین کند.

عن زِرّ بن حبیش عن علیّ بن أبیطالب قال: ضمّنی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم إلیه وقال: أمرنی ربّی أن أدنیک ولا أقصیک وأن تمسع تعی وحقّ على اللّه‏ أن تعی فنزلت (وتعیها أذن واعیة).

زرّبن حبیش از علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نقل مى‏کند که گفت: پیامبر خدا مرا به خود چسبانید و گفت: پروردگارم به من دستور داده که به تو نزدیک باشم و از تو دور نشوم و تو بشنوى و گوش فرا دهى و شایسته است بر خدا که تو گوش فرا دهى. پس این آیه نازل شد: «وتعیها اذن واعیه»

محمد عن أبیه عمر، عن أبیه علی بن أبی طالب قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله: إنّ اللّه‏ أمرنی أن أدنیک ولا أقصیک، وأعلّمک لتعی وأنزلت علیّ هذه الآیة: (وتعیها أذن واعیة) فأنت الأذن الواعیة لعلمی یا علیّ وأنا المدینة وأنت الباب ولایؤتى المدینة إلاّ من بابها.

محمد بن عمر از پدرش نقل مى‏کند که پدرش علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: رسول




خدا گفت: همانا خداوند به من دستور داده که به تو نزدیک باشم و از تو دور نشوم و تو را یاد بدهم تا بشنوى و این آیه بر من نازل شده: «وتعیها اذن واعیه» تو یا على همان گوش شنواى علم من هستى و من شهر هستم و تو دروازه‏اى و نمى‏توان به شهر وارد شد مگر از دروازه آن.

همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.

مضمون حدیث 1007 با سند دیگرى از مکحول نقل شده است.

مضمون حدیث 1008 با سند دیگرى از بریده اسلمى نقل شده است.

مضمون حدیث 1007 با دو سند دیگر نیز نقل شده است.

سمعت مکحولاً یقول: قرأ رسول اللّه‏ (ص) هذه الآیة: (وتعیها أذن واعیة) فالتفت إلى علیّ فقال: یا علیّ سألت اللّه‏ أن یجعلها أذنک. فقال علیّ: فما نسیت حدیثا أو شیئا سمعته من رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم.

مکحول گفت: پیامبر خدا این آیه را خواند: «وتعیها اذن واعیه»سپس به على توجه کرد و گفت: یا على از خدا خواسته‏ام که گوش تو را چنین کند. على مى‏گوید: هیچ وقت حدیثى یا چیز دیگرى را که از پیامبر خدا شنیدم فراموش نکردم.

مضمون این حدیث با اندکى تفاوت با چند طریق دیگر نیز نقل شده است.

عن جابر قال: نزلت على النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم هذه الآیة (وتعیها أذن واعیة) فسأله أن یجعلها أذن علیّ ففعل.

جابر گفت: این آیه بر پیامبر نازل شد: «وتعیها اذن واعیه»پس از خدا خواست که گوش او را چنین کند و کرد.

ـ بریدة الأسلمی یقول: قال النبی (ص) لعلیّ: إنّ اللّه‏ أمرنی أن أدنیک ولا أقصیک وأن أعلّمک وأن تعی وحقّ على اللّه‏ أن تعی. ثم قال: ونزلت (وتعیها أذن واعیة).




بریده اسلمى گفت: پیامبر به على گفت: خداوند به من امر کرده که به تو نزدیک شوم و از تو دور نباشم و به تو یاد بدهم و تو گوش فرادهى و شایسته است بر خدا که تو گوش فرادهى. سپس گفت: این آیه نازل شد: «وتعیها اذن واعیه»

این مضمون با تفاوت جزئى از چند طریق دیگر نیز نقل شده است.

عن ابن عباس عن النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم قال: لمّا نزلت (وتعیها أذن واعیة) قال النبی صلى اللّه‏ علیه وآله: سألت ربی أن: یجعلها أذن علیّ. وقال علی: ما سمعت من رسول اللّه‏ شیئا إلا حفظته ووعیته ولم أنسه.

