مکتب الشهدا آل علی


إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً


 



و از سوره انسان (دهر) نازل شده است:

اِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُورًا عَیْنًا یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجیرًا* یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْمًا کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیرًا وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّه مِسْکینًا وَ یَتیمًا وَ أَسیرًا اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزآءً وَ لا شُکُورًا اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَریرًا فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورًا وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَریرًا مُتَّکِئینَ فیها عَلَى الْأَرآئِکِ لا یَرَوْنَ فیها شَمْسًا وَ لا زَمْهَریرًا وَ دانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلیلاً وَ یُطافُ




عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَکْوابٍ کانَتْ قَواریرَا قَواریرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْدیرًا وَ یُسْقَوْنَ فیها کَأْسًا کانَ مِزاجُها زَنْجَبیلاً عَیْنًا فیها تُسَمّى سَلْسَبیلاً وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ اِذا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلًُا مَنْثُورًا* وَ اِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیمًا وَ مُلْکًا کَبیرًا عالِیَهُمْ ثِیابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَ اِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوآا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ* وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَرابًا طَهُورًا اِنَّ هذا کانَ لَکُمْ جَزآءً وَ کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُورًا

به یقین نیکان از جامى مى‏نوشند که با عطر خوشى آمیخته است، از چشمه‏اى که بندگان خاص خدا از آن مى‏نوشند و از هر جا که بخواهند آن را جارى مى‏سازند، آنها به نذر خود وفا مى‏کنند و از روزى که شرّ و عذاب آن گسترده است مى‏ترسند، و غذاى خود را با اینکه به آن علاقه و نیاز دارند به مسکین و یتیم و اسیر مى‏دهند. (و مى‏گویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‏کنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهیم، ما از پروردگارمان مى‏ترسیم در آن روزى که عبوس و سخت است. خداوند آنان را از شرّ آن روز نگه مى‏دارد و آنان را مى‏پذیرد در حالى که غرق شادى هستند و در برابر صبرشان بهشت و لباس‏هاى حریر بهشتى را به آنان پاداش مى‏دهد. این در حالى است که در بهشت بر تخت هایى زیبا تکیه کرده‏اند، نه آفتاب را در آنجا مى‏بینند و نه سرما را و در حالى است که سایه‏هاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده و چیدن میوه‏اش بسیار آسان است و در گرداگرد آنان ظرف هایى سیمین و قدح‏هایى بلورین مى‏گردانند، ظرف‏هاى بلورینى از نقره که آنها را به اندازه مناسب آماده کرده‏اند و در آنجا از جام هایى سیراب مى‏شوند که لبریز از شراب طهورى آمیخته با زنجبیل است، از چشمه‏اى در بهشت که نامش سلسبیل




است و بر گردشان نوجوانانى جاودانى مى‏گردند که هرگاه آنها را بینى گمان مى‏کنى مروارید پراکنده‏اند و هنگامى که آنجا را بینى نعمت‏ها و ملک عظیمى را مى‏بینى، بر اندام آنها لباس هایى است از حریر نازک سبز رنگ و از دیباى ضخیم و با دستبندهایى از نقره آراسته‏اند و پروردگارشان شراب طهور به آنان مى‏نوشاند، این پاداش شماست و سعى و تلاش شما مورد قدردانى است.

(سوره انسان آیات 5 ـ 22)

علیّ بن موسى الرضا حدّثنی أبی موسى، عن أبیه جعفر بن محمد، عن أبیه محمد، عن أبیه علیّ، عن أبیه الحسین، عن أبیه علیّ بن أبیطالب قال: لمّا مرض الحسن والحسین عادهما رسول اللّه‏ (ص) فقال: لی: یا أبا الحسن لو نذرت على ولدیک للّه‏ نذرا أرجو أن ینفعهما اللّه‏ به. فقلت: علیّ للّه‏ نذر لئن برى‏ء حبیبای من مرضهما لأصومنّ ثلاثة أیّام. فقالت فاطمة: وعلیّ للّه‏ نذر لئن برى‏ء ولدای من مرضهما لأصومنّ ثلاثة أیّام. وقالت جاریتهم فضّة: و علیّ للّه‏ نذر لئن برى‏ء سیّدای من مرضهما لأصومنّ ثلاثة أیام.

فألبس اللّه‏ الغلامین العافیة فأصبحوا ولیس عند آل محمد قلیل ولاکثیر، فصاموا یومهم و خرج علی إلى السوق فإذا شمعون الیهودی فی السوق و کان له صدیقا فقال له: یا شمعون أعطنی ثلاثة أصواع شعیرا وجزَّة صوف تغزله فاطمة. فأعطاه شمعون ما أراد فأخذ الشعیر فی ردائه الصوف تحت حضنه ودخل منزله فأفرغ الشعیر وألقى الصوف فقامت فاطمة إلى صاع من الشعیر فطحنته وعجنته و خبزت منه خمسة أقراص وصلّى علیّ مع رسول اللّه‏ المغرب ودخل منزله لیفطر فقدّمت إلیه فاطمة خبز شعیر وملحا جریشا و ماءا قراحا، فلما دنوا لیأکلوا وقف مسکین بالباب فقال: السلام علیکم أهل بیت محمد، مسکین من أولاد المسلمین، أطعمونا أطعمکم اللّه‏ من موائد الجنّة. فقال علی:

 فاطم ذات الرشد والیقین

 یابنت خیر الناس اجمعین




 اماترین البائس المسکین

 جاء الینا جائع حزین

 قد قام بالباب له حنین

 یشکو الى اللّه‏ و یستکین

کل امرء بکسبه رهین

فأجابته فاطمة وهی تقول:

 امرک عندى یابن عم طاعة

 مابى لؤم لا ولا ضراعة

 فاعطه ولاتدعه ساعة

 نرجو له الغیاث فى المجاعة

 ونلحق الاخیار والجماعه

 وندخل الجنة بالشفاعة

فدفعوا إلیه أقراصهم وباتوا لیلتهم لم یذوقوا إلاّ الماء القراح ،فلمّا أصبحوا عمدت فاطمة إلى الصاع الآخر فطحنته وعجنته وخبزت خمسة أقراص و صاموا یومهم، وصلّى علیّ مع رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله المغرب ؛ ودخل منزله لیفطر فقدّمت إلیه فاطمة خبز شعیر و ملحا جریشا وماءا قراحا فلما دنوا لیأکلوا وقف یتیم بالباب فقال :السلام علیکم یا أهل بیت محمد أنا یتیم من أولاد المسلمین، استشهد والدی مع رسول اللّه‏ یوم أحد، أطعمونا أطعمکم اللّه‏ على موائد الجنة. فدفعوا إلیه أقراصهم و باتوا یومین ولیلتین لم یذوقوا إلا الماء القراح.

فلما أن کان فی الیوم الثالث عمدت فاطمة إلى الصاع الثالث وطحنته وعجنته و خبزت منه خمسة أقراص، وصاموا یومهم وصلى علی مع النبی المغرب ثم دخل منزله لیفطر، فقدّمت فاطمة إلیه خبز شعیر و ملحا جریشا و ماءا قراحا، فلما دنوا لیأکلوا وقف أسیر بالباب فقال: السلام علیکم یا أهل بیت النبوة أطعمونا أطعمکم اللّه‏، فأطعموه أقراصهم فباتوا ثلاثة أیّام ولیالیها لم یذوقوا إلاالماء القراح.

فلما کان الیوم الرابع عمد علیّ ـ والحسن والحسین یرعشان کما یرعش الفرخ ـ و فاطمة وفضة معهم فلم یقدروا على المشی من الضعف، فأتوا رسول اللّه‏ فقال: إلهی هؤلاء أهل بیتی یموتون جوعا، فارحمهم یا رب واغفرلهم إلهی هؤلاء أهل بیتی فاحفظهم ولا تنسهم، فهبط جبرئیل وقال: یا محمد ان اللّه‏ یقرأ علیک السلام




ویقول: قد استجبْتُ دعاءک فیهم وشکرت لهم ورضیت عنهم واقرأ (إن الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا ـ إلى قوله ـ إن هذا کان لکم جزاءً و کان سعیکم مشکورا).

علىّ‏بن موسى الرضا از پدرانش از علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نقل مى‏کند که گفت: حسن و حسین مریض شدند و رسول خدا از آنان عیادت کرد و به من گفت: اى ابوالحسن اگر به خاطر دو فرزندت براى خدا نذر کنى، امیدوارم که خداوند به وسیله آن به آنان سودى برساند، من گفتم: من براى خدا نذر مى‏کنم که اگر دو حبیب من از بیمارى شان بهبود یابند سه روز روزه مى‏گیرم، فاطمه گفت: من نیز نذر مى‏کنم که اگر دو فرزندم از بیمارى شان بهبود یابند سه روز روزه مى‏گیرم، کنیزشان فضه گفت: من نیز نذر مى‏کنم که اگر دو سرور من از بیمارى شان بهبود یابند سه روز روزه مى‏گیرم.

خداوند لباس عافیت به آن دو جوان پوشانید و این در حالى بود که نزد آل محمد چیز کم و زیادى نبود، آن روز را روزه گرفتند و على به بازار رفت و شمعون یهودى در بازار بود و با او آشنا بود، به او گفت: اى شمعون سه صاع جو و مقدارى پشم به من بده تا فاطمه آن را بریسد، شمعون آنچه را که على خواسته بود به او داد، جو را در رداى خود و پشم را در زیر بغل خود قرار داد و به منزلش آمد و جو را خالى کرد و پشم را انداخت، فاطمه یک صاع از آن جو را آرد کرد و خمیر نمود و از آن پنج قرص نان درست کرد و على نماز مغرب را خواند و به منزل آمد تا افطار کند، فاطمه نان جو و نمک نرم و آب پاکیزه‏اى را به او داد، وقتى نزدیک شد که افطار کنند، مسکینى بر در خانه ایستاد و گفت: سلام بر شما اى خاندان محمد! مسکینى از اولاد مسلمانان هستم، مرا طعام دهید خدا شما را با نعمت‏هاى بهشتى طعام بدهد على گفت:

اى فاطمه که داراى رشد و یقین هستى، اى دختر بهترین مردم، آیا نمى‏بینى بیچاره مسکینى را که گرسنه و نالان پیش ما آمده است؟ دم در ایستاده و براى او




ناله‏اى است و به خدا شکایت مى‏کند و اظهار حاجت مى‏کند، هر انسانى در گرو کار خود است.

فاطمه در پاسخ گفت:

فرمان تو نزد من اى پسرعمو مطاع است من نه مذمت و نه زارى مى‏کنم، به او بده و لحظه‏اى درنگ نکن، براى او در گرسنگى امید پناه داریم و به نیکان و مردم (خوب) ملحق مى‏شویم و با شفاعت وارد بهشت مى‏شویم.

آنان قرص‏هاى نان خود را به او دادند و در حالى که جز آب پاکیزه چیزى نخورده بودند خوابیدند. چون صبح کردند فاطمه سراغ صاع دیگر آمد و آن را آرد و خمیر نمود و پنج قرص نان درست کرد و آن روز را نیز روزه گرفتند و على با رسول خدا نماز مغرب را خواند و به منزلش آمد تا افطار کند، فاطمه نان جو و نمک نرم و آب پاکیزه‏اى به او داد، وقتى نزدیک شدند تا بخورند، یتیمى بر در خانه ایستاد و گفت: سلام بر شما اى خاندان محمد من یتیمى از اولاد مسلمانان هستم، پدرم در جنگ احد در رکاب پیامبر خدا شهید شده مرا طعام دهید خدا شما را از نعمت‏هاى بهشتى طعام دهد. آنان قرص نان‏هاى خود را به او دادند و در حالى که دو روز روزه بودند و جز آب پاکیزه چیزى نخورده بودند، خوابیدند.

وقتى روز سوم شد فاطمه سراغ صاع سوم رفت و آن را آرد و خمیر کرد و پنج قرص نان از آن درست کرد و آن روز را نیز روزه گرفتند و على نماز مغرب را با پیامبر خواند و به خانه آمد تا افطار کند، فاطمه نان جو و نمک نرم و آب پاکیزه‏اى به او داد، چون نزدیک شدند که بخورند اسیرى بر در خانه ایستاد و گفت: سلام بر شما اى خاندان نبوت، مرا طعام دهید خدا شما را طعام دهد، پس قرص نان‏هاى خود را به او دادند و در حالى که سه روز و سه شب جز آب نخورده بودند خوابیدند.

چون روز چهارم شد على و حسن و حسین مانند لرزیدن جوجه مى‏لرزیدند و فاطمه و فضه نیز با آنها بودند و از ضعف، توانایى راه رفتن نداشتند (به هر نحو بود) نزد پیامبر آمدند، پیامبر گفت: خدایا اینان اهل بیت من هستند و از گرسنگى




مى‏میرند، خدایا به آنان رحم کن و آنان را بیامرز، خدایا اینان اهل بیت من هستند آنان را حفظ کن و از یاد نبر. پس جبرئیل فرود آمد و گفت: اى محمد خداوند تو را سلام مى‏رساند و مى‏گوید: دعاى تو را درباره آنان مستجاب کردم و از آنان قدردانى مى‏کنم و از آنان راضى هستم و بخوان: «ان الابرار یشربون من کأس کان مزاجُها کافورا ـ تا ـ ان هذا کان لکم جزاء وکان سعیکم مشکورا.

