مکتب الشهدا آل علی


إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً


بسم الله الرحمن الرحیم

از سوره فاتحه درباره آنان نازل شده است:

اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ

ما را به راه راست هدایت فرما.

(سوره فاتحه آیه 5)

عن أبی بریدة فی قول اللّه‏ تعالى: (اهدنا الصراط المستقیم) قال: صراط محمد و آله.

ابو بریده درباره سخن خداوند : «اهدنا الصراط المستقیم» گفت: راه محمد و خاندان او.

 عن ابن عباس فی قول اللّه‏ تعالى: (اهدنا الصراط المستقیم) قال: یقول: قولوا معاشر العباد: اهدنا إلى حب النبی و أهل بیته.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «اهدنا الصراط المستقیم» گفت: مى‏گوید: اى بندگان بگویید ما را به محبت پیامبر و اهل بیت او هدایت فرما.

عن ابن عباس قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله لعلىّ‏بن ابى‏طالب: أنت الطریق الواضح و أنت الصراط المستقیم، وأنت یعسوب المؤمنین.

ابن عباس گفت: پیامبر(ص) به علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) فرمود: تو راه روشن و تو صراط مستقیم و تو سرور مؤمنان هستى.

 


عن جابربن عبداللّه‏ قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: إنّ اللّه‏ جعل علیّا وزوجته و أبناءه حجج اللّه‏ على خلقه و هم أبواب العلم فی أمتی من اهتدى بهم هدی إلى صراط مستقیم.

جابربن عبداللّه‏ گفت: پیامبر خدا فرمود: همانا خداوند على و همسر و پسران او را حجت‏هاى خود بر مردم قرار داده و آنان در میان امت من دربهاى علم هستند، هر کس به وسیله آنان هدایت شود به صراط مستقیم هدایت شده است.

عن أبی جعفر الباقر، عن أبیه، عن جدّه قال: قال رسول اللّه‏(ص): من سرّه أن یجوز على الصراط کالریح العاصف ویلج الجنة بغیر حساب فلیتول ولیی و وصیی و صاحبی و خلیفتی على أهلی علىّ‏بن ابى‏طالب، ومن سره أن یلج النار فلیترک ولایته فوعزّة ربّی وجلاله إنّه لباب اللّه‏ الذی لا یؤتى إلاّ منه، و أنّه الصراط المستقیم و أنه الذى یسأل اللّه‏ عن ولایته یوم القیامة.

ابوجعفر باقر(ع) از پدرش، از جدش پیامبرخدا(ص) نقل مى‏کند که فرمود: هرکس دوست داشته باشد که از صراط مانند بادى تند بگذرد و بدون حساب وارد بهشت گردد، ولىّ و وصىّ و دوست و جانشین من براى خاندانم، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را دوست بدارد و هرکس مى‏خواهد وارد آتش شود ولایت او را ترک کند، پس سوگند به عزت و جلال پروردگارم که او دروازه خداوند است که جز از طریق او نمى‏توان وارد شد و او صراط مستقیم است و او کسى است که در روز قیامت از ولایت او پرسیده خواهد شد.

 عن جابربن عبداللّه‏ الأنصارى قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: اهتدوا بالشمس، فإذا غاب الشمس فاهتدوا بالقمر، فإذا غاب القمر فاهتدوا بالزهرة، فإذا غابت الزهرة فاهتدوا بالفرقدین.

فقیل: یا رسول اللّه‏ ما الشمس و ما القمر وما الزهرة وما الفرقدان؟ قال: الشمس أنا، والقمر علی والزهرة فاطمة، والفرقدان الحسن والحسین علیهم السلام.

جابر بن عبداللّه‏ انصارى گفت: پیامبر خدا(ص) فرمود: راه خود را با آفتاب پیدا

 


کنید و اگر آفتاب نبود با ماه و اگر ماه غایب شد با ستاره زهره و اگر ستاره زهره غایب شد با فرقدین (دو ستاره قطبى) راه خود را بیابید.

گفته شد: یا رسول للّه‏ منظور از خورشید و ماه و زهره و فرقدین چیست؟ فرمود: آفتاب من هستم و ماه على و زهره فاطمه وفرقدین حسن و حسین هستند.

عن سلام بن المستنیر الجعفی قال: دخلت على أبی جعفر ـ یعنی الباقر ـ فقلت: جعلنی اللّه‏ فداک إنی أکره أن أشق علیک فإن أذنت لی أسألک؟ فقال: سلنی عما شئت فقلت: أسألک عن القرآن؟ قال: نعم. قلت قول اللّه‏ تعالى فی کتابه: (هذا صراط علَیَّ مستقیم) [الحجر: 15] قال: صراط علىّ‏بن ابى‏طالب. فقلت: صراط علىّ‏بن ابى‏طالب؟ فقال: صراط علىّ‏بن ابى‏طالب.

سلام بن مستنیر جعفى گفت: بر ابوجعفر باقر(ع) وارد شدم و گفتم: خدا مرا فداى تو کند من دوست ندارم که شما را به زحمت اندازم اگر اجازه فرمایى مى‏پرسم. پس گفت: هرچه مى‏خواهى از من بپرس. گفتم: آیا از قرآن بپرسم؟ فرمود: آرى. گفتم: قول خداوند در کتابش «هذا صراط علَىَّ مستقیم = این راهى است بر من که مستقیم است»(1) گفت: راه علىّ‏بن ابى‏طالب. گفتم: راه علىّ‏بن ابى‏طالب ؟ گفت: راه علىّ‏بن ابى‏طالب.

عن عبدللّه‏ بن سلیمان قال: قلت لأبی عبداللّه‏: «قد جاءکم برهان من ربّکم»[النساء: 4] قال: البرهان محمد، والنور علی، والصراط المستقیم علیّ.

عبداللّه‏ بن سلیمان گفت: از ابوعبداللّه‏ این آیه را پرسیدم: «جاءکم برهان من ربّکم = براى شما برهانى از سوى پروردگارتان آمده»(2) گفت: برهان محمد و نور على و صراط مستقیم نیز على است.

عن أبی جعفر، قال: آل محمد الصراط الذی دلّ اللّه‏ علیه.

ابوجعفر گفت: خاندان محمد(ص) همان راهى است که خدا به آن راهنمایى


1- سوره حجر آیه 15.

2- سوره نساء آیه 4.

 


کرده است.

أبو بصیر، عن أبی عبداللّه‏ قال: الصراط الذی قال إبلیس: (لأقعدن لهم صراطک المستقیم) [الأعراف: 16] فهو علی.

ابوبصیر از ابوعبداللّه‏ (امام صادق) نقل مى‏کند که گفت: آن راهى که شیطان گفت: «لاقعدنّ لهم صراطک المستقیم = من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنان مى‏نشینم.»(1) آن على است.

عبداللّه‏ بن أبی جعفر قال: حدّثنی أخی عن قوله: (هذا صراط علیّ مستقیم) قال: هو أمیر المؤمنین.

عبداللّه‏ بن ابى جعفر گفت: حدیث کرد مرا برادرم که قول خداوند «هذا صراط علىّ مستقیم» امیرالمؤمنین است.

عن حذیفة قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وسلم:... وإن ولّیتموها علیّا یقیمکم على صراط مستقیم.

حذیفه گفت: پیامبر خدا(ص) فرمود:... اگر على را والى کنید شما را به صراط مستقیم استوار مى‏سازد.(2)

همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.

عن حذیفة قال: ذکرت الخلافة أو الإمارة عند رسول اللّه‏(ص) فقال:... وإن تؤمروا علیا تجدوه هادیا مهدیا یسلک بکم الطریق المستقیم.

حذیفه گفت: نزد پیامبر خدا از خلافت و امارت سخن به میان آمد، پس فرمود:... و اگر على را امیر قرار بدهید، او را هدایت کننده هدایت شده مى‏یابید و شما را به سوى راه راست مى‏برد.


1- سوره اعراف، آیه 16.

 

 


عن علی علیه السلام عن النبی صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم قال:... وإن یؤمّروا علیا ـ ولا أظنهم فاعلین ـ یسلک بهم الصراط المستقیم.

على(ع) گفت: پیامبر فرمود:... اگر على را امیر قرار دهند ـ و گمان نمى‏کنم که چنین کنند ـ آنان را به سوى راه راست مى‏برد.

مضمون روایت 99 با چند سند دیگر نیز نقل شده است.

 قال عمر بن الخطّاب: من ترون أنّهم یولّون الأمر غدا؟ قالوا: عثمان بن عفّان قال: فأین هم عن علىّ‏بن ابى‏طالب یحملهم على الطریق المسقیم.

عمر بن خطاب گفت: به نظر شما فردا چه کسى را والى قرار خواهند داد؟ گفتند: عثمان بن عفان را. گفت: آنان از علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) به کجا مى‏روند او آنان را به راه راست مى‏کشاند.

مضمون روایت 99 با سند دیگرى نیز نقل شده است.

عن عبدالرحمان بن زید بن أسلم، عن أبیه فی قول اللّه‏ تعالى (صراط الذین أنعمت علیهم) قال: النبی ومن معه وعلىّ‏بن ابى‏طالب وشیعته.

عبدالرحمان بن زید بن اسلم از پدرش درباره سخن خداوند: «صراط الذین انعمت علیهم» نقل مى‏کند که منظور از آن، پیامبر و همراهان او و علىّ‏بن ابى‏طالب و شیعیان اوست.

 

از سوره بقره درباره آنان نازل شده است:

ذلِکَ الْکِتآبُ لا رَیْبَ فیهِ هُدًى لِلْمُتَّقینَ

آن کتابى است که شکى در آن نیست، مایه هدایت براى پرهیزگاران است.

(سوره بقره آیه2)

 


عن عبد اللّه‏ بن عباس فی قول اللّه‏ عز وجل: (ذلک الکتاب لا ریب فیه) یعنی لا شک فیه أنه من عند اللّه‏ نزل «هدى» یعنی بیانا و نورا «للمتقین» علىّ‏بن ابى‏طالب الذی لم یشرک باللّه‏ طرفة عین، اتقى الشرک وعبادة الأوثان وأخلص للّه‏ العبادة، یبعث إلى الجنّة بغیر حساب هو و شیعته.

از عبداللّه‏ بن عباس درباره سخن خداوند: «ذلک الکتاب لاریب فیه هدى للمتقین» نقل شده که گفت: یعنى شکى نیست که آن از جانب خداوند است و به عنوان هدایت نازل شده؛ یعنى بیان و نور است براى پرهیزگاران، براى علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) که یک لحظه به خدا شریک قائل نشد، از شرک و پرستش بتها پرهیز نمود و عبادت را تنها براى خدا انجام داد. او و شیعیانش بدون حساب به سوى بهشت فرستاده مى‏شوند.

 

از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ أُولآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

و آنان همان رستگارانند.

(سوره بقره آیه 4)

عن علىّ‏بن ابى‏طالب علیهم السلام قال: قال لی سلمان الفارسی: قلّما طلعتَ على رسول اللّه‏ (صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم) یا أباالحسن و أنا معه إلاّ ضرب بین کتفیّ وقال: یا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون.

علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: سلمان فارسى به من گفت: اى ابوالحسن کمتر اتفاق مى‏افتاد که تو خدمت پبامبر مى‏رسیدى و من با او بودم مگر اینکه پیامبر به کتف من مى‏زد و مى‏فرمود: اى سلمان این (على) و گروه او همان رستگارانند.

 عن علی قال: حدّثنی سلمان الخیر فقال: یا أبا الحسن قلّما أقبلت أنت

 


و أنا عند رسول اللّه‏ إلاّ قال: یا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون یوم القیامة.

على(ع) فرمود: حدیث کرد مرا سلمان خیر گفت: اى ابوالحسن کمتر مى‏شد که من و تو نزد پیامبر خدا بودیم مگر اینکه پیامبر مى‏فرمود: اى سلمان او و گروه او همان رستگاران در روز قیامت هستند.(1)

همین مضمون با سندهاى دیگر نیز نقل شده است.

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ اِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النّاسُ

و زمانى که به آنان گفته مى‏شود ایمان بیاورید همانگونه که مردم ایمان آورده‏اند.

(سوره بقره آیه 13)

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (آمنوا کما آمن الناس) قال: علىّ‏بن ابى‏طالب و جعفر الطیار، و حمزة و سلمان و أبوذر، و عمّار، ومقداد، و حذیفة بن الیمان و غیرهم.

ابن عباس درباره سخن خداوند «آمنوا کما آمن الناس» گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) و جعفر طیار و حمزه و سلمان و ابوذر و مقداد و حذیفة بن یمان و دیگران.

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ اِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُآوا آمَنّا

و چون با کسانى که ایمان آورده‏اند ملاقات مى‏کنند، مى‏گویند: ایمان


1- این حدیث را به عبارتهاى گوناگون ابن عساکر نیز نقل کرده: تاریخ دمشق ج 2 ص 346.

 


آوردیم.

(سوره بقره آیه 14)

 عن محمد بن الحنفیة قال: بینما أمیر المؤمنین علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) قد أقبل من خارج المدینة ومعه سلمان الفارسی و عمّار، وصهیب والمقداد، وأبوذر، إذ بصر بهم عبداللّه‏ بن أبی بن سلول المنافق و معه أصحابه، فلما دنى أمیرالمؤمنین قال عبداللّه‏ بن أبی: مرحبا بسید بنی هاشم وصی رسول اللّه‏ و أخیه و ختنه و أبی السبطین الباذل له ماله و نفسه فقال: ویلک یا ابن أبیّ أنت منافق أشهد علیک بنفاقک. فقال ابن أبیّ: وتقول مثل هذا لی؟ واللّه‏ إنی لمؤمن مثلک و مثل أصحابک. فقال علیّ ثکلتک أمک ما أنت إلا منافق. ثم أقبل إلى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فأخبره بما جرى فأنزل اللّه‏ تعالى: (وإذا لقوا الذین آمنوا) وإذا لقی ابن سلول أمیرالمؤمنین المصدق بالتنزیل (قالوا آمنا)، یعنی صدقنا بمحمد والقرآن، (وإذا خلوا إلى شیاطینهم) من المنافقین (قالوا: إنا معکم) فی الکفر والشرک (إنما نحن مستهزؤن) بعلىّ‏بن ابى‏طالب و أصحابه. یقول اللّه‏ تعالى تبکیتا لهم: «اللّه‏ یستهزء بهم» یعنی یجازیهم فی الآخرة جزاء استهزائهم بعلی و أصحابه رضی اللّه‏ عنهم.

محمد بن حنفیه گفت: امیرالمؤمنین علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) از بیرون مدینه مى‏آمد و سلمان فارسى و عمار و صهیب و مقداد و ابوذر با او بودند، در این هنگام عبداللّه‏ بن ابىّ بن سلول منافق که همراه با یارانش بود، آنها را دیدند، وقتى امیرالمؤمنین نزدیک شد، عبداللّه‏ بن ابىّ گفت: مرحبا به سرور بنى هاشم و وصى پیامبر خدا و برادر و داماد او و پدر دو نوه پیامبر که مال و جانش را در راه پیامبر بذل مى‏کند، على فرمود: واى بر تو اى پسر ابىّ تو منافق هستى و من به منافق بودن تو گواهى مى‏دهم. پس ابن ابىّ گفت: درباره من چنین مى‏گویى؟ سوگند به خدا من نیز مانند تو و یاران تو مؤمن هستم. على گفت: مادرت در عزایت نشیند تو جز یک منافق نیستى.

سپس نزد پیامبر خدا آمد و جریان را به آن حضرت خبر داد، پس این آیه نازل شد: «واذا لقوا الذین آمنوا» یعنى وقتى ابن سلول (و یاران او) با امیرالمؤمنین که با قرآن

 


مورد تصدیق قرار گرفته، ملاقات مى‏کنند، مى‏گویند: ایمان آوردیم، یعنى محمد و قرآن را تصدیق کردیم و چون با شیاطین خود از منافقان خلوت مى‏کنند، مى‏گویند ما در کفر و شرک با شما هستیم، همانا ما علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و یاران او را مسخره مى‏کنیم. خداوند جهت کوبیدن آنها مى‏گوید: خداوند آنان را مسخره مى‏کند، یعنى آنان را در روز آخرت به سزاى اینکه على و اصحاب او را مسخره کرده‏اند مجازات خواهد نمود.

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ

و مژده بده کسانى را که ایمان آورده‏اند و عمل شایسته انجام داده‏اند.

(سوره بقره آیه 25)

عن ابن عبّاس قال: ممّا نزل من القرآن خاصّة فی رسول اللّه‏ وعلیّ وأهل بیته من سورة البقرة: (وَبَشِّرِ الَّذِیْنَ آمنوا) الآیة، نزلت فى علیّ و حمزة و جعفر و عبیدة بن الحارث بن عبدالمطلب.

وأخرجه الحبری فی تفسیره بروایة أبی بکر محمد بن صفوان الواسطی عنه، رأیته بمرو نسخة عتیقة.

ابن عباس گفت: از آیاتى که در خصوص پیامبر و على و خاندان او از سوره بقره نازل شده، این آیه است: «وبشّر الذین آمنوا» که درباره على و حمزه و جعفر و عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب نازل شده است.

این روایت را حبرى در تفسیر خود از ابوبکر محمد بن صفوان واسطى نقل کرده و من آن را در نسخه عتیقه‏اى در مرو دیدم.

 


 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شد سخن خداوند به فرشتگان است:

اِنّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلیفَةً

همانا من در روى زمین جانشینى قرار مى‏دهم.

(سوره بقره آیه 30)

عن عبداللّه‏ بن مسعود قال: وقعت الخلافة من اللّه‏ عزوجل فی القرآن لثلاثة نفر: لآدم علیه السلام لقول اللّه‏ عزوجلّ: (وَإذ قال ربّک للملائکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة) یعنی آدم، قالوا: «أتجعل فیها» یعنی أتخلق فیها «من یفسد فیها» یعنی یعمل بالمعاصی بعدما صلحت بالطاعة، نظیرها: «ولا تفسدوا فی الأرض بعد إصلاحها» یعنی لا تعملوا لیفسد فیها» یعنی لیعمل فیها بالمعاصی «ونحن نسبّح بحمدک» یعنی نذکرک، (ونقدّس لک) یعنی ونطهّر لک‏الأرض. «قال: إنّی أعلم ما لا تعلمون» یعنی سبق فی علمی أنّ آدم و ذرّیته سکّان الأرض و أنتم سکان السماء.

والخلیفة الثانی داود صلوات اللّه‏ علیه لقوله تعالى: (یا داود إنّا جَعلناک خلیفة فی الأرض) یعنی أرض بیت المقدس.

والخلیفة‏الثالث علىّ‏بن ابى‏طالب لقول الله تعالى (لیستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذین من قبلهم) یعنى آدم و داود.

عبداللّه‏ بن مسعود گفت: خلافت از جانب خدا در قرآن براى سه نفر ذکر شده است: اول آدم که خداوند مى‏فرماید: «وهنگامى که پروردگار تو به فرشتگان گفت: همانا من در روى زمین جانشینى قرار مى‏دهم» و منظور، آدم بود. فرشتگان گفتند: آیا در آن قرار مى‏دهى یعنى خلق مى‏کنى کسى را که در آن فساد کند؟ یعنى گناهان از او سرزند پس از آنکه با اطاعت اصلاح شده است. مانند این آیه «وچون به ولایت برسد، در زمین سعى مى‏کند تا در آن فساد کند» یعنى گناه کند. (ادامه سخن

 


فرشتگان): «وما به ستایش تو تو را تسبیح مى‏گوییم» یعنى تو را ذکر مى‏گوییم، و تو را پاک مى‏داریم یعنى زمین را براى تو پاکیزه مى‏سازیم. خداوند گفت: من چیزى مى‏دانم که شما نمى‏دانید، یعنى در علم من چنین سبقت گرفته که آدم و اولاد او ساکنان زمین و شما ساکنان آسمان خواهید بود.

جانشین دوم، داود(ع) است که خداوند مى‏فرماید: «اى داود همانا تو را جانشین در زمین قرار دادیم» یعنى در سرزمین بیت المقدس.

جانشین سوم، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است که خداوند مى‏فرماید: «تا آنان را در روى زمین جانشینان قرار دهیم همان گونه که پیشینیان آنان را جانشین قرار دادیم»(1) یعنى آدم و داود.

 عن سلمان الفارسی قال: سمعت رسول اللّه‏(ص) یقول: إن وصیی و خلیفتی و خیر من أترک بعدی ینجز موعدی و یقضی دینی علىّ‏بن ابى‏طالب.

سلمان فارسى گفت: از پیامبر خدا(ص) شنیدم وصى و خلیفه من و بهترین کسى که پس از خود او را ترک مى‏کنم که وعده‏هاى مرا عملى سازد و دین مرا ادا کند، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.(2)

 

خداوند مى‏فرماید:

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها

و به آدم همه نام‏ها را آموخت.

(سوره بقره آیه 31)

پیامبر علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را شبیه آدم معرفى کرده:


1- سوره شورى آیه 55.

2- مضمون این حدیث در کنز العمال ج 6 ص 154 والریاض النضره ج 2 ص 178 نیز آمده است.

 


عن أبی الحمراء قال: کنا عند النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فأقبل علی فقال رسول اللّه‏: من سره أن ینظر إلى آدم فی علمه، ونوح فیفهمه و إبراهیم فی حِلْمِه فلینظر إلى علىّ‏بن ابى‏طالب.

ابوالحمراء گفت: نزد پیامبر(ص) بودیم که على(ع) آمد، پیامبر فرمود هر کس را شادمان مى‏کند اینکه آدم را در علمش و نوح را در فهمش و ابراهیم را در حلمش ببیند، پس به علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) بنگرد.

عن أبی الحمراء قال: قال رسول اللّه‏(ص): من أراد أن ینظر إلى آدم فی علمه و إلى نوح فی فهمه و إلى إبراهیم فیحلمه و إلى یحیى فی زهده و إلى موسى فی بطشه فلینظر إلى علىّ‏بن ابى‏طالب.

ابوالحمراء گفت: پیامبر فرمود: هر کس بخواهد به آدم در عملش و به نوح در فهمش و به ابراهیم در حلمش و به یحیى در زهدش به موسى در شدتش نگاه کند، پس به علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) بنگرد.

عن ابن عباس قال: قال رسول اللّه‏(ص) أنا مدینة العلم و علی بابها، فمن أراد العلم فلیأت الباب.

ابن عباس گفت: پیامبر(ص) فرمود: من شهر علم هستم و على دروازه آن است، پس هر کس اراده علم کند از دروازه وارد شود.(1)

 عن علیّ قال: قال رسول اللّه‏ (ص) أنا دار العلم و علی بابها، فمن أراد العلم فلیأتها من بابها. قال: وکنت أسمع علیّا کثیرا ما یقول: إنّ ما بین أضلاعی هذه لعلم کثیر.

با سه سند از على(ع) نقل شده که گفت: پیامبر(ص) فرمود: من خانه علم هستم و على در آن است، پس هر کس اراده علم کند باید از درب آن وارد شود.


1- این حدیث به صورت مستفیض وارد شده و از جمله در تاریخ بغداد ج 11 ص 50 و اللالى المصنوعه ج 1 ص 171 و تاریخ دمشق ج 2 ص 469 نیز نقل شده است و برخى از علماء درباره خصوص این حدیث تألیف مستقلى دارند.


راوى این حدیث مى‏گوید: بارها از على(ع) شنیدم که مى‏گفت: همانا میان سینه‏ام علم بسیارى وجود دارد.

این حدیث با سندهاى دیگر نیز نقل شده است.

 عن أنس بن مالک قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و اله و سلم: لفاطمة: زوجتک یا بنیة أعظم الناس حلما، وأقدمهم سلما و أکثرهم علما.

انس بن مالک گفت: پیامبر خدا(ص) به دخترش فاطمه فرمود: دخترم تو را به ازدواج کسى درآوردم که بزرگترین مردم از نظر علم و پیشروترین آنها از نظر اسلام و بیشترین آنها از نظر علم است.(1)

عن ابن عباس قال: العلم عشرة أجزاء أعطی علىّ‏بن ابى‏طالب منها تسعة، والجزء العاشر بین جمیع الناس وهو بذلک الجزء أعلم منهم.

ابن عباس گفت: علم ده جزء دارد که نه جزء آن تنها به على‏بن ابى‏طالب داده شده و یک جزء آن میان مردم تقسیم شده و على در این جزء هم دانشمندترین آنهاست.

این، باب گسترده‏اى است و من احادیث آن را در کتاب مستقلى جمع آورى کرده‏ام، پس هر کس بخواهد به طور مشروح در آن وارد شود، به آن کتاب مراجعه کند.

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ أَقیمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعینَ

نماز را به پادارید و زکات را بپردازید و با رکوع کنندگان رکوع کنید.

(سوره بقره آیه 43)


1- این حدیث را بلاذرى نیز نقل کرده است: انساب الاشراف ج 1 برگ 215.

 


عن ابن عباس فی قوله: «وارکعوا» قال: مما نزل فی القرآن خاصة فی رسول اللّه‏ وعلىّ‏بن ابى‏طالب و أهل بیته من سورة البقرة: (وارکعوا مع الراکعین) إنها نزلت فی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم و علىّ‏بن ابى‏طالب و هما أوّل من صلّى ورکع.

ابن عباس گفت: از جمله چیزهایى که در قرآن در خصوص پیامبر خدا و علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و اهل بیت او در سوره بقره نازل شده این آیه است: «وارکعوا مع الراکعین» این آیه در حق پیامبر خدا و علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده است و این دو نفر نخستین کسانى بودند که نماز خواندند و رکوع کردند.

یحیى بن عفیف الکندی عن أبیه عن جده قال: قدمت مکة لأبتاع لأهلی من ثیابها و عطرها فأویت إلى العباس بن عبدالمطلب وکان رجلاً تاجرا، فأنا جالس عنده أنظر إلى الکعبة وقد حلّقت الشمس فی السماء وارتفعت إذ جاء شاب فرمى ببصره إلى السماء ثم قام مستقبل الکعبة، فلم ألبث إلاّ یسیرا حتّى جاء غلام فقام عن یمینه، ثم لم ألبث إلاّ یسیرا حتى جاءت امرأة فقامت خلفهما فرکع الشاب فرکع الغلام والمرأة، فرفع الشاب فرفع الغلام والمرأة، فسجد الشاب فسجد الغلام والمرأة فقلت: یا عباس أمر عظیم. فقال العبّاس: نعم أمر عظیم، تدری من هذا الشاب؟ قلت: لا. قال: هذا محمد بن عبداللّه‏ بن عبدالمطلب هذا ابن أخی، هل تدری من هذا الغلام؟ قلت لا. قال: هذا علىّ‏بن ابى‏طالب هذا ابن اخی اتدری من هذه المرأة؟ قلت: لا.قال: هذه خدیجة بنت خویلد زوجته، إن ابن أخی هذا أخبر أنّ ربّه ربّ السّماوات و الارض أمره بهذا الدین الذى هو علیه و لا والله ما على ظهر الأرض کلها أحد على هذا الدین غیر هؤلاء الثلاثة.

یحیى بن عفیف کندى از پدرش و او از جدش نقل مى‏کند که گفت: به مکه درآمدم تا براى خانواده‏ام لباس و عطر تهیه کنم پس نزد عباس بن عبدالمطلب رفتم و او مرد تاجرى بود، نزد او نشسته بودم و به کعبه نگاه مى‏کردم و آفتاب در آسمان بالا آمده بود، ناگهان جوانى آمد و نگاهى به آسمان کرد سپس رو به کعبه ایستاد،اندکى

 


نگذشت تا اینکه پسر بچه‏اى آمد و در طرف راست او ایستاد و اندکى نگذشت زنى آمد و در پشت سر آنها ایستاد، پس آن جوان رکوع کرد و آن پسر بچه و آن زن نیز رکوع کردند، پس آن جوآن بلند شد آنان هم بلند شدند پس آن جوان سجده کرد و آن پسر بچه و زن نیز سجده کردند.

به عباس گفتم: اى عباس کار بزرگى است. عباس گفت: آرى کار بزرگى است، آیا این جوان را مى‏شناسى؟ گفتم: نه. گفت: این محمد بن عبداللّه‏ بن عبدالمطلب پسر برادر من است. آیا این پسربچه را مى‏شناسى؟ گفتم: نه. گفت: او علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است. او نیز پسر برادر من است. آیا این زن را مى‏شناسى؟ گفتم: نه. گفت: او خدیجه دختر خویلد همسر اوست. این پسر برادرم خبر مى‏دهد که پروردگار او پروردگار آسمانها و زمین است و اوست که وى را به این دینى که بر آن است فرمان داده. به خدا سوگند در روى زمین جز این سه نفر، بر این دین نیستند.

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنَّها لَکَبیرَةٌ اِلاّ عَلَى الْخاشِعینَ الَّذینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ

و به‏وسیله صبر و نماز یارى بجویید و همانا آن (نماز) گران است مگر براى خاشعان، همانان که مى‏دانند که پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد.

(سوره بقره آیات 45 ـ 46)

عن ابن عباس فی قوله: (استعینوا بالصبر والصلاة وإنّها لکبیرة إلاّ على الخاشعین) قال: الخاشع: الذلیل فی صلاته، المقبل علیها، یعنی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و علیا، علیه السلام. و قوله: (الَّذینَ یَظُنُّوْنَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إلَیْهِ

 


راجِعُوْنَ)، نزلت فی علی و عثمان بن مظعون، و عمّار بن یاسر و أصحاب لهم رضی اللّه‏ عنهم.

ابن عباس درباره آیه: «استعینوا بالصبر والصلوة و انهالکبیرة الا على الخاشعین» گفت: «خاشع» کسى است که در نماز خود فروتن باشد و به آن روى آورد؛ یعنى پیامبر خدا و على(ع) و درباره آیه «الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون» درباره على و عثمان بن مظعون و عماربن یاسر و یاران آنان که خدا از آنان خوشنود باشد، نازل شده است.(1)

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولآئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ

وکسانى که ایمان آورده‏اند و کارهاى شایسته کرده‏اند، آنان یاران بهشتند و در آن جاودانه هستند.