ابن عباس گفت: وقتى این آیه نازل شد: «وتعیها اذن واعیه»پیامبر گفت: از خدا خواسته ام که گوش على را چنین کند و على مى گفت: از پیامبر چیزى نشیندم مگر اینکه آن را حفظ کردم و فهمیدم و فراموش نکردم.

عن ابن عباس قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم لعلیّ بن أبیطالب: یا علی إنّ اللّه‏ أمرنی أن أدنیک ولا أقصیک، وأن أحبّک وأحبّ من یحبّک، وأن أعلّمک وتعی و حقّ على اللّه‏ أن تعی فأنزل اللّه‏ (وتعیها أذن واعیة) فقال رسول اللّه‏ (ص): سألت ربی أن یجعلها أذنک یاعلی. قال علی: فمنذ نزلت هذه الآیة ؛ ما سَمِعَتْ أذنای شیئا من الخیر والعلم والقرآن إلاّ وعیته وحفظته.

ابن عباس گفت: پیامبر خدا به علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: یا على خداوند به من امر کرده که به تو نزدیک شوم و از تو دور نباشم و تو و کسانى را که تو را دوست دارند دوست داشته باشم و به تو یاد بدهم و تو گوش فرادهى و شایسته است بر خدا که تو گوش فرا دهى، پس خدا نازل کرد: «وتعیها اذن واعیه»پیامبر فرمود: یا على از پروردگارم خواستم که گوش تو را چنین کند. على مى گفت: از وقتى که این آیه نازل شد، گوش من چیزى را از خیر و علم و قرآن نشنیده مگر اینکه آن را فهمیده و حفظ کرده‏ام.

عن أنس فی قوله: (وتعیها أذن واعیة) قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏




علیه وآله وسلم سألت اللّه‏ أن یجعلها أذنک یا علیّ.

انس درباره سخن خداوند: «وتعیها اذن واعیه»گفت: پیامبر خدا گفت: یا على از خدا خواسته‏ام که گوش تو را چنین کند.

همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.



و نیز از سوره معارج نازل شده است:

سَأَلَ سآئِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ

پرسنده‏اى از عذاب واقع شونده پرسید، که اختصاص به کافران دارد و آن را بازدارنده‏اى نیست.

(سوره حاقه آیات 1 ـ 2)

عن جعفر بن محمد عن أبیه: عن علیّ قال: لمّا نصب رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم علیا یوم غدیر خمّ فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه طار ذلک فی البلاد فقدم على رسول اللّه‏ النعمان بن الحرث الفهری فقال: أمرتنا عن اللّه‏ أن نشهد أن لا إله إلا اللّه‏، وأنّک رسول اللّه‏، وأمرتنا بالجهاد والحجّ والصلاة والزکاة والصوم فقبلناها منک، ثمّ لم ترض حتى نصبت هذا الغلام فقلت: من کنت مولاه فهذا مولاه. فهذا شیءمنک أو أمر من عنداللّه‏؟ قال:أمر من عند اللّه‏. قال: اللّه‏ الذی لا إله إلاّ هو إنّ هذا من اللّه‏؟ قال: اللّه‏ الذی لا إله إلاّ هو إن هذا من اللّه‏. قال: فولّى النعمان وهو یقول: اللهم إن کان هذا هوالحقّ من عندک فأمطر علینا حجارة من السماء أو ائتنا بعذاب ألیم. فرماها اللّه‏ بحجر على رأسه ففتله فأنزل اللّه‏ تعالى (سأل سائل).

جعفر بن محمد (الصادق) از پدرانش از على نقل کرد که رسول خدا در روز غدیر خم على را (به امامت) نصب کرد و گفت: هر کس که من مولاى او هستم على مولاى اوست، این جریان در شهرها شایع شد، نعمان بن حرث فهرى نزد پیامبر آمد