این حدیث را در چند مورد مختصر کردیم.

این حدیث با همین تفصیل و با اندک تفاوتى با سندهاى بسیارى نقل شده است.

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (ویطعمون الطعام على حبّه) قال: انزلت فی علی وفاطمة، أصبحا وعندهم ثلاثة أرغفة، فأطعموا مسکینا ویتیما و اسیرا، فباتوا جیاعا فنزلت فیهم هذه الآیة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ویطعمون الطعام على حبه»گفت: راجع به على و فاطمه نازل شده است آنان سه عدد نان داشتند و آن را به مسکین و یتیم و اسیر دادند و خود گرسنه خوابیدند، پس این آیه نازل شد.

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (ویطعمون الطعام) قال: مرض الحسن والحسین مرضا حتّى عادهما جمیع أصحاب رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله سلم فکان فیهم أبوبکر و عمر فقالا: یا أباالحسن لو نذرت للّه‏ نذرا. فقال علی لئن عافا اللّه‏ سبطی نبیه محمد ممّا بهما من سقم لأصومنّ للّه‏ نذرا ثلاثة أیام. وسمعته فاطمة فقالت: وللّه‏ علیّ مثل الذی ذکرته. وسمعه الحسن والحسین فقالا: یا أبه وللّه‏ علینا مثل الذی ذکرت. فأصبحا وقد عافاهما اللّه‏ تعالى فصاموا فغدا علیّ إلى جار له فقال: أعطنا جزّة من صوف تغزلها لک فاطمة، وأعطنا کراه ما شئت. فأعطاه جزّة من صوف وثلاثة أصوع من شعیر.

وذکر الحدیث بطوله مع الأشعار إلى قوله: إذ هبط جبرئیل فقال: یا محمد یهنیک ما أنزل فیک وفی أهل بیتک (إنّ الإبرار یشربون من کأس) إلى آخره، فدعا




النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم علیا وجعل یتلوها علیه و علیّ یبکی ویقول: الحمد اللّه‏ الذی خصّنا بذلک.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ویطعمون الطعام» گفت: حسن و حسین به شدت مریض شدند به گونه‏اى که همه اصحاب پیامبر از آنان عیادت کردند و در میان آنها ابوبکر وعمر نیز بودند،گفتند: اى ابوالحسن اگر براى خدا نذر مى‏کردى (بهتربود) على گفت: نذر مى‏کنم که اگر خداوند دو نوه پیامبرش محمد را شفا بدهد، سه روز روزه بگیرم، فاطمه آن را شنید و گفت، براى خدادر گردن من همان باشد که تو گفتى، حسن و حسین نیز آن را شنیدند و گفتند: اى پدر براى خدا در گردن ما همان باشد که تو گفتى.

خدا آنها را شفا داد پس روزه گرفتند و على نزد همسایه‏اى آمد وگفت: به ما مقدارى پشم بده تا فاطمه آن رابریسد و در مقابل، آنچه مى‏خواهى به ما بده، او مقدارى پشم و سه صاع جو داد.

(حدیث به همان صورت و با همان اشعار که در حدیث 1042 آوردیم ادامه مى‏یابد تا آنجا که) جبرئیل فرود آمد و گفت: اى محمد آنچه درباره تو و اهل بیت تو نازل شده تو را خوشحال مى‏کند: «اِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُورًا»تا آخر آیات. پیامبر على را خواند و آن آیات را بر او تلاوت نمود و على گریه مى‏کرد و مى‏گفت: حمد خدا را که این آیات را به ما اختصاص داد.

عن ابن عباس فی قول اللّه‏ تعالى: (إنّ الأبرار یشربون) قال: یعنی بهم الصدّیقین فی إیمانهم علیّ و فاطمة والحسن والحسین، یشربون فی الآخرة من کأس خمر کأنّ مزاجها من عین ماء یسمّى الکافور، ثمّ نعتهم فقال: (یوفون بالنذر) یعنی یتموّن الوفاء به (یخافون یوما کان شرّه) عذابه (مستطیرا) قد على وفشا وعمّ، نزلت فی علی وفاطمة والحسن والحسین، وذلک إنهما مرضا مرضا شدیدا فعادهما رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم و أبوبکر وعمر ومعه وجوه أصحابه فقال: یا علی أنذر أنت وفاطمة نذرا إن عافى اللّه‏ ولدیک أن تفی به. وساقه بطوله.




ابن عباس درباره سخن خداوند «ان الابرار یشربون»گفت: منظور از ابرار کسانى هستند که در ایمان خود استوار بودند، على و فاطمه و حسن و حسین، آنان در آخرت از کاسه شرابى مى‏خورند که طعم آن از آب چشمه‏اى است که به آن کافور گفته مى‏شود. سپس آنان را چنین توصیف مى‏کند:«یوفون بالنذر» یعنى آنان به نذر خود وفا مى‏کنند «و یخافون یوما کان شّره مستطیرا» یعنى از روزى مى‏ترسند که عذاب آن عمومى است. این آیات درباره على و فاطمه و حسن و حسین نازل شده است.

به این صورت که حسن و حسین مریض شدند و پیامبر خدا و ابوبکر و عمر و گروهى از بزرگان اصحاب از آنان عیادت کردند، پیامبر گفت: یا على تو و فاطمه نذر کنید که اگر خداوند دو فرزندت را شفابدهد به آن نذر عمل کنید (حدیث به همان صورت که پیشتر نقل کردیم ادامه مى‏یابد).

عن عطاء عن ابن عباس فی قوله تعالى: (ویطعمون الطعام على حبّه) قال: وذلک إنّ علیّ بن أبیطالب آجر نفسه لیسقی نخلاً بشیء من شعیر لیلة حتى أصبح، فلمّا أصبح وقبض الشعیر طحن ثلثه فجعلوا منه شیئا لیأکلوه یقال له الحریرة، فلما تمّ انضاجه أتى مسکین فأخرجوا إلیه الطعام، ثم عملا الثلث الثانی فلمّا تمّ إنضاجه أتى یتیم فسأل فأطعموه ثم عملا الثلث الباقی فلمّا تمّ انضاجه أتى أسیر من المشرکین فسأل فأطعموه وطووا یومهم ذلک.

عطاء از ابن عباس نقل مى‏کند که درباره سخن خداوند: «و یطعمون الطعام على حبه» گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) اجیر شد تا در مقابل مقدارى از جو شب تا صبح نخلستانى را آبیارى کند، چون صبح شد و جو را گرفت یک سوم آن را آرد کردند و از آن طعامى که به آن حریره مى‏گویند، درست کردند تا آن را بخورند، چون آماده کردند مسکینى آمد و آن طعام را به او دادند، سپس ثلث دوم را درست کردند که یتیمى آمد و سؤال کرد آن طعام را به او اطعام نمودند، سپس ثلث بقیه را آماده کردند وقتى آماده شد، اسیرى از مشرکان آمد و سؤال کرد پس او را طعام دادند و آن روزشان را گرسنه به سر بردند.




عن ابن عباس فی قوله تعالى: (ویطعمون الطعام على حبّه) مسکینا ویتیما وأسیرا إنّما نطعمکم لوجه اللّه‏ لا نرید منکم جزاءً ولا شکورا، إنّا نخاف من ربّنا یوما عبوسا قمطریرا) الآیات قال: نزلت فی علی ابن أبی طالب أطعم عشاءه و أفطر على القراح.

ابن عباس گفت: «ویطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا»تا آخر آیات درباره علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده هنگامى که شام خود را داد و با آب افطار کرد.

عن مجاهد فی قوله تعالى: (إنّما نطعمکم لوجه اللّه‏) قال: لم یقولوا حین أطعموهم (نطعمکم لوجه اللّه‏) ولکن علمه اللّه‏ من قلولهم فأثنى به علیهم لیرغب فیه راغب.

مجاهد درباره سخن خداوند: «انما نطعمکم لوجه الله» گفت: آنان موقعى که اطعام کردند این سخن را «انما نطعمکم لوجه الله = همانا شمارا براى خدااطعام مى‏کنیم» به زبان نیاوردند بلکه خداوند از دل آنان دانست و به سبب آن آنها را ثنا گفت تا دیگران نیز به این کار رغبت کنند.

ابو إسحاق الزجاج یقول فی قوله(ویطعمون الطعام على حبّه) هذه الهاء تعود على الطعام، و المعنى: یطعمون الطعام أشدِّ ما یکون حاجتهم إلیه، وصفهم اللّه‏ تعالى بالأثرة على أنفسهم.

ابواسحاق زجاج درباره سخن خداوند: «ویطعمون الطعام»گفت: این «ها» به «طعام» برمى گردد و معناى آن این است که آن طعام را مى‏دادند در حالى که خودشان به شدت به آن احتیاج داشتند، خداوند آنها را چنین توصیف مى‏کند که دیگران را بر خود مقدم مى‏داشتند.

از زیدبن ارقم نیز در این باره روایتى با دو سند نقل شده است:

عن زید بن أرقم قال: کان رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله یَشدّ على بطنه الحجر من الغرث، فظلّ یوما صائما لیس عنده شیء فأتى بیت فاطمة و الحسن و الحسین یبکیان فقال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله: یا فاطمة أطعمی ابنیّ.




فقالت: ما فی البیت إلاّ برکة رسول اللّه‏ فالتقاهما رسول اللّه‏ بریقه حتى شبعا وناما واقترضا لرسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه آله وسلم ثلاثة أقراص من شعیر، فلمّا أفطر وضعاها بین یدیه، فجاء سائل فقال: أطعمونی ممّا رزقکم اللّه‏. فقال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم: یا علی قم فأعطه. قال: فأخذت قرصا فأعطیته، ثمّ جاء ثانٍ فقال رسول اللّه‏ قم یا علیّفأعطه فقمت فأعطیته فجاء ثالث فقال: قم یاعلی فأعطه قال: فأعطیته، وبات رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم طاویا وبتنا طاوین فلما أصبحنا أصبحنا مجهودین ونزلت هذه الآیة: (ویطعمون الطعام على حبّه مسکینا و یتیما واسیرا). ثم إن الحدیث بطوله اختصرته فی مواضع.

زیدبن ارقم مى‏گوید: پیامبر از گرسنگى به شکم خود سنگ مى‏بست، روزى روزه گرفته بود و چیزى نزد او نبود به خانه فاطمه آمد و حسن و حسین گریه مى‏کردند، پیامبر گفت: اى فاطمه به فرزندانم غذا بده. فاطمه گفت: در خانه بجز وجود با برکت پیامبر خدا چیزى نیست، پیامبر با آب دهان خود آنها را تغذیه کرد تا اینکه آنها سیر شدند و خوابیدند. براى پیامبر سه قرص نان جو قرض گرفتند، پس چون وقت افطار رسید، آنها را در مقابل او گذاشتند، سائلى آمد و گفت: از آنچه خدا به شما روزى داده به من اطعام کنید. پیامبر گفت: یا على برخیز و به او بده. گفت: قرصى گرفتم و به او دادم تا اینکه دومى آمد پیامبر گفت: یا على به او هم بده. برخاستم و به او دادم، سومى آمد و گفت: برخیز یا على و به او هم بده، مى‏گوید: به او هم دادم و پیامبر و ما گرسنه خوابیدیم، چون صبح کردیم در زحمت بودیم و این آیه نازل شد: «ویطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا» این حدیث را به طور مختصر آوردیم.

* * *

حسکانى مى‏گوید: بعضى از ناصبى‏ها به این قصه ایراد مى‏گیرند و مى‏گویند: اهل تفسیر اتفاق نظر دارند که این سوره (سوره هل اتى على الانسان) در مکه نازل شده و این قصه اگر درست باشد در مدینه واقع شده است، بنابراین چگونه




مى‏تواند سبب نزول این سوره باشد، معلوم مى‏شود که این قصه ساختگى است.

مى‏گویم: چگونه او به خود اجازه مى‏دهد که بگوید همه چنین گفته‏اند در حالى که قول اکثر این است که این سوره در مدینه نازل شده است(به این شرح:)

عن ابن عبّاس أنّه قال: أوّل ما نزل بمکّة (أقرأ باسم ربک الذی خلق) وذکر کلامه إلى قوله: هذا ما نزل بمکّة وهی خمسة وثمانین سورة.

و أوّل ما نزل بالمدینة البقرة، وآل عمران، والأنفال، والأحزاب، والممتحنة، وإذا زلزلة، والحدید، و محمد، والرعد، والرحمان، وهل أتى على الإِنسان!، والطلاق. وذکر إلى قوله: فذلک ثمانیة وعشرون سورة ممّا نزل بالمدینة.