(سوره بقره آیه82)

عن ابن عباس قال: مما نزل من القرآن خاصة فی رسول اللّه‏ و علیّ و أهل بیته من سورة البقرة قوله تعالى: (والذین آمنوا و عملوا الصالحات أولئک أصحاب الجنة هم فیها خالدون) نزلت فی علی خاصة وهو أوّل مؤمن و أوّل مصلٍّ بعد رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم.

ابن عباس گفت: از جمله آیاتى که در سوره بقره در خصوص پیامبر خدا و على و اهل بیت او نازل شده، سخن خداوند است: «والذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک


1- این حدیث در کتب دیگر نیز نقل شده از جمله در مجمع الزوائد ج 9 ص 103 و کنزالعمال ج 15 ص 96 والمعجم الکبیر ج 3 برگ 78.


اصحاب الجنة هم فیها خالدون» که در خصوص علىّ‏بن ابى‏طالب نازل شده و او نخستین کسى بود که ایمان آورد و نخستین کس پس از پیامبر خدا بود که نماز خواند.

 عن ابن عباس قال: لعلی أربع خصال: هو أول عربی و عجمی صلى مع النبی صلى اللّه‏ علیه و آله، وهو الذی کان لواؤه معه فی کل زحف، وهو الذی صبر معه یوم المهراس انهزم الناس کلهم غیره، وهو الذی غسله، وهو الذی أدخله قبره.

ابن عباس گفت: على چهار خصلت داشت: او نخستین کس از عرب و عجم بود که با پیامبر نماز خواند و او کسى بود که پرچم پیامبر در هر جنگى با او بود و او کسى بود که در روز سختى همراه پیامبر بود و همه مردم جز او شکست خوردند، و او کسى بود که پیامبر را غسل داد و او را وارد قبر کرد.

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَدآءَ عَلَى النّاسِ

و این چنین شما را امتى نمونه قرار دادیم تا گواهان بر مردم باشید.»

(سوره بقره آیه 143)

عن سلیم بن قیس عن علی علیه السلام قال: إنّ اللّه‏ إیّانا عنى بقوله تعالى: (لتکونوا شهداء على الناس) فرسول اللّه‏ شاهد علینا، ونحن شهداء اللّه‏ على الناس على خلقه و حجته فی أرضه، ونحن الذین قال اللّه‏ جلّ اسمه فیهم: (وکذلک جعلناکم أمة وسطا).

سلیم بن قیس از على(ع) نقل مى‏کند که گفت: همانا خداوند در این سخن خود: «شهداء على الناس» ما را اراده کرده است، پیامبر گواه بر ما و ما گواهان خدا بر مردم و حجت او در زمینش هستیم و ما همان کسانى هستیم خدا درباره آنان


فرموده: «وکذلک جعلناکم امة وسطا»

و نیز درباره آنان نازل شده است:

وَ اِن کانَتْ لَکَبیرَةً اِلاّ عَلَى الَّذینَ هَدَى اللّه‏

و البته آن گران است مگر براى کسانى که خدا آنان را هدایت کرده است.

(سوره بقره آیه 143)

 عن الحسن قال: کان علىّ‏بن ابى‏طالب من أوّل المهتدین ثم تلا: (وما جعلنا القبلة التی کنت علیها) الآیة [البقرة/143] فکان علی أوّل من هَداه اللّه‏ مع النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و أوّل من لحق بالنبی صلى اللّه‏ علیه و آله فقال له الحجاج: ترابی عراقی. قال: فقال الحسن: هو ما أقول لک.

حسن(1) گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نخستین هدایت شده بود و این آیه را تلاوت کرد: «وما جعلنا القبلة التى کنت علیها... الا على الذین هدى اللّه‏» و گفت: على نخستین کسى بود که خدا او را با پیامبر هدایت کرد و نخستین کسى بود که به پیامبر ملحق شد. حجاج به او گفت: این سخن از طرفداران ابوتراب و عراقى هاست. حسن گفت: همانگونه است که به تو گفتم.

 قال الشعبی: قدمنا على الحجاج بن یوسف البصرة وکان الحسن آخر من دخل، ثم جعل الحجاج یذاکرنا و ینتقص علیا وینال منه، فنلنا منه مقاربة له وخوفا من شرّه والحسن ساکت عاض على إبهامه، فقال له الحجاج: یا أبا سعید ما لی أراک ساکتا؟ فقال الحسن: ما عسیت أن أقول؟ قال الحجاج: أخبرنی برأیک فی أبیتراب. فقال الحسن: سمعت اللّه‏ یقول: (وما جعلنا القبلة التی کنت علیها إلا


1- منظور، حسن بصرى است.


لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب على عقبیه، وإن کانت لکبیرة إلا على الذین هدى اللّه‏، وما کان اللّه‏ لیضیع إیمانکم إن اللّه‏ بالناس لرؤف رحیم). فعلی ممن هداه اللّه‏ و من أهل الإیمان، وعلی ابن عمّ رسول اللّه‏ وختنه على ابنته أحبّ الناس إلیه، وصاحب سوابق مبارکات سبقت له من اللّه‏؛ لاتستطیع أنت ردها و لا أحد من الناس أن یحظرها علیه.

شعبى گفت: در بصره بر حجاج بن یوسف وارد شدیم و حسن آخرین کسى بود که وارد شد، آنگاه حجاج با ما صحبت مى‏کرد و از على خورده مى‏گرفت و ایراد مى‏کرد. ما نیز جهت نزدیک شدن به او و از روى ترس از شرّ او، بااو همصدا بودیم ولى حسن ساکت بود و انگشت ابهامش را مى‏گزید، حجاج به او گفت: اى ابوسعید چه شده است که تو را ساکت مى‏بینم؟ حسن گفت: مى‏خواستى چه بگویم؟ حجاج گفت: نظر خود را درباره ابوتراب بگو. حسن گفت: شنیدم که خداوند فرمود: «وما جعلنا القبلة التى کنت علیها... الا على الذین هدى اللّه‏» على از کسانى است که خدا او را هدایت کرده و از اهل ایمان است و على پسر عموى پیامبر و داماد او و محبوب‏ترین مردم نزد او بود و او داراى سابقه‏هاى مبارکى است که از سوى خدا به او رسیده است؛ تو و هیچ یک از مردم نمى‏توانید آن‏ها را از او باز دارید.

عن عبدالله بن عمر: قال الحجاج للحسن: ما تقول فی أبیتراب؟ قال: و من أبوتراب؟ قال: علىّ‏بن ابى‏طالب . قال: أقول إن اللّه‏ جعله من المهتدین. قال: هات على ما تقول برهانا. قال: قال اللّه‏ تعالى فی کتابه: (وما جعلنا القبلة التی کنت علیها إلا لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب على عقبیه، وإن کانت لکبیرة إلا على الذین هدى اللّه‏، وما کان اللّه‏ لیضیع إیمانکم إن اللّه‏ بالناس لرؤف رحیم). فکان علی أول من هداه اللّه‏ مع النبی(ص). قال الحجاج: ترابی عراقی. قال الحسن: هو ما أقول لک. فأمر بإخراجه قال الحسن: فلما سلمنی اللّه‏ تعالى منه و خرجت ذکرت عفو اللّه‏ عن العباد.

عبداللّه‏ بن عمر گفت: حجاج به حسن گفت: نظر تو درباره ابوتراب چیست؟ او

 


گفت: ابوتراب کیست؟ گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب. گفت: مى‏گویم: خداوند او را از هدایت شدگان قرار داد. حجاج گفت: دلیل خود را بیاور. گفت: خداوند مى‏فرماید: «وما جعلنا القبلة التى کنت علیها... الا على الذین هدى اللّه‏...» و على نخستین کسى بود که به پیامبر ایمان آورده بود. حجاج گفت: این سخن طرفداران ابوتراب و عراقى هاست. حسن گفت: آن همانگونه است که به تو گفتم. حجاج دستور داد که او را از مجلس بیرون کنند. حسن مى‏گوید: وقتى خدا مرا از او نجات داد و من از نزد او بیرون آمدم به یاد عفو خدا نسبت به بندگانش افتادم.

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده سخن خداوند است:

وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبادِ

و از مردم کسى است که جان خود را در برابر خوشنودى‏هاى خدا مى‏فروشد و خدا بر بندگان مهربان است.

(سوره بقره آیه 207)

عن أبی سعید الخدری قال: لما اسری بالنبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم یرید الغار، بات علىّ‏بن ابى‏طالب على فراش رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فأوحى اللّه‏ إلى جبرئیل و میکائیل: إنی قد آخیت بینکما وجعلت عمر أحدکما أطول من الاخر فأیّکما یؤثر صاحبه بالحیاة؟ فکلاهما اختارها و أحبّا الحیاة، فأوحى اللّه‏ الیهما أفلا کنتما مثل علىّ‏بن ابى‏طالب آخیت بینه وبین نبیّی محمد(ص) فبات على فراشه یقیه بنفسه، اهبطا إلى الأرض فاحفظاه من عدوه. فکان جبرئیل عند رأسه و میکائیل عند رجلیه و جبرئیل ینادی بخ بخ من مثلک یابن ابى‏طالب، اللّه‏ عز وجل یباهی لک الملائکة فأنزل اللّه‏ تعالى: (ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة اللّه‏، واللّه‏ رؤف بالعباد).

 


ابوسعید خدرى گفت: چون پیامبر شبانه سیر کرد و مى‏خواست به غار برود، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) در بستر او خوابید، پس خداوند به جبرئیل و میکائیل وحى کرد: همانا من شما دو نفر را برادر هم قرار داده‏ام و عمر یکى از شما را از دیگرى طولانى‏تر کرده‏ام، پس کدام یک از شما دیگرى را به زنده بودن بر مى‏گزیند؟ هر دو تاى آنان زندگى را انتخاب کردند و آن را براى خود خواستند، پس خداوند به آنان وحى کرد که چرا شما مانند علىّ‏بن ابى‏طالب نیستید او را با پیامبر خودم محمد برادر کردم پس او در بستر محمد خوابید تا او را با جان خود حفظ کند، شما به زمین فرود آیید و او را از دشمنش حفظ کنید. پس جبرئیل نزد سر او و میکائیل نزد پاهاى او قرار گرفتند و جبرئیل ندامى داد: آفرین به کسى مانند تو که خداوند با وجود تو به فرشتگان مباهات مى‏کند، پس خدا این آیه را نازل کرد: «ومن الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه‏»(1)

 عن ابن عباس قال: وکان ـ یعنی علیا ـ أول من أسلم من الناس بعد خدیجة برسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم ولبس ثوبه و نام مکانه فجعل المشرکون یرمونه کما کانوا یرمون رسول اللّه‏ وهم یحسبون أنه نبی اللّه‏، فجاء أبوبکر و قال: یا نبی اللّه‏. فقال علی: إن نبیاللّه‏ قد ذهب نحو بئر میمون. وکان المشرکون یرمون علیا وهو یتضور حتى أصبح فکشف عن رأسه فقالوا: کنا نرمی صاحبک ولایتضور، وأنت تتضور، استنکرنا ذلک منک.

ابن عباس گفت: على نخستین کس از مردم بود که پس از خدیجه به رسول خدا ایمان آورد و لباس او را پوشید و در جاى او خوابید و مشرکان با او همان رفتار مى‏کردند که با پیامبر خدا رفتار مى‏کردند و گمان مى‏نمودند که او همان پیامبر خداست. پس ابوبکر آمد و گفت: اى پیامبر خدا. على گفت: پیامبر خدا به طرف چاه میمون رفته است. مشرکان على را مى‏زدند و او از درد به خود مى‏پیچید تا


1- این حدیث در منابع دیگرى هم آمده از جمله: ابن جوزى، تذکرة الخواص ص 41 و گنجى شافعى، کفایة الطالب ص 239 و شبلنجى، نور الابصار ص 86.

 


صبح شد پس سر خود را باز کرد آنان گفتند: رفیق تو را مى‏زدیم و از درد به خود نمى‏پیچید و تو از درد به خود مى‏پیچى، این را از تو سراغ نداشتیم.

 عن ابن عباس قال: إن رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم لما انطلق لیلة الغار أنام علیا فی مکانه و ألبسه برده فجاءت قریش ترید أن تقتل النبی فجعلوا یرمون علیا وهم یرونه النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم و قد لبس برده، وجعل علی یتضور، فنظروا فإذا هو علی فقالوا: إنک أنت تتضور وکان صاحبک لایتضور و قد أنکرنا ذلک.

ابن عباس گفت: چون پیامبر خدا(ص) آن شب را به غار مى‏رفت على را در جاى خود خوابانید و لباس خود را به او پوشانید، قریش در حالى که اراده قتل پیامبر را داشتند آمدند و على را مى‏زدند و او را مى‏دیدند که لباس پیامبر را پوشیده و على از درد به خود مى‏پیچید، پس نگاه کردند دیدند او على است، گفتند: تو از درد به خود مى‏پیچیدى و رفیق تو چنین نمى‏کرد و این براى ما غریب بود.

 عن ابن عبّاس قال: شرى علی نفسه و لبس ثوب النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم ثم نام مکانه.

ابن عباس گفت: على، جان خود را در کف قرار داد و لباس پیامبر را پوشید سپس در جاى او خوابید.

 عن عبداللّه‏ بن عباس أنه سمعه یقول: أنام رسول اللّه‏ علیا على فراشه لیلة انطلق إلى الغار، فجاء أبوبکر یطلب رسول اللّه‏ فأخبره علی أنه قد انطلق، فاتبعه أبوبکر و باتت قریش تنظر علیا وجعلوا یرمونه، فلما أصبحوا إذا هم بعلی فقالوا: أین محمد؟ قال: لا علم لی به. فقالوا: قد أنکرنا تضورک کنا نرمی محمدا فلا یتضور وأنت تتضور وفیه نزلت هذه الآیة: (ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة اللّه‏).

ابن عباس گفت: پیامبر خدا در شبى که به سوى غار مى رفت على را در بستر خود خوابانید، ابوبکر آمد و سراغ پیامبر را از او گرفت على به او خبر داد که او رفته

 


است، ابوبکر پیامبر را دنبال کرد و قریش در آن شب به على نگاه مى‏کرد و او را مى زد، چون صبح شد ناگهان على را دیدند و گفتند: محمد کجاست؟ گفت: علمى به او ندارم. گفتند: اینکه از درد به خود مى پیچیدى براى ما غریب بود چون، وقتى محمد را مى‏زدیم او به خود نمى‏پیچید ولى تو چنین مى‏کنى. در این باره این آیه نازل شد: «من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه‏»

 همین حدیث با سند دیگرى نیز از ابن عباس نقل شده است.

 حدّثنی السدی فی حدیث الغار، قال: فأتى غار ثور، و أمر علىّ‏بن ابى‏طالب فنام على فراشه فانطلق النبی (صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم)؛ فجاء أبوبکر فی طلب النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فقال له علی: قد خرج، فخرج فی اثره فسمع النبی و طى‏ء أبی بکر خلفه فظنّ أنه من المشکرین فأسرع فکره ابوبکر أن یشقّ على النبی فتکلم فعلم النبی کلامه فانطلقا حتى أتیا الغار، فلما أراد النبی(ص) أن یدخل دخل أبوبکر قبله فلمس بیده مخافة أن یکون دابة أو حیة أو عقرب یؤذی النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فلما لم یجد شیئا قال لرسول اللّه‏ أدخل فدخل و کانت عیون المشرکین یختلفون ینظرون إلى علی نائما على فراش رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم و علیه برد لرسول اللّه‏ أخضر، فقال بعضهم لبعض شدوا علیه. فقالوا: الرجل نائم ولو کان یرید أن یهرب لهرب، ولکن دعوه حتى یقوم فتأخذوه أخذا. فلما أصبح قام علی فأخذوه فقالوا: أین صاحبک؟ قال: ما أدری. فأیقنوا أنه قد توجه إلى یثرب وأنزل اللّه‏ فی علی: (ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة اللّه‏) الآیة.

سدّى در بیان حدیث غار گفت: پیامبر به غار ثور رفت و به علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) دستور داد که در بستر او بخوابد و پیامبر رهسپار شد، ابوبکر در طلب پیامبر آمد و على به او گفت: پیامبر بیرون رفته است و ابوبکر دنبال پیامبر رفت، پس پیامبر صداى پاى ابوبکر را شنید و گمان کرد که او از قریش است و به راه رفتن خود سرعت داد، ابوبکر نخواست پیامبر به زحمت بیفتد و لذا با او سخن گفت و پیامبر

 


او را شناخت پس با هم رفتند تا به غار رسیدند، چون پیامبر خواست واردشود، پیش از او ابوبکر وارد شد و آنجا را با دست خود لمس کرد از ترس اینکه حیوانى یا مارى یا عقربى در آنجا باشد و پیامبر را آسیب برساند. وقتى چیزى پیدا نکرد، به پیامبر گفت: داخل شود و او داخل شد؛ و جاسوسان مشرکان آمد و شد مى‏کردند و به على مى نگریستند که بر بستر پیامبر خدا خوابیده و برد سبز پیامبر بر روى اوست، بعضى از آنها به بعضى دیگر گفتند: بر او سخت‏گیرى کنید، گفتند: این مرد خوابیده و اگر مى‏خواست فرار کند تا به حال فرار کرده بود، او را رها کنید تا برخیزد، آنگاه او را بگیرد، چون صبح شد، على برخاست و او را گرفتند و گفتند: رفیق تو کجاست؟ گفت : نمى دانم، یقین پیدا کردند که او به سوى یثرب رفته است و این آیه درباره على نازل شد: «ومن الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه‏»

 عن علىّ‏بن الحسین قال: إن أول من شرى نفسه ابتغاء مرضاة اللّه‏ علىّ‏بن ابى‏طالب.

علىّ‏بن الحسین گفت: نخستین کسى که جان خود را در برابر خوشنودى هاى خداوند فروخت، علىّ‏بن ابى‏طالب بود.

 عن علىّ‏بن الحسین قال: أوّل من شرى نفسه للّه‏ عزوجل علیّ، ثم قرأ: (ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة اللّه‏).

زاد الحاکم: عند مبیته على فراش رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم. ثم قالا: وقال علىّ‏بن ابى‏طالب علیه السلام:

 وقیت بنفسى خیر من وطى‏ء الحصى

 ومن طاف بالبیت العتیق وبالحجر

 رسول الهى خاف ان یمکروا به

 فنجّاه ذوالطول الاله من المکر

 و بات رسول اللّه‏ فى الغار آمنا

 موقى و فى حفظ الاله و فى ستر

 و بتُّ اراعیهم و مایثبتوننى

 وقد وطنت نفسى على القتل والاسر

علىّ‏بن الحسین گفت: نخستین کسى که جان خود را به خدا فروخت، علىّ‏بن

 


ابى‏طالب(ع) بود، آنگاه این آیه را خواند: «ومن الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه‏»

حاکم (در مستدرک از قول علىّ‏بن الحسین ) اضافه مى‏کند که موقع خوابیدن علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) در بستر پیامبر، على چنین گفت:

با جان خودم نگهدارى کردم کسى را که بهترین راه روندگان روى ریک زمین بود و بهترین کسى بود که بیت عتیق و حجرالاسود را طواف کرد.

پیامبرى از سوى خدا که ترسید از اینکه درباره او نیرنگ کنند، پس خداوند صاحب احسان او را از نیرنگ نجات داد.

رسول خدا در غار در امنیت و حفظ شده در حفظ خدا و در پوشش ماند.

ومن همواره آنها را مراقبت کردم و نتوانستند مرا زندانى کنند و من خودم را براى کشته شدن و اسیر شدن آماده کرده بودم.

با سند دیگرى از علىّ‏بن الحسین، شبیه همین روایت با همین اشعار نقل شده است.

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ آتَى الْمالَ عَلىحُبِّه ذَوِى الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السّآئِلینَ وَ فِى الرِّقابِ

و مال را با همه علاقه‏اى که به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى‏کند.

(سوره بقره آیه 177)

 عن السدی قال: نزلت فی علىّ‏بن ابى‏طالب فی ناسخ القرآن و منسوخه.

سدى گفت: این آیه در ناسخ و منسوخ قرآن درباره علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) نازل شده است.


 

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللّهِ ...

ومَثَل کسانى که اموال خود را براى جلب خوشنودى‏هاى خدا انفاق مى‏کنند...

(سوره بقره آیه 265)

 عن أبی جعفر علیه السلام قال: قوله: (ومثل الذین ینفقون أموالهم) قال: نزلت فی علی علیه السلام.

ابوجعفر گفت: سخن خداوند: «ومثل الذین ینفقون اموالهم» درباره على نازل شده است.

عن أبی عبداللّه‏ قال: (ومثل الذین ینفقون أموالهم ابتغاء مرضاة اللّه‏) قال: علیّ أفضلهم وهو کان ممّن ینفق ماله ابتغاء مرضاة اللّه‏.

ابوعبداللّه‏ گفت: «ومثل الذین ینفقون اموالهم» على بهترین آنهاست و او از کسانى بود که مال خود را براى جلب خوشنودى‏هاى خدا انفاق مى‏کرد.

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

یُؤْتِى الْحِکْمَةَ مَنْ یَشآءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِىَ خَیْرًا کَثیرًا

خداوند حکمت را به هر کسى که بخواهد مى‏دهد و به هر کس حکمت داده شود، به او خیر فراوان داده شده.

(سوره بقره آیه 249)

عن علقمة عن عبداللّه‏ قال: کنت عند رسول اللّه‏(ص) فسئل عن علی

 


فقال: قسمت الحکمة عشرة أجزاء فأعطی علیّ تسعة أجزاء وأعطی الناس جزءا واحدا.

علقمه از عبداللّه‏ نقل مى‏کند که گفت: نزد پیامبر خدا بودم از او راجع به على پرسیده شد، گفت: حکمت به ده جزء تقسیم شده و نه جزء آن به على و یک جزء آن به مردم داده شده است.

 عن ابن عباس قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و اله و سلم: من أراد أن ینظر إلى إبراهیم فی حلمه و إلى نوح فی حکمته و إلى یوسف فی اجتماعه فلینظر إلى علىّ‏بن ابى‏طالب.

ابن عباس گفت: پیامبر فرمود: هرکس بخواهد به ابراهیم در حلمش و به نوح در حکمتش و به یوسف در اجتماعش بنگرد، پس به علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نگاه کند.

 قال الربیع بن خثیم: مارأیت رجلا من یحبه أشد حبا من علىّ‏بن ابى‏طالب، ولا من یبغضه أشد بغضا من علی ثم التفت فقال: (ومن یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا) یعنی علیا.

ربیع بن خثیم گفت: مردى چون على را ندیدم که هر کس او را دوست بدارد، شدیدترین محبت را داشته باشد و هر کس او را دشمن بدارد شدیدترین دشمنى را داشته باشد. سپس گفت: «ومن یؤت الحکمة فقد اوتى خیرا کثیرا» یعنى على.

 عامر بن مفضّل التغلبی قال: حضرت حسن بن صالح غیر مرّة أسأله عن المسألة فیقول: قال فیه حکیم الحکماء علىّ‏بن ابى‏طالب.

عامربن مفضل گفت: بارها در مجلس حسن بن صالح حاضر شدم و از او مسأله پرسیدم و او گفت: در این باره حکیم حکیمان علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) چنین گفت.

عن الربیع بن خثیم أنهم ذکروا عنده علیا فقال: لم أرهم یجدون علیه فی حکمه واللّه‏ تعالى یقول: (ومن یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا).

از ربیع بن خثیم نقل شده که نزد او سخن از على به میان آمد، اوگفت: آنان را

 


ندیدم که درحکمت بالاتر از او را پیدا کنند و خداوند مى‏فرماید: «ومن یؤت الحکمة فقد اوتى خیرا کثیرا»

ذکر عند الربیع بن خثیم علی فقال: مارأیت أحدا محبّه أشد حبا له منه، ولا مبغضه أشدّ بغضا له منه، وما رأیت أحدا من الناس یجد علیه فی الحکم ثم قرأ: (ومن یؤتى الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا) الآیة. فقال الناس: ربیع بن خثیم ترابی. ولم یکونوا یدرون ما هو.

نزد ربیع بن خثیم صحبت از على شد، او گفت: کسى را چون على ندیدم که دوستدار او شدیدترین محبت را به او داشته باشد و دشمن او شدیدترین دشمنى را با او داشته باشد و کسى از مردم را ندیدم که بالاتر از او را در حکمت پیدا کند، سپس این آیه را قرائت کرد: «ومن یؤتى الحکمة فقد اوتى خیرا کثیرا» مردم گفتند: ربیع‏بن خثیم ترابى است و نمى‏دانستند که او چه مى‏گوید.

با سند دیگرى شبیه همین مطلب از ربیع نقل شده است.

 عن طارق بن شهاب قال: کنت عند عبداللّه‏ بن عباس فجاء أناس من أبناء المهاجرین فقالوا له: یا ابن عباس أی رجل کان علىّ‏بن ابى‏طالب؟ قال: ملى‏ء جوفه حکما وعلما و بأسا ونجدة و قرابة من رسول اللّه‏.

طارق بن شهاب گفت: نزد عبداللّه‏ بن عباس بودم کسانى از فرزندان مهاجران پیش او آمدند و به او گفتند: اى ابن عباس علىّ‏بن ابى‏طالب چگونه مردى بود؟ گفت: درون او مملوّ از حکمت و علم و قوّت و بزرگى و قرابت نسبت به پیامبر خدا بود.

عن الربیع بن خثیم قال: قال علیّ العالم بالقضاء ثم قال: قال اللّه‏ عزوجل: (ومن یؤت الحکمة) الآیة.

ربیع بن خثیم گفت: على که آگاه به قضاوت بود، چنین گفت، سپس گفت: خداوند مى‏فرماید: «ومن یؤت الحکمة»

 


 

و نیز در این سوره نازل شده است:

الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً

کسانى که اموال خود را در شب و روز، پنهانى و آشکار انفاق مى‏کنند.

(سوره بقره آیه 274)

عن ابن عباس فی قوله عز وجل: (الذین ینفقون أموالهم باللیل والنهار سرّا وعلانیة) قال: نزلت فی علىّ‏بن ابى‏طالب لم یکن عنده غیر أربعة دراهم فتصدّق بدرهم لیلاً، وبدرهم نهارا، وبدرهم سرّا و بدرهم علانیة، فقال له رسول اللّه‏: ما حملک على هذا؟ قال: حملنی علیها رجاء أن أستوجب على اللّه‏ الذی وعدنی. فقال رسول اللّه‏: ألا إنّ ذلک لک. فأنزل اللّه‏ الآیة فى ذلک.

ابن عباس گفت: سخن خداوند: «الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا و علانیة» درباره علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده است، نزد او جز چهار درهم نبود درهمى را شب و درهمى را روز و درهمى را پنهانى و درهمى را آشکارا صدقه داد.

پیامبر خدا به او گفت: چه چیزى تو را وادار به این کار کرد؟ گفت: امیدوارى به اینکه شایسته چیزى باشم که خدا به من وعده داده است. پیامبر گفت: این براى توست. پس خداوند این آیه را نازل کرد.(1)

 شبیه این روایت با دو سند از محمد بن مروان نیز نقل شده است.

با سه سند جداگانه همین مضمون و اینکه این آیه درباره علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده، از عبداللّه‏ بن عباس روایت شده است.

 عن ابن عباس فی قول اللّه‏: (الَّذِیْنَ یُنْفِقُوْنَ أَمْوالَهُم) الآیة قال: نزلت فی


1- این روایت در کتابهاى دیگرى هم نقل شده از جمله: محب طبرى، الریاض النضره ج 2 ص 206 و واحدى، اسباب النزول ص 322.

 

علیّ کان عنده أربعة دراهم فتصدّق باللیل منها درهما وبدرهم نهارا، وبدرهم سرّا وبدرهم علانیة، کلّ ذلک للّه‏، فأنزل اللّه‏ الآیة، فقال علیّ : واللّه‏ ما تصدّقت إلاّ بأربعة دراهم وأسمع اللّه‏ یقول: (أموالهم). فقال رسول اللّه‏: إنّ الدرهم الواحد من المقلّ أفضل من مائة ألف درهم من الموسر عند اللّه‏ عزّوجلّ.

ابن عباس گفت: آیه «الذین ینفقون اموالهم» درباره على نازل شده او چهار درهم داشت که درهمى از آن را شب و درهمى را روز و درهمى را پنهانى و درهمى را آشکارا صدقه داد و همه اینها براى خدا بود و این آیه نازل شد. على گفت: به خدا سوگند جز چهار درهم صدقه ندادم و مى‏بینم خداوند مى‏فرماید: «اموالهم = مالهایشان را» پیامبر خدا گفت: یک درهم از کسى که مال اندکى دارد نزد خدا از صد هزار درهم ثروتمند افضل است.

 عن عباس قال: لمّا أنزل اللّه‏ تعالى قوله: (للفقراء الذین أحصروا فی سبیل اللّه‏) [273/ البقرة: 2] بعث عبدالرحمان بن عوف بدنانیر کثیرة إلى أصحاب الصفة، و بعث علىّ‏بن ابى‏طالب فی جوف اللیل بوسق من تمر؛ فکان أحبّ الصدقتین إلى اللّه‏ عزّوجلّ صدقة علىّ‏بن ابى‏طالب فأنزل اللّه‏ فیهما: (الذین ینفقون أموالهم) الآیة، یعنی بالنهار علانیة صدقة عبدالرحمان بن عوف و باللیل سرّا صدقة علیّبن أبیطالب.

ابن عباس گفت: چون آیه «للفقراء الذین احصروا = براى فقرایى که در تنگنا قرار گرفته‏اند...» نازل شد، عبدالرحمان‏بن عوف دینارهاى بسیارى را به اصحاب صفّه فرستاد و علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) در دل شب مقدارى خرما فرستاد، محبوبترین این دو صدقه نزد خداوند صدقه علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) بود، پس خداوند درباره این دو نفر این آیه را نازل کرد: «الذین ینفقون اموالهم» منظور از روز و آشکار صدقه عبدالرحمان بن عوف و منظور از شب و پنهانى صدقه علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) بود.