و گفت: به ما فرمان دادى که گواهى بدهیم معبودى جز خدا نیست و تو پیامبر خدا هستى و ما را به جهاد و حج و نماز و زکات و روزه فرمان دادى و ما آنها را از تو پذیرفتیم، آنگاه راضى نشدى تا اینکه این جوان را (به امامت) نصب کردى و گفتى: هر کس که من مولاى او هستم على مولاى اوست. آیا این کار از جانب خودت بود یا با امرى از خدا بود؟ پیامبر گفت: امرى از جانب خدا بود، گفت: سوگند به خدایى که معبودى جز او نیست، آیا این کار از سوى خدا بود؟ پیامبر گفت: سوگند به خدایى که معبودى جز او نیست، این کار از سوى خدا بود، نعمان برگشت در حالى که مى‏گفت: خدایا اگر این حق و از جانب توست، براى ما سنگى از آسمان بباران و یا عذابى دردناک به ما بفرست. پس خدا سنگى بر سر او فرود آورد و او را کشت و خدا این آیه را نازل کرد: «سأل سائل بعذاب واقع»

ـ همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.

عن محمّد بن علیّ قال: أقبل الحارث بن عمرو الفهری إلى النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فقال: إنّک أتیتنا بخبر السماء فصدّقناک وقبلنا منک.

فذکر مثله إلى قوله :فارتحل الحارث فلمّا صار ببطحاء مکة أتته جندلة من السماء فشدخت رأسه، فأنزل اللّه‏ (سأل سائل بعذاب واقع للکافرین) بولایة علی علیه السلام.

محمد بن على گفت: حارث بن عمرو فهرى نزد پیامبر آمد و گفت: تو خبر آسمان را به ما آوردى و ما تو را تصدیق کردیم و پذیرفتیم (حدیث مانند حدیث قبلى ادامه مى‏یابد تا آنجا که) پس حارث رفت و چون به بطحاء مکه رسید سنگى از آسمان بر او فرود آمد و سر او را شکست، پس خدا این آیه را نازل کرد: «سأل سائل بعذاب واقع للکافرین» یعنى کافران به ولایت على.

همین مضمون باسند دیگرى از حذیفة بن یمان نقل شده ولى در این روایت نام آن شخص نعمان بن منذر فهرى ذکر شده است.

عن أبی هریرة قال: أخذ رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم بعضد




علیّبن أبیطالب یوم غدیر خمّ ثم قال: من کنت مولاه فهذا مولاه. فقام إلیه أعرابی فقال: دعوتنا أن نشهد أن لا إله إلاّ اللّه‏، و أنّک رسول اللّه‏ فصدّقناک و أمرتنا بالصّلاة والصیام فصلّینا وصمنا، وبالزکاة فأدّینا فلم تقنعک إلاّ أن تفعل هذا؟! فهذا عن اللّه‏ أم عنک؟! قال: عن اللّه‏ لا عنّی. قال: اللّه‏ الذی لا إله إلاّ هو لهذا عن اللّه‏ أم عنک؟! قال: نعم ثلاثا فقام الأعرابی مسرعا إلى بعیره وهو یقول: (اللهمّ إن کان هذا هوالحقّ من عندک) الآیة، فما استتمّ الکلمات حتى نزلت نار من السماء فأحرقته وأنزل اللّه‏ فی عقب ذلک (سأل سائل ـ إلى قوله ـ دافع).

ابوهریره گفت: پیامبر خدا در روز غدیر خم، بازوى علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را گرفت سپس گفت: هر کس که من مولاى او هستم على مولاى اوست. پس عربى بلند شد و گفت: ما را دعوت کردى که شهادت بدهیم معبودى جز خدا نیست و تو پیامبر خدا هستى ما تو را تصدیق کردیم و ما را به نماز و روزه فرمان دادى نماز خواندیم و روزه گرفتیم و به زکات فرمان دادى آن را دادیم، اینها تو را قانع نکرد مگر اینکه این کار را بکنى؟ آیا این کار از جانب خداست و یا از جانب توست؟ پیامبر گفت: از جانب خداست و از طرف من نیست. گفت: تو را سوگند به خدایى که معبودى جز او نیست این کار از جانب خدا بود و از جانب تو نبود؟ پیامبر سه بار گفت: آرى، آن عرب با شتاب به سوى شتر خود رفت در حالى که مى‏گفت: خدایا اگر این حق است و از جانب توست سنگى از آسمان براى ما بباران. سخنان او تمام نشده بود که آتشى از آسمان فرود آمد و او را سوزانید و در پى این جریان خدا این آیه را نازل کرد: «سأل سائل بعذاب واقع».