هذا لفظ أبی نصر، وقال بهلول: ثم أنزل بالمدینة البقرة، ثم الأنفال، ثم آل عمران،ثم الأحزاب، ثم الممتحنة، ثم النساء، ثم إذا زلزلت ثم الحدید، ثم سورة محمد، ثم الرعد، ثم سورة الرحمان، ثم هل أتى على الإِنسان، ثم الطلاق.

وذکر إلى قوله: «فذلک ثمانیة وعشرون».

ابن عباس گفت: نخستین سوره که در مکه نازل شده «اقرء باسم ربک الذى خلق» است و سخن را ادامه داد تا آنجا که گفت: این هشتاد و پنج سوره است و نخستین سوره‏اى که در مدینه نازل شده سوره بقره است و سپس آل‏عمران و انفال و احزاب و ممتحنه و اذا زلزلت و حدید و محمد و رعد و رحمن و هل اتى على الانسان و طلاق است و ادامه داد تا آنجا که گفت: این بیست و هشت سوره است که در مدینه نازل شده است.

این عبارت ابونصر بود و بهلول چنین گفته است:

سپس در مدینه سوره بقره سپس انفال، سپس آل عمران، سپس احزاب، سپس ممتحنه، سپس نساء، سپس اذا زلزلت، سپس حدید، سپس محمد، سپس رعد، سپس رحمن سپس هل اتى على الانسان و سپس طلاق نازل شده است و ادامه داد تا آنجا که گفت: این بیست و هشت سوره است.




عطاء عن ابن عبّاس أنّ سورة هل أتى مدنیة. ورواه عن مجاهد ابن أبی نجیح، وأبو عمرو ابن أبی العلاء المقرى‏ء.

عطاء از ابن عباس نقل کرده که سوره هل اتى در مدینه نازل شده و آن را از مجاهدبن ابى نجیع و ابوعمروبن ابى‏العلاء نیز نقل کرده است.

عن مجاهد، عن ابن عباس أنّه أوّل ما أنزل اللّه‏ على نبیّه من القرآن (أقرأ باسم ربک الذی خلق )وساق الحدیث إلى قوله: ثمّ هاجر إلى المدینة وأنزل اللّه‏ علیه بالمدینة البقرة. والأنفال ـ إلى قوله ـ ثم الرحمان ثم هل أتى على الإِنسان، ثمّ الطلاق، ثم لم یکن، الحدیث بطوله. مجاهد از ابن عباس نقل کرده که گفت: نخستین سوره‏اى که خداوند بر پیامبرش از قرآن نازل کرد «اقرء باسم ربک الذى خلق» بود. حدیث را ادامه داد تا آنجا که گفت: سپس پیامبر به مدینه هجرت کرد و خدا در مدینه سوره‏هاى بقره و انفال ـ تا ـ رحمن، سپس هل اتى على الانسان، سپس طلاق، و سپس لم یکن را نازل کرد ـ تا آخر حدیث.

عن أبی صالح عن ابن عباس قال: أوّل شیء نزل بمکة إقرأ باسم ربک، ثمّ ن والقلم، ثم والضحى ثم یا أیها المزمل، ثم یا أیها المدّثر، ثم تبّت، ثم إذا الشمس کوّرت. وذکر إلى قوله: وهی ثلاثة وثمانون سورة ممّا نزل بمکة. و أول شیء نزل بالمدینة ویل للمطفّفین، ثمّ البقرة، ثمّ، الأنفال، ثمّ آل عمران، ثمّ الأحزاب: ثمّ الممتحنة، ثمّ النساء، ثمّ إذا زلزلت ثمّ الحدید ثمّ سورة محمد صلى اللّه‏ علیه وآله ثمّ هل أتى على الإِنسان ثم الطلاق. وذکر کلامه إلى قوله: وإذا کانت فاتحة سورة نزلت بمکة کتبت السورة مکّیة ثم یزید اللّه‏ فیها ما یشاء بالمدینة، فذلک ثلاثون سورة نزلت بالمدینة.

ابوصالح از ابن عباس نقل مى‏کند که گفت: اولین چیزى که در مکه نازل شد، «اقرء باسم ربک الذى خلق» بود سپس، ن والقلم، سپس والضحى، سپس یا ایها المزمل، سپس یا ایها المدثر، سپس تبّت و سپس اذاالشمس کورت نازل شد تا آنجا که گفت:




و این هشتادو سه سوره است که در مکه نازل شده است.

نخستین چیزى که در مدینه نازل شد ویل للمطففین، سپس بقره، سپس انفال، سپس آل عمران، سپس احزاب، سپس ممتحنه، سپس نساء، سپس اذازلزلت، سپس محمد، سپس هل اتى على الانسان و سپس طلاق بود تا آنجا که گفت: در اول هر سوره‏اى که در مکه نازل گشته، نوشته شده «مکیة» سپس خداوند آنچه را که مى‏خواست در مدینه بر آن افزود. و این سى سوره است که در مدینه نازل شده است.

عن عطاء قال: هذا کتاب ما ذکر لنا من تفسیر القرآن وتنزیل سوره الأوّل فالأول ممّا نزلت بمکة و ما أنزل بعد ذلک بالمدینة. وذکر کلامه إلى قوله: ثمّ کان أوّل ما أنزل بالمدینة سورة البقرة. وذکر إلى قوله ثمّ هل أتى على الإِنسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا. وذکر الحدیث.

عطاء گفت: این کتابى است از آنچه از تفسیر و تنزیل سوره‏هاى قرآن به ترتیب نزول قرآن در مکه و مدینه نازل گشته، به ما گفته شده است. تاآنجاکه مى‏گوید:اولین سوره که درمدینه نازل شد سوره‏بقره بود و ادامه مى‏دهد ومى‏گوید: سپس سوره هل اتى على الانسان حین من الدهراست وحدیث را ذکر مى‏کند.

عن عکرمة، والحسن ابن أبی الحسن: أنّ أوّل ما أنزل اللّه‏ من القرآن بمکة (اقرأ باسم ربک الذی خلق) ون والقلم. وذکر کلامه إلى قوله: وما أنزل اللّه‏ بالمدینة ویل للمطففین، والبقرة، والأنفال،وآل عمران، والأحزاب ـ وساق کلامه إلى قوله ـ: والرحمان، وهل أتى على الإِنسان، ویا أیها النبی إذا طلقتم. الحدیث.

از عکرمه و حسن بن ابى الحسن نقل شده که نخستین چیزى که خدا از قرآن در مکه نازل کرد «اقرء باسم ربک الذى خلق» و ن والقلم بود،تا آنجا که مى‏گوید:و آنچه خدا در مدینه نازل کرد: ویل للمطففین و بقره و انفال و آل عمران و احزاب تا آنجا که مى‏گوید :و رحمن و هل اتى على الانسان و یا ایها النبى اذا طلقتم بود، تا آخر حدیث




عن عکرمة والحسن قالا: ما أنزل اللّه‏ من القرآن بمکة: (اقرأ باسم ربّک) وذکر إلى قوله: وأمّاماأنزل بالمدینة فهی ویل للمطفّفین، والبقرة، وآل عمران، والأنقال، والأحزاب، والمائدة، والممتحنة، والنساء، وإذا زلزلت والحدید، ومحمد والرعد، والرحمان، وهل أتى على الإِنسان، والطلاق، ولم یکن.

عکرمه و حسن گفتند:اولین چیزى که از قرآن در مکه نازل شد ،اقرء باسم ربک بود، تا آنجا که گفتند: و آنچه در مدینه نازل شده عبارتند از: ویل للمطففین و بقره و آل عمران وانفال و احزاب و مائده و ممتحنه و نساء و اذا زلزلت و حدید و محمد و رعد و رحمن و هل اتى على الانسان و طلاق و لم‏یکن.

عن عطاء الخراسانی قال: کانت إذا نزلت فاتحة سورة بمکّة کتبت مکّیّة، ثم یزید اللّه‏ فیها ما یشاء بالمدینة، وکان أوّل ما نزل بالمدینة سورة البقرة، ثمّ الأنفال، ثمّ آل عمران، ثمّ الأحزاب ثمّ الممتحنة، ثمّ النساء، ثمّ إذا زلزلت ثمّ الحدید، ثمّ سورة محمد ثم سورة الرعد، ثمّ سورة الرحمان، ثمّ هل أتى.

عطاء خراسانى گفت: در آغاز هر سوره‏اى که در مکه نازل مى‏گشت، نوشته مى‏شد: «مکیه»سپس خداوند آنچه را که خواست در مدینه بر آن افزود و نخستین چیزى که در مدینه نازل شد، عبارت بودند از: سوره بقره، سپس انفال ،سپس آل‏عمران، سپس احزاب، سپس ممتحنه، سپس نساء، سپس اذازلزلت، سپس حدید، سپس محمد، سپس سوره رعد، سپس رحمن، سپس هل اتى.

علیّ بن الحسن بن واقد عن أبیه قال: أوّل ما نزل من القرآن بمکة بلا خلاف (اقرأباسم ربک) ثمّ یا أیها المزّمل وساق الکلام إلى قوله: وأوّل ما نزل بالمدینة البقرة، ثمّ الأنفال إلى قوله: (یا ایّها النبی حسبک اللّه‏) ثمّ آل عمران، ثمّ الأحزاب، ثمّ الممتحنة، ثمّ النساء ثمّ إذا زلزلت ثمّ الحدید، ثمّ محمد، ثمّ الرعد، ثمّ الرحمان، ثمّ هل أتى على الإِنسان، ثمّ الطلاق، ثمّ لم یکن، ثمّ الحشر. وساق الحدیث.




علىّ‏بن حسین بن واقد از پدرش نقل مى‏کند که گفت:نخستین چیزى که از قرآن در مکه نازل شد،بدون اختلاف «اقرء باسم ربک» بود،سپس یا ایها الزمل، تا آنجا که گفت:

نخستین چیزى که در مدینه نازل شد سوره بقره بود، سپس انفال تا آیه «یا ایها النبى حسبک اللّه‏»سپس آل‏عمران، سپس احزاب، سپس ممتحنه، سپس نساء، سپس اذازلزلت، سپس حدید، سپس محمد، سپس رعد، سپس رحمن، سپس هل اتى على الانسان، سپس طلاق، سپس لم یکن، سپس حشر.تا آخر حدیث.



و نیز از سوره مرسلات نازل شده است:

اِنَّ الْمُتَّقینَ فى ظِلالٍ وَ عُیُونٍ

همانا پرهیزگاران در سایه‏ها و چشمه‏ها هستند.

(سوره مرسلات آیه 41)

عن مجاهد، عن ابن عباس فی قوله تعالى: (إن المتقین) قال: یعنیالذین اتّقوا الشرک والذنوب و الکبائر، وهم علی والحسن والحسین (فی ظلال) یعنی ظلال الشجر والخیام من اللؤلؤ (وعیون) یعنی ماءا طاهرا یجری (وفواکه) یعنی ألوان الفواکه (ممّا یشتهون) یقول: مما یتمنّون (کلوا واشربوا هنیئا) لا موت علیکم فی الجنّة ولاحساب (بما کنتم تعلمون) یعنی تطیعون اللّه‏ فی الدنیا (إنّا کذلک نجزی المحسنین) أهل بیت محمّد فی الجنة.

مجاهد از ابن عباس نقل مى‏کند که درباره سخن خداوند:«ان المتقین»گفت:یعنى کسانى که از شرک و گناه و کبایر پرهیز کردند و آنان عبارت بودند از:على و حسن و حسین «فى ظلال»یعنى در سایه‏هاى درخت و خیمه‏هایى از لؤلؤ «و عیون»یعنى آب پاکى که جارى مى‏شود «وفواکه»یعنى انواع میوه‏ها «مما یشتهون»از آنچه آرزو دارند




«کلوا و اشربوا هنیئا» در بهشت مرگ و حسابى نیست «بما کنتم تعملون» یعنى در دنیا خدا را اطاعت کردید «انا کذلک نجزى المحسنین» اهل بیت محمد در بهشت.



و نیز از سوره نبأ نازل شده است:

عَمَّ یَتَسآءَلُونَ عَنِ النَّبَاِ الْعَظیمِ الَّذى هُمْ فیهِ مُخْتَلِفُونَ

از چه چیزى مى‏پرسند؟ از آن خبربزرگ که در آن اختلاف دارند.

(سوره مرسلات آیات 1 ـ 2)

عن أبی حمزة الثمالی قال: سألت أبا جعفر عن قول اللّه‏ تعالى (عمّ یتسائلون، عن النبأالعظیم) فقال: کان علیّ یقول لأصحابه: أنا واللّه‏ النبأ العظیم الذی اختلف فیّ جمیع الأمم بألسنتها واللّه‏ ما للّه‏ نبأ أعظم منی، ولا للّه‏ آیة أعظم‏منی

ابوحمزه ثمالى گفت: از ابوجعفر درباره سخن خداوند «عم یتسائلون عن النبأ العظیم»پرسیدم گفت: على به یارانش گفت: به خدا سوگند که من همان خبر بزرگ هستم که همه ملت‏ها بازبان‏هاى خود درباره من اختلاف کرده‏اند، به خدا سوگند که خداوند را خبرى بزرگتر از من نیست و براى خدا نشانه‏اى بزرگتر از من نیست.

همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است:

عن ابان بن تغلب قال: سألت أبا جعفر عن قول اللّه‏: (عن النبأ العظیم) قال:النبأ العظیم علی وفیه اختلفوا لأن رسول اللّه‏ لیس فیه اختلاف.

ابان بن تغلب گفت: از ابوجعفر درباره سخن خداوند: « عن النبأ العظیم» پرسیدم، گفت: خبر بزرگ على بود و درباره او اختلاف کردند چون درباره پیامبر خدا اختلافى نیست.

عن السدی، عن عبد خیر عن علی بن أبیطالب قال: أقبل صخربن حرب حتى جلس إلى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله فقال: الأمر بعدک لمن؟ قال لمن




هو منّی بمنزلة هارون من موسى. فأنزل اللّه‏ (عمّ یتساءلون) یعنی یسألک أهل مکة عن خلافة علی (عن النبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون) فمنهم المصدق ومنهم المکذب بولایته، (کلا سیعلمون، ثم کلا سیعلمون) وهو ردّ علیهم سیعرفون خلافته أنّها حق إذ یسألون عنها فی قبور هم فلا یبقى منهم میّت فی شرق ولا غرب ولا برّ ولا بحر إلاّ ومنکر ونکیر یسألانه یقولان للمیت: من ربّک وما دینک ومن نبیّک ومن إمامک؟

سدّى از عبدخیر نقل مى‏کند که علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: صخربن حرب آمد و نزد رسول خدا نشست و گفت: پس از تو امر (خلافت) چه کسى راست؟ گفت: براى کسى که او از من به منزله هارون از موسى است. پس خداوند این آیه را نازل کرد: «عن النبأالعظیم الذى هم فیه مختلفون» برخى از آنان تصدیق مى‏کنند و برخى ولایت او را تکذیب مى‏کنند «کلاّ سیعلمون ثمّ کلاّ سیعلمون = نه چنین است، بزودى مى‏دانند سپس نه چنین است بزودى مى‏دانند» این ردّ بر آنهاست که بزودى مى‏دانند که خلافت او حق است هنگامى که در قبرهایشان از آن پرسیده شدند، هیچ مرده‏اى از آنان در شرق و غرب و بیابان و دریا نمى‏ماند مگر اینکه نکیر و منکر از آنان مى‏پرسند و به مرده مى‏گویند: پروردگار تو کیست و دین تو چیست و پیامبر تو کیست و امام تو کیست؟

 

ونیز در این سوره نازل شده است:

اِنَّ لِلْمُتَّقینَ مَفازًا حَدآئِقَ وَ أَعْنابًا وَ کَواعِبَ أَتْرابًا وَ کَأْسًا دِهاقًا لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْوًا وَ لا کِذّابًا جَزآءً مِنْ رَبِّکَ عَطآءً حِسابًا

همانا براى پرهیزگاران نجات و پیروزى بزرگى است، باغ‏هاى سر سبز و انگورها و حوریانى جوان و هم سنّ و سال و جام‏هایى لبریز و پیاپى، در آنجا نه سخن لغو و بیهوده‏اى مى‏شنوند و نه دروغى.




(سوره نبأ آیات 31 ـ 35)

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (إن للمتقین مفازا) قال: هو علی بن أبیطالب، هو واللّه‏ سید من اتقى اللّه‏ وخافه، اتّقاه عن ارتکاب الفواحش، وخافه عن اقتراب الکبائر(مفازا) نجاة من النار و العذاب وقربا من اللّه‏ فی منازل الجنة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ان للمتقین مفازا»گفت: اوعلىّ‏بن ابى‏طالب است، او به خدا سوگند سرور کسانى است که از خدا پروا مى‏کنند و از او مى‏ترسند، از او در ارتکاب گناهان آشکار پروا مى‏کنند و از او در افتادن به گناهان کبیره مى‏ترسند، «مفازا» یعنى نجات از آتش و عذاب و تقرب به خدا در منزل‏هاى بهشت.



و نیز در این سوره نازل شده است:

یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلاآِئکَةُ صَفًّا لا یَتَکَلَّمُونَ اِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَوابًا

روزى که روح و فرشتگان به صف مى‏ایستند و سخن نمى‏گویند مگر کسى که خداى بخشنده به او اجازه دهد و سخن درست بگوید.

(سوره نبأ آیه 36)

عن أبی حمزة الثمالی قال: دخلت على محمّد بن علیّ فقلت له یا بن رسول اللّه‏ حدثنی بحدیث ینفعنی. قال یا أباحمزة کل الناس یدخل الجنة إلا من أبى. قلت: هل یوجد أحد یأبى أن یدخل الجنة؟ قال: نعم من لم یقل لا إله الآ اللّه‏، محمد رسول اللّه‏. قلت: أنی ترکت المرجئة والقدریة والحروریة وبنی أمیة یقولون: لا إله إلا اللّه‏، محمد رسول اللّه‏ فقال: أیهات أیهات إذا کان یوم القیامة سلبهم اللّه‏ إیاها فلم یقلها إلا نحن وشیعتنا، والباقونن منها براء، أما سمعت اللّه‏ یقول: (یوم یقوم الروح والملائکة صفّا لا یتکلّمون إلاّ من أذن له الرحمان وقال صوابا) یعنی من




قال: لا إله إلاّ اللّه‏، محمد رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم.

ابوحمزه ثمالى گفت: نزد محمد بن على رفتم و به او گفتم: اى پسر پیامبر براى من حدیثى بگو که مرا سودمند باشد. گفت: اى ابوحمزه همه مردم وارد بهشت خواهند شد مگر کسى که از آن خوددارى کند! گفتم: آیا کسى پیدا مى‏شود که از رفتن به بهشت خوددارى کند؟ گفت: آرى، هر کس که نگوید: لا اله الا اللّه‏ محمد رسول اللّه‏. گفتم: من مرجئه و قدریه و خوارج و بنى امیه را ترک کردم در حالى که همگى مى‏گفتند: لا اله الا اللّه‏ محمد رسول اللّه‏. پس گفت: هیهات هیهات! چون روز قیامت شود خداوند آن را از ایشان سلب مى‏کند و آن کلمات را جز ما و شیعیان ما نمى‏گویند و بقیه از آن بیزارند، آیا سخن خداوند را نشنیدى که مى‏گوید: «یوم یقوم الروح و الملائکة صفّا لایتکلّمون الاّ من اذن له الرحمن و قال صوابا» یعنى هر کس که بگوید لا اله الا اللّه‏ محمد رسول اللّه‏.

قال أبو جعفر فی قوله تعالى: (یوم یقوم الروح والملائکة صفا لا یتکلمون إلا من أذن له الرحمان) قال: إذا کان یوم القیامة خطف قول: لا إله إلا اللّه‏. عن قلوب العباد فی الموقف إلا من اقرّ بولایة علی وهو قوله: (إلا من أذن به الرحمان) یعنی من أهل ولایة علی فهم الذین یؤذن لهم بقول: لا إله إلا اللّه‏.

ابوجعفر درباره سخن خداوند:«یوم یقوم الروح و الملائکة صفّا لایتکلّمون الاّ من اذن له الرحمن» گفت: چون روز قیامت شود، گفتن لا اله الا اللّه‏ از دل‏هاى بندگان در موقف، فراموش مى‏شود جز کسانى که به ولایت على اقرار کرده باشند و این است معناى سخن خداوند: «الا من اذن له الرحمن» یعنى از اهل ولایت على. آنان هستند که به آنها اجازه داده مى‏شود که بگویند: لا اله الا اللّه‏.



و نیز در سوره نازعات نازل شده است:

وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فِاِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ




الْمَأْوى

و امّا کسى که از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوا و هوس باز دارد، بى گمان بهشت همان جایگاه اوست.

(سوره نازعات آیات 40 ـ 41)

عن ابن عباس فیقوله تعالى: (فأمّا من طغى) یقول: علا و تکبّر وهو علقمة بن الحرث بن عبداللّه‏ بن قصیّ و آثر الحیاة الدنیا وباع الآخرة بالدنیا، فإنّ الجحیم هی مأوى من کان هکذا (وأمّا من خاف مقام ربه) یقول علیّ بن أبیطالب خاف مقامه بین یدی ربه وحسابه وقضاءه بین العباد فانتهى عن المعصیة، و نهى نفسه عن الهوى یعنی عن المحارم التی یشتهیها النفس، فإن الجنة هی مأواه خاصة ومن کان هکذا عاما.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «فاما من طغى»مى‏گوید: یعنى خود را بگیرد و تکبر کند، و او علقمة بن حرث بن عبداللّه‏ بن قصى بود و او زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح داد وآخرت را در برابر دنیا فروخت، جهنم جایگاه کسى است که چنین باشد «و اما من خاف مقام ربه»مى‏گوید: او علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است که از ایستادن در برابر پروردگار و حساب و داورى او میان بندگان مى‏ترسید و لذا از گناهان پرهیز مى‏کرد و نفس خود را از هوا و هوس، یعنى از گناهانى که نفس انسان به آنها میل مى‏کند، باز مى‏داشت. همانا بهشت به طور خصوص جایگاه اوست و به طور عموم جایگاه هر کسى است که چنین باشد.



و نیز از سوره عبس نازل شده است:

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ

چهره‏هایى در آن زمان روز گشاده است، خندان و شادمان است.

(سوره عبس آیات 38 ـ 39)




عن أنس بن مالک قال: سألت رسول اللّه‏ (ص) عن قوله: (وجوه یومئذ مسفرة) قال: یا أنس هی وجوهنابنی عبدالمطلب أنا وعلی وحمزة وجعفر والحسن والحسین وفاطمة، نخرج من قبورنا ونور وجوهنا کالشمس الضاحیة یوم القیامة، قال اللّه‏ تعالى: (وجوه یومئذ مسفرة) یعنی مشرقة بالنور فی أرض القیامة (ضاحکة) فرحانة برضاء اللّه‏ عنا (مستبشرة) بثواب اللّه‏ الذی وعدنا.

انس بن مالک گفت: از پیامبر خدا درباره سخن خداوند: « وجوه یومئذ مسفره» پرسیدم، گفت: اى انس آن، چهره‏هاى ما فرزندان عبدالمطلب است، من و على و حمزه و جعفر و حسن و حسین و فاطمه که از قبرهایمان بیرون مى‏شویم در حالى که نور چهره ما در روز قیامت مانند آفتاب نیم روز است. خداوند مى‏فرماید: « وجوه یومئذ مسفره» یعنى در صحنه قیامت روشنایى مى‏دهد «ضاحکة» به سبب خوشنودى خداوند از ما خوشحالیم «مستبشرة»یعنى به جهت ثوابى که خدا به ما وعده داده شادمانیم.



و نیز از سوره مطففین نازل شده است:

وَ فى ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ

و در این(نعمت‏هاى بهشتى)باید پیشى گیرندگان پیشى گیرند.

(سوره مطففین آیه 26)

1081 ـ عن جابر أنّ النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فی غزوة الطائف دعا علیا فانتجاه ثم قال: أیّها الناس انّکم تقولون: إنّی انتجیت علیا. ما أنا انتجیته إنّ اللّه‏ انتجاه وفی ذلک فلیتنافس المتنافسون.

جابر گفت: پیامبر در جنگ طائف على را خواند و او را به گفتن راز انتخاب کرد




سپس گفت: اى مردم شما مى‏گویید من على را انتخاب کردم در حالى که من او را انتخاب نکردم بلکه خداوند او را انتخاب کرد «و فى ذلک فلیتنافس المتنافسون».



و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنیمٍ عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ

و آمیزه آن از شراب طهور است، چشمه‏اى که مقربان از آن مى‏نوشند.

(سوره مطففین آیات 27 ـ 28)

عن جابر بن عبداللّه‏، عن النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فی قوله تعالى: (ومزاجه من تسنیم) قال: هو أشرف شراب الجنة یشربه آل محمد، وهم المقرّبون السابقون: رسول اللّه‏ و علیّ بن أبی طالب وخدیجة وذرّیتهم الذین اتّبعوهم بإیمان.

جابر بن عبداللّه‏ درباره سخن خداوند: «و مزاجه من تسنیم»از پیامبر نقل مى‏کند که گفت: آن بهترین نوشیدنى بهشت است که آل محمد از آن مى‏نوشند و آنان هستند که مقربان و سابقان هستند: رسول خدا و علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و خدیجه و فرزندان آنان که با ایمان از آنان پیروى کرده‏اند.



و نیز در این سوره نازل شده است:

اِنَّ الَّذینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ وَ اِذا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغامَزُونَ

همانا کسانى که گناه کرده‏اند به کسانى که ایمان آورده‏اند مى‏خندند و چون از کنار آنان مى‏گذرند به غمزه عیب جویى مى‏کنند

(سوره مطففین آیات 29 ـ 30)




حدّثنا الکلبی قال: استعمل رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله علیّا على بنی هاشم فکان إذا مرّبهم ضحکوا به، فنزلت هذه الآیة.