 عن ابن عباس فى قوله تعالى: (الذین ینفقون أموالهم باللیل والنهار سرّا وعلانیة) نزلت فی علیّ خاصّة فی أربعة دنانیر کانت له تصدّق بعضها نهارا و

 


بعضها لیلاً، وبعضها سرّا و بعضها علانیة.

ابن عباس گفت: آیه: «الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا و علانیة» در خصوص على نازل شده که چهار درهم داشت بعضى از آن را روز و بعضى از آن را شب و بعضى را پنهانى و بعضى را آشکارا صدقه داد.

 

از آیات سوره آل عمران آیاتى درباره آنان نازل شده از جمله این سخن خداوند:

قُلْ أَؤُنَبِّئُکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذلِکُمْ لِلَّذینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتٌ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ

بگو آیا به شما بهتر از این را خبر بدهم؟ براى کسانى که پرهیزگارى کنند نزد پروردگارشان بهشت هایى است که از زیر آن جوى‏ها روان است.

(سوره آل عمران آیه 13)

عن ابن عباس قال فی قوله تعالى: (قُلْ أَوءُنِّبِئکُمْ بِخَیْرٍ مِنْ ذَلِکُمْ) الآیة کلها نزلت فی علیّ و حمزة و عبیدة بن الحارث.

ابن عباس گفت: آیه «قل ءانبئکم بخیرمن ذلکم» همه‏اش درباره على و حمزه و عبیدة بن حارث نازل شده است.

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

اِنَّ اللّهَ اصْطَفىآ آدَمَ وَ نُوحًا وَ آلَ اِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمینَ

 


همانا خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.

(سوره آل عمران آیه 31)

 عن الأعمش عن شقیق قال: قرأت فی مصحف عبداللّه‏ ـ وهو ابن مسعود ـ (انّ اللّه‏ اصطفى آدم و نوحا و آل إبراهیم و آل عمران و آل محمد على العالمین).

اعمش از شقیق نقل مى‏کند که در مصحف عبداللّه‏ بن مسعود چنین خواندم: «ان اللّه‏ اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران و آل محمد على العالمین»

همین مضمون با سند دیگرى هم نقل شده است.

عن نمیر بن عریب: أن ابن مسعود کان یقر: (إنَّ اللّه‏َ اصطَفى آدمَ و نوحا) الآیة، یقول ابن عباس (وآل عمران و آل أحمد على العالمین).

نمیر بن عریب گفت: ابن مسعود آیه «ان اللّه‏ اصطفى آدم و نوحا» را مى‏خواند ابن عباس مى‏گفت: «و آل عمران و آل احمد على العالمین».

حسکانى مى‏گوید: اگر این قرائت هم ثابت نشود، شکى نیست که خاندان پیامبر در این آیه داخل هستند چون آنان خاندان ابراهیم هستند.

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

فَمَنْ حآجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنآءَنا وَ أَبْنآءَکُمْ وَ نِسآءَنا وَ نِسآءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبینَ

پس هر کس درباره آن، پس از علمى که بر تو آمده با تو محاجّه کند، بگو بیایید پسران ما و پسران شما و زنهاى ما و زنهاى شما و جان‏هاى ما و جان‏هاى شما را بخوانیم، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بردروغگویان قرار دهیم.

(سوره آل عمران آیه 3)

عن عمروبن سعد بن معاذ قال: قدم وفد نجران العاقب والسید فقالا: یا محمد إنک تذکر صاحبنا؟ فقال النبیّ صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم: و من صاحبکم؟ قالوا: عیسى بن مریم. فقال النبیّ هو عبداللّه‏ ورسوله، فقال النبی صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم: هو عبداللّه‏ ونبیّه، قالا: فأرنا فیمن خلق اللّه‏ مثله و فیما رأیت وسمعت. فأعرض النبی صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم عنهمایومئذ ونزل علیه جبرئیل بقول تعالى: (إن مثل عیسى عنداللّه‏ کمثل آدم خلقه من تراب) الآیة [59 / آل عمران[ فعادا وقالا: یا محمد هل سمعت بمثل صاحبنا قط؟ قال: نعم. قالا: من هو؟ قال: آدم، ثم قرأ رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و اله و سلم: (إن مثل عیسى عند اللّه‏ کمثل آدم) الآیة. قالا: فإنه لیس کما تقول. فقال لهم رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و اله و سلم: (تعالوا ندع ابناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم) الآیة، فأخذ رسول اللّه‏ بید علی ومعه فاطمة و حسن و حسین و قال: هؤلاء ابناؤنا و انفسنا و نساؤنا. فهمّا أن یفعلا، ثم إنّ السید قال للعاقب: ما تصنع بملاعنته؟ لئن کان کاذبا ما تصنع بملاعنته، ولئن کان صادقا لنهلکن. فصالحوه على الجزیة، فقال النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم یومئذ: والذی نفسی بیده لو لاعنونی ما حال الحول و بحضرتهم منهم أحد.

عمروبن سعد بن معاذ گفت: گروه نجران، عاقب و سید وارد شدند و گفتند: اى محمد آیا تو سرور ما را مى‏شناسى؟ پیامبر گفت: سرور شما کیست؟ گفتند: عیسى بن مریم. پیامبر گفت: او بنده خدا و پیامبر او بود. گفتند: به ما نشان بده کسى را که خدا مانند او آفریده باشد در آنچه دیده و شنیده‏اى. پیامبر آن روز از آنان روى برگردانید و جبرئیل بر وى این آیه را آورد: «انّ مثل عیسى عنداللّه‏ کمثل آدم خلقه من تراب = همانا مَثَل عیسى نزد خدا چون مثل آدم است که خدا او را از خاک آفرید» آنان دوباره برگشتند و گفتند: اى محمد آیا مانند سرور ما را شنیده‏اى؟ پیامبر گفت: آرى. گفتند: او کیست؟ گفت: آدم. سپس پیامبر این آیه را قرائت کرد: «ان مثل عیسى عنداللّه‏

 


کمثل آدم» آنان گفتند: او چنین نبود که تو مى‏گویى. پیامبر به آنان گفت: «تعالوا ندع ابناء نا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم...» پس پیامبر دست على را گرفت و فاطمه و حسن و حسین هم با او بود و گفت: اینان پسران و جان‏ها و زن‏هاى ما هستند. آنان تصمیم گرفتند که مباهله کنند. سید به عاقب گفت: با ملاعنه(1) او چه مى‏کنى؟ اگر دروغگو باشد ملاعنه با او را چه مى‏کنى و اگر راستگو باشد ما هلاک مى‏شویم. این بود که آنان با پیامبر به دادن جزیه مصالحه کردند. در این هنگام پیامبر گفت: سوگند به کسى که جانم در دست اوست، اگر آنان با من ملاعنه مى‏کردند یک سال نمى‏گذشت مگر اینکه کسى از آنان نمى‏ماند.

 عن ابن عباس فی قوله: (إنَّ مَثَلَ عِیْسى عِنْدَ اللّه‏ِ کَمَثَلِ آدَمَ) فبلغنا ـ واللّه‏ أعلم ـ أنّ وفد نجران قدموا على نبیّ اللّه‏ وهو بالمدینة ومعهم السید والعاقب و أبو حنس و أبو الحرث ـ واسمه عبدالمسیح ـ وهو رأسهم وهو الأسقف وهم یومئذ سادة أهل نجران فقالوا: یا محمد لم تذکر صاحبنا؟ ـ وساق نحوه إلى قوله: ونزل جبرئیل فقال: (إنَّ مَثَلَ‏عِیْسى عِنْدَ اللّه‏ِ ـ إلى قوله ـ لَهُوَ العَزِیزُ الْحَکِیْمُ). وساق نحوه إلى قوله: قالوا: نلاعنک. فخرج رسول اللّه‏ وأخذ بید علىّ‏بن ابى‏طالب و معه فاطمة و حسن و حسین فقال: هؤلاء أبناؤنا و نساؤنا و أنفسنا فهمّوا أن یلاعنوا ثمّ إنّ أباالحرث قال للسیّد والعاقب: واللّه‏ ما نصنع بملاعنة هذا شیئا، فصالحوه على الجزیة. قالوا: صدقت یا أبا الحرث. فعرضوا على رسول اللّه‏ الصلح والجزیة فقبلها وقال: أما والذی نفسی بیده لو لاعنونی ما أحال اللّه‏ لی الحول و بحضرتهم منهم بشر إذا لأهلک اللّه‏ الظالمین.

ابن عباس درباره آیه: «ان مثل عیسى عنداللّه‏ کمثل آدم...» گفت: به ما چنین رسید ـ و خدا داناتر است ـ که گروه نجران نزد پیامبر آمدند و او در مدینه بود و سید و عاقب و ابو حنس و ابوالحرث که نامش عبدالمسیح بود با آنان بود و او رئیس آنان و اسقف


ملاعنه و مباهله این است که دو طرف همدیگر را لعن و نفرین کنند که اگر هر طرف دروغ گفته باشد دچار نفرین شود و خدا او را عذاب کند.

 


بود و آنان در آن روز بزرگان اهل نجران بودند، پس گفتند: اى محمد سرور ما را چگونه یاد مى‏کنى؟ حدیث را مانند قبلى ادامه داد تا اینجا که گفت: جبرئیل با این آیه نازل شد: «ان مثل عیسى عنداللّه‏ ـ تا ـ لهو العزیز الحکیم» تا آنجا که آنان گفتند: با تو ملاعنه مى‏کنیم.

پیامبر بیرون آمد و دست على را گرفت و فاطمه و حسن و حسین با او بودند، پس گفت: اینان پسران و زن‏ها و جان‏هاى ما هستند، آنها خواستند که ملاعنه کنند، ابوالحرث به سیّد و عاقب گفت: به خدا سوگند ما با ملا عنه با اینان کارى انجام نمى‏دهیم. پس با او بر جزیه مصالحه کنید. گفتند: راست گفتى اى ابوالحرث. پس به رسول خدا صلح و دادن جزیه را پیشنهاد کردند و پیامبر آن را پذیرفت و گفت: سوگند به کسى که جان من در دست اوست اگر با من ملاعنه مى‏کردند، خداوند سالى را بر من سپرى نمى‏کرد مگر اینکه کسى از آنان باقى نمى‏ماند و در این صورت خدا ستمگران را هلاک مى‏کرد.

170 ـ عن جابربن عبداللّه‏ قال: قدم وفد أهل نجران على النبی(ص) وفیهم العاقب والسید فدعاهما إلى الإسلام فقالا: أسلمنا قبلک. قال: کذبتما إن شئتما أخبرتکما بما یمنعکما من الإسلام. فقالا: هات أنبائنا. قال: حب الصلیب و شرب الخمر و أکل لحم الخنزیر، فدعاهما إلى الملاعنة فوعداه أن یغادیانه بالغداة فغدا رسول اللّه‏ و أخذ بید علیّ و فاطمة والحسن و الحسین ثمّ أرسل إلیهما فأبیا أن یجیئا، و أقرّا له بالخراج فقال النبی: والذی بعثنی بالحق لو فعلا لأمطر الوادی علیهما نارا قال جابر: فنزلت هذه الآیة: (ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم) قال الشعبی: أبناءنا الحسن و الحسین علیهما السلام و نساءنا فاطمة و أنفسنا علىّ‏بن ابى‏طالب علیه السلام.

جابربن عبداللّه‏ گفت: گروه اعزامى اهل نجران نزد پیامبر آمدند و عاقب و سید در میان آنان بود. پیامبر آنان را به اسلام دعوت کرد آنان گفتند: پیش از تو ما مسلمان شده بودیم. پیامبر گفت: دروغ مى‏گویید اگر بخواهید به شما خبر مى‏دهم که چه

 


چیزى مانع مى‏شود که شما اسلام بیاورید. گفتند: اخبارما را بیان کن. گفت: دوست داشتن صلیب و خوردن مشروب و خوردن گوشت خوک. آنگاه آنان را به ملا عنه دعوت کرد و آنان وعده دادند که صبح فردا چنین کنند. پیامبر طرف صبح در حالى که دست على و فاطمه و حسن و حسین را گرفته بود، کسى را نزد آنان فرستاد ولى آنان از آمدن خوددارى کردند و پذیرفتند که خراج بدهند. پس پیامبر فرمود: سوگند به کسى که مرا به حق مبعوث کرده اگر ملاعنه مى‏کردند بیابان بر آنان پر از آتش مى‏شد. جابر مى‏گوید: این آیه نازل شد: «ندع ابناء نا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم» شعبى گفت: منظور از فرزندان حسن و حسین و منظور از زنان فاطمه و منظور از جان‏ها علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) بود.(1)

عن ابن عبّاس فی قوله جل و عزّ: (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا و أَبْنَاءُکُمْ وَنساءَکُمْ و أنفسنا وأنفسکم ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنجعَلْ لَعْنَةَ اللّه‏ِ على الکاذِبینَ). قال: نزلت فی رسول اللّه‏ و علی (أنفسنا) و (نساءنا) فاطمة و (أبناءنا) حسن و حسین. والدعاء على الکاذبین نزلت فی العاقب والسید و عبدالمسیح و أصحابهم.

ابن عباس درباره آیه «فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناء کم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة اللّه‏ على الکاذبین» گفت: این آیه درباره پیامبر است و «انفسنا» على و «نساءنا» فاطمه و «ابناءنا» حسن و حسین است و نفرین بر دروغگویان درباره عاقب و سید و عبدالمسیح و یاران آنها نازل شده است.

عن عامر بن سعد، عن أبیه قال: ولمّا نزلت هذه الآیة: (نَدْعُ أَبْناءَنَا وَأَبْناءَکُمْ) دعا رسول اللّه‏ علیّا و فاطمة و حسنا فقال: اللهم هؤلاء أهلی.

رواه مسلم بن الحجاج فی مسنده الصحیح و أبو عیسى الترمذی فی جامعه جمیعا عن قتیبة و ذکرا الحدیث بطوله.

عامر بن سعد از پدرش نقل مى‏کند که چون آیه «ندع ابناءنا و ابناءکم» نازل شد،


1- این حدیث در کتابهاى دیگر هم نقل شده از جمله: ابونعیم، دلائل النبوه ص 297 و واحدى، اسباب النزول ص 75.

 


پیامبر، على و فاطمه و حسن و حسین را خواند و گفت: خدایا اینان خاندان من هستند.(1)

این روایت را مسلم بن حجاج در صحیح خود و ابوعیسى ترمذى در جامع خود از قتیبه نقل کرده‏اند و تمامى حدیث را آورده‏اند.

 عن جابربن عبداللّه‏ قال: قدم على النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم العاقب والسید، فدعاهما إلى الإسلام فتلاحیا وردّا علیه، فدعاهما إلى الملاعنة، فواعداه على أن یغادیاه بالغداة فغدا رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم وأخذ بید علیّ و فاطمة والحسن و الحسین ثمّ أرسل إلیهما فأبیا أن یجیئا و أقرّا له بالخراج، فقال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: والذی بعثنی بالحقّ لو فعلا لأمطر علیهما الوادی نارا. وفیهم نزلت: (فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا و نِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَانْفُسَکُم). قال الشعبی: قال جابر: (أنفسنا) رسول اللّه‏ وعلىّ‏بن ابى‏طالب، و (أبناءنا) الحسن و الحسین، و (نساءنا) فاطمة علیهم السلام.

جابربن عبداللّه‏ گفت: عاقب و سید نزد پیامبر(ص) آمدند پیامبر آنان را به سوى اسلام دعوت کرد، آنان سخنان ناشایستى گفتند و این دعوت را رد کردند، پیامبر آنان را به ملاعنه دعوت کرد، آنان و عده دادند که فردا چنین خواهند کرد. فرداى آن روز پیامبر دست على و فاطمه و حسن و حسین را گرفت و نزد آنان کس فرستاد که بیایند ولى آنان امتناع کردند و به دادن خراج راضى شدند. پیامبر فرمود: سوگند به کسى که مرا به حق مبعوث کرده اگر ملاعنه مى‏کردند، بیابان براى آنان پر از آتش مى‏شد. و درباره آنهااین آیه نازل شده: «فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم»

شعبى گفت: جابر مى‏گفت: «انفسنا» پیامبر و على و «ابناءنا» حسن و حسین و «نساءنا» فاطمه است.


1- این روایت را حاکم در المستدرک ج 3 ص 150 نیز نقل کرده است.

 


این روایت با سندهاى دیگرى هم نقل شده است.

 عن حذیفة بن الیمان قال: جاء العاقب والسید أسقفا نجران یدعوان النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم إلى الملاعنة؛ فقال العاقب للسیّد: إن لاعن بأصحابه فلیس بنبیّ وإن لاعن بأهل بیته فهو نبیّ! فقام رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله و سلم فدعا علیا فأقامه عن یمینه ثم دعا الحسن فأقامه عن یساره ثم دعا الحسین فأقامه عن یمین علی ثم دعا فاطمة فأقامه خلفه فقال العاقب للسید: لا تلاعنه إنک إن لاعنته لانفلح نحن و لا أعقابنا! فقال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و اله و سلم: لو لاعنونی ما بقیت بنجران عین تطرف.

حذیفة بن یمان گفت: عاقب و سید دو اسقف از نجران آمدند و پیامبر(ص) را به ملاعنه دعوت کردند. عاقب به سید گفت: اگر با اصحاب خود ملاعنه کند پیامبر نیست ولى اگر با خاندان خود ملاعنه کند پیامبر است. رسول خدا برخاست و على را خواند و او را در طرف راست خود قرار داد و حسن را خواند و او را در طرف چپ خود قرار داد، سپس حسین را خواند و او را در طرف راست على قرار داد، آنگاه فاطمه را خواند و او را پشت سر خود قرار داد. عاقب به سید گفت: با او ملاعنه مکن، اگر ملاعنه کنى نه ما و نه نسل ما رستگار نمى‏شویم. پیامبر خدا فرمود: اگر ملاعنه مى‏کردند در نجران کسى باقى نمى‏ماند.

 با سند دیگرى جریان مباهله از ابن عباس شبیه روایت 169 نقل شده و تفاوتهاى اندکى در عبارت روایت وجود دارد.

 عن أبی البختری ان رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم أراد أن یلاعن أهل نجران بالحسن و الحسین و فاطمة علیهم السلام.

ابوالبخترى گفت: پیامبر خدا خواست، با اهل نجران با حسن و حسین و فاطمه ملاعنه کند.

هر کس بخواهد راجع به مفهوم این آیه شریفه استقصا کند، به تفسیر قرآن و به کتاب «الارشاد الى اثبات نسب الاحفاد» مراجعه کند. آنچه ما آوردیم، خلاصه‏اى از آن

 


کتاب بود. هر کس دوست دارد که بر آن اطلاع حاصل کند، به آن کتاب رجوع نماید.(1)

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعًا

وهمگى به ریسمان خدا چنگ بزنید.

(سوره آل عمران آیه 103)

 عن علیّ علیه السلام قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: من أحبّ أن یرکب سفینة النجاة و یستمسک بالعروة الوثقى و یعتصم بحبل الله المتین فلیوال علیا ولیأتمّ بالهداة من ولده.

على (ع) گفت: پیامبر خدا فرمود: هر کس دوست دارد به کشتى نجات سوار شود و به ریسمان محکم چنگ بزند وبه ریسمان خدا پناه برد، على را دوست داشته باشد و هدایت کنندگان از فرزندان او را پیشواى خود قرار دهد.

 عن جعفر بن محمد قال: نحن حبل اللّه‏ الذی قال اللّه‏: (واعتصموا بحبل اللّه‏ جمیعا) الآیة فالمستمسک بولایة علىّ‏بن ابى‏طالب المستمسک بالبر فمن تمسک به کان مؤمنا، ومن ترکه کان خارجا من الإیمان.

جعفر بن محمد گفت: ما همان «حبل اللّه‏ = ریسمان خدا» هستیم که در این آیه آمده: «واعتصموا بحبل اللّه‏ جمیعا» پس کسى که به ولایت علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) چنگ زده، به نیکویى چنگ زده است. هر کس به آن چنگ زند مؤمن است و هرکس آن را رها کند از ایمان بیرون رفته است.


1- جریان مباهله در کتاب‏هاى بسیارى نقل شده از جمله تفسیر طبرى ج 3 ص 300 که روایات متعددى را با سندهاى گوناگون نقل کرده است.

 


مضمون همین روایت با سند دیگرى نیز نقل شده است.

 عن جعفر بن محمد فی قوله: (واعتصموا بحبل اللّه‏ جمیعا ولا تفرقوا) قال: نحن حبل اللّه‏.

جعفر بن محمد درباره آیه: «واعتصموا بحبل اللّه‏ جمیعا و لاتفرقوا» گفت: ما حبل اللّه‏ هستیم.

عن ابن عمر قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم قال لی جبرئیل قال اللّه‏ تعالى: ولایة علىّ‏بن ابى‏طالب حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی.

ابن عمر گفت: پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل به من گفت: خداوند مى‏فرماید: ولایت علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) حصار من است پس هر کس داخل در حصار من شود از عذاب من ایمن خواهد بود.

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

الَّذینَ اسْتَجابُوا لِلّه وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مآ أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظیمٌ

کسانى که پس از آنکه جراحاتى به آنان رسید، خدا و پیامبر را استجابت کردند، براى نیکوکاران از آنها پاداشى بزرگ است.

(سوره آل عمران آیه 172)

عن أبی رافع: إنّ رسول اللّه‏ علیه و آله و سلّم بعث علیا فی أناس من الخزرج حین انصرف المشرکون من أحد، فجعل لا ینزل المشرکون منزلا إلاّ نزله علی علیه السلام فأنزل اللّه‏ فی ذلک (الذین استجابوا اللّه‏ والرسول من بعدما أصابهم القرح ـ یعنی الجراحات (الذین قال لهم الناس) هو نعیم بن مسعود

 

الأشجعی (إنّ الناس) هو أبو سفیان بن حرب ـ قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم إیمانا وقالوا: حسبنا اللّه‏ ونعم الوکیل، فانقبلبوا بنعمة من اللّه‏ وفضل، لم یمسسهم سوء واتّبعوا رضوان اللّه‏، واللّه‏ ذوفضل عظیم.

ابورافع گفت: هنگامى که مشرکان از احد برگشتند، رسول خدا(ص) على را با جمعى از قبیله خزرج فرستاد، مشرکان در هیچ منزلى فرود نمى‏آمدند مگر اینکه على نیز فرود مى‏آمد، در این باره خداوند این آیات را فرستاد: «کسانى که پس از آنکه جراحاتى به آنان رسید، خدا و پیامبر را استجابت کردند، براى نیکوکاران از آنها پاداشى بزرگ است، کسانى که مردم به آنان گفتند (یعنى نعیم بن مسعود اشجعى به آنان گفت) که مردم براى حمله به شما اجتماع کرده‏اند (یعنى ابوسفیان و همراهانش) از آنها بترسید، پس بر ایمان آنان افزوده شد و گفتند: خدا ما را بس است و او بهترین نگهبان است، به همین جهت آنها با نعمت و فضل خداوند بازگشتند در حالى که هیچ بدى به آنان نرسیده بود و از خوشنودى خداوند پیروى کردند و خدا داراى فضل بزرگى است (آیات 172 تا 174 از سوره آل عمران)

 عن ابن عباس فی قوله: (الَذِیْنَ اسْتَجابُوا للّه‏ِ وَالرَّسُولِ)  علیّ و ابن مسعود.

ابن عباس گفت منظور از «الذین استجابوا للّه‏ والرسول»  على و ابن مسعود است.

عن ابن عباس فی قوله: (ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الغَمِّ أَمَنَةً نُعاسا) الآیة [154 / آل عمران]نزلت فی علىّ‏بن ابى‏طالب غشیه النعاس یوم أحد.

وقوله: (الَذِیْنَ اسْتَجابُوا للّه‏ِ والرَّسُولِ ـ إلى قوله ـ أَجْرٌ عَظِیْمٌ) نزلت فی علىّ‏بن ابى‏طالب و تسعة نفر معه بعثهم رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فی اثر أبیسفیان حین ارتحل.

ابن عباس گفت: آیه «ثم انزل علیکم من بعد الغم امنة نعاسا = سپس به دنبال این غم و

 

اندوه آرامشى به صورت خوابى سبک براى شما فرستاد.»(1) درباره علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) نازل شد هنگامى که در روز احد خوابى سبک او را فرا گرفت همچنین آیه : «الذین استجابوا للّه‏ و الرسول ـ تا ـ اجر عظیم» درباره علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) و نه نفر دیگر نازل شده که پیامبر خدا آنان را در تعقیب ابوسفیان که کوچ کرده بود فرستاد.

عن ابى عبداللّه‏ قال: إن رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم بعث علیا فی عشرة استجابوا للّه‏ والرسول من بعدما أصابهم القرح وقوله: (لِلَّذِیْنَ أَحْسَنُوْا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أجْرٌ عَظِیْمٌ إنّما أنزلت فی أمیرالمؤمنین علیه السلام.

ابوعبداللّه‏ گفت: رسول خدا علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را در میان ده نفرى فرستاد که آنان پس از جراحاتى که به آنان رسیده بود خدا و پیامبر را استجابت کردند. و بقیه آیه «براى کسانى از آنان که نیکى کردند و پرهیزگارى نمودند پاداشى بزرگ است» درباره امیرالمؤمنین علیه السلام است.

 عن ابن عباس فی قوله: (ثُءمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الغَمِّ أَمَنَةً نُعاسا) نزلت فی علی غشیه النعاس یوم أحد.

وقوله: (وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِیْنَ أَوْتُوا الکِتابَ) [186 / آل عمران] نزلت فی رسول اللّه‏ خاصّة و أهل بیته. وقوله: (الَذِیْنَ اسْتَجابُوا للّه‏ِ وَالرَّسُوْلِ) الآیة، نزلت فی علیّ و تسعة نفر معه بعثهم رسول اللّه‏ (ص) فی أثر أبی سفیان حین ارتحل، فاستجابوا اللّه‏ و رسوله.

وقوله: (یا أَیُّهَا الَّذِیْنَ آمَنُوا اصْبِرُوْا) أی أنفسکم (وَصابِرُوْا) أی فی جهاد عدوکم (وَرابِطُوا) أی فی سبیل اللّه‏، نزلت فی رسول اللّه‏ وعلیّ وحمزة بن عبدالمطلّب.

وقوله: (وَاتَّقُوا اللّه‏َ الَّذِی تَساءَلُوْنَ بِهِ وَالاْءَرْحامُ) [1 / النساء:4] نزلت فی رسول اللّه‏ و أهل بیته و ذوی أرحامه، و ذلک أنّ کلَّ سبب و نسب منقطع یوم القیامة إلاّ


1- سوره آل عمران آیه 154.

 


ماکان من سببه و نسبه (إنَّ اللّه‏ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیْبا) یعنی حفیظا.

وقوله: (أَمْ یَحْسُدُوْنَ النّاسَ عَلى ما آتَاهُمُ اللّه‏ُ) الآیة: [54 َ النساء: 4] نزلت فی رسول اللّه‏ خاصّة مما أعطاه اللّه‏ من الفضل.

وقوله: (إذْ همَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوْا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ) [11 / المائدة: 5] نزلت فی رسول اللّه‏ وعلیّ وزیره حین أتاهم یستعینهم فى القتیلین.

ابن عباس گفت: آیه «ثم انزل علیکم من بعد الغم امنة نعاسا» درباره على نازل شد هنگامى که در روز احد خوابى سبک او را فرا گرفت.

آیه «ولتسمعن من الذین اوتوا الکتاب= و از کسانى که کتاب به آنان داده شده، مى‏شنوید»(1) درباره پیامبر و خاندان او نازل شده است.

و آیه «الذین استجابوا للّه‏ والرسول» درباره على و نه نفر دیگرى نازل شده که پیامبر آنان را در تعقیب ابوسفیان که کوچ کرده بود فرستاد و آنان خدا و پیامبر را استجابت کردند.

و آیه «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا = اى کسانى که ایمان آورده اید شکیبایى کنید و در جهاد با دشمن مقاومت کنید و در راه خدا به یکدیگر بپیوندید.»(2) درباره پیامبر خدا و على و حمزة بن عبدالمطلب نازل شده است.

و آیه «واتقوا اللّه‏ الذى تسائلون به و الارحام = و بترسید از خداوندى که از او و خویشاوندى مورد بازخواست خواهید شد.»(3) درباره پیامبر خدا و اهل بیت و خویشاوندان او نازل شده است و این براى آن است که در روز قیامت هر سبب و نسبى قطع مى شود مگر آنچه مربوط به سبب و نسب آن حضرت باشد (در دنباله آیه) «ان اللّه‏ کان علیکم رقیبا = خداوند براى شما رقیب است» منظور از «رقیب» نگهدارنده مى‏باشد.


1- سوره آل عمران آیه 186.

2- سوره آل عمران آیه 200.

3- سوره نساء آیه 1.

 


و آیه «ام یحسدون الناس على ما آتیهم اللّه‏ = آیا آنان از مردم به خاطر آنچه خدا به آنان داد حسد مى‏کنند؟»(1) در خصوص پیامبر خدا که خدا به او از فضل خود عطا کرده بود، نازل شده است.

و آیه «اذ هم قوم ان یبسطوا الیکم ایدیهم = هنگامى که گروهى خواستند دستان خود را به سوى شما دراز کنند.»(2) درباره پیامبر خدا و على وزیر او نازل شده هنگامى که نزد آنان (یهود) آمدند و درباره دو نفر که کشته شده بودند از آنان کمک خواستند.

حسکانى مى گوید: این احادیث از تفسیر حبرى نقل شد و من آنها را جمع آورى کردم و او این روایت را با همان اسناد آورده است.

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ سَیَجْزِى اللّهُ الشّاکِرینَ

و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏دهد.

(سوره آل عمران آیه 144)

قال ابن عباس: ولقد شکر اللّه‏ تعالى فعال علىّ‏بن ابى‏طالب فی موضعین من القرآن: (وسیجزی اللّه‏ الشاکرین) و (سنجزی الشاکرین) [445 / آل عمران].