و در سوره جنّ نازل شده است:

وَ مَنْ یُعْرِضْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّه یَسْلُکْهُ عَذابًا صَعَدًا

و هر کس از یاد پروردگار خود دل بگرداند او را به عذابى سهمگین




بکشاند.

(سوره جن آیه 17)

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (من یعرض عن ذکر ربه) قال:ذکر ربه ولایة علی بن أبی طالب علیه وعلى أولاده السلام.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ومن یعرض عن ذکر ربه»گفت: ذکر پروردگار، همان ولایت على است که بر او و فرزندانش درود باد.

 

ونیز از سوره مزمل نازل شد است:

اِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَىِ الْلَیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طآئِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَکَ

همانا پروردگار تو مى‏داند که تو و گروهى از همراهانت نزدیک به دو سوم شب و (گاه) نصف آن و (گاه) یک سوم آن را به نماز برمى خیزى.

(سوره مزمل آیه 20)

عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (إنّ ربّک یعلم انّک تقوم أدنى من ثلثی اللیل ونصفه وثلثه وطائفة من الذین معک). قال: علیّ و أبوذرّ.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ان ربک یعلم انک تقوم ادنى من ثلثى اللیل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذین معک» گفت: على و ابوذر.

عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (إنّ ربّک یعلم أنّک ـ یا محمّد ـ تقوم ـ تصلی ـ أدنى من ثلثی اللیل ونصفه وطائفة من الذین معک) قال: فأوّل من صلى مع رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم علیّ بن أبیطالب وأوّل من قام اللیل معه علیّ و أوّل من بایع معه علیّ و أوّل من هاجر معه علیّ.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ان ربک یعلم انک تقوم ادنى من ثلثى اللیل و نصفه و




ثلثه و طائفة من الذین معک» گفت: خطاب به محمد است و «تقوم» یعنى نماز مى‏خوانى. گفت: نخستین کسى که با رسول خدا نماز خواند علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) بود و نخستین کسى که با رسول خدا در شب به نماز برخاست على بود و نخستین کسى که با پیامبر بیعت کرد على بود و نخستین کسى که با او هجرت نمود على بود.



و نیز از سوره مدثر نازل شده است:

کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهینَةٌ اِلاّ آأَصْحابَ الْیَمینِ فى جَنّاتٍ

هر کسى در گرو چیزى است که کسب کرده جز یاران راست که در بهشت‏ها هستند.

(سوره مدثر آیه 39)

عن جابر عن أبی جعفر فی قول اللّه‏ تعالى: (إلا أصحاب الیمین) قال: نحن وشیعتنا أصحاب الیمین.

جابر از ابوجعفر نقل مى‏کند که درباره سخن خداوند: «الا اصحاب الیمین» گفت: ما و شیعیان ما یاران راست هستیم.

عن أبی جعفر فی قوله: (کلّ نفس بما کسبت رهینة إلاّ أصحاب الیمین) قال، هم شیعتنا أهل البیت.

ابوجعفر گفت: «کل نفس بما کسبت رهینة الا اصحاب الیمین»آنان شیعیان ما هستند.



و نیز از سوره قیامت نازل شده سات:

فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى وَ لکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّى ثُمَّ ذَهَبَ اِلىآ أَهْلِه یَتَمَطّىآ أَوْلى لَکَ فَأَوْلى




او هرگز ایمان نیاورد و نماز نخواند، بلکه تکذیب کرد و رویگردان شد سپس خرامان به سوى کسانش رفت، واى بر تو پس واى بر تو.