کلبى گفت: پیامبر خدا على را بر بنى هاشم سرپرست کرد و چون از کنار آنان مى‏گذشت به او مى‏خندیدند، پس این آیه نازل شد.

عن عبدالرحمان بن سالم، عن أبی عبداللّه‏ فی قوله تعالى: (إنّ الذین أجرموا) إلى آخر السورة، قال: نزلت فی علیّ، والذین استهزؤا به من بنیأمیة انّ علیّا مرّ على نفر من بنی أمیّة وغیرهم من المنافقین، فسخروا منه، ولم یکونوا یصنعون شیئا إلاّ نزل به کتاب فلما رأوا ذلک مطّوا بحواجبهم فأنزل اللّه‏ تعالى: (وإذا مرّوابهم یتغامزون).

عبدالرحمن بن سالم از ابوعبداللّه‏ نقل مى‏کند که درباره سخن خداوند: «انّ الذین اجرموا»

تا آخر سوره گفت: درباره على و کسانى از بنى امیه که او را مسخره مى‏کردند، نازل شده. على از کنار گروهى از بنى‏امیه و جمعى از منافقان گذشت، او را مسخره کردند و آنان هیچ کارى نمى‏کردند مگر اینکه خداوند آن را در قرآن مى‏آورد وچون او را دیدند به قصد مسخره با ابروهاى خود اشاره مى‏کردند، پس خدا این آیه را نازل کرد: «واذا مرّوا بهم یتغامزون».

عن أبی صالح عن ابن عباس فی قوله: (إنّ الذین أجرموا) إلى آخر السورة قال: فالذین آمنوا علیّ بن أبیطالب وأصحابه، والذین أجرموا منافقوا قریش.

ابوصالح از ابن عباس نقل مى‏کند که درباره سخن خداوند: «ان الذین اجرموا»تا آخر سوره گفت: کسانى که ایمان آورده‏اند علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) ویاران او بودند و کسانى که گناه کرده‏اند، منافقان قریش بودند.

عن الضحاک عن ابن عباس فی قوله تعالى: (إنّ الذین أجرموا) قال: هم بنو عبد شمس، مرّبهم علیّ بن أبیطالب ومعه نفر فتغامزوا به وقالوا: هؤلاء هم الضلاّل. فأخبر اللّه‏ تعالى ما للفریقین عنده جمیعا یوم القیامة و قال: (فالیوم الذین




آمنوا) وهم علیّ وأصحابه (من الکفّار یضحکون، على الأرائک ینظرون هل ثوّب الکفّار ما کانوا یفعلون) بتغامزهم وضحکهم وتضلیلهم علیّا وأصحابه، فبشر النبیّ صلى اللّه‏ علیه و آله علیّا وأصحابه الذین کانوا معه أنکم ستنظرون إلیهم وهم یعذّبون فی النار.

ضحاک از ابن عباس نقل مى‏کند که درباره سخن خداوند: «ان الذین اجرموا» گفت: آنان فرزندان عبدشمس هستند که علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) از کنار آنان گذشت و گروهى با او بود، آنها با چشم به على اشاره کردند و گفتند: اینان گمراهان هستند، پس خداوند از وضعیت هر دو گروه در روز قیامت خبر داد و گفت:امروز (روزقیامت) مؤمنان یعنى على ویاران او بر کافران مى‏خندند، آنان از تخت‏هاى خود نظاره مى‏کنند که آیا کافران به پاداش آنچه مى‏کردند رسیده‏اند؟ منظور همین اشاره و خندیدن و گمراه دانستن على و یاران اوست. پیامبر به على و یاران او مژده داد که شما بزودى به آنان نگاه خواهید کرد در حالى که آنان در آتش معذب شده‏اند.

وفی تفسیر مقاتل - روایة إسحاق عنه ـ فی قوله تعالى: إنّ الذین أجرموا کانوا من الذین آمنوا یضحکون) قال: وذلک إنّ علیّ بن أبیطالب انطلق فی نفر إلى النبی (ص) فسخر منهم المنافقون وضحکوا وقالوا: (إنّ هؤلاء لضالّون) یعنی یأتون محمدا یرون أنّهم على شیء. فنزلت هذه الآیة قبل أن یصل علیّ ومن معه إلى النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فقال: (إنّ الذین أجرموا) یعنی المنافقون (کانوا من الذین آمنوا) یعنی علیّا وأصحابه (یضحکون) إلى آخرها).

اسحاق از تفسیر مقاتل نقل مى‏کند که درباره سخن خداوند: «ان الذین اجرموا کانوا من الذین آمنوا یضحکون» گفت: این آیه هنگامى نازل شد که علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) همراه با چند نفر نزد پیامبر مى‏آمدند، منافقان آنان رامسخره کردند و خندیدند و گفتند: اینان گمراهان هستند، یعنى آنها پیش محمد مى‏روند و گمان مى‏کنند که بر چیزى هستند، پس این آیه پیش از آنکه على وهمراهان او نزد پیامبر برسند به




پیامبر نازل شد، گفت : «انّ الّذین اجرموا» یعنى منافقان «کانوا من الذین آمنوا» یعنى على و یاران او «یضحکون» تا آخر .

همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.

 

و نیز از سوره فجر نازل شده است:

یآ أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعىآ اِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلى فى عِبادى وَ ادْخُلى جَنَّتى

اى نفس آرام به سوى پروردگارت راضى و خوشحال برگرد، پس در میان بندگان من وارد شو و در بهشت من وارد شو.

(سوره فجر آیات 27 ـ 30)

ـ عن عبدالرحمان بن سالم عن أبیعبداللّه‏ جعفر بن محمد، فی قوله تعالى: (یا ایّتها النفس المطمئنة) إلى آخر السورة، قال: نزلت فی علیّ.

عبدالرحمن بن سالم از ابوعبداللّه‏ جعفربن محمد نقل مى‏کند که درباره سخن خداوند: «یا ایتها النفس المطمئنة» تا آخر سوره گفت: راجع به على نازل شده است.



و نیز از سوره بلد نازل شده است:

وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ

سوگند به پدر و فرزندى که آورده.

(سوره بلد آیه 2)

عن أبی جعفر فی قول اللّه‏ عزّوجلّ: (ووالد وماولد) قال: الوالد أمیرالمؤمنین وما ولد الحسن والحسین علیهم السلام.




ابوجعفر درباره سخن خداوند: «و والد و ماولد»گفت: «والد» امیرالمؤمنین و «ماولد» حسن و حسین هستند.

عن جابر قال: سألت أبا جعفر عن قول اللّه‏: (ووالد وما ولد) قال: علیّ وما ولد.

جابر گفت: از ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «و والد و ما ولد»پرسیدم، گفت: على و فرزندش.

و نیز در این سوره نازل شده است:

فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ

از گردنه بالا نرفت.

(سوره بلد آیه 11)

عن أبیجعفر وسئل عن قول اللّه‏ تعالى: (فلا اقتحم العقبة) فضرب بیده إلى صدره فقال: نحن العقبة التی من اقتحمها نجا.

از ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «فلا اقتحم العقبه» پرسیدند، گفت: ما همان گردنه هستیم و هر کس از آن بالا رود نجات مى‏یابد.

همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.



ونیز در سوره الشمس نازل شده است:

وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ اِذا تَلاها وَ النَّهارِ اِذا جَلاّها وَ الْلَیْلِ اِذا یَغْشاها

سوگند به خورشید و تابندگى‏اش و سوگند به ماه هنگامى که در پى آن




آید و سوگند به روز چون روشن گرداند و سوگند به شب چون پرده بر آن پوشد.

(سوره شمس آیات 1 ـ 4)

عن ابن عبّاس فی قول اللّه‏ تعالى: (والشمس وضحاها) قال: هو رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله (والقمر إذا تلاها) قال:هو علىّ‏بن ابى‏طالب (والنهار إذا جلاّها) قال: الحسن والحسین (واللیل إذا یغشاها) قال: بنو أمیّة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «الشمس وضحیها» گفت: آن رسول اللّه‏ است «والقمر اذا تلیها»آن علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است «والنهار اذا جلاّها»گفت: آن حسن و حسین هستند «واللیل اذا یغشاها» بنى امیه است.

همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

اِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها

آنگاه که شقى‏ترینشان برخاست.

(سوره شمس آیه 12)

عن حجیّة بن عدی عن علی علیه السلام قال: قال لی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم: یا علیّ من أشقى الأوّلین؟ قلت: عاقر النافة. قال: صدقت، فمن أشقى الآخرین؟ قلت: لا أدری قال: الذی یضربک على هذه کعاقر ناقة اللّه‏ أشقى بنی فلان من ثمود.

حجیّة بن عدى از على نقل مى‏کند که گفت: پیامبر خدا به من گفت: یا على شقى‏ترین گذشتگان کیست؟ گفتم: کسى که ناقه(صالح) را پى کرد، گفت: راست گفتى، شقى‏ترین آیندگان کیست؟ گفتم: نمى‏دانم، گفت: او کسى است که تو را براى




این کار مى‏زند، او مانند پى کننده ناقه خداست که شقى‏ترین بنى فلان از قوم ثمود بود.

عن نباتة بن أسد عن علیّ علیه السلام قال: إنّ الصادق المصدّق عهد إلیّ لینبعثنّ أشقاها فلیقتلک کما انبعث أشقى ثمود.

نباتة‏بن اسداز على نقل مى‏کند که گفت: راستگویى که راستگویى او تصدیق شده(پیامبر) به من خبر داده که شقى‏ترینشان برمى‏خیزد وتو را مى‏کشد همانگونه که شقى‏ترین قوم ثمود برخاست.

عن عمر بن صهیب، عن أبیه قال: قال رسول اللّه‏ (ص) یوما لعلی: من أشقى الأولین؟ قال: الذی عقر الناقة. قال: صدقت، فمن أشقى الآخرین؟ قال: لا أدری. قال: الذی یضربک على هذه. وأشار النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم بیده إلى یافوخه.

قال: فکان علیّ یقول: یا أهل العراق أما واللّه‏ لوددت أن لو انبعث أشقاکم فخضب هذه اللحیة من هذه. ووضع یده على مقدم رأسه.

عمر بن صهیب از پدرش نقل مى‏کند که رسول خدا روزى به على گفت: شقى‏ترین اولین کیست؟ گفت: کسى که شتر(صالح) را پى کرد، گفت: راست گفتى، شقى‏ترین آخرین کیست؟ گفت: نمى‏دانم، گفت: کسى که به اینجاى تو مى‏زند و با دستش به فرق سرش اشاره کرد. مى‏گوید: على همواره مى‏گفت: اى اهل عراق دوست دارم که شقى‏ترین شما برخیزد و این ریش را از این خضاب کند و دست خود را بر جلوى سرش مى‏گذاشت.

عن زید بن أسلم أنّ أبا سنان الدؤلی حدّثه أنّه عاد علیّا فی شکوة اشتکاها فقال له: لقد تخوّفنا علیک یا أبا الحسن فی شکواک هذا. فقال، ولکنّی واللّه‏ ما تخوفت على نفسی منه، لأنّی سمعت الصادق المصدّق (ص) یقول: إنّک ستضرب ضربة هاهنا،و ضربة ههنا ـ وأشار إلى صدغیه ـ یسیل دمها حتى یخضب لحیتک و یکون صاحبها أشقاها کما کان عاقر الناقة أشقى ثمود.




زیدبن اسلم گفت: ابوسنان دؤلى به او خبر داد که على را در یک بیمارى که به او عارض شد عیادت کرد وبه او گفت: اى ابوالحسن ما در این بیمارى بر تو ترسیدیم، على گفت: ولى من از آن نترسیدم چون از صادق مصدق (پیامبر خدا) شنیدم که مى‏گفت: بزودى به تو ضربتى از اینجا مى‏زنند و (به گیجگاه خود اشاره کرد) وخون از آن مى‏ریزد و ریش تو را خضاب مى‏کند و کسى که این کار را مى‏کند شقى‏ترینشان است همانگونه که پى کننده ناقه، شقى‏ترین قوم ثمود بود.

عن عمیر بن عبدالملک قال: خطبنا علیّ علیه السلام على منبر الکوفة فأخذ بلحیته ثمّ قال: متى ینبعث أشقاها حتى یخضب هذه من هذه.

عمیربن عبدالملک گفت: على در منبر کوفه خطبه مى‏خواند، ریش خود را گرفت و گفت: کى شقى‏ترینشان برمى‏خیزد تا این را با این خضاب کند.

عن أبی مطر، قال: قال علیّ: متى ینبعث أشقاها، قیل: و من أشقاها؟ قال: الذی یقتلنی.

ابومطر گفت: على گفت: کى شقى‏ترینشان برمى‏خیزد؟ گفته شد: شقى ترینشان کیست؟ گفت: آنکه مرا مى‏کشد.