ابن عباس گفت: خداوند در دو مورد از قرآن از کارهاى علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) تشکر کرده است یکى «وسیجزى اللّه‏ الشاکرین» و دیگرى: «وسنجزى الشاکرین» = به زودى سپاسگزاران را پاداش مى‏دهیم.»

عن حذیفة بن الیمان قال: لما التقوا مع رسول اللّه‏ بأحد وانهزم أصحاب رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم و أقبل علی یضرب بسیفه بین یدی رسول اللّه‏ مع أبى دجانة الأنصاری حتى کشف المشرکین عن رسول اللّه‏، فأنزل اللّه‏: (ولقد


1- سوره نساء آیه 54.

2- سوره مائده آیه 11.

 


کنتم تمنّون الموت ـ إلى قوله ـ وسیجزی اللّه‏ الشاکرین). علیا وأبا دجانة و أنزل تبارک وتعالى: (وکأین من نبی قاتل معه ربّیون کثیر) والکثیر عشرة آلاف. إلى قوله: (واللّه‏ یحب الصابرین) علیا وأبا دجانة.

حذیفة بن یمان گفت: وقتى سپاه دشمن در احد با پیامبر خدا روبرو شدند و اصحاب پیامبر شکست خوردند، على در مقابل او همراه با ابودجانه شمشیر مى‏زد تا اینکه مشرکان را از پیامبر دور ساخت، در این هنگام این آیه نازل شد: «ولقد کنتم تمنون الموت ـ تا ـ وسیجزى اللّه‏ الشاکرین» که منظور على و ابودجانه است و نیز این آیه نازل شد: «وکأیّن من نبىّ قاتل معه ربیّون کثیر = و چه بسا پیامبرى که خداشناسان بسیارى همراه با او جنگیدند (کثیر در اینجا ده هزار نفر است.) «واللّه‏یحب الصابرین = وخدا صبر کنندگان را دوست دارد.» که منظور على و ابودجانه‏است.

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

ثَوابا مِن عِنْدِاللّه‏ وَاللّه‏ُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثّوابِ وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ

پاداشى از جانب خدا و بهترین پاداش نزد خداست و آنچه نزد خداست براى نیکوکاران بهتر است.

(سوره آل عمران آیه 195)

عن الأصبغ بن نباتة قال: سمعت علیا یقول: أخذ رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم بیدی ثم قال: یا أخی قول اللّه‏ تعالى: (ثوابا من عند اللّه‏ واللّه‏ عنده حسن الثواب و ما عند اللّه‏ خیر للأبرار) أنت الثواب و شیعتک الأبرار.

اصبغ بن نباته گفت: شنیدم علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) مى‏گفت: پیامبر خدا دست مرا گرفت سپس گفت: اى برادر من، در سخن خداوند: «واللّه‏ عنده حسن الثواب و ما عنداللّه‏

 


خیر للابرار» ثواب تو هستى و نیکوکاران شیعیان تو هستند.

 با سند دیگرى همین روایت از اصبغ بن نباته نقل شده است.

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

یآ أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

اى کسانى که ایمان آورده‏اید صبر کنید و مقاومت نمایید و با هم پیوند داشته باشید و از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.

(سوره آل عمران آیه 200)

 عن ابن عباس قال فی تفسیره: (یَا أَیُّهَا الَّذِیْنَ آمَنُوا اصْبِرُوْا وَصابِرُوْا) على محبّة علىّ‏بن ابى‏طالب علیه السلام (واتقوا اللّه‏) فی محبة علىّ‏بن ابى‏طالب صلوات اللّه‏ علیه و أولاده.

ابن عباس در تفسیر سخن خداوند: «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا» گفت: یعنى بر محبت علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) شکیبایى کنید. «واتقوا اللّه‏» یعنى در محبت علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و فرزندان او از خدا پروا کنید.

 عن ابن عباس فی قوله: (اِصْبِرُوا) یعنی فی أَنْفِسُکُمْ (وَصابِرُوا) یعنی مع عدوّکم. (وَرابِطُوْا) فی سَبِیْلِ اللّه‏ (وَاتَّقُوا اللّه‏ لَعَلکُمْ تُفَلِحُوْنَ) نزلت فی رسول اللّه‏ وعلیّ و حمزة‏بن عبدالمطلب رضی اللّه‏ تعالى عنهم.

ابن عباس گفت: «اصبروا» یعنى در نفس خود صبر کنید «وصابروا» در برابر دشمن مقاومت کنید «ورابطوا» در راه خدا به هم بپیوندید «واتقوا اللّه‏ لعلکم تفلحون» این آیه درباره پیامبر خدا و على و حمزه‏بن عبدالمطلب نازل شده است.

 


 

و از سوره نساء نازل شده است:

وَ لا تَقْتُلُوآا أَنْفُسَکُمْ

خویشتن را نکشید.

(سوره نساء آیه 29)

 عن ابن عباس فی قول اللّه‏ تعالى: (ولا تقتلوا أنفسکم) قال: لا تقتلوا أهل بیت نبیکم(ص).

ابن عباس درباره سخن خداوند: «لاتقتلوا انفسکم» گفت: یعنى اهل بیت پیامبرتان را نکشید.

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (ولا تقتلوا أنفسکم) قال: لا تقتلوا أهل بیت نبیکم إن اللّه‏ یقول: (تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم) وکان أبناؤنا الحسن و الحسین، وکان نساؤنا فاطمة، و أنفسنا النبی و علی علیهم السلام.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «لاتقتلوا انفسکم» گفت: یعنى اهل بیت پیامبرتان را نکشید، همانا خداوند مى‏فرماید: «تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم» منظور از «ابناءنا = فرزندان ما» حسن و حسین و منظور از «نساءنا = زنان ما» فاطمه و منظور از «انفسنا = جان‏هاى ما» پیامبر و على علیهم السلام است.

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى مآ آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه

آیا به مردم در برابر آنچه که خداوند از فضل خود به آنان داده است، حسد مى‏کنند؟

(سوره نساء آیه 54)

 


عن جعفر بن محمد فی قوله تعالى: (أم یحسدون الناس على ما آتاهم اللّه‏ من فضله) قال: نحن المحسودون.

جعفر بن محمد درباره سخن خداوند «ام یحسدون الناس على ما آتاهم من فضله» گفت: حسد شدگان ما هستیم.

 عن ابن عباس فی قوله تعالى: (أم یحسدون الناس) قال: نحن الناس المحسدون و فضلة النبوة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ام یحسدون الناس» گفت: مردمى که حسد شده‏اند و باقى ماندگان نبوت ما هستیم.

عن أبی الصباح قال: قال لی جعفر بن محمد: یا أباالصباح أما سمعت اللّه‏ یقول فی کتابه: (أم یحسدون الناس على ما آتاهم اللّه‏ من فضله) الآیة قلت: بلى أصلحک اللّه‏. قال: نحن و اللّه‏ هم، نحن واللّه‏ المحسودون.

ابوالصباح گفت: جعفر بن محمد به من گفت: اى ابوالصباح آیا سخن خداوند را نشنیدى که فرمود: «ام یحسدون الناس على ما آتاهم اللّه‏ من فضله» گفتم: آرى، خداوند حال تو را نیکو گرداند. گفت: به خدا سوگند آنان ما هستیم و ماییم که مورد حسد واقع شده‏ایم.

 نظر خزیمة إلى علىّ‏بن ابى‏طالب فقاله له علی علیه السلام أماترى کیف أحسد على فضل اللّه‏ بموضعی من رسول اللّه‏ وما رزقنیه اللّه‏ من العلم فیه؟ فقال خزیمة:

 رأوا نعمة اللّه‏ لیست علیهم

 علیک و فضلا بارعا لاتنازعه

 من الدین و الدنیا جمیعا لک المنى

 و فوق المنى اخلاقه و طبایعه

 فعضّوا من الغیظ الطویل اکفّهم

 علیک و من لم یرض فاللّه‏ خادعه

خزیمه به علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نگاه کرد، على به او گفت: آیا مى‏بینى که چگونه

 


به خاطر فضل خدا مورد حسد واقع شده‏ام؟ (و این به سبب) موقعیت من نسبت به پیامبر و به سبب علمى است که خداوند به من روزى کرده است، پس خزیمه گفت:

نعمت خدا را که آنان ندارند و نیز فضیلت والایى را که کسى نمى‏توانند درباره آن با تو نزاع کند، بر تو دیدند . از دین و دنیا آنچه مورد آرزوست، تو دارى و بالاتر از آرزو اخلاق و طبیعت آن است. آنان از خشم طولانى خود دست‏هاى خود را درباره تو برهم زدند و هر کس راضى نباشد، خداوند خوار کننده اوست.

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

فَقَدْ آتَیْنآ آلَ اِبْراهیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکًا عَظیمًا

به تحقیق به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان سلطنتى بزرگ دادیم.

(سوره نساء آیه 54)

عن جعفر بن محمد علیهما السلام فی قوله: (وآتیناهم ملکا عظیما) قال: جعل فیهم أئمة من أطاعهم فقد أطاع اللّه‏، ومن عصاهم فقد عصى اللّه‏.

جعفر بن محمد درباره سخن خداوند: «وآتیناهم ملکا عظیما» گفت: خداوند در میان آنان پیشوایانى قرار داد که هر کس آنان را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده و هرکس آنان را نافرمانى کند، خدا را نافرمانى کرده است.

 همین حدیث با دو سند دیگر نیز نقل شده است.

 

و نیز در این سوره نازل شده است:

یآ أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوآا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ

(81)


مِنْکُمْ

اى کسانى که ایمان آورده‏اید از خدا اطاعت کنید و نیز از پیامبر و صاحبان امر اطاعت کنید.

(سوره نساء آیه 59)

202 ـ عن سلیم بن قیس الهلالی عن علی قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: شرکائی الذین قرنهم اللّه‏ بنفسه وبی وأنزل فیهم: (یا أیها الذین آمنوا أطیعوا اللّه‏ و أطیعوا الرسول) الآیة، فإن خفتم تنازعا فی أمر فارجعوه إلى اللّه‏ والرسول وأولی الأمر. قلت: یا نبی اللّه‏ من هم؟ قال: أنت أوَّلهم.

سلیم بن قیس از على(ع) نقل مى‏کند که پیامبر گفت: شریکان من کسانى هستند که خداوند آنان را به خویشتن و به من نزدیک کرده و فرموده است: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللّه‏ واطیعوا الرسول» اگر در کارى نزاع داشتید آن را به خدا و رسول و صاحبان امر برگردانید. گفتم: آنان چه کسانى هستند اى پیامبر خدا؟ فرمود: نخستین آنان تو هستى.

203 ـ عن مجاهد فی قوله تعالى: (یا أیها الذین آمنوا) یعنی الذین صدقوا بالتوحید (أطیعوا اللّه‏) یعنی فی فرائضه (وأطیعوا الرسول) یعنی فی سنته (وأولی الأمر منکم) قال: نزلت فی أمیر المؤمنین حین خلّفه رسول اللّه‏ بالمدینة فقال: أتخلفنی على النساء والصبیان؟ فقال: أما ترضى أن تکون منی بمنزلة هارون من موسى حین قال له: اخلفنی فی قومی و أصلح. فقال اللّه‏: (وأولى الأمر منکم) قال: هو علىّ‏بن ابى‏طالب ولاّه اللّه‏ الأمر بعد محمد فی حیاته حین خلّفه رسول اللّه‏ بالمدینة، فأمر اللّه‏ العباد بطاعته و ترک خلافه.

مجاهد گفت: «یا ایها الذین آمنوا» یعنى کسانى که توحید را تصدیق کردند «اطیعوا اللّه‏» یعنى در واجبات او «واطیعوا الرسول» یعنى در سنت او «و اولى الامر منکم درباره امیرالمؤمنین نازل شده هنگامى که پیامبر او را در مدینه جانشین خود کرد و او گفت: آیا مرا بر زنان و کودکان جانشین قرار مى‏دهى؟ پیامبر فرمود: آیا دوست ندارى که تو

(82)


نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى باشى هنگامى که به موسى گفت: مرا در میان قوم خود جانشین قرار بده و نیکویى کن. لذا خداوند فرمود: «اولى الامر منکم» گفت: او علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است که خدا او را در زمان حیات پیامبر جانشین او کرد و این زمانى بود که پیامبر او را در مدینه جانشین خود نمود و خدا بندگانش را فرمان داد که از او اطاعت کنند و با او مخالفت نکنند.

203 ـ عن أبی بصیر، عن أبی جعفر، أنه سأله عن قول اللّه‏ تعالى: (أطیعوا اللّه‏ وأطیعوا الرسول وأولى الأمر منکم) قال: نزلت فی علىّ‏بن ابى‏طالب. قلت: إن الناس یقولون: فما منعه أن یسمی علیا وأهل بیته فی کتابه؟ فقال أبو جعفر: قولوا لهم: إن اللّه‏ أنزل على رسوله الصلاة ولم یسمّ ثلاثا ولا أربعا حتى کان رسول اللّه‏ هو الذی فسّر ذلک، وأنزل الحج فلم ینزل: طوفوا سبعا حتى فسر ذلک لهم رسول اللّه‏ و أنزل: (أطیعوا اللّه‏ وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم) فنزلت فی علی والحسن و الحسین، وقال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: أوصیکم بکتاب اللّه‏ وأهل بیتی إنی سألت اللّه‏ أن لا یفرق بینهما حتى یوردهما علیّ الحوض فأعطانی ذلک.

ابوبصیر از ابوجعفر از این سخن خداوند پرسید: «اطیعوا اللّه‏ واطیعوا الرسول و اولى الامر منکم» گفت: درباره علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده است. ابوبصیر گفت: مردم مى‏گویند: چرا خداوند نام على و اهل بیت او را در کتاب خود نیاورده است؟ ابوجعفر گفت: به آنان بگویید: خداوند بر پیامبرش نماز را فرستاده ولى تعیین نکرده که سه رکعت باشد یا چهار رکعت و خود پیامبر آن را تفسیر کرده است. و نیز حج را فرستاده ولى نگفته که هفت بار طواف کنید و خود پیامبر آن را تفسیر کرده است و نیز این آیه را نازل کرده: «اطیعو اللّه‏ واطیعوا الرسول و اولى الامر منکم» و این آیه درباره على و حسن و حسین نازل شده است و پیامبر خدا فرموده است: شما را به کتاب خدا و اهل بیت خودم وصیت مى‏کنم، من از خداوند خواسته‏ام که میان این دو جدایى نیاندازد تا در حوض بر من وارد شوند و خدا این دعوت مرا اجابت کرده است.

204 ـ عن سعد بن وقاص قال: لما نزل رسول اللّه‏(ص) الجرف لحقه علىّ‏بن

(83)


ابى‏طالب یحمل سلاحا؛ فقال: یا رسول اللّه‏ خلّفتنی عنک ولم أتخلف عن غزوة قبلها، وقد ارجف المنافقون بی إنک خلفتنی لما استثقلتنی! قال سعد: فسمعت رسول اللّه‏(ص) یقول: یا علی أما ترضى أن تکون منی بمنزلة هارون من موسى إلا .نه لا نبی بعدی فارجع فاخلفنی فی أهلی وأهلک.

سعد بن ابى وقاص از پدرش نقل مى‏کند که چون پیامبر خدا بر «جرف» فرود آمد علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) در حالى که سلاحى حمل مى‏کرد بر او ملحق شد و گفت: اى پیامبر خدا مرا از خود جداکردى و من پیش از این از هیچ جنگى تخلف نکرده‏ام، منافقان بر من خورده مى‏گیرند که گویا تو از آن جهت مرا در مدینه ترک کردى که من بر تو گرانى مى‏کنم. سعد مى‏گوید: شنیدم که پیامبر خدا فرمود: یا على آیا راضى نیستى که نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى باشى جز این که پس از من پیامبرى نخواهد آمد. برگرد و جانشین من در خانواده‏ام و خانواده‏ات باش.

205 ـ عن علی أن رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم أراد أن یغزو غزوة له، فدعا جعفرا فأمره أن یتخلّف على المدینة فقال: لا أتخلّف بعدک یا رسول اللّه‏ أبدا. قال: فدعانی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فعزم علیّ لمّا تخلّفت قبل أن أتکلّم. فبکیت فقال: ما یبکیک یا علی؟ قلت: یا رسول اللّه‏ یبکینی خصال غیر واحدة تقول قریش غدا: ما أسرع ما تخلّف عن ابن عمه و خذله، و تبکینی خصلة أخرى: کنت أرید أن أتعرّض الجهاد فی سبیل اللّه‏ لأن اللّه‏ یقول: (ولا یطئون موطئا یغیظ الکفار) إلى آخر الآیة [119 / التوبة:9 [وکنت أرید أن أتعرّض لفضل اللّه‏، وما بی غنىً عن سهم أصیبُهُ مع المسلمین وأعود به علیّ وعلى أهل بیتک. فقال صلى اللّه‏ علیه و اله و سلم: أنا مجیب فی جمیع ما قلت، أمّا قولک: إنّ قریشا ستقول: ما أسرع ما خذل ابن عمّه، فقد قالوا لی أشدّ من ذلک، فقد قالوا: ساحر وکاهن و کذّاب. وأمّا قولک: أتعرّض للأجر من اللّه‏ أفما ترضى أن تکون منی بمنزلة هارون من موسى غیر أنه لا نبی بعدی وأما قولک: أتعرّض لفضل اللّه‏ فهذا بهار من فلفل

(84)


جاءنا من الیمن فبعه واستمتع به أنت و فاطمة حتى یأتیکم اللّه‏ من فضله.

على (ع) گفت: رسول خدا اراده کرد در جنگى بجنگد، پس جعفر را خواند و به او فرمان داد که در مدینه بماند او گفت: اى رسول خدا من هرگز از تو جدا نمى‏شوم. پس مرا خواند و پیش از آنکه من حرفى بزنم تصمیم گرفت که من بمانم، من گریه کردم، او گفت: یا على چه چیزى تو را وادار به گریه کرده؟ گفتم: یا رسول اللّه‏ چند چیز مرا به گریه واداشته، فردا قریش مى‏گویند: چه زود پسر عموى خودش را رها کرد و او را خوار نمود. چیز دیگرى که مرا مى‏گریاند این است که من مى‏خواستم در جهاد در راه خدا شرکت کنم چون خداوند مى‏فرماید: «آنان گامى برنمى دارند که کفار را به خشم آورد... مگر اینکه براى آنان عمل صالح نوشته مى‏شود»(1) و من مى‏خواستم خود را در معرض فضل خدا قرار دهم. همچنین من از سهم (غنائمى) که همراه با مسلمانان به من برسد و با آن به خودم و اهل بیت تو سودى برسانم، بى نیاز نیستم.

پیامبر خدا(ص) فرمود: به همه آنچه گفتى پاسخ مى‏دهم: اما این سخن تو که قریش خواهند گفت که چه زود پسر عموى خودش را خوار کرد، آنان درباره من شدیدتر از این را گفته‏اند، آنها گفتند: جادوگر و کاهن و کذّاب است.

و اما اینکه گفتى مى‏خواهم خود را در معرض پاداش خدا قرار دهم، آیا تو راضى نیستى که از من به منزله هارون از موسى باشى جز اینکه پس از من پیامبرى نخواهد آمد.

و اما اینکه گفتى مى‏خواهم از فضل خدا بهره‏مند شوم، این سیصد رطل فلفل است که از یمن براى ما آمده، است به وسیله آن تو و فاطمه بهره جویى کنید تا وقتى که خداوند از فضل خود به شما برساند.

این حدیث را جماعت دیگرى هم نقل کرده‏اند و این همان حدیث «منزله»


1- سوره توبه آیه 119.

(85)


است که استاد ما ابوحازم حافظ مى‏گفت: این حدیث را با پنج هزار سند تخریج کرده‏ام.

«31 »

و از جمله آن آیات است سخن خداوند:

وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ

مِنَ النَّبِیّنَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَدآاءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولآئِکَ رَفیقًا ذلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَ کَفى بِاللّهِ عَلیمًا

وهر کس خدا و پیامبر را اطاعت کند، آنان با کسانى خواهند بود که

خدا به آنان نعمت داده است، از پیامبران و راستگویان و شهدا و نیکوکاران و اینان چه دوستان خوبى هستند! این عنایتى از سوى خداست و از نظر آگاهى خداوند بسنده است.

(سوره نساء آیه 69)

206 ـ عن عبداللّه‏ بن عباس فی قوله تعالى: (ومن یطع اللّه‏) یعنی فی فرائضه (والرسول) فی سنته (فأولئک مع الذین أنعم اللّه‏ علیهم من النبیین ـ یعنی محمّدا ـ والصّدّیقین) یعنی علىّ‏بن ابى‏طالب وکان أوّل من صدّق برسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم (والشهداء) یعنی علىّ‏بن ابى‏طالب و جعفر الطیار، وحمزة بن عبدالمطلب والحسن والحسین، هؤلاء سادات الشهداء (والصالحین) یعنى سلمان و أباذرّ وصهیب وبلالاً و خبّابا وعمّارا (وحسن أولئک) أی الأئمة الأحد عشر رفیقا یعنی فى الجنة ذلک الفضل من اللّه‏ وکفى باللّه‏ علیما ) إن منزل علیّ وفاطمة والحسن و الحسین ومنزل رسول اللّه‏ وهم فی الجنّة واحد.

عبداللّه‏ بن عباس گفت: «ومن یطع اللّه‏» یعنى کسى که خدا را در واجباتش اطاعت کند «والرسول» و پیامبر را در سنتش «فاولئک مع الذین انعم اللّه‏ علیهم من النبیین» یعنى

(86)


محمد «والصدیقین» یعنى علىّ‏بن ابى‏طالب و او نخستین کسى بود که رسول خدا را تصدیق کرد «والشهداء» یعنى علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و جعفر طیار و حمزة بن عبدالمطلب و حسن و حسین، اینان سروران شهیدان هستند «والصالحین» یعنى سلمان و ابوذر و صهیب و بلال و خبّاب و عمّار «ذلک الفضل من اللّه‏» همانا منزل على و فاطمه و حسن و حسین و منزل پیامبر در بهشت یکى است.

207 ـ عن علىّ‏بن موسى الرضا، قال: أخبرنی أبی، عن أبیه جعفر، عن أبیه محمد ، عن أبیه علی عن أبیه الحسین عن أبیه علىّ‏بن ابى‏طالب علیهم السلام قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فى هذه الآیة: (فأولئک الذین أنعم اللّه‏ علیهم) قال: (من النبیین) محمد، و (من الصّدیقین) علىّ‏بن ابى‏طالب، و (من الشهداء) حمزة، و (من الصالحین) الحسن والحسین (وحسن أولئک رفیقا) قال: القائم من آل محمد صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم.

علىّ‏بن موسى الرضا از پدرانش نقل مى‏کند که پیامبر خدا درباره این آیه گفت: «فاولئک الذین انعم اللّه‏ علیهم» از پیامبران محمد(ص) و از صدیقین علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و از شهدا حمزه و از صالحان حسن و حسین هستند «وحسن اولئک رفیقا» قائم آل محمد است.

208 ـ اصبغ نباته همین مضمون را از ابن عباس نقل کرده است.

209 ـ عن حذیفة بن الیمان قال: دخلت على النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم ذات یوم و قد نزلت علیه هذه الآیة: (أولئک الذین أنعم اللّه‏ علیهم من النبیین والصدّیقین والشهداء والصالحین و حسن أولئک رفیقا) فأقرأنیها صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فقلت: یا نبی اللّه‏ فداک أبی وأمی من هؤلاء إنی أجد اللّه‏ بهم حفیّا! قال: یا حذیفة أنا من النبیین الذین أنعم اللّه‏ علیهم أنا أوّلهم فی النبوة وآخرهم فی البعث، ومن الصدّیقین علىّ‏بن ابى‏طالب ، ولمّا بعثنی اللّه‏ عزّوجلّ برسالته کان أوّل من صدّق بی، ثمّ من الشهداء حمزة وجعفر، ومن الصالحین الحسن والحسین سیّدا شباب أهل الجنة، وحسن أولئک رفیقا المهدی فی زمانه.

(87)


حذیفة بن یمان گفت: روزى نزد پیامبر(ص) رفتم و این آیه نازل شده بود: «فاولئک الذین انعم اللّه‏ علیهم من النبیین و الصدیقین والشهداء والصالحین و حسن اولئک رفیقا» پیامبر این آیه را به من یاد داد، گفتم: اى پیامبر خدا پدر و مادرم فداى تو باد! اینان چه کسانى هستند که من خدا را به اینان مهربان مى‏بینم؟ فرمود: اى حذیفه من از پیامبرانى هستم که خدا به آنان نعمت داده است. من نخستین آنان در نبوت و آخرین آنان در مبعوث شدن هستم و از صدیقان علىّ‏بن ابى‏طالب است که چون خداوند مرا به رسالت خود مبعوث نمود، او نخستین کسى بود که مرا تصدیق کرد، سپس از شهدا حمزه و جعفر هستند و از صالحان حسن و حسین سروران جوانان اهل بهشت هستند و «حسن اولئک رفیقا» مهدى در زمان خود است.

«32 »

و نیز از سوره مائده نازل شده است:

الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمُ الاْسِْلامَ دینًا

امروز دین شما را براى شما کامل کردم و نعمت خودم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین به شما راضى شدم.

(سوره مائده آیه 3)

210 ـ عن أبی هریرة، قال: من صام یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة کتب اللّه‏ له صیام ستین شهرا، وهو یوم غدیر خمّ لما أخذ رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم بید علىّ‏بن ابى‏طالب فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه. فقال له عمربن الخطاب: بخّ بخّ لک یا ابن ابى‏طالب.

ابوهریره گفت: هر کس روز هیجدهم ذیحجه را روزه بگیرد، خداوند روزه شصت ماه را براى او مى‏نویسد و آن روز روز غدیر خم است، هنگامى که پیامبر

(88)


خدا دست علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را گرفت و گفت: به به تو را اى پسر ابى‏طالب!

211 ـ عن أبی سعید الخدری أن رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم لما نزلت علیه هذه الآیة قال: اللّه‏ أکبر على إکمال الدین وإتمام النعمة، ورضا الرب برسالتی و ولایة علىّ‏بن ابى‏طالب من بعدی. ثم قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله.

ابوسعید خدرى گفت: وقتى این آیه بر پیامبر نازل شد، فرمود: اللّه‏ اکبر بر کامل کردن دین و تمام کردن نعمت و خوشنودى پروردگار به رسالت من و ولایت علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) پس از من. سپس گفت: هرکس که من مولاى اویم على مولاى اوست، خداوندا دوست بدار کسى را که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسى را که او را دشمن بدارد و کمک کن کسى را که او را کمک کند و خوار کن کسى را که او را خوار کند.

212 ـ همین مضمون با سند دیگرى از ابوسعید خدرى نقل شده است.

213 ـ عن أبی هریرة قال: من صام یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة کتب اللّه‏ له صیام ستّین شهرا، وهو یوم غدیر خمّ لما أخذ النبی صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم بید علىّ فقال: ألست ولیّ المؤمنین؟ قالوا: بلى یا رسول اللّه‏. فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه. فقال عمر بن الخطاب : بخ بخ لک یا ابن ابى‏طالب أصبحت مولای ومولا کل مؤمن!! وأنزل اللّه‏: (الیوم أکملت لکم دینکم).

ابوهریره گفت: هر کس روز هیجدهم ذیحجه را روزه بدارد خداوند براى او روزه شصت ماه را مى‏نویسد و آن روز روز غدیر خم است. چون پیامبر دست على را گرفت و گفت: آیا من ولىّ مؤمنان نیستم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! پس گفت: هر کس که من مولاى اویم، على مولاى اوست. پس عمر بن خطاب گفت: به به تو را اى پسر ابى‏طالب، مولاى من و مولاى هر مؤمنى شدى! و خداوند این آیه را نازل

(89)


کرد: «الیوم اکملت لکم دینکم...»(1)

214 ـ عن ابن عباس قال: بینما نحن مع رسول اللّه‏ فی الطواف إذ قال: أفیکم علىّ‏بن ابى‏طالب ؟ قلنا: نعم یا رسول اللّه‏ فقرّبه النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فضرب على منکبه وقال: طوباک یا علی، أنزلت علی فی وقتی هذا آیة ذکری وإیاک فیها سواء: (الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا) قال: أکملت لکم دینکم بالنبی وأتممت علیکم نعمتی بعلیّ ورضیت لکم الإسلام دینا بالعرب.

ابن عباس گفت: ما با رسول خدا در طواف بودیم که فرمود: آیا علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) در میان شماست؟ گفتیم: آرى اى رسول خدا. پیامبر او را به خود نزدیک کرد و بر شانه او زد و گفت: خوشا به حال تو اى على در این هنگام آیه‏اى بر من نازل شد که من و تو در آن به طور مساوى ذکر شده‏ایم: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا» گفت: به وسیله پیامبر دینم را بر شما کامل کردم و به وسیله على نعمتم را بر شما تمام کردم و به وسیله عرب اسلام را به عنوان دین بر شما پسندیدم.

215 ـ عن ابن عباس قال: بینما النبى صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم بمکة أیام الموسم إذ التفت إلى علی فقال : هنیئا لک یا أبا الحسن إن اللّه‏ قد أنزل علیّ آیة محکمة غیر متشابهة؛ ذکری و إیاک فیها سواء: (الیوم أکملت لکم دینکم).

ابن عباس گفت: هنگامى که ما در ایام حج در مکه بودیم، پیامبر رو به على کرد و گفت: گوارا باد بر تو اى ابوالحسن، همانا خداوند براى من آیه محکم و غیر متشابهى نازل کرده که من و تو در آن به طور مساوى ذکر شده‏ایم: «الیوم اکملت لکم دینکم»


1- این حدیث در کتابهاى متعددى از اهل سنت نقل شده از جمله: ابن کثیر، البدایة والنهایه ج 7 ص 349 و خطیب بغدادى، تاریخ بغداد ج 8 ص 290 و سیوطى، الدر المنثور در ذیل همین آیه.