(سوره قیامت آیات 30ـ32)

عن عمّار بن یاسر ؛ قال: کنت عند أبی ذرّ الغفاری فی مجلس لابن عباس وعلیه فسطاط وهو یحدّث الناس إذ قام أبوذر حتى ضرب بیده إلى عمود الفسطاط، ثم قال: أیها الناس من عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی أنبأته باسمی أنا جندب بن جنادة أبوذر الغفاری سألتکم بحق اللّه‏ و حق رسوله أسمعتم رسول اللّه‏ یقول: ما أقلّت الغبراء ولا أظلّت الخضراء ذالهجة أصدق من أبیذر؟ قالوا: اللهم نعم. قال: أتعلمون أیها الناس أنّ رسول اللّه‏ جمعنا یوم غدیر خمّ ألف وثلاث مائة رجل، وجمعنا یوم سمرات خمسمائة رجل، وفی کلّ ذلک یقول: اللهم من کنت مولاه فإِن علیا مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقام عمر فقال: بخ بخ لک یا ابن أبی طالب أصبحت مولای ومولا کلّ مؤمن و مؤمنة. فلّما سمع ذلک معاویة بن أبی سفیان، اتّکأ على المغیرة بن شعبة؛ وقام وهو یقول لا نقرّ لعلی بولایة، ولا نصدق محمّدا فی مقالة. فأنزل اللّه‏ تعالى على نبیّه (فلا صدّق ولا صلّى ولکن کذّب وتولّى، ثمّ ذهب إلى أهله یتمطّى، أولى لک فأولى) تهدّدا من اللّه‏ تعالى وانتهارا فقالوا: اللهم نعم.

عمار یاسر گفت: نزد ابوذر غفارى در مجلس ابن عباس بودم و بر او خیمه‏اى بود و او با مردم سخن مى‏گفت که ابوذر برخاست و دست خود را به ستون خیمه زد و گفت: اى مردم هر کس مرا مى‏شناسد که مى‏شناسد و هر کس نمى‏شناسد نام خودم را به او مى‏گویم، من جندب بن جناده ابوذر غفارى هستم، شما را به حق خدا و رسولش آیا از پیامبر خدا شنیدید که گفت: زمین حمل نکرده و آسمان سایه نینداخته بر سخنگویى که راستگوتر از ابوذر باشد؟ گفتند: آرى. گفت: اى مردم آیا مى‏دانید که پیامبر خدا روز غدیر خم ما را که هزار و سیصد نفر بودیم جمع کرد و روز سمرات ما را که پانصد نفر بودیم جمع کرد و در هر دو مورد گفت: خدایا هر




کس که من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا کسى را که او را دوست بدارد دوست بدار و کسى را که او را دشمن بدارد دشمن بدار، پس عمر برخاست، و گفت: به به اى پسر ابوطالب! مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شدى.

وقتى معاویة بن ابى سفیان این سخن را شنید به مغیرة بن شعبه تکیه کرد و بلند شد در حالى که مى‏گفت: ما به ولایت على اقرار نمى‏کنیم و سخن محمد را تصدیق نمى‏کنیم، پس خداوند این آیه را نازل کرد: «فلا صدق ولا صلى و لکن کذب و تولى» و این تهدید و نهیبى از سوى خدا بود. آنان گفتند: آرى.

عن حذیفة بن الیمان قال: کنت واللّه‏ جالسا بین یدی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم و قد نزل بنا غدیر خمّ، وقد غصّ المجلس بالمهاجرین والأنصار، فقام رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم على قدیمه فقال: یا أیّها الناس إنّ اللّه‏ أمرنی بأمر فقال:(یا أیّها الرسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک) ثمّ نادى علی بن أبیطالب فأقامه عن یمینه ثمّ قال: یا ایّها الناس ألم تعلموا أنّی أولى منکم بأنفسکم؟ قالوا: اللهم بلى. قال: من کنت مولاه فعلیّ مولاه اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره واخذل من خذله.

فقال حذیفة: فواللّه‏ لقد رأیت معاویة قام وتمطّى وخرج مغضبا واضع یمینه على عبداللّه‏ بن قیس الأشعری ویساره على المغیرة بن شعبة ثم قام یمشی متمطئا وهو یقول: لا نصدق محمدا على مقالته ولا نقرّ لعلی بولایته. فأنزل اللّه‏ تعالى: (فلا صدّق ولا صلّى ولکن کذّب و تولىّ ثمّ ذهب الى أهله یتمطى) فهمّ به رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم أن یردّه فیقتله، فقال له جبرئیل: لا تحرّک به لسانک لتعجل به. فسکت عنه.