عن أبیالطفیل قال: دعا علیّ الناس إلى البیعة، فجاء عبدالرحمان بن ملجم المرادی فردّه مرّتین ثمّ بایعه ثمّ قال: ما یجلس أشقاها لیخضبنّ هذه من هذه. یعنی لحیته من رأسه ؛ ثم تمثّل بهذین البیتین:

 شد حیازیمک للموت

 فإنّ الموت یأتیک

 ولا تجزع من القتل

 إذا حلّ بوادیک

ابوالطفیل گفت: على مردم را به بیعت فراخواند، پس عبدالرحمان بن ملجم مرادى آمد و على دوبار او را ردّ کرد سپس بیعت نمود، آنگاه گفت: شقى‏ترینشان نمى‏نشیند تا این را با این خضاب کند.

یعنى ریش او را با خون سرش. سپس به این دو بیت تمثل کرد:




کمر خود را براى مرگ محکم کن، همانا مرگ سوى تو مى‏آید و از کشته شدن هنگامى که سراغ تو آید بى‏تابى نکن.

عن ابى هریره قال: کنت جالسا مع النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فجاء علیّ فسلّم فأقعده رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم إلى جنبه فقال: یا علیّ من أشقى الأولین؟ قال: اللّه‏ ورسوله أعلم. قال عاقر الناقة، ثم قال: فمن أشقى الآخرین؟ قال: اللّه‏ ورسوله أعلم. قال: فأهوى بیده إلى لحیة علیّ فقال: یا علی الذی یخضب هذه من هذا ووضع یده على قرنه، قال أبو هریرة: فواللّه‏ ما أخطأ الموضع الذی وضع رسول اللّه‏ یده علیه.

ابوهریره گفت: نزد پیامبر نشسته بودم که على آمد و سلام داد پیامبر او را در کنار خود نشانید و گفت: یا على شقى‏ترین اوّلین کیست؟ گفت: خداو رسول او داناترند. گفت: پى‏کننده ناقه(صالح) سپس گفت: شقى‏ترین آخرین کیست؟ گفت: خدا و رسول او داناترند. پیامبر با دست خود به ریش على اشاره کرد و گفت: یا على او کسى است که این را با این خضاب مى‏کند و دست خود را بر سر على گذاشت. ابوهریره گفت: به خدا سوگند از همان محلى که پیامبر دست خود را بر آن گذاشت خطا نکرد.

عن عمّار بن یاسر قال: کنت أنا وعلی فی غزوة ذی العشیرة، فنزلنا منزلاً فرأینا رجالاً من بنی مدلج یعملون فی نخل لهم فأتیناهم فنظرنا إلیهم ساعة، فغشینا النعاس، فعمدنا إلى صور من النخل فنمنا تحته فی دقعاء من التراب، فما أهبّنا إلاّ رسول‏اللّه‏ فحرّکنا برجله فقمنا وقد تترّبنا، فیومئذ قال لعلی یا أبا تراب ـلما کان یرى علیه من الدقعاء ـ ألا أنبئّک بأشقى الناس رجلین: أُحَیمِر ثمود الذی عقر الناقة، والذی یضربک على هذا حتى تبلّ منه هذه ـ وأومى برأسه ولحیته.

عماربن یاسر گفت: من و على در جنگ ذوالعشیره بودیم و در منزلى پیاده شدیم و مردانى از قبیله بنى مدلج را دیدیم که در کنار درخت خرمایى بودند، نزد آنان رفتیم ساعتى به آنان نگاه کردیم و خواب ما را فراگرفت و به آن نخل تکیه کردیم و

(387)


زیر آن روى خاک خوابیدیم، ما را بیدار نکرد مگر رسول خدا که ما را با پاى خود حرکت داد و ما برخاستیم و خاک اندود شده بودیم. در این حال به على که آغشته به خاک (تراب) بود، گفت: اى ابوتراب آیا تو را از شقى‏ترین مردم خبر ندهم؟ آنان دو نفرند: احمیر از قوم ثمود که ناقه را پى کرد و کسى که تو را از اینجا مى‏زند تا اینجا به آن خیس شود و به سر و ریش او اشاره کرد.

همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.

عن عبداللّه‏ بن عمرو، قال: سمعت رسول اللّه‏ یقول: ألا إنّ شفاعتی لأهل الکبائر من أمتی إلاّ من قتل علیّ بن أبیطالب.

عبداللّه‏ بن عمرو گفت: از پیامبر شنیدم که مى‏گفت: آگاه باشید شفاعت من مخصوص صاحبان گناهان کبیره از امت من است مگر کسى که علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) را بکشد.

عن عکرمة: عن ابن عبّاس قال: قال لی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ عیله وآله: أشقى الخلق قدار بن قدیر عاقر ناقة صالح، وقاتل علی بن أبیطالب.

ثم قال ابن عبّاس ولقد أمطرت السماء یوم قتل علیّ دما یومین متتابعین.

عکرمه از ابن عباس نقل مى‏کند که گفت: پیامبر خدا به من گفت: شقى‏ترین خلق قداربن قدیر پى کننده ناقه صالح و قاتل علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است. آنگاه ابن عباس گفت: روزى که على کشته شد دو روز متوالى از آسمان خون بارید.

عن الضحّاک بن مزاحم قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم: یا علیّ تدری من شرّ الأولین؟ ـ وقال وکیع مرّة عن الضحاک عن علیّ قال: قال لی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ عیله وآله وسلم: یا علیّ تدری من أشقى الأوّلین؟ ـ قلت: اللّه‏ و رسوله أعلم. قال: عاقر الناقة. ثمّ قال: تدری ـ من شرّ - وقال مرة: ـ من أشقى ـ الآخرین؟ قلت: اللّه‏ ورسوله أعلم .قال: قاتلک.

ضحاک بن مزاحم گفت: پیامبر خدا گفت: یا على مى‏دانى که بدترین اوّلین




کیست؟ (و در روایتى از وکیع آمده شقى‏ترین اولین) على مى‏گوید: گفتم: خدا و رسول او داناترند، گفت: پى کننده ناقه (صالح) سپس گفت: مى‏دانى که بدترین یا شقى‏ترین آخرین کیست؟ گفتم: خداو رسول او داناترند، گفت: قاتل تو.



و نیز از سوره ضحى نازل شده است:

وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضىآ

و به زودى پروردگارت آنچنان به تو عطا مى‏کند که راضى شوى.

(سوره ضحى آیه 5)

عن جابر، قال: دخل رسول اللّه‏ على فاطمة وعلیها کساء من جلد الابل، فلمّا رآها بکى وقال: یا فاطمة تعجّلی مرارة الدنیا بنعیم الآخرة الجنة غدا. فأنزل اللّه‏ تعالى (ولسوف یعطیک ربّک فترضى).

جابر گفت: پیامبر خدا بر فاطمه وارد شد و او عبایى ازپوست شتر داشت وقتى آن را دید گریه کرد و گفت: اى فاطمه سختى دنیا را در برابر نعمت فرداى آخرت تحمل کن، پس خدا نازل کرد: «ولسوف یعطیک ربک فترضى».

این مضمون با تفاوت اندکى با سند دیگرى نیز نقل شده است.

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (ولسوف یعطیک ربّک فترضى) قال: یدخل اللّه‏ ذرّیته الجنّة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ولسوف یعطیک ربک فترضى»گفت: خداوند ذریّه او را به بهشت داخل مى‏کند.

عن علی بن أبیطالب قال: قال رسول اللّه‏(ص): أشفع لأمتی حتى ینادی ربّی رضیت یا محمد فأقول ربّ رضیت.

ثمّ قال: إنّکم معشر أهل العراق تقولون: إنّ أرجى آیة فی القرآن (یا عبادی




الذین أسرفوا على أنفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه‏) قلت: إنّا لنقول ذلک. قال: ولکنّا أهل البیت نقول: إنّ أرجى آیة فی کتاب اللّه‏ قوله تعالى: ولسوف یعطیک ربّک فترضى) وهی الشفاعة.

علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: پیامبر خدا گفت: براى امتم شفاعت مى‏کنم تا اینکه پروردگارم ندا مى‏دهد: اى محمد راضى شدى؟ و من مى‏گویم: پروردگارا راضى شدم، سپس على گفت: اى مردم عراق شما مى‏گویید: امیدوار کننده‏ترین آیه در قرآن این آیه است «یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة اللّه‏ = اى بندگان من که بر نفس خود اسراف کردید، از رحمت خداوند نومید نشوید» گفتیم: بلى ما چنین مى‏گوییم. گفت: ولى ما اهل بیت مى‏گوییم: امیدوار کننده‏ترین آیه در کتاب خدا این آیه است: «ولسوف یعطیک ربک فترضى»و آن مربوط به شفاعت است.

عن ابن عباس فی قوله: (ولسوف یعطیک ربک فترضى) قال: رضاء محمد(ص) ان لا یدخل أحد من أهل بیته النار.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ولسوف یعطیک ربک فترضى»گفت: خوشنودى محمد این است که کسى از اهل بیت او داخل آتش نشود.



و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ أَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ

و اما نعمت پروردگارت را به یاد آور.

(سوره ضحى آیه 11)

عن علیّ بن أبیطالب قال: خلقت الأرض لسبعة بهم یرزقون وبهم ینصرون وبهم یمطرون، عبداللّه‏ بن مسعود وأبوذر وعمّار وسلمان والمقداد، وحذیفة، وأنا إمامهم السابع، قال اللّه‏: (وأمّا بنعمة ربّک فحدث).




علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: زمین به خاطر هفت نفر آفریده شده که مردم به خاطر آنها روزى داده مى‏شوند و به خاطر آنها یارى مى‏شوند و به خاطر آنها باران مى‏بارد: عبداللّه‏ بن مسعود و ابوذر و عمار و سلمان و مقداد و حذیفه و من که امام آنها و هفتمین آنها هستم، خداوند مى‏فرماید: «و اما بنعمة ربک فحدّث».

همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.

 

و نیز از سوره الم نشرح نازل شده است:

فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ

پس چون فارغ شدى نصب کن.

(سوره انشراح آیه 7)

عن أبی عبداللّه‏ فی قوله تعالى: (فإذا فرغت فانصب) قال: یعنی انصب علیا للولایة.

ابوبصیر از ابوعبداللّه‏ نقل مى‏کند که درباره سخن خداوند: «فاذا فرغت فانصب» گفت: یعنى على را به ولایت نصب کن.

همین مضمون با چند سند دیگر نیز نقل شده است.



و نیز از سوره تین نازل شده است:

وَ التّینِ وَ الزَّیْتُونِ وَ طُورِ سینینَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمینِ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فىآ أَحْسَنِ تَقْویمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ اِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدّینِ أَلَیْسَ اللّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمینَ




سوگند به انجیر و زیتون، و سوگند به طور سینا، و سوگند به این شهر امن، که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم، سپس او را به پایین‏ترین مرحله بازگردانیدیم، مگر کسانى که ایمان آورده‏اند و عمل شایسته انجام داده‏اند که براى آنها پاداشى قطع نشدنى است، پس چه چیزى سبب مى‏شود که بعد از این، روز جزا را انکار کنى؟ آیا خداوند بهترین داوران نیست؟

(سوره تین آیات 1-8)

عن أنس قال: لمّا نزل على رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم سورة والتین، فرح لها فرحا شدیدا حتى بان لنا شدّة فرحه، فسألت ابن عباس بعد ذلک عن تفسیرها فقال: أمّا قول اللّه‏ تعالى: (والتین) فبلاد الشام، (والزیتون) فبلاد فلسطین، (وطور سنین) طور سیناء الذی کلّم اللّه‏ علیه موسى (وهذا البلد الأمین) فبلد مکّة (لقد خلقنا الإِنسان) محمد (ص) وهو (فی أحسن تقویم) (ثم رددناه أسفل سافلین) عبدة اللاة والعزى (إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات) أبوبکر و عمر (فلهم أجر غیر ممنون) عثمان (فما یکذبک بعد بالدین) علیّ بن أبیطالب (ألیس اللّه‏ بأحکم الحاکمین) بعثک فیهم نبیا وجمعکم على التقوى یا محمد.

انس گفت: چون سوره تین بر پیامبر خدا نازل شد، از آن بسیار شادمان شد بگونه‏اى که شدت شادمانى او براى ما آشکار گشت، بعد از این، از ابن عباس تفسیر آن را پرسیدم، گفت: «والتین» بلاد شام «والزیتون»بلاد فلسطین «و طور سینین» طور سینا که خدا در آن با موسى سخن گفت، «وهذا البلد الامین» شهر مکه «لقد خلقنا الانسان» محمد که در بهترین صورت بود «ثمّ رددناه اسفل سافلین» عبادت کنندگان لات و عزّى «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات»ابوبکر و عمر «فلهم اجر غیر ممنو» عثمان «فما یکذبک بعد بالدین»علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) «الیس اللّه‏ باحکم الحاکمین»تو را در میان آنان مبعوث کرد و شما را بر تقوا گرد آورد اى محمد.