(90)


«33 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ

جزاین نیست که سرور شما خدا و پیامبر او و کسانى است که ایمان آورده‏اند آنها که نماز را به پا مى‏دارند و زکات را مى‏پردازند در حالى که آنان در حال رکوع هستند.

(سوره مائده آیه 55)

216 ـ عن ابن عباس فی قوله تعالى: (إنما ولیکم اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا) قال: نزلت فی علىّ‏بن ابى‏طالب علیه السلام.

ابن عباس گفت: آیه: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا» درباره علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) نازل شده است.

217 ـ عن ابن طاووس عن أبیه قال: کنت جالسا مع ابن عباس إذ دخل علیه رجل فقال: أخبرنی عن هذه الآیة: (إنما ولیکم اللّه‏ ورسوله) فقال: ابن عباس: أنزلت فی علىّ‏بن أبى طالب.

ابن طاووس از پدرش نقل مى‏کند که گفت: با ابن عباس نشسته بودیم که مردى وارد شد و گفت: مرا از این آیه خبر بده: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله» ابن عباس گفت: درباره علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده است.

218 ـ 220 ـ همین مضمون با سه سند دیگر نیز روایت شده است.

221 ـ عن ابن عبّاس فی قول اللّه‏ تعالى: (إنّما ولیّکم اللّه‏ ورسوله) یعنى ناصرکم اللّه‏ (ورسوله) یعنی محمّدا(ص) ثم قال: (والذین آمنوا) فخصّ من بین المؤمنین علىّ‏بن ابى‏طالب فقال: (الذین یقیمون الصلاة) یعنی یتمّون وضوءها و قراءتها ورکوعها و سجودها و خشوعها فی مواقیتها (ویؤتون الزکاة وهم راکعون)

(91)


وذلک انّ رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم صلّى یوما بأصحابه صلاة الظهر وانصرف هو و أصحابه فلم یبق فی المسجد غیر علیّ قائما یصلّی بین الظهر والعصر إذ دخل المسجد فقیر من فقراء المسلمین فلم یر فیالمسجد أحدا خلا علیّا فأقبل نحوه فقال: یا ولیّ اللّه‏ بالذی یصلى له أن تتصدّق علیّ بما أمکنک. وله خاتم عقیق یمانی أحمر کان یلبسه فی الصلاة فی یمینه فمدّ یده فوضعها على ظهره و أشار إلى السائل بنزعه، فنزعه ودعا له، و مضى و هبط جبرئیل فقال النبی(ص) لعلیّ: لقد باهى اللّه‏ بک ملائکته الیوم، اقرأ (إنّما ولیّکم اللّه‏ ورسوله).

ابن عباس گفت: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله» یعنى یاور شما خدا و پیامبر او محمد(ص) است، سپس فرمود: «والذین آمنوا» از میان مؤمنان علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) را برگزید و گفت: «الذین یقیمون الصلوة» یعنى وضوء و قرائت و رکوع و سجود و خشوع آن را در اوقات آن کامل مى‏کنند «ویؤتون الزکوة و هم راکعون» و این مربوط به این جریان است که روزى پیامبر با اصحاب خود نماز ظهر را خواند و او و اصحابش رفتند و در مسجد کسى جز على نماند که میان ظهر وعصر نماز مى‏خواند، در این هنگام فقیرى از فقراى مسلمانان به مسجد وارد شد و در مسجد جز على کسى را ندید، پس به طرف او آمد و گفت: اى ولىّ خدا تو را سوگند به کسى که به او نماز خوانده مى‏شود، آن مقدار که در توان دارى مرا صدقه بده، على که یک انگشتر عقیق یمنى سرخ داشت و آن را در وقت نماز به دست راست خود مى‏کرد، دستش را دراز کرد و آن را بر پشت خود نهاد و به سائل اشاره کرد که آن را در آورد و او انگشتر را در آورد و به على دعا کرد و رفت. جبرئیل نازل شد. پیامبر به على گفت: همانا امروز خداوند به وسیله تو بر فرشتگانش مباهات کرد، بخوان: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله».

222 ـ عن أنس: إن سائلا أتى المسجد وهو یقول: من یقرض الوفیّ الملیّ؟ وعلی علیه السلام راکع یقول بیده خلفه للسائل أی اخلع الخاتم من یدی . فقال رسول اللّه‏(ص): یا عمر وجبت. قال: بأبی وأمی یا رسول اللّه‏ ما وجبت؟ قال:

(92)


وجبت له الجنة، والله ماخلعه من یده حتى خلعه من کل ذنب ومن کل خطیئة. قال: بأبی وأمی یا رسول اللّه‏ هذا لهذا؟ قال: هذا لمن فعل هذا من أمتی.

انس بن مالک گفت: سائلى به مسجد آمد در حالى که مى‏گفت: چه کسى خداوند را قرض مى‏دهد؟ در این هنگام على(ع) که در حال رکوع بود دستش را به سائل نشان داد، یعنى آن را از دست من درآور. پیامبر فرمود: اى عمر واجب شد. عمر گفت: پدر و مادرم فدایت اى رسول خدا چه چیزى واجب شد؟ گفت: بهشت بر او واجب شد، به خدا سوگند آن را از دست او در نیاورد مگر اینکه او را از هر گناه و خطایى در آورد. گفت: پدر و مادرم فدایت اى رسول خدا، این به آن؟ فرمود: این براى هر کسى از امت من که چنین کند.

223 ـ عن أنس قال: خرج النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم إلى صلاة الظهر فإذا هو بعلیّ یرکع ویسجد، وإذا بسائل یسأل فأوجع قلب علی کلام السائل فأومأ بیده الیمنی إلى خلف ظهره فدنا السائل منه فسلّ خاتمه عن إصبعه فأنزل اللّه‏ فیه آیة من القرآن و انصرف علیّ إلى المنزل فبعث النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم إلیه فأحضره فقال: أی شیء عملت یومک هذا بینک وبین اللّه‏ تعالى؟ فأخبره فقال له: هنیئا لک یا أبا الحسن قد أنزل اللّه‏ فیک آیة من القرآن: (إنما ولیکم اللّه‏ ورسوله).

انس گفت: پیامبر خدا به نماز ظهر رفت پس على را دید که رکوع و سجود مى‏کند و سائلى اظهار حاجت مى‏کند، سخن سائل دل على را به درد آورد، پس اشاره کرد و دست راست خود را به پشت خود برد، سائل نزدیک شد و انگشتر را از انگشت او درآورد، پس خداوند آیه‏اى از قرآن را نازل کرد و على به منزل برگشت، پیامبر کسى نزد على فرستاد و او را احضار نمود و گفت: امروز میان خود و خدا چه عملى انجام داده‏اى؟ على جریان را خبر داد، پیامبر گفت: گوارا باد بر تو اى ابوالحسن! خداوند درباره تو آیه‏اى از قرآن را نازل کرده است: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله»

224 ـ عن محمد بن الحنفیة أن سائلا سأل فی مسجد رسول اللّه‏ فلم یعطه غیر علی أحد شیئا، فخرج رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم و قال: هل أعطاک أحد

(93)


شیئا؟ قال: لا إلا رجل مررت به وهو راکع فناولنی خاتمه. فقال النبی صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم: وتعرفه؟ قال: لا. فنزلت هذه الآیة: (إنّما ولیکم اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا الذین یقمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون) فکان علىّ‏بن ابى‏طالب.

محمد بن حنفیه گفت: سائلى در مسجد پیامبر سؤال کرد و جز على کسى به او چیزى نداد، پیامبر بیرون شد و گفت: آیا کسى چیزى به تو داد؟ او گفت: نه، مگر مردى که از کنار او عبور کردم و او در حال رکوع بود، او انگشترش را به من داد. پیامبر فرمود: آیا او را شناختى؟ گفت: نه. پس این آیه نازل شد: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون» و آن شخص علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) بود.

225 ـ همین مضمون با سند دیگرى از محمد بن حنفیه نقل شده است.

226 ـ عن عطاء بن السائب فی قوله تعالى: (إنما ولیکم اللّه‏ ورسوله) الآیة قال: نزلت فی علی مرّ به سائل وهو راکع فناوله خاتمه.

عطاء بن سائب راجع به آیه شریفه: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله» گفت: این آیه درباره على نازل شده است. سائلى از کنار او رد مى‏شد و او در حالت رکوع بود و انگشترش را به او داد.

227 ـ عن ابن جُرَیج قال: لما نزلت: (إنما ولیکم اللّه‏ ورسوله) الآیة، خرج النبی صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم إلى المسجد فإذا سائل یسأل فی المسجد فقال له النبی صلى اللّه‏ علیه و آله: هل أعطاک أحد شیئا وهو راکع؟ قال: نعم رجل لا أدری من هو. قال: ماذا أعطاک؟ قال: هذا الخاتم. فإذا الرجل علىّ‏بن ابى‏طالب و الخاتم خاتمه عرفه النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم.

ابن جریح گفت: چون آیه: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله» نازل شد، پیامبر خدا به مسجد آمد و سائلى را در مسجد دید و به او گفت: آیا کسى چیزى به تو داده در حالى که در رکوع باشد؟ گفت: آرى، مردى که نمى‏دانم کیست. گفت: چه چیزى به تو داد؟ گفت: این انگشتر را. آن مرد علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و انگشتر انگشتر او بود و پیامبر آن

(94)


را شناخت.

228 ـ عن عبدالملک بن أبی سلیمان قال: سألت أبا جعفر عن قوله: (إنما ولیکم اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا). قال: أصحاب النبى صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم. قلت: یقولون: علیّ قال: علیّ منهم.

عبدالملک بن سلیمان گفت: از ابوجعفر این آیه را پرسیدم «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا» گفت: اصحاب پیامبر. گفتم: مى‏گویند: على. گفت: على هم از آنان بود.

229 ـ 230 ـ همین مضمون با دو سند دیگر هم نقل شده است.

231 ـ عمار بن یاسر یقول: وقف لعلىّ‏بن ابى‏طالب سائل وهو راکع فی صلاة التطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل فأتى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فأعلمه ذلک، فنزل على النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم هذه الآیة: (إنما ولیکم اللّه‏ ورسوله) إلى آخر الآیة فقال رسول اللّه‏: من کنت مولاه فإن علیا مولاه، اللهم والِ من والاه وعادِ من عاداه.

عمار یاسر گفت: سائلى نزد علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) توقف کرد و او در حال رکوع در نماز مستحبى بود، او انگشتر خود را در آورد و به آن سائل داد پس پیامبر خدا آمد و جریان را به او گفت و این آیه نازل شد: «انما ولیکم اللّه‏ و رسوله» پیامبر فرمود: هر کس که من مولاى او هستم، على مولاى اوست، خدایا هرکس را که او را دوست بدارد دوست بدار و هر کس را که او را دشمن بدارد دشمن بدار.

232 ـ عن جابر قال: جاء عبداللّه‏ بن سلام و أناس معه یشکون إلى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم مجانبة الناس إیاهم منذ أسلموا فقال النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: ابتغوا إلی سائلا. فدخلنا المسجد فوجدنا فیه مسکینا فأتینا به النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فسأله هل أعطاک أحد شیئا قال : نعم مررت برجل یصلی فأعطانی خاتمه قال اذهب فأرهم إیاه قال جابر: فانطلقنا و علی قائم یصلی قال: هو هذا، فرجعنا وقد نزلت هذه الآیة: (إنما ولیکم اللّه‏ ورسوله).

جابر گفت: عبداللّه‏ بن سلام با گروهى نزد پیامبر آمدند و از اینکه مردم از وقتى که

(95)


آنان مسلمان شده‏اند از آنان دورى مى‏کنند، به پیامبر شکایت کردند. پیامبر گفت: سائل را نزد من آورید، پس داخل مسجد شدیم و مسکینى را در آنجا یافتیم و او را نزد پیامبر آوردیم، پیامبر پرسید: آیا کسى چیزى به تو داده است؟ گفت: آرى از پیش مردى عبور کردم و او نماز مى‏خواند او انگشتر خود را به مى‏داد. گفت: برو و آن مرد را به اینان نشان بده. جابر مى‏گوید: آمدیم و دیدیم که على نماز مى‏خواند، سائل گفت: این همان مرد است پس برگشتیم و این آیه نازل شده بود: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله».

233 ـ عن علیّ قال: نزلت هذه الآیة على رسول اللّه‏ فی بیته: (إنّما وَلیُّکُم اللّه‏ ورسوله) الآیة. فخرج رسول اللّه‏ ودخل المسجد وجاء الناس یصلون بین راکع وساجد وقائم فإذا سائل فقال: یا سائل هل أعطاک أحد شیئا؟ قال: لا إلا ذاک الراکع ـ لعلی ـ أعطانی خاتمه.

علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: این آیه براى پیامبر خدا در خانه‏اش نازل شد: «انما ولیکم اللّه‏ و رسوله» پس پیامبر بیرون آمد و وارد مسجد شد و مردم آمدند و نماز مى‏خواندند، بعضى از آنها در حال رکوع و برخى در حال سجده و برخى در حال قیام بودند، پس سائلى آمد و پیامبر پرسید: اى سائل آیا کسى چیزى به تو داد؟ گفت: نه، مگر این شخصى که در حال رکوع است او انگشترش را به من داد و اشاره به على مى‏کرد.

234 ـ عن المقداد بن الأسود الکندی قال: کنا جلوسا بین یدی رسول اللّه‏ إذ جاء أعرابی بدوی متنکّب على قوسه.

وساق الحدیث بطوله حتى قال: وعلىّ‏بن ابى‏طالب قائم یصلی فی وسط المسجد رکعات بین الظهر والعصر فناوله خاتمه فقال النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم : بخٍ بخٍ بخٍ وجبت الغرفات. فأنشأ الأعرابی یقول:

 یا ولى المؤمنین کلهم

 وسید الاوصیاء من آدم

 قد فزت بالنفل یا ابا حسن

 اذ جادت الکف منک بالخاتم

(96)


 فالجود فرع و انت مغرسه

 وانتم سادة لذا العالم

فعندها هبط جبرئیل بالآیة: (إنما ولیکم اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا الذین).

مقداد بن اسود مى‏گوید: نزد پیامبر خدا نشسته بودیم که یک عرب بدوى در حالى که به کمان خود تکیه مى‏کرد آمد (حدیث را با تمام تفصیل بیان کرد تا آنجا که گفت) و علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) که در حال قیام بود و در وسط مسجد رکعاتى را میان ظهر و عصر مى‏خواند، انگشتر خود را به او داد. پیامبر فرمود: به به غرفه‏هاى بهشتى واجب شد. و آن اعرابى چنین سرود:

اى ولى همه مؤمنان و سرور اوصیا از آدم، اى ابوالحسن به کار نیکویى موفق شدى هنگامى که دست تو انگشتر را بخشید. سخاوت شاخه‏اى است و تو ریشه آن هستى و شما سروران این عالمید.

در این هنگام جبرئیل با این آیه نازل شد: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله»

235 ـ بینما عبداللّه‏ بن عباس جالس على شفیر زمزم یقول: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله إذ أقبل رجل متعمم بعمامة فجعل ابن عباس لا یقول قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله إلا قال الرجل: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم، فقال ابن عباس سألتک باللّه‏ من أنت؟ فکشف العمامة عن وجهه وقال: أیها الناس من عرفنی فقد عرفنی ومن لم یعرفنی فأنا جندب بن جنادة البدری أبوذر الغفاری سمعت النبی صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم بهاتین وإلاّ فصمّتا، ورأیته بهاتین وإلاّ فعمیتا وهو یقول: علیّ قائد البررة وقاتل الکفرة، منصور من نصره ومخذول من خذله.

أما إنّی صلّیت مع رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلّم یوما من الأیّام صلاة الظهر فسأل سائل فی المسجد فلم یعطه أحد ، فرفع السائل یده إلى السماء وقال: اللهمّ اشهد أنی سألت فی مسجد رسول اللّه‏ فلم یعطنی أحد شیئا. وکان علی راکعا فأومى إلیه بخنصره الیمنى ـ وکان یتختّم فیها ـ فأقبل السائل حتى أخذ الخاتم من خنصره، وذلک بعین النبی فلمّا فرغ النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم من صلاته رفع

(97)


رأسه إلى السماء وقال: اللهم إنّ أخی موسى سألک فقال: رب اشرح لی صدری ویسّرلی أمری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی واجعل لی وزیرا من أهلی هارون أخی أشدد به أزری وأشرکه فی أمری فأنزلت علیه قرآنا ناطقا: (سنشدّ عضدک بأخیک) اللهمّ وأنا محمّد نبیّک وصفیّک اللهمّ فاشرح لی صدری ویسّرلی أمری واجعل لی وزیرا من أهلی علیا أخی أشدد به أزری.

قال أبوذرّ : فواللّه‏ ما استتمّ رسول اللّه‏ (صلى اللّه‏ علیه و آله وسلّم) الکلام حتى هبط علیه جبرئیل من عند اللّه‏ وقال: یا محمد هنیئا لک ما وهب اللّه‏ لک فی أخیک . قال: .وما ذاک جبرئیل؟ قال: أمر اللّه‏ أمتّک بموالاته إلى یوم القیامة وأنزل قرآنا علیک: (إنّما ولیّکم اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا الّذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون).

عبداللّه‏ بن عباس در کنار زمزم نشسته بود و مى‏گفت: پیامبر خدا چنین فرمود، در این هنگام مردى که عمامه بر روى انداخته بود آمد و هر وقت که ابن عباس مى‏گفت: پیامبر خدا فرمود، او نیز مى‏گفت: پیامبر خدا فرمود. ابن عباس گفت: تو را به خدا تو کیستى؟ او عمامه از صورت خود کنار زد و گفت: مردم هر کس مرا شناخت که شناخته و هر کس مرا نمى‏شناسد من جندب جناده بدرى، ابوذر غفارى هستم. از پیامبر خدا با این دو گوشم شنیدم وگرنه کر شوند. و نیز با این دو چشمم دیدم وگرنه کور شوند که فرمود: على رهبر نیکان و کشنده کافران است، هر کس او را یارى کند، یارى مى‏شود و هر کس او را خوار سازد خوار مى‏شود.

آگاه باشید که من در روزى از روزها نماز ظهر را با پیامبر خدا خواندم، سائلى در مسجد سؤال کرد و کسى به او چیزى نداد، سائل دست خود را به سوى آسمان دراز کرد و گفت: خدایا گواه باش که در مسجد پیامبر خدا سؤال کردم و کسى چیزى به من نداد. در این هنگام على در حال رکوع بود و به انگشت کوچک دست راست خود که انگشترى در آن بود، اشاره کرد، پس سائل جلو آمد و انگشتر را از انگشت او در آورد و این کار مقابل چشمان پیامبر بود و چون پیامبر از نماز فارغ شد سر خود

(98)


را به سوى آسمان بلند کرد و گفت: خدایا برادرم موسى از تو تقاضایى کرد و گفت: پروردگارا سینه مرا گشاد کن و کار مرا آسان ساز و از زبان من لکنت راباز کن تا سخن مرا دریابند و براى من وزیرى از خاندان خودم قرار بده هارون برادرم را و به وسیله او پشت مرا محکم کن و او را در کار من شریک ساز، پس تو به او قرآن ناطق نازل کردى (وگفتى) به زودى پشت تو را به وسیله برادرت محکم خواهیم کرد. خدایا من محمد پیامبر تو و برگزیده تو هستم، خدایا سینه مرا گشاد کن و کار مرا آسان نما و براى من از خاندانم وزیرى قرار بده على برادرم را، به وسیله او پشت مرا محکم کن.

ابوذر مى‏گوید: به خدا سوگند هنوز سخن پیامبر تمام نشده بود که جبرئیل از جانب خدا بر او نازل شد و گفت: یا محمد آنچه خداوند راجع به برادرت بر تو بخشید، گوارایت باد. گفت: آن چیست اى جبرئیل؟ گفت: خداوند امت تو را تا روز قیامت به دوست داشتن او امر کرده و قرآن بر تو نازل کرده: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا...»

236 ـ عن ابن عباس فی قوله: (إنما ولیکم اللّه‏ ورسوله) الآیة قال: إن رهطا من مسلمی أهل الکتاب منهم عبداللّه‏ بن سلام و أسد و أسید وثعلبة، لمّا أمرهم اللّه‏ أن یقطعوا مودّة الیهود والنصارى ففعلوا قالت قریظة والنضیر: فما بالنا نودّ أهل دین محمّد وقد تبرّأوا منّا و من دیننا ومودّتنا فواللّه‏ الذی یحلف به لا یکلّم رجل منّا رجلا منهم دخل فی دین محمد. فأقبل عبداللّه‏ بن سلام و أصحابه فشکوا ذلک إلى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم و قالوا: قد شقّ علینا و لا نستطیع أن نجالس أصحابک لبعد المنازل. فبینما هم یشکون إلى رسول اللّه‏ أمرهم إذ نزل: (إنما وَلِیُّکُمُ اللّه‏ُ وَرَسُوْلُهُ) وأقرأها رسول اللّه‏ إیّاهم فقالوا: رضینا باللّه‏ وبرسوله وبالمؤمنین. قال: وأذّن بلال للصلاة فخرج رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله والناس فی المسجد یصلّون من بین قائم فی الصلاة وراکع وساجد ، فإذا هو بمسکین یطوف ویسأل فدعاه رسول اللّه‏ (صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم) فقال: هل أعطاک أحد شیئا؟ قال: نعم. قال: ماذا؟ قال: خاتم فضة. قال: من أعطاکه؟ قال: ذاک القائم. فنظر رسول اللّه‏ فإذا هو

(99)


علىّ‏بن ابى‏طالب، قال: على أیّ حالٍ أعطاکه؟ قال: أعطانیه وهو راکع، فقال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم: (إنما ولیکم اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون).

ابن عباس راجع به آیه: «انما ولیکم اللّه‏ورسوله» گفت: گروهى از تازه مسلمانان اهل کتاب را که از جمله آنها عبداللّه‏ بن سلام و اسد و اسید و ثعلبه بودند، خداوند دستور داده بود که دوستى با یهود و نصارى را قطع کنند و آنان نیز چنین کرده بودند. بنى قریظه و بنى نضیر گفتند: ما را چه شده که اهل دین محمد را دوست بداریم در حالى که آنان از ما و از دین ما بریده‏اند؟ پس سوگند به خدایى که به او سوگند مى‏خورند هیچ کس از ما با هیچ کدام از آنها که وارد دین محمد شده‏اند سخن نگوید.

عبداللّه‏ بن سلام و اصحاب او شکایت نزد پیامبر خدا بردند و گفتند: بر ما سخت مى‏گذرد و ما به سبب دورى منازل نمى‏توانیم با اصحاب تو همنشینى کنیم، در این هنگام که آنان به پیامبر شکایت مى‏کردند، این آیه نازل شد: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله» و پیامبر این آیه را بر آنان قرائت کرد، آنها گفتند: به خدا و به رسول خدا و به مؤمنین راضى هستیم. گفت: در این هنگام بلال براى نماز اذان گفت و پیامبر و مردم وارد مسجد شدند و نماز مى‏خواندند، بعضى در حال قیام و برخى در حال رکوع و برخى در حال سجود بودند. فقیرى دور مى‏زد و سؤال مى‏کرد، پیامبر او را به سوى خود خواند و گفت: آیا کسى چیزى به تو داده است؟ گفت: آرى. گفت: آن چیست؟ گفت: انگشتر نقره. گفت: چه کسى آن را به تو داده؟ گفت: این شخص که در حال قیام است. پیامبر نگاه کرد و دید او علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) است، پس گفت: در چه حالتى آن را به تو داد؟ گفت: در حالى که در رکوع بود به من داد، پیامبر گفت: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون»

237 ـ شبیه همین مضمون با سند دیگرى هم از ابن عباس نقل شده و در پایان آمده که حسان بن ثابت در این باره چنین سروده است:

(100)


 ابا حسن تفدیک نفسى و مهجتى

 وکل بطى‏ء فى الهدى و مسارع

 ایذهب مدحى و المحبر ضائعا

 وما المدح فى جنب الاله بضائع

 وانت الذى اعطیت اذکنت راکعا

 زکاتا فدتک النفس یا خیر راکع

 فانزل فیک اللّه‏ خیر ولایة

 فبیّنها فى نیّرات الشرایع

یعنى: اى ابوالحسن! جان و دل من و هر کسى که در هدایت، کند یا تند است فداى تو باد! آیا مدح من و سخن آراسته تباه مى‏گردد؟ در حالى که مدح براى خدا تباه نخواهد شد. و تو کسى هستى که در حالى که در رکوع بودى زکات دادى، جانم فدایت اى بهترین رکوع کنندگان. پس خدا درباره تو بهترین نوع ولایت را نازل کرد و آن را در درخشندگى‏هاى شرایع بیان نمود.

238 ـ در این‏باره نیز چنین سروده شده است:

 اوفى الصلاة مع الزکاة فقامها

 واللّه‏ یرحم عبده الصبارا

 من ذا بخاتم تصدق راکعا

 واسرّه فى نفسه اسرارا

 من کان بات على فراش محمد

 ومحمد یسرى و ینحو الغارا

 من کان جبریل یقوم بیمینه

 فیها و میکال یقوم یسارا

 من کان فى القرآن سمّى مؤمنا

 فى تسع آیات جعلن کبارا(1)

یعنى: نماز را همراه با زکات انجام داد پس آن را به پا داشت و خدا بنده شکیباى خود را رحم مى‏کند. کیست که در حال رکوع انگشتر خود را صدقه داد و آن را در نفس خود پنهان نمود؟ کیست که در بستر محمد خوابید و محمد شبانه سیر مى‏کرد و به جانب غار مى‏رفت؟ کیست که جبرئیل در طرف راست او و میکائیل در طرف چپ او قرار گرفت؟ کیست که قران در نه آیه که بزرگ قرار داده شده‏اند، او را مؤمن نامید؟


 1- درباره جریان خاتم بخشى امیرالمؤمنین شاعران بسیارى شعر سروده‏اند که از جمله آنها از خزیمة بن ثابت و حمیرى و دعبل مى‏توان نام برد، رجوع شود به پاورقى‏هاى متن عربى این کتاب (ج 1 ص 245).

(101)


239 ـ عن عبداللّه‏ بن محمّد بن الحنفیة قال: کان علیّ یصلّی إذ جاء سائل فسأله فقال بإصبعه فمدّها فأعطى السائل خاتما، فجاء السائل إلى النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فقال له النبی: هل أعطاک أحدا شیئا؟ فنزلت فیه: (إنما ولیکم اللّه‏ ورسوله).

عبداللّه‏ بن محمد بن حنفیّه گفت: على نماز مى‏خواند که سائلى آمد و از او سؤال کرد او انگشت خود را دراز کرد و انگشترش را به آن سائل داد، سائل نزد پیامبر آمد و پیامبر به او گفت: آیا کسى چیزى به تو داد؟ پس در این باره نازل شد: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله»

240 ـ عن ابن عبّاس فی قوله: (إنَّما وَلیُّکُمُ اللّه‏ُ وَرَسُولُهُ) قال: نزلت فی علیّ خاصّة، وقوله: (وَمَنْ یَتَولَّى اللّه‏َ وَرَسُولَهُ وَالذینَ آمَنُوا) فی علی نزل. وقوله: (بلّغْ ما أنْزِلَ إلَیْکَ) نزلت فی علیّ، أمر رسول اللّه‏ أن یبلّغ فیه فأخذ بید علیّ وقال: من کنت مولاه فعلیّ مولاه.

وقوله: (لا تحرّموا طیّبات ما أحلّ اللّه‏ لکم) نزلت فی علیّ وأصحابه منهم عثمان بن مظعون و عمار، حرّموا على أنفسهم الشهوات وهمّوا بالإخصاء.

ابن عباس درباره آیه: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله» گفت: این آیه در خصوص على نازل شده و آیه: «ومن یتولّى اللّه‏ و رسوله و الذین آمنوا» درباره على نازل شده و آیه: «بلغ ما انزل الیک» درباره على نازل شده که پیامبر را امر کرد که در حق او مطلب را به مردم برساند، پس دست على را گرفت و گفت: هر کس که من مولاى اویم على مولاى اوست. و آیه «لاتحرموا طیبات ما احل اللّه‏ لکم» درباره على و یاران او مانند عثمان بن مظعون و عمار نازل شده و آنان شهوات را برخود حرام کرده بودند و مى‏خواستند خود را خصى کنند.

«34 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ‏وَ رَسُولَهُ‏وَ الَّذینَ آمَنُوا فَاِنَّ حِزْبَ اللّهِ

(102)


هُمُ‏الْغالِبُونَ

وهر کس خدا و پیامبرش و کسانى را که ایمان آورده‏اند دوست بدارد، همانا حزب خدا همانان پیروزند.

(سوره مائده آیه 55)

241 ـ عن ابن عبّاس قال: (وَمَنْ یَتَوَلَّى اللّه‏ُ) یعنی یحبّ اللّه‏ (وَرَسُولَهُ) یعنی محمّدا (وَالَّذیْنَ آمَنُوا) یعنی ویحبّ علىّ‏بن ابى‏طالب (فإنْ حِزْبَ اللّه‏ِ هُمُ الغَالِبُوْنَ) یعنی شیعة اللّه‏ وشیعة محمّد وشیعة علیّ هم الغالبون یعنی العالون على جمیع العباد الظاهرون على المخالفین لهم قال ابن عبّاس:، فبدأ اللّه‏ فی هذه الآیة بنفسه ثم ثنى بمحمّد، ثم ثلّث بعلیّ ثم قال: فلمّا نزلت هذه الآیة قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم: رحم اللّه‏ علیّا اللهم أدر الحق معه حیث دار. قال ابن مؤمن: لاخلاف بین المفسرین أن‏هذه الآیة‏نزلت فیأمیرالمؤمنین‏علیعلیه‏السلام.