حذیفة بن یمان گفت: به خدا سوگند پیش روى پیامبر خدا نشسته بودم هنگامى که ما را در غدیر خم پیاده کرد و مجلس از مهاجرین و انصار پر بود، پیامبر خدا بر روى پاى خود ایستاد و گفت: اى مردم خداوند به من فرمانى داده و گفته: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک =اى پیامبر آنچه از جانب پروردگارت به تو رسیده




است برسان» سپس علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را خواند و در طرف راست خود قرار داد، سپس گفت: اى مردم آیا نمى‏دانید که من به شما از خودتان اولى هستم؟ گفتند: آرى. گفت: هر کس که من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا هر کس را که او را دوست بدارد دوست بدار و هر کس را که او را دشمن بدارد دشمن بدار و هر کس را که به او دشمنى کند دشمن باش و هر کس را که به او یارى کند، یارى کن و هر کس را که او را خوار سازد، خوار کن.

حذیفه مى‏گوید: به خدا سوگند که دیدم معاویه برخاست و خود را گرفت و در حال غضب دست راست خود را بر عبداللّه‏ بن قیس اشعرى و دست چپ خود را بر مغیرة بن شعبه گذاشت و از روى تکبر گام برداشت در حالى که مى‏گفت: ما سخن محمد را تصدیق نمى‏کنیم و به ولایت على اقرار نمى‏کنیم. پس خدا این آیه را نازل کرد: «فلا صدق و لا صلى ولکن کذب و تولى ثم ذهب الى اهله یتمطى»پیامبر خواست که او را برگرداند و بکشد ولى جبرئیل به او گفت: زبان خود را به آن حرکت مده تا به آن شتاب کنى. پس پیامبر از آن ساکت شد.






mahboodbolourchy@yahoo.com

12 امام(٥)
امام علی(۳٤)
اهل البیت(۸)
اهل سنت(٢)
حضرت فاطمه(۳)
سلمان و مقداد و ابوذر(۱)
شیعیان(٢)

 

 

 

 

 

آیه تطهیر در نگاه کتب اهل سنت
چی بگم والا
حدیث ولایت با منابع اهل سنت
تعریف کردن رسول خدا از اهل البیت خود
یک چیزی می نویسم قدر خودت رو بدون (با بچه شیعه هام)
اهل سنت و نماز برخلاف سنت
انا مدینه العلم و علی بابها
انا و هذا حجه علی امتی یوم القیامه
درب بهشت
برادری
دار الحکمه
حدیث ولایت
حدیث لوح
پرسش آدم از خدا
امر به حب حضرت علی و سلمان و مقداد و ابوذر
قطعا فاطمه فرشته ای است که در صورت انسان خلق شده
ای فاطمه خدا با غضبت غضب می کند وبا رضایتت راضی می شود
عنوان نامه عمل مومن حب علی است
الذین ینفقون اموالهم بالیل والنهار و سرا وعلنیا کیست؟
انت منی و انا منه
۱۳٩٠/٥/۸
محب تو محب من است
شک به علی کفر است
انا حرب لمن حاربکم
استغفار حضرت آدم
خشم خدا بر آزار دهندگان آل رسول
اقرار عقیق
شرح آیه ولایت
جدایی از علی جدایی از خداست
لا فتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

 

 

RSS 2.0

html
-->

السلام علی السيد المطهر و الامام المظفر و الشجاع الغضنفر , ابي شبير و شبر , قاسم طوبي و سقر الانزع البطين,الاشجع المتين,الشرف المکين,العالم المبين,الناصر المعين , ولي الدين , الوالي الولي , السيد الرضي , الامام الوصي,الحاکم بالنص الجلي , المخلص الصفي,مولي الموحّدين، کهف الزاهدين، ملجأ العابدين، تاج العارفين، امير‌المؤمنين،الدفون بالغري ليث بني غالب,مظهر العجائب, مُظهر الغرائب، مفرّق الکتائب،الشهاب الثاقب,الهزبر السالب و نقطه دائرة المطالب , اسد الله الغالب , غالب کل غالب و مطلوب کل طالب , صاحب المفاخر و المناقب , امام المشارق و المغارب , مولانا و مولي الکونين و الثقلين و امیر المومنین یعقوب الدین یعسوب الدین علی ابن ابیطالب .

Page Ranking Tool