محمد بن الفضیل بن یسار قال: سألت أبا الحسن عن قول اللّه‏ تعالى:




(والتین) قال: الحسین ثم قال: (والزیتون) الحسین. وعن قوله (وطور سنین) قال: إنما هو طور سیناء، وذلک أمیر المؤمنین (وهذا البلد الأمین) قال: ذلک رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم (إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات) قال: ذلک أمیر المؤمنین وشیعتهم کلّهم (فلهم أجر غیر ممنون).

محمد بن فضیل بن یسار گفت: از ابوالحسن راجع به سخن خداوند: «والتین» پرسیدم، گفت:«والتین» حسن و «والزیتون» حسین و «و طور سینین» طور سینا و این امیرالمؤمنین است «وهذا البلد الامین» این رسول اللّه‏ است «الا الذین آمنوا و عملوالصالحات»این امیرالمؤمنین و شیعیان او هستند.

شبیه این مضمون با تفاوت اندکى با دو سند دیگر نیز نقل شده است.

عن موسى بن جعفر فی قوله تعالى: (فما یکذبک بعد بالدین) قال، یعنی ولایة علی بن أبیطالب.

موسى بن جعفر درباره سخن خداوند، «فمایکذبک بعد بالدین»گفت: یعنى ولایت علىّ‏بن ابى‏طالب.



و نیز از سوره لم یکن نازل شده است:

اِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولآئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ

کسانى که ایمان آورده‏اند و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، آنان بهترین مردم هستند.

(سوره بینه آیه 98)

یزید بن شراحیل الإنصاری کاتب علیّ، قال: سمعت علیّا یقول: حدّثنی رسول اللّه‏ (ص) وأنا مسنده إلى صدری فقال: یا علیّ أما تسمع قول اللّه‏




عزّوجلّ: إنّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة) هم أنت وشیعتک، وموعدی وموعدکم الحوض، إذا اجتمعت الأمم للحساب تدعون غراء محجّلین.

یزید بن شراحیل انصارى کاتب على(ع) گفت: از على شنیدم که گفت: در حالى که پیامبر خدا را به سینه‏ام چسبانیده بودم به من گفت: یا على آیاسخن خداوند: «انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة»را نشنیدى؟ آنان تو و شیعیان تو هستند و وعده من و شما کنار حوض است. هنگامى که امت‏ها براى حساب گرد مى‏آیند شما را به عنوان پیشانى سفیدان و پا سفیدان خطاب مى‏کنند.

عن ابن عبّاس قال: لمّا نزلت هذه الآیة: (إنّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خیر البریّة) قال: النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم لعلی: هو أنت وشیعتک. تأتی أنت وشیعتک یوم القیامة راضین مرضییّن، ویأتی عدوّک غضابا مقمحین قال علیّ: یا رسول اللّه‏ ومن عدوّی؟ قال: من تبرّأ منک ولعنک ثم قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم: من قال رحم اللّه‏ علیّا یرحمه اللّه‏.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة» گفت: پیامبر به على فرمود: آن تو و شیعیان تو هستند، تو و شیعیانت در روز قیامت راضى و خوشحال مى‏آیید و دشمن تو خشمناک و سرافکنده مى‏آید. على گفت: یا رسول اللّه‏ دشمن من کیست؟ گفت: کسى که از تو بیزارى مى‏کند و تو را لعنت مى‏کند. سپس پیامبر خدا گفت: هر کس بگوید که خدایا على را رحمت کند، خدا او را رحمت مى‏کند.

همین مضمون با چند سند دیگر نیز نقل شده است.

عن أبی برزة قال: تلا رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم: (إنّ الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریّة) وقال: هم أنت وشیعتک یا علیّ میعاد ما بینی وبینکم الحوض.

ابوبرزه گفت: رسول خدا تلاوت کرد: «انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر




البریة» و گفت: یا على آنان تو و شیعیان تو هستند. و وعده من و شما کنار حوض است (1).

عن ابن بریدة عن أبیه قال: تلا النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم هذه الآیة: (إنّ الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریّة) فوضع یده على کتف علیّ وقال: هو أنت و شیعتک، یا علیّ ترد أنت وشیعتک یوم القیامة رواءا مروییّن، ویرد عدوک عطاشا مقمحین.

ابن بریده از پدرش نقل مى‏کند که پیامبر این آیه را تلاوت کرد: «انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة»و دست خود را بر شانه على گذاشت و گفت: او تو و شیعه توست، یا على تو و شیعیانت روز قیامت در حالى وارد مى‏شوید که سیراب هستید ولى دشمنان تو تشنه و سرافکنده وارد مى‏شوند.

عن أبی جعفر محمّد علی علیهما السلام قال: قال: رسول اللّه‏ (ص) (إنّ الذین آمنوا و عملوالصالحات أولئک هم خیر البریة) هم أنت وشیعتک یا علیّ.

ابوجعفر محمد بن على گفت: پیامبر خدا گفت: «انّ الذین آمنوا و عملوالصالحات اولئک هم خیر البریة»یا على تو و شیعیان تو هستند.

همین مضمون با تفاوت اندکى با چند سند دیگر نیز نقل شده است.

عن جابر بن عبداللّه‏ الأنصاری قال: کنا جلوسا عند رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم إذ أقبل علیّ بن أبیطالب، فلمّا نظر إلیه النبی قال: قد أتاکم أخی. ثمّ التفت إلى الکعبة فقال: و ربّ هذه البنیة إنّ هذا وشیعته هم الفائزون یوم القیامة. ثمّ أقبل علینا بوجهه فقال: أما واللّه‏ إنّه أوّلکم إیمانا باللّه‏ وأقومکم بأمر اللّه‏، وأوفاکم


1-روایت مربوط به اینکه منظور از «خیر البریة» على و شیعیان او هستند در کتاب‏هاى حدیثى بسیار است از جمله: سیوطى، الدر المنثور ذیل این آیه و خوارزمى، مناقب امیرالمؤمنین ص 187 و گنجى، کفایة الطالب ص 246 .




بعهداللّه‏ وأقضاکم بحکم اللّه‏ وأقسمکم بالسویة وأعدلکم فی الرعیة وأعظمکم عند اللّه‏ مزیّة. قال جابر: فأنزل اللّه‏ (إنّ الذین آمنوا وعملواالصالحات أولئک هم خیر البریة) فکان علیّ إذا أقبل قال أصحاب محمّد:قد أتاکم خیر البریّة بعد رسول اللّه‏.

جابربن عبداللّه‏ انصارى گفت: نزد پیامبر خدا نشسته بودیم که علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) آمد، پیامبر به او نگاه کرد و گفت: برادرم نزد شما آمد، سپس به سوى کعبه توجه نمود و گفت: سوگند به پروردگار این بنا که او و شیعیانش همان نجات یابندگان در روز قیامت هستند.

سپس روى به سوى ما کرد و گفت: آگاه باشید که به خدا سوگند نخستین شما از نظر ایمان به خداو پایدارترین شما در کار خدا و وفادارترین شما به عهد خدا و داورترین شما به حکم خدا و تقسیم کننده‏ترین شما به مساوات و عادل‏ترین شما در رعیت و بزرگترین شما نزد خدا از نظر مزیّت، اوست. جابر گفت: پس خداوند نازل کرد: «انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة» هر وقت که على مى‏آمد اصحاب محمد مى‏گفتند: بهترین مردم پس از رسول خدا پیش شما آمده است.

همین مضمون با سند دیگرى نیز روایت شده است.

عن جابر بن عبداللّه‏ الأنصاری قال: بینا رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم یوما فی مسجد المدینة وذکر بعض أصحابه الجنّة فقال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم: إنّ للّه‏ لواءا من نور، وعمودا من زبرجد خلقها قبل أن یخلق السماوات بألفی سنة، مکتوب على رداء ذلک اللواء لا إله إلاّ اللّه‏، محمّد رسول اللّه‏، آل محمّد خیر البریة. صاحب اللواء امام القوم. فقال: علی: الحمد للّه‏ الذی هدانا بک و کّرمنا وشرّفنا. فقال له النبی (ص) یا علیّ أما علمت أنّ من أحبّنا ؤانتحل محبّتنا أسکنه اللّه‏ معنا، وتلا هذه الآیة: (فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر).

جابر بن عبداللّه‏ انصارى گفت: روزى در مسجد مدینه نشسته بودیم، بعضى از اصحاب از بهشت سخن به میان آوردند، پس پیامبر خدا گفت: براى خدا پرچمى از نور و ستونى از زبرجد است که آنها را دو هزار سال پیش از آفریدن آسمانها آفریده




است بر دامنه این پرچم نوشته شد: «لا اله الاّ الله محمد رسول اللّه‏» آل محمد بهترین مردم هستند، صاحب پرچم امام قوم است، پس على گفت: ستایش خداوند را که ما را به وسیله تو هدایت کرده و ما را گرامى داشته وشرافت داده است. پیامبر گفت: یا على آیا مى‏دانى که هر کس ما را دوست باشد و خود را به محبت ما نسبت دهد، خداوند او را (در بهشت) با ما ساکن مى‏کند؟ و این آیه را خواند: «فى مقعد صدق عند ملیک مقتدر= در نشیمنگاه راست نزد خداوند صاحب ملک قدرتمند».

عن عطیّة العوفی قال: دخلنا على جابر بن عبداللّه‏ الأنصاری وقد سقط حاجباه على عینیه من الکبر، فقلنا له: أخبرنا عن علیّ فرفع حاجبیه بیده ثم قال: ذاک من خیر البریة.

عطیه عوفى گفت: بر جابربن عبداللّه‏ انصارى وارد شدیم در حالى که از فرط پیرى ابروهایش به چشمانش افتاده بود، پس به او گفتم: به ما از على خبر بده، او با دستش ابروهایش را بالا برد و سپس گفت: او بهترین مردم است.

عن عطیه عن أبی سعید، قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله: علی خیر البریة.

عطیه از ابوسعید نقل مى‏کند که گفت: پیامبر خدا فرمود: على بهترین مردم است.

عن الضحاک، عن ابن عباس عن خالد بن معدان عن معاذ فی قوله تعالى (إنّ الذین آمنوا و عملواالصالحات أولئک هم خیر البریّة) قالا: هو علیّ بن أبیطالب ما یختلف فیها أحد.

ضحاک از ابن عباس و خالدبن معدان از معاذ نقل مى‏کنند که آن دو راجع به سخن خداوند: «انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة» گفتند: او علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) است و هیچ کس در آن اختلاف نکرده است.

عن ابن عباس فی قوله تعالى: إنّ الذین آمنوا و عملواالصالحات أولئک هم خیر البریّة) قال: هم علیّ وشیعته.




ابن عباس راجع به سخن خداوند: «انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة» گفت: آنان على و شیعیان او هستند.

عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (ألئک هم خیر البریة) قال: نزلت فی علیّ وأهل بیته.

ابن عباس گفت: «اولئک هم خیر البریة»درباره على و اهل بیت او نازل شده‏است.

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (ألئک هم خیر البریة) قال: نزلت فی علیّ بن أبیطالب.

ابن عباس گفت: «اولئک هم خیر البریة»درباره على نازل شده است.

عن ابن عبّاس فی قوله (أولئک هم خیر البریّة) قال: نزلت فی علیّ وشیعة.

ابوصالح از ابن عباس نقل مى‏کند که گفت: «اولئک هم خیر البریة» درباره على و شیعیان او نازل شده است.



و نیز از سوره قارعه نازل شده است:

فَأَمّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَهُوَ فى عیشَةٍ راضِیَةٍ

پس هر کس که کارهاى خوب او سنگین باشد او در زندگى خوشنود کننده‏اى است.

(سوره قارعه آیات 6 ـ 7)

عن ابن عباس قال: أول من ترجّح کفّة حسناته فی المیزان یوم القیامة علیّ بن أبیطالب ـ وذلک إنّ میزانه لا یکون فیه إلا الحسنات ـ وتبقى کفّة السیئات فارغة لا سیئة فیها، لأنّه لم یعص اللّه‏ طرفة عین فذلک قوله: (فأمّا من ثقلت موازینه فهو فی عیشه راضیة) أی فی عیش فی جنة قد رضی عیشه فیها.




ابن عباس گفت: نخستین کسى که کفه حسنات او در ترازوى روز قیامت برترى پیدا مى‏کند علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است و این بدان جهت است که در ترازوى او جز حسنات وجود ندارد و کفه بدى‏ها خالى است و چیزى در آن نیست، چون او به اندازه یک چشم به هم زدن گناه نکرده است و این است سخن خداوند: «فاما من ثقلت موازینه فهو فى عیشة راضیة»یعنى زندگى در بهشت که از آن زندگى راضى است.



و نیز از سوره تکاثر نازل شده است:

ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ

سپس در آن روز از نعمت‏ها پرسیده مى‏شوید.

(سوره تکاثر آیه 8)

عن جعفر بن محمد فی قوله تعالى: (لتسألنّ یومئذ عن النعیم) قال: نحن النعیم. وقرأ (وإذ تقول للذی أنعم اللّه‏ علیه وأنعمت علیه)

جعفر بن محمد درباره سخن خداوند: «ثم لتسألنّ یومئذ عن النعیم» گفت: نعمت‏ها ما هستیم و این آیه را قرائت کرد: «واذ تقول للذى انعم اللّه‏ علیه و انعمت علیه».