ابن عباس گفت: «ومن یتولّ اللّه‏» یعنى خدا را دوست بدارد و «رسوله» یعنى محمد(ص) را «والذین آمنوا» یعنى علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را دوست داشته باشد «فان حزب اللّه‏ هم الغالبون» یعنى شیعه خدا و شیعه محمد و شیعه على آنان هستند که پیروزند؛ یعنى بر تمام بندگان برتر و بر مخالفانشان چیره‏اند. ابن عباس گفت: خداوند در این آیه از خودش شروع کرد، در مرحله دوم محمد و در مرحله سوم على را گفت، او اضافه کرد: وقتى این آیه نازل شد، پیامبر خدا فرمود: خدا رحمت کند على را، خدایا حق را با او بگردان هر کجا که بگردد.

ابن مؤمن گفته است: میان مفسران اختلافى نیست که این آیه درباره امیرالمؤمنین علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده است.

242 ـ عن ابن عباس قال: أتى عبداللّه‏ بن سلام ورهط معه مع أهل الکتاب نبی اللّه‏(ص) عند صلاة الظهر فقالوا: یا رسول اللّه‏ إنّ بیوتنا قاصیة ولا نجد مسجدا دون هذا المسجد، وإن قومنا لما رأونا قد صدقنا اللّه‏ رسوله و ترکنا دینهم أظهروا لنا العداوة وأقسموا أن لا یخالطونا ولا یجالسونا ولایکلّمونا فشقّ ذلک علینا فبینما

(103)


هم یشکون إلى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم إذ نزلت هذه الآیة: (إنّما وَلیُّکُمُ اللّه‏ُ ورَسُولُهُ ـ الآیة إلى قوله: ـ الغالبون). فلمّا قرأها علیهم قالوا: رضینا باللّه‏ وبرسوله وبالمؤمنین. فأذّن بلال بالصلاة وخرج رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم إلى المسجد والناس یصلون بین راکع وساجد وقائم وقاعد، وإذا مسکین یسأل، فدعاه رسول اللّه‏ فقال له هل أعطاک أحد شیئا؟ قال: نعم. قال: ماذا؟ قال: خاتم من فضة. قال: من أعطاکه؟ قال: ذاک الرجل القائم. فإذا هو علىّ‏بن ابى‏طالب، قال: على أی حال أعطاکه؟ قال: أعطانیه وهو راکع. فزعموا أن رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم کبّر عند ذلک، وقال: یقول اللّه‏ تعالى: (ومن یتول اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا فإن حزب اللّه‏ هم الغالبون).

ابن عباس گفت: عبداللّه‏ بن سلام با گروهى از اهل کتاب هنگام نماز ظهر نزد پیامبر خدا آمدند و گفتند: یا رسول اللّه‏ خانه‏هاى ما دور است و مسجدى جز این مسجد پیدا نمى‏کنیم و قوم ما چون دیدند ما خدا و رسول او را تصدیق مى‏کنیم و دین خود را ترک کرده‏ایم، دشمنى با ما را آشکار کردند و سوگند خوردند که با ما معاشرت و همنشینى نکنند و با ما سخن نگویند و این براى ما ناراحت کننده است، در این هنگام که آنان به پیامبر خدا شکایت مى‏کردند این آیه نازل شد: «انما ولیکم اللّه‏ ورسوله ـ تا ـ هم الغالبون» پس چون این آیات را بر آنان خواند، گفتند: به خدا و رسول او و مؤمنان خرسند شدیم، در این موقع بلال اذان نماز گفت و پیامبر به سوى مسجد رفت و مردم نماز مى‏خواندند برخى از آنان در حال قیام و برخى در حال رکوع و برخى در حال سجده بودند، در این زمان فقیرى سؤال مى‏کرد، پیامبر او را خواند و به او گفت: آیا کسى به تو چیزى داده است؟ گفت: آرى. گفت: چه چیزى؟ گفت: انگشترى از نقره. گفت: چه کسى آن را به تو داد؟ گفت: این مرد که در حال قیام است. گفت: آن را در چه حالتى به تو داد؟ گفت: در حال رکوع به من داد. پنداشتندکه پیامبر خدا در این هنگام تکبیر گفت و فرمود: خداوند مى‏فرماید: «و من یتول اللّه‏ ورسوله والذین آمنوا فان حزب اللّه‏ هم الغالبون»

(104)


243 ـ همین روایت با سند دیگرى هم نقل شده است.

«35 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

یآ أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللّهَ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الْکافِرینَ

اى پیامبر آنچه را که از پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ کن و اگر چنین نکنى رسالت او را ابلاغ نکرده‏اى و خدا تو را از مردم حفظ مى‏کند، همانا خداوند گروه کافران را هدایت نمى‏کند.

(سوره مائده آیه 67)

244 ـ عن أبى هریرة، عن النبی صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم قال: لمّا أسرى بی إلى السماء سمعت نداءا من تحت العرش أنّ علیّا رایة الهدى و حبیب من یؤمن بی بلّغ یا محمد، قال: فلمّا نزل النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم أسرّ ذلک، فأنزل اللّه‏ عزّوجلّ: (یا أیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) فی علىّ‏بن ابى‏طالب، (وَإنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتُه، وَاللّه‏ُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ).

ابوهریره از پیامبر نقل مى‏کند که فرمود: چون (شب معراج) مرا به آسمانها بردند صدایى را از زیر عرش شنیدم که على پرچم هدایت و دوست هر کسى است که به من ایمان دارد، اى محمد برسان. پس خداوند درباره على نازل کرد: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک...»

244 ـ عن أبی سعید الخدری قال: نزلت هذه الآیة فی علىّ‏بن ابى‏طالب: (یا أیُّها الرسول بَلَّغْ ما أُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ).

ابوسعید خدرى گفت: این آیه درباره علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده است: «یا

(105)


ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک»

245 ـ عن ابن عبّاس فی قوله عزّوجلّ: (یَا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) الآیة؛ قال: نزلت فی علیّ، أمر رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه أن یبلّغ فیه فأخذ رسول اللّه‏ بید علیّ فقال: من کنت مولاه فعلیّ مولاه اللهمّ وال من والاه وعادِ من عاداه.

ابن عباس گفت: آیه: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» درباره علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) نازل شده است، پیامبر مأموریت یافت که درباره او ابلاغ کند، پس دست او را گرفت و گفت: هر کس که من مولاى اویم على مولاى اوست، خدایا هر کس را که او را دوست بدارد دوست بدار و هر کس را که او را دشمن بدارد دشمن بدار.

246 ـ همین روایت با سند دیگرى هم نقل شده است.

طرق این حدیث را به طور کامل در کتاب «دعاء الهداة الى اداء حق الموالاة» که در ده جزء تصنیف کرده‏ام، آورده‏ام.(1)

247 ـ عن عبداللّه‏ بن أبی أوفى قال: سمعت رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم یقول یوم غدیر خمّ وتلا هذه الآیة: (یَا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ، وَإنْ لَمْ تَفْعَل فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ) ثمّ رفع یدیه حتى یرى بیاض إبطیه ثم قال: ألا من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللهم وال من والاه و عادِ من عاداه. ثم قال: اللهم اشهد.

عبدالله بن ابى اوفى گفت: ازپیامبر خدا شنیدم که در روز غدیر خم مى‏گفت و این آیه را تلاوت کرد: «یا ایّها الرسول بلّغ ماأنزل الیک من ربّک...» سپس دستان خودرا بلند کرد، بگونه‏اى که سفیدى زیر بغل‏هایش دیده مى‏شد، آنگاه گفت: آگاه باشید هرکس را که من مولاى او هستم، على مولاى اوست، خدایا دوست بدار کسى را که اورا دوست داشته باشد و دشمن بدار کسى را که اورا دشمن بدارد. سپس گفت:


1- این کتاب نزد سید بن طاوس بوده و در کتاب اقبال الاعمال ص 453 از آن یاد کرده است.

(106)


خداوندا گواه باش.

248 ـ عن زیاد بن المنذر قال: کنت عند أبی جعفر محمد بن علیّ وهو یحدّث الناس إذ قام إلیه رجل من أهل البصرة یقال له: عثمان الأعشى ـ کان یروی عن الحسن البصری ـ فقال له: یا ابن رسول اللّه‏ جعلنی اللّه‏ فداک إنّ الحسن یخبرنا أنّ هذه الآیة نزلت بسبب رجل ولا یخبرنا من الرجل (یا أیها الرسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربک). فقال: لو أراد أن یخبر به لأخبر به، ولکنّه یخاف، إنّ جبرئیل هبط على النبی فقال له: إنّ اللّه‏ یأمرک أن تدّل أمتک على صلاتهم. فدلّهم علیها، ثمّ هبط فقال: إنّ اللّه‏ یأمرک أن تدلّ أمتّک على صیامهم. فدلّهم، ثمّ هبط فقال: إنّ اللّه‏ یأمرک أن تدلّ أمتک على حجّهم ففعل، ثم هبط فقال: إنّ اللّه‏ یأمرک أن تدلّ أمتک على ولیّهم على مثل ما دللتهم علیه من صلاتهم و زکاتهم و صیامهم وحجّهم لیلزمهم الحجة فی جمیع ذلک. فقال رسول اللّه‏: یا ربّ إنّ قومی قریبوا عهد بالجاهلیة وفیهم تنافس وفخر، وما منهم رجل إلاّ وقد وتره ولیّهم وإنّی أخاف، فأنزل اللّه‏ تعالى: (یا أیّها الرسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته) یرید فما بلّغتها تامّة (واللّه‏ یعصمک من الناس). فلمّا ضمن اللّه‏ له بالعصمة وخوّفه، أخذ بید علىّ‏بن ابى‏طالب ثم قال: یا أیها الناس من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه وعادمن عاداه، وانصر من نصره واخذل من خذله وأحبّ من أحبّه وأبغض من أبغضه.

قال زیاد: فقال عثمان: ما انصرفت إلى بلدی بشیء أحبّ إلیّمن هذا الحدیث.

زیاد بن منذر گفت: نزد ابوجعفر محمد بن على بودم و او به مردم حدیث مى‏گفت: مردى از اهل بصره به نام عثمان الاعشى که از حسن بصرى روایت مى‏کرد، بلند شد و گفت: اى پسر رسول خدا، خدا مرا فداى تو کند، حسن به ما مى‏گوید که این آیه: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» درباره مردى نازل شده است ولى نام آن مرد را نمى‏گوید. ابوجعفر گفت: اگر مى‏خواست مى‏گفت ولى او مى‏ترسد.

(107)


جبرئیل به پیامبر نازل شد و به او گفت: خداوند تو را فرمان مى‏دهد که امت خود را به نماز وادار کنى، پس به آن وادار کرد. سپس نازل شد و گفت: خداوند تو را فرمان مى‏دهد که امت خود را به زکات وادار کنى، پس به آن وادار کرد، سپس نازل شد و گفت: خداوند تو را فرمان مى‏دهد که امت خود را به روزه دارى وادار کنى، پس وادار کرد، سپس نازل شد و گفت: خدا تو را فرمان مى‏دهد که امت خود را به حج وادار کنى، پس وادار کرد. سپس نازل شد و گفت: خداوند تو را فرمان مى‏دهد که امت خود را به ولىّ آنان راهنمایى کنى همانگونه که به نماز و زکات و روزه و حج وادارشان کردى تا در همه اینها حجت براى آنان تمام شود، پیامبر گفت: پروردگارا قوم من به عصر جاهلیت نزدیک هستند و در میان آنان رقابت و فخر فروشى وجود دارد و مردى در میان آنان نیست مگر اینکه کینه‏اى نسبت به ولىّ خود دارد و من مى‏ترسم، پس خداوند نازل کرد: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» یعنى تمام آن را نرسانیده‏اى «واللّه‏ یعصمک من الناس» چون خداوند نگهدارى او را تضمین کرد و او را ترسانید، او دست علىّ‏بن ابى طالب را گرفت و گفت: اى مردم هر کس که من مولاى اویم على مولاى اوست، خداوندا هر کس را که او را دوست داشته باشد دوست بدار و هر کس را که او را خوار سازد خوار کن و هر کس را که به او محبت داشته باشد محبت کن و هر کس را که به او بغضى داشته باشد بغض کن.

زیاد گفت: عثمان گفت: به سوى شهر خود چیزى را که دوست داشتنى‏تر از این حدیث باشد، نمى‏برم.

249 ـ عن ابن عباس وجابربن عبداللّه‏ قالا: أمر اللّه‏ محمدا أن ینصب علیا للناس لیخبرهم بولایته فتخوّف رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم أن یقولوا حابا ابن عمه و أن یطعنوا فی ذلک علیه، فأوحى اللّه‏ إلیه: (یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک) الآیة، فقام رسول اللّه‏ بولایته یوم غدیر خم.

ابن عباس و جابر گفتند: خداوند محمد(ص) را امر کرد که على را براى مردم

(108)


نصب کند تا ولایت او را به آنان خبر بدهد، پیامبر از این ترسید که مردم بگویند از پسر عموى خودش طرفدارى کرد و در این موضوع طعنه بزنند، پس خداوند به او وحى کرد: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» پیامبر در غدیر خم ولایت او را اعلام کرد.

250 ـ عن عبداللّه‏ بن عباس عن النبی صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم وساق حدیث المعراج إلى أن قال: وإنّی لم أبعث نبیّا إلاّ جعلت له وزیرا، وإنّک رسول اللّه‏ وإنّ علیّا وزیرک. قال ابن عباس: فهبط رسول اللّه‏ فکره أن یحدث الناس بشیء منها إذ کانوا حدیثی عهد بالجاهلیّة حتّى مضى من ذلک ستّة أیّام، فأنزل اللّه‏ تعالى: (فلعلّک تارک بعض ما یوحى إلیک) فاحتمل رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم حتى کان یوم الثامن عشر، أنزل اللّه‏ علیه (یاأیُّها الرَّسُولُ بلّغ ماأنزل إلیک من‏ربّک)

ثمّ إنّ رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم أمر بلالا حتى یؤذّن فی الناس أن لا یبقى غدا أحدا إلا خرج إلى غدیرخمّ، فخرج رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم والناس من الغد؛ فقال: یا أیها الناس إنّ اللّه‏ أرسلنی إلیکم برسالة وإنّی ضقت بها ذرعا مخافة أن تتهمونی وتکذبونی حتى عاتبنی ربّی فیها بوعید أنزله علیّ بعد وعید، ثمّ أخذ بید علىّ‏بن ابى‏طالب فرفعها حتى رأى الناس بیاض إبطیهما ثمّ قال: أیها الناس اللّه‏ مولای وأنا مولاکم فمن کنت مولاه فعلیّ مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله. وأنزل اللّه‏: (الیوم أکملت لکم دینکم).

عبداللّه‏ بن عباس حدیث معراج را از پیامبر نقل مى‏کند تا آنجا که خداوند فرمود: من پیامبرى را مبعوث نکردم مگر اینکه براى او وزیرى قرار دادم و تو رسول خدا هستى و على وزیر توست. ابن عباس گفت: پیامبر خدا فرود آمد و دوست نداشت از این موضوع به مردم سخن بگوید، چون آنان به عصر جاهلیت نزدیک بودند تا اینکه شش روز گذشت و خداوند این آیه را نازل کرد: «فلعلک تارک بعض مایوحى الیک = شاید تو ترک کننده قسمتى از آنچه بر تو وحى شده است باشى» پس پیامبر خدا

(109)


تحمل کرد تا اینکه روز هیجدهم شد و این آیه نازل گردید: «یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربک»

آنگاه پیامبر خدا به بلال دستور داد که در میان مردم اعلام کند که فردا کسى نماند مگر اینکه به غدیر خم برود، پیامبر خدا و مردم فردا (به آنجا) رفتند، پیامبر گفت: اى مردم خداوند مرا با پیامى به سوى شما فرستاده است و من در آن درنگ مى‏کردم از بیم آنکه مرا متهم و تکذیب کنید تا اینکه پروردگارم با وعیدى پس از وعیدى مرا درباره آن مورد عتاب قرار داد، آنگاه دست علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را گرفت و او را بلند کرد تا جایى که مردم سفیدى بغل آنها را دیدند سپس گفت: اى مردم! خدا مولاى من است و من مولاى شمایم، پس هر کس که من مولاى اویم على مولاى اوست، خداوندا هر کس را که او را دوست بدارد دوست بدار و هر کس را که او را دشمن بدارد دشمن بدار و هر کس را که او را یارى کند یارى کن و هر کس را که او را خوار سازد خوار کن و این آیه نازل شد: «الیوم اکملت لکم دینکم»

«36 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

یآ أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ مآأَحَلَّ اللّهُ لَکُمْ

اى کسانى که ایمان آورده‏اید آنچه را که خدا بر شما حلال کرده است حرام نکنید.

(سوره مائده آیه 87)

251 ـ عن ابن عباس فی قوله تعالى: (لاتحرموا طیبات ما أحلّ اللّه‏ لکم) قال: نزلت فی علىّ‏بن ابى‏طالب و أصحاب له منهم عثمان بن مظعون، و عمّار بن یاسر حرّموا على أنفسهم الشهوات و هموا بالإِخصاء.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «لا تحرموا ما احل اللّه‏ لکم» گفت: این آیه در حق

(110)


علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و یاران او از جمله عثمان بن مظعون و عمار یاسر نازل شده است، آنها شهوات را بر خود حرام کردند و مى‏خواستند خود را خصى کنند.

252 ـ عن محمد بن إبراهیم بن الحرث التیمی:إنّ علیّا و عثمان بن مظعون و نفرا من أصحاب رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم تعاقدوا أن یصوموا النهار و یقوموا اللیل و لا یأتوا النساء و لا یأکلوا اللحم فبلغ ذلک رسول اللّه‏ علیه و آله و سلم فأنزل اللّه‏ تعالى: (یَا أَیّها الذین آمنوا لا تحرّموا طیّبات ما أحلّ اللّه‏ لکم).

محمد بن ابراهیم تیمى گفت: على و عثمان بن مظعون و جمعى دیگر از اصحاب رسول اللّه‏ با هم پیمان بستند که روز را روزه بگیرند و شب را به نماز ایستند و با زنان همبستر نشوند و گوشت نخورند، این خبر به پیامبر رسید و این آیه نازل شد: «یا ایها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما احل اللّه‏ لکم».

253 ـ عن السدی فی قوله اللّه‏ تعالى: (یا أیّها الذین آمنوا لا تحرّموا طیّبات ما أحلّ اللّه‏ لکم) قال: جلس رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله ذات یوم فذکّرهم ثم قام و لم یزدهم على التخویف، فقال ناس من أصحاب رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم و هم جلوس منهم علىّ‏بن ابى‏طالب و عثمان بن مظعون: ما خفنا إن لم نحدث عملاً، فحّرم بعضهم أن یأکل اللحم و الودک، و أن یأکل بنهار، و حرّم بعضهم النوم و حرّم بعضهم النساء فأنزل اللّه‏ تعالى: (لا تحرّموا طیّبات ما أحلّ اللّه‏ لکم) و قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: ما بال قوم حرّموا النساء و الطعام و النوم، ألا إنّی أنام و أقوم، و أفطر و أصوم و أنکح النساء، فمن رغب عنی فلیس منی.

سدّى راجع به سخن خداوند: «یا ایها الذین آمنوا لاتحرّموا طیبات ما احل اللّه‏ لکم» گفت: روزى پیامبر نشست و تذکر داد سپس برخاست و چیزى بر بیم دادن نیفزود. پس گروهى از اصحاب پیامبر که نشسته بودند و از جمله آنان علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) و عثمان بن مظعون بود، گفتند: اگر هیچ کارى نکنیم ترسى براى ما نیست، پس برخى از آنان خوردن گوشت و چربى و اینکه در روز غذا بخورند را بر خود حرام کردند و برخى از آنان خواب را حرام کردند و برخى از آنان زنان را حرام کردند، پس

(111)


این آیه نازل شد: «لا تحرموا طیات ما احل اللّه‏ لکم» و پیامبر فرمود: چه شده است که گروهى زنان و طعام و خوابیدن را بر خود حرام کرده‏اند. آگاه باشید که من مى‏خوابم و بیدار مى‏شوم و افطار مى‏کنم و روزه مى‏گیرم و با زنان نکاح مى‏کنم، پس هر کس از من دورى کند از من نیست.

«37 »

آیه‏اى به شماره فوق در متن عربى کتاب وجود ندارد.

«38 »

و از آیات سوره انعام درباره آنان نازل شده است:

وَ اِذا جآءَکَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ

و چون کسانى که به آیات ما ایمان آورده‏اند به سوى تو بیایند، بگو سلام بر شما، پروردگارتان برخود رحمت مقرر کرده است.

(سوره انعام آیه 54)

254 ـ عن ابن عبّاس فی قوله: (و إذا جاءک الذین یؤمنون بآیاتنا) الآیة قال: نزلت فی علىّ‏بن ابى‏طالب و حمزة و جعفر و زید صلوات اللّه‏ علیهم أجمعین.

ابن عباس گفت: آیه «واذا جاءک الذین یؤمنون بایاتنا» درباره علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و حمزه و جعفر و زید نازل شده است.

«39 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

اَلَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوآا ایمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولآئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ

کسانى که ایمان آورده‏اند و ایمان خود را با ظلم نپوشانده‏اند، براى

(112)


آنان است امنیت و هم آنان هدایت شدگانند.

(سوره انعام آیه 83)

255 ـ عن ابن عبّاس فی قول اللّه‏ تعالى: (الذین آمنوا) یعنی صدّقوا بالتوحید هو علىّ‏بن ابى‏طالب (و لم یلبسوا) یعنی لم یخلطوا، نظیرها: (لم تلسبسون الحق بالباطل) یعنی لم یخلطون. و لم یخلطوا إیمانهم (بظلم) یعنى الشرک، قال ابن عبّاس: و اللّه‏ ما آمن أحد إلاّ بعد شرک ماخلا علیّا فإنّه آمن باللّه‏ من غیر أن یشرک به طرفة عین (أولئک لهم الأمن) من النار و العذاب (و هم مهتدون) یعنی مرشدون إلى الجَنّة یوم القیامد بغیر حساب، فکان علیّ أوّل من آمن به و هو من أبناء سبع سنین.

ابن عباس گفت: «الذین آمنوا» یعنى توحید را تصدیق کردند و او علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) است «ولم یلبسوا» یعنى خلط نمى‏کنند مانند آیه: «لم تلبسون الحق بالباطل= چرا حق را به باطل خلط مى‏کنید» یعنى آنان خلط نکردند ایمان خود را به ظلم و منظور از آن شرک است. ابن عباس گفت: به خدا سوگند هیچ کس ایمان نیاورد مگر اینکه قبلا دچار شرک بود جز علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) که ایمان آورد در حالى که به اندازه چشم به هم زدن هم شرک نورزید «اولئک لهم الامن» امنیت از آتش و عذاب «وهم مهتدون» یعنى در روز قیامت بدون حساب به بهشت راه مى‏یابند. على نخستین کسى بود که به او ایمان آورد در حالى که او هفت ساله بود.

«40 »

و از سوره اعراف در این باره نازل شده است:

وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسیماهُمْ

و در اعراف مردانى هستند که همه را با چهره هایشان مى‏شناسند.

(سوره اعراف آیه 46)

(113)


256 ـ عن الأصبغ بن نباتة قال: کنت جالسا عند علی فأتاه عبداللّه‏ بن الکواء فقال: یا أمیر المؤمنین أخبرنی عن قول اللّه‏: (و على الأعراق رجال) فقال: و یحک یا ابن الکواء نحن نوقف یوم القیامة بین الجنّة و النار فمن ینصرنا عرفناه بسیماه فأدخلناه الجنة، و من أبغضنا عرفناه بسیماه فأدخلناه النار.

اصبغ بن نباته گفت: نزد على نشسته بودم که عبداللّه‏ بن کواء آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین مرا از این سخن خداوند: «وعلى الاعراف رجال» خبر بده. فرمود: واى بر تو اى ابن کواء ما در روز قیامت میان بهشت و جهنم مى‏ایستیم پس هر کس ما را یارى کرده به چهره‏اش مى‏شناسیم و او را وارد بهشت مى‏کنیم و هر کس که ما را دشمنى کرده او را به چهره‏اش مى‏شناسیم و اورا وارد جهنم مى‏کنیم.

257 ـ عن ابن عبّاس فی قوله: (وعلى الأعراف رجال) قال: الأعراف موضع عال من الصراط علیه العباس و حمزة و علی و جعفر یعرفون محبیهم ببیاض الوجوه و مبغضیهم بسواد الوجوه.

ابن عباس درباره آیه «وعلى الاعراف رجال» گفت: اعراف محلى بلندتر از صراط است و عباس و حمزه و على و جعفر در آن قرار خواهند داشت، آنها دوستان خود را با سفیدى صورتهایشان و دشمنان خود را با سیاهى صورتهایشان مى‏شناسند.

258 ـ همین مضمون با سند دیگرى هم نقل شده است.

«41 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ نَزَعْنا ما فى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرى مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ

و آنچه در سینه هایشان کینه بود کندیم و از زیر آنها جویها روان است.

(سوره اعراف آیه 43)

259 ـ عن علی علیه السلام فی قوله تعالى: (و نزعنا ما فی صدورهم من غلّ)

(114)


قال: نزلت فینا.

على(ع) گفت: آیه «ونزعنا ما فى صدورهم من غلّ» درباره ما نازل شده است.

260 ـ همین مضمون با سند دیگرى هم نقل شده است.

«42 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمینَ

ندا دهنده‏اى در میان آنان ندا داد که لعنت خدا بر ستمگران باد.

(سوره اعراف آیه 44)

261ـ عن محمد بن الحنفیّة عن علیّ قال: (فاذّن مؤذن من بینهم أن لعنة اللّه‏ على الظالمین) فأنا ذلک المؤذّن.

محمد بن حنفیه از على(ع) نقل مى‏کند که گفت: «فاذّن مؤذّن بینهم» من همان ندا دهنده هستم.

262 ـ عن ابن عبّاس قال: إنّ لعلىّ‏بن ابى‏طالب فی کتاب اللّه‏ أسماء لایعرفها الناس، منها قوله: (فأذّن مؤذّن بینهم) فهو المؤذّن بینهم یقول: ألا لعنة اللّه‏ على الذین کذّبوا بولایتی و استخفّوا بحقّی.

ابن عباس گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را در کتاب خدا نام‏هایى است که مردم آنها را نمى‏شناسند از جمله آنهاست سخن خداوند: «فاذّن مؤذّن بینهم» او همان مؤذن (ندا دهنده) است که مى‏گوید: آگاه باشید لعنت خداوند بر کسانى که ولایت مرا تکذیب کردند و حق مرا سبک شمردند.

264 ـ ابن اذینه درباره آیه «فاذّن مؤذّن بینهم» گفت: مؤذن امیرالمؤمنین است.

264 ـ 265 ـ همین مضمون با دو سند دیگر نیز نقل شده است.

«43 »

(115)


و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ مِمَّنْ خَلَقْنآ أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِه یَعْدِلُونَ

و از کسانى که آفریدیم امتى هستند که با حق هدایت مى‏یابند و با آن عدل مى‏ورزند.

(سوره اعراف آیه 281)

266 ـ عن مجاهد: عن ابن عباس فی قوله عزوجل: (و ممن خلقنا أمّة) قال: یعنی من أمة محمد أمة؛ یعنی علىّ‏بن ابى‏طالب (یهدون بالحق) یعنی یدعون بعدک یا محمد إلى الحق (و به یعدلون) فی الخلافة بعدک، و معنى الأمة: العَلَم فی الخیر، نظیرها: (إن ّ إبراهیم کان أمّةً) یعنی عَلَما فی الخیر، مَعلما للخیر.

مجاهد از ابن عباس درباره آیه: «وممن خلقنا امّة» نقل مى‏کند که یعنى از امت محمد امتى است، یعنى علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) «یهدون بالحق» یعنى پس از تو اى محمد به سوى حق دعوت مى‏کنند «وبه یعدلون» یعنى در خلافت پس از تو. امت به معناى نمونه در خیر است، مانند «ان ابراهیم کان امَّة» یعنى ابراهیم نمونه در خیر و نشانه‏اى براى خیر بود.

267 ـ عن الإمام جعفر الصادق فی معنى قوله: (و ممن خلقنا أمة یهدون بالحق و به یعدلون) قال: هذه الآیة لآل محمد صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم.

از جعفر صادق در معناى آیه «وممن خلقنا امة یهدون بالحق و به یعدلون» نقل شده که گفت: این آیه مربوط به آل محمد است.

«44 »

و نیز از سوره انفال نازل شده است:

یآ أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوآا أَماناتِکُمْ

(116)


اى کسانى که ایمان آورده‏اید، به خدا و پیامبر خیانت نکنید و به امانتهاى خود خیانت نکنید.

(سوره انفاق آیه 27)

268 ـ عن أبی جعفر محمد بن علی فی قوله تعالى ذکره: (یا أیها الذین أمنوا لاتخونوا اللّه‏ و الرسول و تخونوا أماناتکم) فی آله محمد (و أنتم تعلمون).

ابوجعفر محمد بن على درباره سخن خداوند: «لاتخونوا اللّه‏ والرسول و تخونوا اماناتکم» گفت: یعنى درباره آل محمد خیانت نکنید در حالى که شما مى‏دانید.

«45 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خآصَّةً

و از فتنه‏اى بترسید که تنها به کسانى از شما که ستم کرده‏اند نمى‏رسد.

(سوره انفال آیه 25)

269 ـ عن ابن عباس قال: لما نزلت: (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لاَ تُصِیْبَنَّ الَّذِیْنَ ظکلکمُوْا مِنْکُمْ خَاصَّةً) قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: من ظلم علیا مقعدی هذا بعد وفاتی فکأنما جحد نبوّتی و نبّوة الأنبیاء قبلی.

ابن عباس گفت: وقتى آیه «واتقوا فتنة لاتصبین الذین ظلموا منکم خاصة» نازل شد، پیامبر گفت: هر کس على را که اکنون با من نشسته پس از وفات من ستم کند گویا نبوت من و نبوت پیامبران پیش از من را انکار کرده است.

270 ـ عن الزبیربن العوّام قال: لمّا نزلت هذه الآیة: (و اتَّقُوْا فِتْنَةً لا تُصِیْبَنَّ الَّذِیْنَ ظَلَمُوْا منکم خَاصَّةً) و نحن یومئذ متوافرون فجعلنا نعجب من هذه الآیة أیّة فتنة تصیبنا؟ ما هذه الفتنة؟ حتى رأیناها.

زبیر بن عوّام گفت: چون این آیه نازل شد: «واتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منکم

(117)


خاصة» وما در آن روز فراوان بودیم، از این آیه تعجب مى‏کردیم که چه فتنه‏اى به ما مى‏رسد و این فتنه چیست؟ تا اینکه آن را دیدیم.

271 ـ عن الزبیر بن العوّام قال: لقد قرأناها زمانا و ما نرى أنّا من أهلها، و إذا نحن المعنّیون بها: (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لا تُصِیْبَنَّ الَّذِیْنَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً).

زبیر بن عوّام گفت: این آیه را زمانى مى‏خواندیم و خود را اهل آن نمى‏دیدیم ولى ناگهان دیدیم که منظور از آن ما هستیم: «واتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصة»

272 ـ عن الضحاک بن مزاحم فی قوله تعالى: (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لا تُصِیْبَنَّ الَّذِیْنَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً) قال: أنزلت فی أصحاب النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم خاصَّة.

ضحاک بن مزاحم درباره آیه «واتقوا فتنة...» گفت: این آیه در خصوص اصحاب محمد(ص) نازل شده است.

273 ـ عن السدی عن أصحابه قالوا فی قوله تعالى: (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لاتُصِیْبَنَّ الَّذِیْنَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ) قال: أهل بدر خاصَّةً، قال: فأصابتهم یوم الجمل فاقتتلوا، و کان من المفتونین فلان و فلان و هم من أهل بدر.

سدّى و اصحابش گفتند: آیه: «واتقوا فتنة لاتصیبن الذى ظلموا منکم خاصة» درباره اهل بدر است، این فتنه در جنگ جمل رخ داد و آنان با یکدیگر جنگیدند و از فتنه شدگان فلانى وفلانى بودند که از اهل بدر بودند.

274 ـ عن الزبیر بن العوّام أنّه قرأهذه الآیة: (وَاتَّقُوْا فتنَةً) إلى آخرها فقال: ما شعرت أنّ هذه الآیة نزلت فینا إلاّ الیوم. یعنی یوم الجمل فی محاربته علیا.

زبیر بن عوّام گفت: نمى‏دانستم که آیه «واتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصة» درباره ما نازل شده مگر امروز. یعنى روز جمل در جنگ با على(ع)

275 ـ أنّ الزبیر قال: حذرنا فتنة و ما ندری من تخلف لها، ثمّ قرأ (َاتَّقُوْا فِتْنَةً) فقال بعضهم: سبحان اللّه‏ فما لکم؟ فقال: و یحک إنما نبصر ولکن لا نصبر.

(118)


زبیر گفت: از فتنه‏اى بر حذر شدیم و نمى‏دانستیم چه کسى در آن مى‏ماند؟ سپس این آیه را خواند: «واتقوا فتنة» بعضى از آنان گفتند: سبحان اللّه‏ شما را چه شده است؟ پس گفت: واى بر تو ما مى‏بینیم ولى صبر نمى‏کنیم.

276 ـ عن مطرف قال: قلنا للزبیر: یا أبا عبداللّه‏ ضّیعتم الخلیفة حتى قتل، ثم جئتم تطلبون بدمه؟ فقال الزبیر: إنّا قرأناها على عهد رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و سلم و أبی بکر و عمر: (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لاتُصِیْبَنَّ الَّذِیْنَ ظَلَمُوْا مِنْکُمْ خَاصَّةً) و لم نکن نحسب أنّا أهلها حتى وقعت منّا حیث وقعت.

مطرف مى‏گوید: به زبیر گفتیم: اى ابوعبداللّه‏! خلیفه راتباه کردید تا اینکه کشته شد سپس آمدید و خونخواهى او را کردید؟ زبیر گفت: ما در زمان پیامبر خدا و ابوبکر و عمر مى‏خواندیم: «واتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصة» و گمان نمى‏کردیم که ما اهل آن هستیم تا اینکه فتنه از ما واقع شد آنجا که واقع شد.

277 ـ عن ابن عبّاس فی قوله: (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لاتُصِیْبَنَّ الَّذِیْنَ) الآیة، قال: حذّر اللّه‏ اصحاب محمد صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم أن یقاتلوا علیا.

ابن عباس درباره آیه: «واتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصة» گفت: خداوند اصحاب محمد(ص) را از اینکه با على بجنگند برحذر داشت.

278 ـ قال الزبیر بن العوّام: قرأت هذه الآیة بضع و عشرین، أو بضع و ثلاثین سنة و لا أخاف أن تصیبنی (وَاتَّقُوا فِتْنَةً).

زبیر بن عوّام گفت: این آیه را بیست و چند یا سى و چند سال خواندم و نمى‏ترسیدم از این که شامل من شود: «واتقوا فتنة»

279 ـ عن السدی فی قوله تعالى (وَاتَّقُوْا فِتْنَةً لاتُصِیْبَنَّ الَّذِیْنَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً) قال: هم أهل الجمل.

سدّى درباره آیه: «واتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصة» گفت: آنان اهل جمل هستند.

(119)


280 ـ عن أبی عثمان النهدی قال: رأیت علیا یوم الجمل و تلا هذه الآیة: (وَإِنْ نَکَثُوْا أَیمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ) فحلف علیّ باللّه‏ ما قوتل أهل هذه الآیة منذ نزلت إلاّ الیوم.

ابوعثمان نهدى مى‏گوید: در روز جمل على را دیدم که این آیه را مى‏خواند: «وان نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم = و اگر سوگندهاى خود را پس از پیمانشان شکستند» على به خدا سوگند خورد که از وقتى که این آیه نازل شده، اهل آن با همدیگر نجنگیده‏اند مگر امروز.

281 ـ عن أبی عثمان مؤذّن بنی أقصی قال: صحبت علیّا سنةً کلها فما سمعت منه براءة و لا ولایة؛ إلى أنی سمعته یقول: من یعذرنی من فلان و فلان إنهما بایعانی طائعین غیر مکرهین، ثم نکثا بیعتی من غیر حدث أحدثت، و اللّه‏ ما قوتل أهل هذه الآیة: (و إن نکثوا أیمانهم من بعد عهدهم) إلا الیوم.

ابوعثمان مؤذن قبیله بنى‏اقصى گفت: یک سال با على مصاحبت کردم و از او نشنیدم که از کسى برائت کند و یا اظهار ولایت نماید، جز اینکه شنیدم مى‏گفت: فلانى و فلانى چه عذرى براى من دارند؟ آن دو نفر با میل خود و بدون اکراه با من بیعت کردند، آنگاه بیعت مرا شکستند بى آنکه من کارى انجام داده باشم و به خدا سوگند اهل این آیه: «و ان نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم» با هم نجنگیده‏اند جز امروز.

282 ـ شبیه این مضمون با سند دیگرى از حذیفه نقل شده است.

«46 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ اِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللّهُ وَ اللّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ

و هنگامى که کافران به تو نیرنگ کردند تا تو را زندانى کنند و یا تو را

(120)


بکشند و یا تو را اخراج کنند، و آنان نیرنگ مى‏کنند و خدا نیز نیرنگ آنان را چاره مى‏کند و خدا بهترین چاره سازهاست.

(سوره انفال آیه 30)

283 ـ عن ابن عبّاس فی قول اللّه‏ تعالى: (وَإِذْ یَمْکُرُبک الَّذِیْنَ کَفَرُوْا) قال: تشاورت قریش لیلة بمکّة فقال بعضهم: إذا أصبح محمد فأوثقوه بالوثاق. و قال بعضهم: اقتلوه. و قال بعضهم: بل أخرجوه فاطلع اللّه‏ نبیّه على ذلک، فبات علىّ‏بن ابى‏طالب على فراش النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم تلک اللیلة، فخرج رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم حتى لحق بالغار، و بات المشرکون یحرسون علیا و هم یظّنون أنّه رسول اللّه‏، فلمّا أصبحوا ثاروا إلیه، فلمّا رأوا علیا ردّ اللّه‏ مکرهم فقالوا: أین صاحبک؟ قال: لا أدری. فاقتصّوا أثره فلمّا بلغوا الجبل اختلط علیهم فصعدوا فوق الجبل فمرّوا بالغار فرأوا على بابه نسج العنکبوت فقالوا: لو دخل ههنا لم یکن على بابه نسج العنکبوت.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «واذ یمکر بک الذین کفروا» گفت: شبى قریش در مکه با هم مشورت کردند، بعضى از آنان گفتند: چون محمد صبح کرد او را با زنجیر ببندید و بعضى از آنان گفتند: او را بکشید و بعضى از آنان گفتند: بلکه او را (از مکه) بیرون کنید، خداوند پیامبرش را از این موضوع با خبر کرد، پس علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) در آن شب در بستر پیامبر خوابید و پیامبر بیرون رفت و به غار رسید و مشرکان على را مى‏پاییدند و گمان مى‏کردند که او پیامبر خداست، چون صبح شد به سوى او حمله کردند و چون على را دیدند خدا مکر آنان را برگردانید و گفتند: رفیق تو کجاست؟ گفت: نمى‏دانم ردّ پاى او را گرفتند چون به کوه رسیدند بر آنان مشتبه شد تا اینکه به بالاى کوه صعود کردند و به غار رسیدند و در در آن تار عنکبوتى را دیدند و گفتند: اگر به اینجا وارد مى‏شد این تار عنکبوت اینجا نبود.

284 ـ 286 ـ همین مضمون با سه سند دیگر نیز نقل شده است.

287 ـ عکرمه درباره آیه: «واذ یمکر بک الذین کفروا »گفت: چون پیامبر و ابوبکر

(121)


خواستند به سوى غار بروند، على را امر کرد و او در بستر پیامبر خوابید و مشرکان نگهبانى مى‏دادند و چون او را دیدند که خوابیده گمان کردند که او پیامبر است و رهایش کردند، چون صبح شد بر او حمله بردند و مى‏پنداشتند که پیامبر است ولى على را دیدند گفتند: رفیق تو کجاست؟ گفت: نمى‏دانم و همه به دنبال او رفتند.

288 ـ عن ابن عبّاس قال: لمّا اجتمعوا لذلک واتّعدوا أن یدخلوا دار الندوة ویتشاورا فیها فی أمر رسول اللّه‏! غدوا فی الیوم الذی اتّعدوا، وکان ذلک الیوم یسمّى یوم الرحمة، فاعترضهم إبلیس فی هیئة شیخ جلیل علیه بت فوقف على باب الدار، فلمّا رأوه واقفا على بابها قالوا: من الشیخ؟ قال: شیخ من أهل نجد سمع بالذی اتّعدتم له فحضر معکم لیسمع ما تقولون وعسى أن لایعدمنّکم منه رأی ونصح. قالوا: أجل فادخل. فدخل معهم وقد اجتمع فیها أشراف قریش کلّهم من کل قبیلة، من بنی عبد شمس عتبة و شیبه ابنا ربیعة، وأبوسفیان بن حرب، ومن بنی نوفل بن عبد مناف طعمة بن عدی و جبیربن مطعم والحرث بن عامربن نوفل، ومن بنی عبدالداربن قصّی النضر بن الحرث بن کلدة، ومن بنی أسد بن عبدالعزّى أبوالبختری بن هشام وزمعة بن الأسود بن المطلب وحکیم بن حزام، ومن بنی مخزوم أبو جهل بن هشام، ومن بنی سهم نبیه ومنبه ابنا الحجاج، ومن بنی جمح أمیّة بن خلف أو من کان منهم و غیرهم ممن لا یعدّ من قریش.

فقال بعضهم لبعض: إنّ هذا الرجل قد کان من أمره ما قد رأیتم و إنّا واللّه‏ ما نأمنه على الوثوب علینا بمن قد اتبعه من غیرنا، فأجمعوا فیه رأیا وتشاوروا، ثم قال قائل منهم: احسبوه فی الحدید وغلّقوا علیه بابا، ثمّ تربّصوا به ما أصاب أشباهه من الشعراء الذین کانوا قبله مثل زهیر و نابغة ومن مضى منهم من هذا الموت حتى یصیبه منه ما أصابهم. فقال الشیخ النجدی: لا واللّه‏ ما هذا لکم برأی واللّه‏ لئن حبستموه کما تقولون لخرج أمره من وراء الباب الذی أغلقتم دونه إلى أصحابه، فلأوشکوا أن یثبوا علیکم فینتزعونه من أیدیکم ثمّ یکابروکم به حتّى یغلبوکم على أمرکم، ما هذا لکم برأی فانظروا فی غیره.

(122)


ثمّ تشاوروا، ثمّ قال قائل منهم: نخرجه من بین أظهرنا فننفیه من بلدنا، فإذا خرج عنّا فواللّه‏ ما نبالی أین یذهب ولاحیث وقع إذا غاب عنّا أذاه وفرغنا منه و أصلحنا أمرنا وألفتنا کما کانت. قال الشیخ النجدی: لا واللّه‏ ما هذا لکم برأی ألم تروا إلى حسن حدیثه وحلاوة منطقه وغلبته على قلوب الرجال بما یأتی به، واللّه‏ لو فعلتم ذلک ما آمنتم على أن یحلّ على حیّ من العرب فیغلب علیهم بذلک من قوله و حدیثه حتّى یبایعوه علیه، ثمّ یسیر بهم إلیکم حتّى یطأکم بهم فیأخذ أمرکم من أیدیکم ثمّ یفعل بکم ما أراد، دبّروا فیه رأیا غیر هذا. فقال أبو جهل بن هشام: واللّه‏ إنّ لی فیه لرأیا ما أراکم وقفتم علیه بعد. قالوا: وما هو یا أباالحکم؟ قال: أرى أن تأخذوا من کلّ قبیلة فتىً شابا جلیدا نسیبا وسیطا فینا، ثمّ نعطی کلّ فتى منهم سیفا صارما، ثمّ یعمدون إلیه، ثمّ یضربون بها ضربة رجل واحد فیقتلونه فنستریح منه، فإنّهم إذا فعلوا ذلک تفرّق دمه فی القبائل کلّها فلم یقدر بنو عبد مناف على حرب قومهم جمیعا، ورضوا عنّا بالعقل فعقلناه لهم قال: فقال لهم الشیخ النجدی: القول ما قال هذا الرجل، هذا هو الرأی لا رأی لکم غیره. فتفرّق القوم عنه على ذلک وهم مجمعون له.

فأتى جبرئیل رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فقال: لا تبت هذه اللیلة على فراشک الذی کنت تبیت علیه.

قال: فلمّا کان عتمة من اللیل اجتمعوا على بابه یرصدونه حتى ینام فیثبون علیه، فلمّا رأى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم مکانهم قال لعلّی: نم على فراشی واتّشح ببردی هذا الحضرمی الأخضر فنم فیه فإنّه لا یخلص إلیک شرّ و کراهة منهم، وکان رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم ینام فی برده ذلک إذا نام.

قلت: إنتهى حدیث سلمة، وزاد یونس بن بکیر، عن ابن إسحاق: ثمّ دعا رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم علىّ‏بن ابى‏طالب فأمره أن یبیت على فراشه و یتشح ببرد له أخضر ففعل علی ذلک.

ثمّ خرج رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم على القوم و هم على بابه فخرج و

(123)


معه حفنة من تراب فجعل ینثرها على رؤسهم و أخذ اللّه‏ عزوجلّ بأبصارهم عن رؤیة نبیّه وهو یقرأ: (یس والقرآن الحکیم ـ إلى قوله: ـ فأغشیناهم فهم لایبصرون)

فلمّا أصبح رسول اللّه‏ أذن اللّه‏ له بالخروج إلى المدینة وکان آخر من قدم إلى المدینة من الناس فیمن لم یفتن فی دینه ـ أو لم یحبس ـ علىّ‏بن ابى‏طالب و ذلک إنّ رسول اللّه‏ أخّره بمکّة وأمره أن ینام على فراشه و أجّله ثلاثا وأمره أن یؤدّی إلى کلّ ذی حقّ حقّه ففعل ثمّ لحق برسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم و اطمأنّ الناس و نزلوا إلى أرض أمن مع إخوانهم من الأنصار.

ابن عباس گفت: چون قریش براى این منظور (توطئه بر ضدّ پیامبر) تصمیم گرفتند و وعده گذاشتند که در دارالندوه جمع شوند و درباره پیامبر خدا مشورت کنند، در آن روز موعود گرد هم آمدند و آن روز را روز رحمت مى‏گفتند، شیطان در شکل یک پیرمرد بزرگوار که لباس خشنى داشت بر در ایستاد و خود را به آنان نشان داد، چون او را دیدند که بر در ایستاده، گفتند: شیخ کیست؟ گفت: پیرمردى از اهل نجد که آنچه را که شما وعده گذاشته بودید شنید و با شما حاضر شد تا آنچه را که مى‏گویید بشنود و امید است که از راى و نصیحت خود بر شما دریغ نکند. گفتند: آرى داخل شو. او با آنها داخل شد و در آنجا اشراف قریش از هر قبیله‏اى حاضر بودند، از بنى عبد شمس عتبه و شیبه فرزندان ربیعه و ابوسفیان بن حرب، و از بنى نوفل بن عبد مناف طعمة بن عدى و جبیر بن مطعم و حرث بن عامر بن نوفل، و از بنى عبدالدار بن قصى، نضربن حرث بن کلده، و از بنى اسد بن عبدالعزّى، ابوالبخترى بن هشام و زمعة الاسود بن مطلب و حکیم بن حزام، و از بنى مخزوم، ابوجهل بن هشام و از بنى سهم، نبیه و منبّه فرزندان حجاج و از بنى جمح، امیة بن خلف یا کس دیگرى از این قبیله و کسان دیگرى جز آنان که از قریش نبودند.

بعضى از آنان به بعضى دیگر گفتند: کار این مرد به جایى رسیده که مى‏بینید و سوگند به خدا ما در امان نیستیم که با پیروان خود بر ما حمله کند، پس به اتفاق درباره او نظر بدهید و مشورت کنید، آنگاه یکى از آنان گفت: او را در آهن زندانى

(124)


کنید و در را به روى اوببندید سپس در انتظار باشید تا به او همان رسد که به شاعران پیش از او مانند زهیر و نابغه و کسانى که به این طریق مردند، رسید.

شیخ نجدى گفت: نه به خدا این راى شما درست نیست، به خدا اگر همانگونه که مى‏گویید او را زندانى کنید، خبر او از پشت این در که بسته‏اید به اصحاب او مى‏رسد و سعى مى‏کنند که بر شما حمله کنند و او را از دست شما نجات دهند سپس با شما دعوا کنند تا بر شما غلبه نمایند، این راى شما درست نیست فکر دیگرى بکنید.

آنگاه به مشورت پرداختند و یکى از آنان گفت: او را از میان خود بیرون کنیم و از شهر خود تبعید نماییم، وقتى از پیش ما رفت دیگر به خدا سوگند که باکى نداریم که به کجا رفت و در کجا قرار گرفت.

شیخ نجدى گفت: به خدا سوگند که این هم رأى درستى نیست آیا زیبایى سخن و شیرینى بیان و نفوذ او در دلهاى مردم را نمى‏بینید، به خدا اگر چنین کنید در امان نخواهید بود از اینکه در قبیله‏اى از عرب قرار گیرد و با سخن و حدیث خود بر آنان چیره شود و آنان با او بیعت کنند، آنگاه آنها را به سوى شما حرکت دهد و شما را به وسیله آنان پایمال کند و کار را از دست شما بگیرد و آنچه را که مى‏خواهد درباره شما انجام دهد، درباره او تدبیرى جز این اندیشه کنید.

ابوجهل بن هشام گفت: به خدا سوگند که مرا درباره او اندیشه‏اى است که گمان نمى‏کنم هرگز به چنین اندیشه‏اى واقف شوید. گفتند: آن چیست اى ابوالحکم؟ گفت: نظر من این است که از هر قبیله‏اى جوان پر زورى که نسب متوسطى در میان ما داشته باشد، برگیرید، آنگاه به هر یک از آن جوانان شمشیر برنده‏اى مى‏دهیم، سپس به او حمله مى‏کنند و به او ضربتى مانند ضربت یک مرد مى‏زنند و او را مى‏کشند و ما از او راحت مى‏شویم، اگر آنان چنین کنند خون او در میان همه قبایل پراکنده مى‏شود و بنى‏عبد مناف قدرت آن را پیدا نمى‏کنند که با همه قوم خود بجنگند و به دیه راضى مى‏شوند و ما دیه او را به آنان مى‏دهیم.

(125)


شیخ نجدى گفت: سخن همان است که این مرد گفت و این همان نظرى است که نظرى جز آن نخواهید داشت. پس آن قوم با اتفاق نظر به این رأى، پراکنده شدند.

جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت: این شب را در بستر خود که همیشه در آن مى‏خوابیدى، نخواب. مى‏گوید: وقتى پاسى از شب گذشت بر در خانه پیامبر جمع شد تا به او حمله کنند و چون پیامبر خدا جاى آنان را دید به على گفت: در بستر من بخواب و این روانداز سبز حضرمى مرا روى خود بکش و در آن بخواب همانا شرّ و رنجى از آنان به تو نخواهد رسید. پیامبر هر وقت مى‏خوابید با این روانداز مى‏خوابید.

مى‏گویم: حدیث سلمه در اینجا تمام شد و یونس بن بکیر به نقل از ابن اسحاق چنین اضافه مى‏کند:

سپس پیامبر خدا علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را خواند و به او دستور داد که در بستر او بخوابد و روانداز سبز او را به خود بپیچد و على چنین کرد.

آنگاه پیامبر خدا خارج شد و آن قوم بر در او بودند، خارج شد در حالى که یک مشت خاک با او بود آن را به سرهاى آنان انداخت و خداوند چشمان آنان را از دیدن پیامبر باز داشت و او چنین مى‏خواند: «یس و القرآن الحکیم ـ تا ـ فاغشیناهم فهم لایبصرون»

چون پیامبر صبح کرد خداوند به او اجازه داد که به سوى مدینه برود و آخرین کسى از مردم که در دین او خللى وارد نشد و به مدینه آمد علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) بود و این بدانجهت بود که پیامبر او را در مکه به تأخیر انداخته بود و گفته بود که در بستر او بخوابد و سه روز به او وقت تعیین کرده بود و به او دستور داده بود که هر کس حقى (بر پیامبر) دارد به او بدهد، او چنین کرد آنگاه به رسول خدا پیوست و مردم مطمئن شدند و به سرزمین امنى با برادران انصار وارد شدند.

«47 »

(126)


و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ ما کانُوآا أَوْلِیآءَهُ اِنْ أَوْلِیآؤُهُ اِلاَّ الْمُتَّقُونَ

آنان دوستان او نبودند، دوستان او نیستند مگر پرهیزگاران.

(سوره انفال ایه 34)

289 ـ عن عبداللّه‏ بن عباس فی قوله تعالى: (وما کانوا) یعنی کفار مکّة (أولیاؤه إن أولیاؤه) یعنی ما أولیاؤه (إلا المتقون) یعنی عن الشرک والکبائر، یعنیعلىّ‏بن ابى‏طالب و حمزة و جعفرا و عقیلاً، هؤلاء هم أولیاؤه (ولکنّ أکثرهم لایعلمون).

عبداللّه‏ بن عباس گفت: «و ما کانوا» یعنى کفار مکه «اولیاؤه ان اولیاؤه» یعنى دوستان او نیستند «الا المتقون» مگر پرهیزگاران، یعنى آنان که از شرک و گناهان کبیره پرهیز کرده‏اند، یعنى علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و حمزه و جعفر و عقیل اینان دوستان او بودند «ولى بسیارى از آنان نمى‏دانند»

290 ـ عن أنس بن مالک عن النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم قال: آل محمد کلٌّ تقیّ.

انس بن مالک گفت: پیامبر فرمود: آل محمد همگى پرهیزگار (تقى) هستند.

291ـ عن السدی، عن أصحابه؟ فی قوله تعالى: (إن أولیاؤه إلاّ المتّقون) یعنی أصحاب محمد صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم.

سدّى از اصحاب خود درباره آیه «ان اولیاؤه الا المتقون» نقل مى کند که منظور اصحاب محمد هستند.

«48 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ اعْلَمُوآا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ

(127)


و بدانید که هر چیزى را به غنیمت به دست آوردید، همانا یک پنجم آن براى خدا و پیامبر و خویشان و یتیمان و مساکین و درماندگان در راه است.

(سوره انفال آیه 41)

292 ـ عن علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) فی قول اللّه‏ تعالى (وَاعْلَمُوا انَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ) الآیة، قال: لنا خاصّة، ولم یجعل لنا فی الصدقة نصیبا، کرامة أکرم اللّه‏ تعالى نبیّه وآله بها، وأکرمنا عن أوساخ أیدیالمسلمین.

علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) درباره آیه: «واعلموا انما غنمتم من شى‏ء» گفت: این مخصوص ماست و ما را در صدقه سهمى قرار نداده است این کرامتى است که خداوند پیامبر خود و خاندان او را با آن گرامى داشته و ما را از چرک‏هاى دستهاى مسلمانان برترى داده است.

293 ـ عن عکرمة أنّ فاطمة علیها السلام قالت: لمّا اجتمع علی والعبّاس وفاطمة و أسامة بن زید، عند النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فقال: سلونی. فقال العبّاس: أسألک کذا و کذا من المال. قال: هو لک. وقالت فاطمة: أسألک مثل ما سأل عمّی العبّاس. فقال: هو لک. وقال أسامة: أسألک أن تردّ علیّ أرض کذا و کذا، أرضا کان له انتزعه منه، فقال: هو لک. فقال لعلیّ: سل. فقال: أسألک الخمس. فقال هو لک؛ فأنزل اللّه‏ تعالى: (وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَإنَّ للّه‏ِ خُمُسَهُ) الآیة، فقال النبی(ص): قد نزلت فی الخمس کذا کذا. فقال علیّ: فذاک أوجب لحقی. فأخرج الرمح الصحیح والرمح المکسر، والبیضة الصحیحة والبیضة المکسورة فأخذ رسول اللّه‏ أربعة أخماس وترک فی یده خمسا.

عکرمه گفت: فاطمه(ع) گفت: چون على و عباس و فاطمه و اسامة بن زید نزد پیامبر خدا جمع شدند، فرمود: از من بخواهید. عباس گفت: از تو این مقدار از مال مى‏خواهم. فرمود: آن براى توست. فاطمه گفت: من هم همان را که عمویم عباس خواست از تو مى‏خواهم. فرمود: آن براى توست. اسامه گفت: از تو مى‏خواهم آن

(128)


زمین فلان را به من بازگردانى (و این زمینى بود که پیامبر از او گرفته بود) فرمود: آن براى توست. پیامبر به على گفت: تو هم بخواه. على گفت: از تو خمس مى‏خواهم فرمود: آن براى توست و این آیه نازل شد: «واعلموا انما غنمتم من شى‏ء فانّ للّه‏ خمسه» پیامبر فرمود: درباره خمس چنین و چنان نازل شده است. على گفت: این در حق من شایسته‏تر است، پس نیزه سالم و نیزه شکسته و تخم مرغ سالم و تخم مرغ شکسته را آورد و رسول خدا چهار پنجم را گرفت و یک پنجم را در دست او باقى گذاشت.

294 ـ عن عبدالرحمان بن أبی لیلى قال: سمعت أمیرالمؤمنین علیّا یقول: اجتمعت أنا و فاطمة والعبّاس وزید بن حارثة عند رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم، فقال العباس: یا رسول اللّه‏ کبرت سنّی ودقّ عظمی و کثرت مؤنتی فإن رأیت یا رسول اللّه‏ أن تأمر لی بکذا و کذا وسقا من الطعام فافعل. فأجابه النبی صلى اللّه‏ علیه وآله و سلم، فقالت فاطمة: یا رسول اللّه‏ إن رأیت أن تأمر لی کما أمرت لعمّک فافعل. فقال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: نعم. ثمّ قال زید بن حارثة: یا رسول اللّه‏ کنت أعطیتنی أرضا کانت معیشتی منها، ثمّ قبضتها فإن رأیت أن تردّها علیّ فافعل. فقال: نعم. فقلت أنا: إن رأیت أن تولّینی هذا الحقّ الذی جعله اللّه‏ لنا فی کتابه من هذا الخمس فأقسّمه فی حیاتک کیلا ینازعنیه أحد بعدک. فقال النبی(ص): فافعل، فولاّنیه رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فقسّمته فی حیاته، ثمّ ولاّنیه أبوبکر فقسّمته فی حیاته، ثمّ ولاّنیه عمر فقسّمته حتى کان آخر سنة من سنی عمر أتاه مال کثیر فعزل حقنا ثمّ أرسل إلیّ فقال: هذا حقّکم فخذه. فقلت بنا عنه غنى العام، وبالمسلمین حاجة، فردّه تلک السنة فلم یدعنی إلیه أحد بعده حتى قمت مقامی هذا، فلقینی العبّاس فقال: یا علی لقد نزعت الیوم منّا شیئا لا یردّ إلینا أبدا.

عبدالرحمان بن ابى لیلى گفت: شنیدم امیرالمؤمنین على گفت: من و فاطمه و عباس و زیدبن حارثه نزد پیامبر جمع بودیم، عباس گفت: یا رسول اللّه‏ سنّ من بالا

(129)


رفته و استخوانم ضعیف شده و خرجم زیاد شده، اى رسول خدا اگر صلاح مى‏دانى دستور بده این مقدار طعام به من بدهند، پیامبر سخن او را پذیرفت، فاطمه گفت: یا رسول اللّه‏ اگر صلاح مى‏دانى براى من هم همان مقدار که به عمویم دادى بده، پیامبر فرمود: آرى. سپس زید بن حارثه گفت: یا رسول اللّه‏ به من زمینى داده بودى که زندگى من از آن بود سپس آن را از مى‏گرفتى، اگر صلاح مى‏دانى آن را به من برگردان. فرمود: آرى. من (على) گفتم: اگر صلاح بدانى مرا متولى آن حقى که خدا آن را در کتاب خود براى ما قرار داده یعنى خمس کن تا آن را در زمان حیات تو تقسیم کنم و کسى بعد از تو در آن با من نزاع نکند. پیامبر فرمود: چنین کن و پیامبر مرا متولى آن کرد و در زمان حیات او من آن را تقسیم مى‏کردم، سپس ابوبکر مرا متولى آن کرد و در زمان حیات او آن را تقسیم مى‏کردم، سپس عمر مرا متولى آن کرد و من آن را تقسیم مى‏کردم، تا اینکه آخرین سال زندگى عمر بود که مال بسیارى به او رسید و او حق ما را جدا کرد و نزد من فرستاد و گفت: این حق شماست آن را بگیر. من گفتم: امسال ما از آن بى نیاز هستیم و مسلمان به آن احتیاج دارند و آن سال آن را برگردانید و دیگر بعد از او هیچ کس ما را به سوى آن نخواند، تا اکنون که من در اینجا هست. عباس با من ملاقات کرد و گفت: یا على آن روز از ما چیزى را گرفتى که هرگز به ما بازگردانیده نشد.