همین مضمون با سند دیگر نیز نقل شده است.

قال عبداللّه‏ بن الحسن فی قوله تعالى:(ثم لتسألنّ یومئذ عن النعیم) قال: یعنی عن ولایتنا واللّه‏ یا أبا حفص.

عبداللّه‏ بن حسن راجع به سخن خداوند: «ثم لتسألنّ یومئذ عن النعیم» نقل مى‏کند که گفت: اى ابوحفص به خدا سوگند که از ولایت ما پرسیده مى‏شوید.

 

و نیز در سوره والعصر نازل شده است:

وَ الْعَصْرِ اِنَّ الاِْنْسانَ لَفى خُسْرٍ اِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا




الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ

سوگند به عصر که انسان در زیانکارى است مگر کسانى که ایمان آورده‏اند و کارهاى شایسته انجام داده‏اند و یکدیگر را به حق سفارش کرده‏اند و یکدیگر را به صبر سفارش کرده‏اند.

(سوره عصر آیات 1 ـ 3)

عن علىّ‏بن رفاعة، عن أبیه قال: حججت فوافیت علىّ‏بن عبداللّه‏ بن عباس بالمدینة وهو یخطب على منبر رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فقرأ(بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، والعصر إنّ الإِنسان لفی خسر) قال: هو أبوجهل بن هشام إلاّ الذین آمنوا) أبوبکر الصدّیق (وعملواالصالحات) عمر بن الخطاب (وتواصوا بالحق) (وتواصوا بالصبر) علیّ بن أبیطالب.

علىّ‏بن رفاعه از پدرش نقل مى‏کند که گفت: به حج رفتم و علىّ‏بن عبداللّه‏ بن عباس را در مدینه دیدم که بر منبر پیامبر خدا خطبه مى‏خواند، پس این آیات را قرائت کرد: «بسم الله الرحمن الرحیم، ان الانسان لفى خسر» گفت: ابوجهل بن هشام است «الاالذین آمنوا»ابوبکر«و عملوا الصالحات» عمر «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» علىّ‏بن ابى‏طالب است(1).

أبی بن کعب قال: قرأت على النبی(ص) (والعصر، إنّ الإِنسان لفی خسر) أبوجهل ابن هشام (إلاّ الذین آمنوا و عملواالصاالحات وتواصوا بالحقّ وتواصوا بالصبر) علیّ بن أبیطالب.

ابىّ بن کعب گفت: به پیامبر قرائت کردم: «والعصر ان الانسان لفى خسر» (گفت) ابوجهل بن هشام «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» علىّ‏بن ا بى‏طالب.

عن أبیّبن کعب قال: قرأت على رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم:


1- طبق تحقیق محقق متن عربى کتاب، سند این روایت ضعیف است.




(والعصر، إنّ الإِنسان لفی خسر) فقلت: بأبی أنت و أمیّ یا رسول اللّه‏ ما تفسیرها؟ فقال: (والعصر) قسم من اللّه‏، أقسم ربّکم بآخر النهار أنّ الإِنسان لفی خسر وهو أبوجهل بن هشام (وتواصوا بالصبر) هو علیّ.

ابىّ بن کعب گفت: بر رسول خدا قرائت کردم: «والعصر ان الانسان لفى خسر» و گفتم: پدر و مادرم فداى تو باد یا رسول‏اللّه‏، تفسیر آن چیست؟ گفت: «والعصر» سوگندى از جانب خداست و پروردگارتان به پایان روز سوگند خورده است که «ان الانسان لفى خسر»و او ابوجهل بن هشام است «و تواصوا بالصبر»او على است.

عن الضحاک: عن ابن عباس فی قوله تعالى: (والعصر، إنّ الإِنسان لفی خسر) قال: یعنی أبا جهل (إلاّ الذین آمنوا وعملوا الصالحات) قال: هم علیّ وسلمان وعبداللّه‏ بن مسعود رضی اللّه‏ عنهم.

ضحاک از ابن عباس نقل مى‏کند که درباره سخن خداوند: «والعصر ان الانسان لفى خسر» گفت: یعنى ابوجهل «الاالذین آمنوا و عملوا الصالحات»آنها على و سلمان و عبداللّه‏ بن مسعود هستند.

عن أبی هریرة، قال: قال رسول اللّه‏ (ص) فی قول اللّه‏ عزّوجل: (والعصر إنّ الإِنسان فی خسر) هو أبوجهل بن هشام (إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات و تواصوا بالحقّ وتواصوا بالصبر) قال: هم علیّ وشیعته.

ابوهریره گفت: پیامبر خدا درباره سخن خداوند: «والعصر ان الانسان لفى خسر» گفت: او ابوجهل است «الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» گفت: آنان على و شیعیان او هستند.

عن عطاء، عن ابن عبّاس قال: جمع اللّه‏ هذه الخصال کلّها فی علیّ (إلاّ الذین آمنوا) کان واللّه‏ أوّل المؤمنین إیمانا (وعملوا الصالحات) وکان أوّل من صلّى و عبداللّه‏ من أهل الأرض مع رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم (وتواصوا بالحق) یعنی بالقرآن، وتعلم القرآن من رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم و کان من أبناء سبع وعشرین سنة (وتواصوا بالصبر) یعنی وأوصى محمد علیّا بالصبر




عن الدنیا وأوصاه بحفظ فاطمة وبجمع القرآن بعد موته وبقضاء دینه و بغسله بعد موته وأن یبنی حول قبره حائطا لئلا تؤذیه النساء بجلوسهنّ على قبره وأوصاه بحفظ الحسن والحسین فذلک قوله: (وتواصوا بالصبر).

عطا از ابن عباس نقل مى‏کند که گفت: خداوند همه این خصلت‏ها را در على جمع کرده است. «الا الذین آمنوا» او به خدا سوگند که نخستین کس از مؤمنان بود «و عملوا الصالحات» او نخستین کس از اهل زمین بود که با پیامبر نماز خواند «و تواصوا بالحق»یعنى به قرآن سفارش مى‏کرد، او قرآن را از رسول خدا یاد گرفت در حالى که بیست‏وهفت سال داشت «و تواصوا بالصبر»یعنى محمد به على وصیت کرد که از دنیا خوددارى کند و به او وصیت کرد به حفظ فاطمه و جمع‏آورى قرآن پس از پیامبر و پرداخت بدهى پیامبر و غسل دادن او پس از مرگش و اینکه بر قبر او دیوارى بنا کند تا زن‏ها با نشستن بر روى قبر او او را اذیت نکنند و او را وصیت کرد که حسن و حسین را حفظ کند، این است معناى سخن خداوند« و تواصوا بالصبر».

قال علیّ بن الحسین النسائی الإِمامی: قال لی أبوبکر ابن مؤمن المفسّر الشیرازی أخرجت هذه الآیات من اثنی عشر تفسیرا الأول تفسیر یعقوب بن سفیان، و الثانی تفسیر ابن جریج والثالث تفسیر مقاتل، والرابع تفسیر وکیع بن الجراح، والخامس تفسیر یوسف القطان، والسادس تفسیر قتادة، والسابع تفسیر أبی عبیدة، والثامن تفسیر علی بن حرب الطائی، والتاسع تفسیر السدی، والعاشر تفسیر مجاهد، والحادی عشر تفسیر مقاتل بن حیان، والثانی عشر تفسیر أبیصالح.

علىّ‏بن حسین نسائى امامى گفت: ابوبکر بن مؤمن مفسر شیرازى گفت: این آیات را از داوزده تفسیر استخراج کردم: اول تفسیر یعقوب بن سفیان، دوم تفسیر ابن جریح، سوم تفسیر مقاتل، چهارم تفسیر وکیع بن جراح، پنجم تفسیر یوسف القطان، ششم تفسیر قتاده، هفتم تفسیر ابوعبیده، هشتم تفسیر على بن حرب طائى، نهم تفسیر سدّى، دهم تفسیر مجاهد، یازدهم تفسیر مقاتل بن حیان و دوازدهم




تفسیر ابوصالح.



و نیز در سوره کوثر نازل شده است:

اِنّآ أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ

همانا ما به تو کوثر (خیر فراوان) عطا کردیم.

(سوره کوثر آیه 1)

خطب الحسین عائذة بنت شعیب بن بکار بن عبد الملک، فقال: کیف نزوّجک على فقرک؟ فقال: الحسین بن علی بن أبیطالب تعیّرنا بالفقر وقد نحلنا اللّه‏ الکوثر؟

محمد بن یحیى گفت: حسین از عائذه دختر شعیب بن بکار بن عبدالملک خواستگارى کرد، او گفت: چگونه او را به ازدواج تو در آوریم با فقرى که تو دارى؟ حسین‏بن علىّ‏بن طالب گفت: ما را با فقر ایراد مى‏کنى در حالى که خداوند به ما کوثر داده است.

عن زید بن علی عن آبائه عن علیّ ـ علیهم السلام ـ قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم أرانی جبرئیل منازلی ومنزل أهل بیتی على الکوثر.

زیدبن على از پدرانش از على نقل مى‏کند که پیامبر خدا گفت: جبرئیل منازل من و منازل اهل بیتم را بر کوثر به من نشان داد.

عن علیّبن الحسین عن أبیه عن جده قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم: أریت الکوثر فی الجنّة قلت منازلی ومنازل أهل بیتی.

علىّ‏بن الحسین از پدرش از جدش نقل مى‏کند که پیامبر خدا گفت: کوثر در بهشت به من نشان داده شد، منازل من و منازل اهل بیتم.




عن أنس بن مالک قال: دخلت على رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فقال: قد أعطیت الکوثر. قلت: وما الکوثر؟ قال: نهر فی الجنة عرضه وطوله ما بین المشرق والمغرب، لا یشرب أحد منه فیظمأ ولا یتوضّى منه أحد أبدا فیشعث لا یشربه إنسان خفر ذمتی و لا من قتل أهل بیتی.

انس بن مالک گفت: خدمت پیامبر خدا رسیدم، گفت: به من کوثر داده شده است، گفتم: کوثر چیست؟ گفت: نهرى در بهشت است که عرض و طول آن میان مشرق و مغرب است، کسى از آن نمى‏نوشد که تشنه شود و کسى از آن وضو نمى‏گیرد که پریشان گردد، کسى که پیمان مرا بشکند از آن نمى‏نوشد و نه کسى که اهل بیت مرا بکشد.






mahboodbolourchy@yahoo.com

12 امام(٥)
امام علی(۳٤)
اهل البیت(۸)
اهل سنت(٢)
حضرت فاطمه(۳)
سلمان و مقداد و ابوذر(۱)
شیعیان(٢)

 

 

 

 

 

آیه تطهیر در نگاه کتب اهل سنت
چی بگم والا
حدیث ولایت با منابع اهل سنت
تعریف کردن رسول خدا از اهل البیت خود
یک چیزی می نویسم قدر خودت رو بدون (با بچه شیعه هام)
اهل سنت و نماز برخلاف سنت
انا مدینه العلم و علی بابها
انا و هذا حجه علی امتی یوم القیامه
درب بهشت
برادری
دار الحکمه
حدیث ولایت
حدیث لوح
پرسش آدم از خدا
امر به حب حضرت علی و سلمان و مقداد و ابوذر
قطعا فاطمه فرشته ای است که در صورت انسان خلق شده
ای فاطمه خدا با غضبت غضب می کند وبا رضایتت راضی می شود
عنوان نامه عمل مومن حب علی است
الذین ینفقون اموالهم بالیل والنهار و سرا وعلنیا کیست؟
انت منی و انا منه
۱۳٩٠/٥/۸
محب تو محب من است
شک به علی کفر است
انا حرب لمن حاربکم
استغفار حضرت آدم
خشم خدا بر آزار دهندگان آل رسول
اقرار عقیق
شرح آیه ولایت
جدایی از علی جدایی از خداست
لا فتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

 

 

RSS 2.0

html
-->

السلام علی السيد المطهر و الامام المظفر و الشجاع الغضنفر , ابي شبير و شبر , قاسم طوبي و سقر الانزع البطين,الاشجع المتين,الشرف المکين,العالم المبين,الناصر المعين , ولي الدين , الوالي الولي , السيد الرضي , الامام الوصي,الحاکم بالنص الجلي , المخلص الصفي,مولي الموحّدين، کهف الزاهدين، ملجأ العابدين، تاج العارفين، امير‌المؤمنين،الدفون بالغري ليث بني غالب,مظهر العجائب, مُظهر الغرائب، مفرّق الکتائب،الشهاب الثاقب,الهزبر السالب و نقطه دائرة المطالب , اسد الله الغالب , غالب کل غالب و مطلوب کل طالب , صاحب المفاخر و المناقب , امام المشارق و المغارب , مولانا و مولي الکونين و الثقلين و امیر المومنین یعقوب الدین یعسوب الدین علی ابن ابیطالب .

Page Ranking Tool