295 ـ عن مجاهد فی قوله تعالى: (ولذی القربى) قال: هم أقارب النبی الذین لم یحل لهم الصدقة.

مجاهد درباره «ولذى القربى» گفت: آن خویشاوندان پیامبر هستند که صدقه براى آنان حلال نیست.

296 ـ عن مجاهد، قال: کان النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم وأهل بیته لا تحلّ لهم الصدقة فجعل لهم الخمس.

مجاهد گفت: براى پیامبر و خاندان او صدقه حلال نبود پس براى آنان خمس را قرار داد.

(130)


297 ـ عن قتادة قال: سهم ذوی القربى طعمة کانت لقرابة رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم.

قتاده گفت: سهم ذوالقربى خوراکى براى خویشان رسول خدا بود.

298 ـ عن ابن عباس و سئل عن سهم ذوی القربی؟ فقال: هو لقربى رسول اللّه‏ قسّمه لهم رسول اللّه‏ بینهم.

از ابن عباس راجع به سهم ذوى القربى پرسیدند، گفت: آن براى خویشان پیامبر است، پیامبر آن را میان آنان تقسیم کرد.

«49 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

هُوَ الَّذىآ أَیَّدَکَ بِنَصْرِه وَ بِالْمُؤْمِنینَ

و او کسى است که تو را با یارى خود و به وسیله مؤمنان کمک کرد.

(سوره انفال آیه 8)

299 ـ عن أبی هریرة قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: رأیت لیلة أسری بی إلى السماء على العرش مکتوبا: لا إله إلاّ أنا وحدی لا شرک لی، ومحمد عبدی ورسولی أیَّدته بعلی. فذلک قوله: (هُوَ الّذی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنینَ).

ابوهریره گفت: پیامبر فرمود: شبى که مرا به آسمانها بردند، دیدم که بر عرش نوشته شده: معبودى جز من نیست که یگانه‏ام و شریکى براى من وجود ندارد و محمد بنده و پیامبر من است که او را به وسیله على تأیید کردم. این است قول خداوند: «هو الذى ایّدک بنصره وبالمؤمنین»

300 ـ عن أنس قال: قال النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: لمّا عرج بی رأیت على ساق العرش مکتوبا: لا إله إلا اللّه‏، محمد رسول اللّه‏ أیّدته بعلیّ نصرته بعلیّ.

انس گفت: پیامبر فرمود: چون مرا بالا بردند دیدم که در ساق عرش نوشته شده:

(131)


معبودى جز اللّه‏ نیست، محمد پیامبر اوست که او را با على تأیید کردم و با على یارى نمودم.

301 ـ عن أنس بن مالک أنّ النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم جاع جوعا شدیدا؛ فهبط علیه جبرئیل بلوزة خضراء من الجنّة فقال: افککها. ففکّها فإذا فیها مکتوب: بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، لا إله إلا اللّه‏ محمد رسول اللّه‏ أیّدته بعلیّ ونصرته به.

انس بن مالک گفت: پیامبر به شدت گرسنه شد، جبرئیل بادام سبزى از بهشت آورد و گفت: آن را بشکن، آن را شکست ناگهان دید که در آن نوشته شده معبودى جز اللّه‏ نیست، محمد پیامبر خداست او را با على تأیید کردم و با على یارى نمودم.

302 ـ عن جابربن عبداللّه‏ قال: قال رسلول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم: مکتوب على باب الجنّة قبل أن یخلق السماوات والأرش بألفی عام: لا إله إلا اللّه‏، محمد رسول اللّه‏، أیّدته بعلیّ.

جابربن عبداللّه‏ گفت: دو هزار سال پیش از آنکه آسمانها و زمین آفریده شود بر در بهشت نوشته شده: معبودى جز اللّه‏ نیست، محمد پیامبر خداست او را با على تأیید کردم.

303 ـ عن أبی الحمراء قال: قال النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: لمّا أسری بی رأیت فی العرش «لا إله إلا اللّه‏، محمّد رسول اللّه‏ أیّدته بعلی».

ابوالحمراء گفت: پیامبر فرمود: چون مرا به معراج بردند، در عرش دیدم: معبودى جز اللّه‏ نیست، محمد پیامبر خداست، او را با على تأیید کردم.

304 ـ همین مضمون به چند طریق دیگر نیز نقل شده است.

«50 »

(132)


و نیز در این سوره نازل شده است:

یآ أَیُّهَا النَّبِىُّ حَسْبُکَ اللّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ

اى پیامبر، خدا و کسانى از مؤمنان که از تو پیروى کردند، تو را بس است.

(سوره انفال آیه 84)

305 ـ عن جعفر بن محمد، عن أبیه فی قوله تعالى: (یَا أَیُّهَا النَّبِیُ حَسْبُکَ اللّه‏ُ ومَن اتَّبَعَکَ مِنَ المُؤْمِنینَ) قال: نزلت فی علىّ‏بن ابى‏طالب علیه السلام.

جعفر بن محمد از پدرش نقل مى‏کند که آیه «یا ایها النبى حسبک اللّه‏ و من اتبعک من المؤمنین» درباره علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده است.

306 ـ این مضمون با سند دیگرى هم نقل شده است.

«51 »

و از سوره توبه نازل شده است:

وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهآ اِلَى النّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرىآءٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ وَ رَسُولُهُ

واعلامى است از خدا و پیامبر او به مردم در روز حج اکبر که خدا و پیامبرش از مشرکان بى زار است..

(سوره توبه آیه3)

307 ـ عن علىّ‏بن الحسین قال: إنّ لعلیّ أسماء فی کتاب اللّه‏ لا یعلمه الناس. قلت: وماهو؟ قال: (وأذان من اللّه‏ ورسوله) علیّ واللّه‏ هو الأذان یوم الحج الأکبر.

علىّ‏بن الحسین گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را در قرآن نام‏هایى است که مردم آنها را نمى‏دانند. گفتم: آن چیست؟ گفت: «واذان من اللّه‏ ورسوله» به خدا سوگند اذان در روز حج اکبر، على است.

(133)


اخبار فراوانى داریم که اعلام کننده، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.

308 ـ عن ابن عباس قال: کان بین نبی اللّه‏ وبین قبائل من العرب عهد، فأمر اللّه‏ نبیّه أن ینبذ إلى کل ذی عهد عهده إلاّ من أقام الصلاة المکتوبة والزکاة المفروضة، فبعث علىّ‏بن ابى‏طالب بتسع آیات متوالیات من أول براءة، وأمره رسول اللّه‏(ص) أن ینادی بهنّ یوم النحر، وهو یوم الحجّ الأکبر، وأن یبرى‏ء ذمّة رسول اللّه‏ من أهل کلّ عهد، فقام علىّ‏بن ابى‏طالب یوم النحر عند الجمرة الکبرى فنادى بهؤلاء الآیات.

ابن عباس گفت: میان پیامبر خدا و قبائلى از عرب پیمان بود، پس خداوند به پیامبرش فرمان داد پیمان هر صاحب پیمانى را به خودشان برگرداند مگر کسى که نماز واجب را بپادارد و زکات واجب را بپردازد، پس علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را با نه آیه متوالى از اول سوره برائت مبعوث کرد و پیامبر به او فرمان داد که آن آیات را در روز عید قربان که روز حج اکبر است نزد جمره بزرگ بخواند و او این آیات را خواند.

309 ـ عن أنس بن مالک أنّ رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم بعث ببراءة مع أبی بکر إلى أهل مکة، فلمّا بلغ ذا الحلیفة بعث إلیه فردّه وقال: لایذهب به إلاّ رجل من أهل بیتی فبعث علیا.

انس بن مالک گفت: پیامبر خدا سوره برائت را با ابوبکر به جانب اهل مکه فرستاد، چون به ذوالحلیفه رسید کسى را دنبال او فرستاد و او را برگردانید و گفت: آن را جز مردى از اهل بیت من نبرد، پس على را فرستاد.

310 ـ عن أنس قال: بعث النبی(ص) ببرائة مع أبی بکر الصدیق رضی اللّه‏ عنه، ثم دعاه فقال: لاینبغی أن یبلّغ هذا إلاّ رجل منیّ من أهلی. فدعا علیا فأعطاه إیاها.

انس گفت: پیامبر سوره برائت را با ابوبکر فرستاد سپس او را خواند و گفت: شایسته نیست که این را کسى جز مردى از اهل بیت من ابلاغ کند، پس على را خواند و آن را به على داد.

311 - 318 - همین مضمون با چند سند دیگر نیز نقل شده است.

(134)


319 ـ عن حنش عن علىّ‏بن ابى‏طالب أن النبی(ص) حین بعثه ببراءة قال: یا نبی اللّه‏ إنی لست باللسن ولا بالخطیب. قال: ما بدّ من أن أذهب بها أنا أو تذهب بها أنت. قال: فإن کان لابدّ فسأذهب أنا. فقال: انطلق فإن اللّه‏ عزوجل یثبت لسانک و یهدی قلبک. ثم وضع یده على فمی وقال: انطلق فاقرأها على الناس.

حنش از علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نقل مى‏کند که چون پیامبر او را با سوره برائت فرستاد، او گفت: اى پیامبر خدا من زبان باز و خطیب نیستم، پیامبر گفت: ناچار باید آن را من و یا تو ببریم. على گفت: اگر به ناچار چنین است، من آن را مى‏برم، پس گفت: برو، خداوند زبانت را محکم و قلبت را هدایت خواهد کرد، سپس دست خود را به دهان من گذاشت و گفت: برو، و آن را بر مردم بخوان.(1)

320 ـ عن عامر الشعبى عن علیّ قال: لمّا بعثه رسول اللّه‏ حین أذّن فی الناس بالحجّ الأکبر، قال علی: ألا لایحج بعد هذا العام مشرک ألا ولایطوف بالبیت عریان، ألا و لایدخل الجنة إلا مسلم ومن کانت بینه و بین محمد ذمة فأجله إلى مدته، واللّه‏ بریء من المشرکین ورسوله.

عامر شعبى از علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نقل مى‏کند که چون پیامبر خدا او را برانگیخت که در میان مردم در حج اکبر اعلام کند، على گفت: آگاه باشید پس از این سال هیچ مشرکى حج نکند، آگاه باشید هیچ کس به طور عریان طواف نکند، آگاه باشید هیچ کس به بهشت نمى‏رود مگر اینکه مسلمان باشد و هر کس که با محمد(ص) پیمانى داشته باشد وقت آن تا پایان مدت آن است و خدا و پیامبرش از مشرکان بى زارند.

321 ـ عن المحرز بن أبی هریرة عن أبیه قال: کنت مع علی حین بعثه النبی(ص) بالبراءة فکنت أنادی حتى صحل صوتی.

محرز بن ابوهریره از پدرش نقل مى‏کند که وقتى پیامبر على را با سوره برائت


1- این روایت را کسان دیگرى هم نقل کرده‏اند از جمله: ابن کثیر، البدایة والنهایه ج 4 ص 356.

(135)


فرستاد من با او بودم و ندا مى‏دادم تا جایى که صدایم گرفت.

322 ـ عن ابن عبّاس أن النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم بعث أبا بکر وأمره أن ینادی بهؤلاء الکلمات، ثمّ أتبعه علیّا فدفع إلیه کتاب رسول اللّه‏،، فبینا أبوبکر فی الطریق إذ سمع رغاء ناقة رسول اللّه‏ القصوى فخرج أبوبکر فزعا وظنّ أنّه رسول اللّه‏، فإذا هو علیّ فدفع إلیه کتاب رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فأمره على الموسم و أمر علیّا أن ینادی بهؤلاء الکلمات، فانطلقا فحجّا فقام علیّ أیّام التشریق فنادى: ذمّة اللّه‏ ورسوله بریئة من کلّ مشرک، فسیحوا فی الأرض أربعة أشهر، ولایحجنّ بعد العام مشرک ولا یطوفنّ بالبیت عریان، ولا یدخل الجنّة إلاّ مؤمن.

فکان علی ینادی بها فاذا بحّ،قام أبوهریرة فنادى بها.

ابن عباس گفت: پیامبر، ابوبکر را فرستاد تا آن کلمات را ندا دهد آنگاه على را به دنبال او فرستاد تا نامه پیامبر را به او دهد، در آن هنگام که ابوبکر در راه بود صداى ناقه پیامبر را از دور شنید و با نگرانى بیرون شد و گمان کرد که پیامبر است ولى او على بود که نامه پیامبر خدا را به او داد و در آن ابوبکر مأموریت یافته بود که در موسم باشد و على مأموریت یافته بود این کلمات را ندا دهد، پس رفتند و حج به جاى آوردند و على در ایّام تشریق به پا خاست و ندا در داد که ذمه خدا و رسول او از هر مشرکى بى زار است، چهار ماه در زمین بگردید و پس از این سال هیچ مشرکى حج نکند و هیچ کس در بیت عریان طواف نکند و جز مؤمن کسى وارد بهشت نخواهد شد. پس على این کلمات را ندا مى‏داد و هر وقت خسته مى‏شد ابوهریره ندا مى‏داد.

323 ـ عن سعد، قال: بعث رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله وسلّم أبا بکر ببراءة، فلمّا انتهى إلى ضجنان تبعه علیّ، فلمّا سمع وقع ناقة رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم ظنّ أنه رسول اللّه‏ فخرج فإذا هو بعلیّ، فدفع إلیه براءة فکان هو الذی ینادی بها.

(136)


سعد گفت: پیامبر خدا ابوبکر را با سوره برائت فرستاد پس چون به «ضجنان» رسید على به او پیوست و چون ابوبکر صداى ناقه پیامبر را شنید گمان کرد که پیامبر است پس بیرون شد ولى على را دید و سوره برائت را به او داد و او بود که آن را ندا مى‏داد.

324 ـ 325 ـ مشابه این مضمون با دو سند دیگر نیز نقل شده است.

326 ـ عن جابربن عبداللّه‏ أن النبی(ص) حین رجع من عمرة جعرّانة، بعث أبابکر على الحج، فأقبلنا معه إذا کنّا بالعرج ثوى بالصبح فلمّا استوى لیکبّر إذ سمع الرغوة خلف ظهره فوقف عند التکبیر فقال: هذه رغوة ناقة رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم الجدعاء، لقد بدا لرسول اللّه‏ فى الحجّ فلعلّه أن یکون رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فنصلّی معه فإذا علیّ علیها فقال له أبوبکر: أمیر أم رسول؟ فقال: لابل رسول أرسلنی رسول اللّه‏ ببرائة أقرأها على الناس فی مواقف الحج قال: فقدمنا مکّة، فلمّا کان قبل یوم الترویة بیوم قام أبوبکر فخطب الناس وحدّثهم عن مناسکهم حتّى إذا فرغ قام علیّ علیه السلام فقرأ على الناس براءة حتى ختمها، وکذلک یوم عرفة ویوم النحر، ویوم النفر الأوّل.

جابر بن عبداللّه‏ گفت: وقتى پیامبر از عمره جعرانه برگشت: ابوبکر را به حج فرستاد، ما هم با او رفتیم چون به «عرج» رسیدیم صبح شد، وقتى آماده شد که تکبیر بگوید، پشت سر خود صداى شتر شنید از گفتن تکبیر باز ایستاد و گفت: این صداى شتر پیامبر است، حتما براى رسول خدا در امر حج کارى پیش آمده، شاید او پیامبر باشد پس با او نماز مى‏خوانیم، ناگهان على را بر آن ناقه دید و به او گفت: آیا امیرى و یا پیامى دارى؟ گفت: بلکه پیام آورم، رسول خدا مرا با سوره برائت فرستاده که آن را در مواقف حج براى مردم بخوانم، پس به مکه آمدیم و چون یک روز مانده به روز ترویه فرا رسید، ابوبکر به پا ایستاد و براى مردم خطبه خواند و از مناسک آنها سخن گفت و چون فارغ شد، على به پا خواست و سوره برائت را به مردم خواند و آن را به پایان برد و نیز روز عرفه و روز عید قربان و روز کوچ نخستین

(137)


آن را خواند.

327 ـ عن ابن عبّاس قال: وجّه رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم بالایات من أوّل سورة براءة مع أبیبکر، وأمره أن یقرأها على الناس، فنزل علیه جبرئیل فقال: إنّه لا یؤدّی عنک إلاّ أنت أو علیّ فبعث علیا فی أثره، فسمع أبوبکر رغاء الناقة فقال: ما وراؤک یا علیّ؟ أنزل فیّ شیء؟ قال: لا ولکن رسول اللّه‏ قال: لایؤدّی عنّی إلاّ أنا أو علیّ. فدفع إلیه الآیات؛ وقرأها علیّ على الناس.

ابن عباس گفت: پیامبر خدا آیات نخستین سوره برائت را با ابوبکر فرستاد و به او فرمان داد که آنها را به مردم بخواند، پس جبرئیل نازل شد و گفت: آنها را نخواند مگر تو و یا على، پس على را به دنبال ابوبکر فرستاد و ابوبکر صداى ناقه شنید و گفت: پشت سر تو چیست یا على؟ آیا درباره من چیزى نازل شده است؟ گفت: نه ولى پیامبر خدا فرمود: آن را نخواند مگر من یا على، ابوبکر آن آیات را به على داد و على آنها را به مردم خواند.(1)

«52 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

أَجَعَلْتُمْ سِقایَةَ الْحآجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ‏بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ وَ جاهَدَ فى سَبیلِ اللّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّهِ وَ اللّهُ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الظّالِمینَ اَلَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فى سَبیلِ‏اللّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّهِ وَ أُولآئِکَ هُمُ الْفآئِزُونَ

آیا شما آب دادن به حاجى و تعمیر مسجد الحرام را مانند کار کسى


1- مضمون این احادیث در کتب بسیارى وارد شده از جمله: بلاذرى، انساب الاشراف ج 1 ص 316 و سیوطى، الدر المنثور ذیل این آیه و نسائى، الخصائص ص 91 و ابن سلام، الاموال ص 215.

(138)


قرار مى‏دهید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟ نزد خداوند یکسان نیستند، و خدا قوم ستمگر را هدایت نمى‏کند. کسانى که ایمان آورده‏اند وهجرت کرده‏اند و در راه خدا با مال‏ها و جان‏هایشان جهاد نموده‏اند، از نظر رتبه نزد خدا بالاترند، و آنان همان نجات یافتگانند.

(سوره توبه آیات 19-20)

328 ـ عن الشعبیّ قال: نزلت فی علی والعبّاس تکلّما فی ذلک.

شعبى گفت: این آیه درباره على و عباس نازل شده که راجع به این موضوع با یکدیگر گفتگو کرده بودند.(1)

329 ـ 331 ـ این مضمون با سه سند دیگر نیز نقل شده است.

332 ـ عن ابن سیرین قال: قدم علىّ‏بن ابى‏طالب من المدینة إلى مکّة فقال للعباس: یا عمّ ألا تهاجر؟ ألا تلحق برسول اللّه‏؟ فقال: أعمّر المسجد الحرام، وأحجب البیت. فأنزل اللّه‏: (أجعلتم سقایة الحاجّ وعمارة المسجد الحرام کمن آمن باللّه‏ والیوم الآخر وجاهد فی سبیل اللّه‏ لایستوون عند اللّه‏، واللّه‏ لایهدی القوم الظالمین).

وقال لقوم قد سمّاهم: ألا تهاجرون؟ ألا تلحقون برسول اللّه‏؟ فقالوا: نقیم مع إخواننا و عشائرنا و مساکننا. فأنزل اللّه‏ تعالى: (قل إن کان آباؤکم و أبناؤکم)

ابن سیرین گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) از مدینه به مکه آمد و به عباس گفت: اى عمو چرا هجرت نمى‏کنى؟ چرا به پیامبر خدا ملحق نمى‏شوى؟ عباس گفت: مسجد الحرام را تعمیر مى‏کنم و بیت را حفظ مى‏کنم. پس این آیه نازل شد: «اجعلتم


1- جریان نزول این آیه را سیوطى با تفصیل بیشترى نقل کرده است، طبق روایت او، میان علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و عباس گفتگو شد عباس به على گفت: من عموى پیامبرم و تو پسر عموى او هستى و آب دادن حجاج و تعمیر مسجد الحرام به عهده من است. پس این آیه نازل شد «اجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام کمن آمن باللّه‏ و الیوم الاخر» (سیوطى، الدر المنثور، ذیل همین آیه)

(139)


سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام کمن آمن باللّه‏ والیوم الاخر و جاهد فى سبیل اللّه‏ لایستوون عنداللّه‏»

و نیز به گروهى که نام آن را برده بود گفت: چرا هجرت نمى‏کنید؟ چرا به پیامبر خدا ملحق نمى‏شوید؟ آنها گفتند: با برادران و خویشان و خانه‏هاى خود زندگى مى‏کنیم، پس این آیه نازل شد: «قل ان کان آباءکم و ابناءکم...»(1)

333 ـ عن عروة بن الزبیر: أنّ العباس بن عبدالمطّلب، و شیبة بن عثمان أسلما ولم یهاجرا، فقام العبّاس على سقایته و شیبة على حجابته، فقال العباس لعلىّ‏بن ابى‏طالب: أنا أفضل منک، أنا ساقی بیت اللّه‏ ـ وکان بینهما کلام ـ فأنزل اللّه‏ تعالى فیما تنازعا فیه: (أجعلتم سقایة الحاج).

عروة بن زبیر گفت: عباس بن عبدالمطلب و شیبة بن عثمان مسلمان شدند ولى (به مدینه) هجرت نکردند، عباس به آب دادن حجاج و شیبه به نگهبانى بیت مشغول بودند، عباس به علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: من از تو افضل هستم، من ساقى بیت خدایم و میان این دو گفتگویى بود، پس خداوند این آیه را نازل کرد: «اجعلتم سقایة الحاج»

334ـ عن الحسن قال: لمّا نزلت: (أجعلتم سقایة الحاج) فی عبّاس وعلیّ وشیبة بن عثمان تکلموا فی ذلک.

حسن گفت: آیه چون آیه: «اجعلتم سقایة الحاج» درباره عباس و على و شیبة بن عثمان نازل شد، در این باره گفتگو کردند.

335 ـ عن السدی عن أصحابه فی قوله تعالى: (أجعلتم سقایة الحاج) إلى آخر الآیات قال: افتخر علىّ‏بن ابى‏طالب و شیبة والعبّاس ورجل قد سمّاه فقال العبّاس: أنا أسقی حجیج بیت اللّه‏ وأنا أفضلکم. وقال علیّ: أنا هاجرت مع رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم و جاهدت معه. وقال شیبة: أنا أعمّر مساجد اللّه‏،


1- سوره توبه آیه 24.

(140)


فأنزل اللّه‏ تعالى: (أجعلتم سقایة الحاجّ و عمارة المسجد الحرام ـ إلى قوله: ـ الفائزون).

سدّى درباره آیه «اجعلتم سقایة الحاج» گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و عباس و شبیه و مردى که نام او را برده‏اند، به یکدیگر افتخار کردند، عباس گفت: من حجاج بیت اللّه‏ را آب مى‏دهم و من از شما افضل هستم، على گفت: من با رسول خدا هجرت کردم و با او جهاد نمودم و شیبه گفت: من مساجد خدا را تعمیر مى‏کنم، پس خدا این آیه را نازل کرد: «اجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام کمن آمن باللّه‏ ـ تا ـ الفائزون»

336 ـ عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (أجعلتم سقایة الحاجّ) قال: افتخر العبّاس‏بن عبدالمطّلب فقال: أنا عمّ محمّد، وأنا صاحب سقایة الحاجّ، وأنا أفضل من علی و قال شیبة بن عثمان: أنا أعمّر بیت اللّه‏ و صاحب حجابته و أنا أفضل. فسمعهما علیّ وهما یذکران ذلک، فقال: أنا أفضل منکما، أنا المجاهد فی سبیل اللّه‏، فأنزل اللّه‏ فیهم: (أجعلتم سقایة الحاجّ) یعنی العبّاس، (وعمارة المسجد الحرام) یعنى شیبة، (کمن آمن باللّه‏ والیوم الآخر) إلى قوله: (أجر عظیم) ففضّل علیا علیهما.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «اجعلتم سقایة الحاج» گفت: عباس بن عبدالمطلب افتخار کرد و گفت: من عموى محمد(ص) هستم و من صاحب مقام سقایت حجاج هستم و من افضل از على هستم و شیبة بن عثمان گفت: من خانه خدا را تعمیر مى‏کنم و نگهبان آن هستم و من برترم، سخنان این دو نفر را علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) شنید و گفت: من از هر دوى شما برترم، من مجاهد در راه خدا هستم، پس این آیه نازل شد: «اجعلتم سقایة الحاج» یعنى عباس «وعمارة المسجد الحرام» یعنى شیبه «کمن آمن باللّه‏ والیوم الاخر ـ تا ـ اجر عظیم» و بدینگونه على را به آنان برترى داد.

337 ـ عن أنس بن مالک قال: قعد العبّاس بن عبدالمطلب، و شیبة صاحب البیت یفتخران حتّى أشرف علیهما علىّ‏بن ابى‏طالب فقال له العباس: على رسلک

(141)


یا ابن أخی. فوقف له علیّ فقال له العباس: إنّ شیبة فاخرنی فزعم أنّه أشرف منّی. قال: فماذا قلت له یا عمّاه؟ قال: قلت له: أنا عمّ رسول اللّه‏ و وصیّ أبیه و ساقی الحجیج أنا أشرف منک. فقال علی لشیبة: فماذا قلت یا شیبة؟ قال: قلت له: أنا أشرف منک، أنا أمین اللّه‏ على بیته و خازنه أفلا ائتمنک علیه کما ائتمننی! فقال لهما علیّ: اجعلا لی معکما فخرا. قالا: نعم. قال: فأنا أشرف منکما، أنا أوّل من آمن بالوعید من ذکور هذه الأمة؛ وهاجر وجاهد.

فانطلقوا ثلاثتهم إلى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فجثوا بین یدیه فأخبر کلّ واحد منهم بمفخرته فما أجابهم رسول اللّه‏ بشیء، فانصرفوا عنه فنزل الوحی بعد أیّام فیهم فأرسل إلیهم ثلاثتهم حتّى أتوه فقرأ علیهم النبی صلى اللّه‏ علیه وآله: (أجعلتم سقایة الحاج) إلى آخر العشر. قرأها أبو معمر مختصرا.

انس بن مالک گفت: عباس بن عبدالمطلب و شیبه متصدیان بیت نشسته بودند و به یکدیگر فخر مى‏فروختند، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) از نزد آنان مى‏گذشت، عباس به او گفت: پسر برادرم آهسته برو، پس على ایستاد و عباس به او گفت: شیبه به من افتخار مى‏کند و گمان دارد که او از من شریف‏تر است، گفت: عمو تو به او چه گفتى؟ گفت: به او گفتم: من عموى پیامبر خدا و وصى پدر او و ساقى حجاج هستم و من از او شریف‏ترم، على به شیبه گفت: اى شیبه تو چه گفتى؟ گفت: به او گفتم: من از تو شریف‏ترم، من امین خدا بر خانه او و خازن آن هستم، چرا به تو اعتماد نکرده آن گونه که به من اعتماد کرده است؟ على به آن دو نفر گفت: بگذارید من هم با شما فخر کنم، گفتند: آرى. گفت: من از هر دوى شما شریف‏ترم، من نخستین کس از مردان این امت هستم که به وعید (الهى) ایمان آورد و هجرت و جهاد کرد.

سه نفر نزد پیامبر خدا(ص) رفتند و مقابل او نشستند و هر کدام مایه افتخار خود را گفتند و پیامبر چیزى نگفت و آنان برگشتند. پس از چند روز درباره آنان وحى نازل شد، پیامبر دنبال آن سه نفر فرستاد و آنان آمدند و پیامبر به آنان چنین خواند: «اجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام کمن آمن باللّه‏» تا آخر آیات که راوى این حدیث

(142)


«معمر» مختصرى از آن را قرائت کرد.

338 ـ عن ابن بریدة عن أبیه قال: بینما شیبة والعباس یتفاخران إذ مرّ بهما علىّ‏بن ابى‏طالب فقال: فیماذا تفاخران؟ فقال العبّاس: یا علیّ لقد أوتیت من الفضل ما لم یؤت أحد. فقال: وما أوتیت یا عبّاس؟ قال: أوتیت سقایة الحاجّ. فقال: ما تقول أنت یا شیبة؟ قال: أوتیت ما لم یؤت أحد. فقال وما أعطیت؟ قال أعطیت عمارة المسجد الحرام.

فقال لهما علی: استحییت لکما یا شیخان فقد أوتیت على صغرى مالم تؤتیاه. فقالا: و ماأوتیت یا علی؟ قال: ضربت خراطیمکما بالسیف حتى آمنتما بالله و رسوله.

فقام العباس مغضبا یجرّ ذیله حتّى دخل على رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فقال له النبی: ما وراؤک یا عباس؟ فقال: ألاترى ما یستقبلنی به هذا الصبیّ؟ قال: ومن ذلک؟ قال: علىّ‏بن ابى‏طالب.

فقال النبیّ: ادعوا لی علیا. فدعی فقال له: یا علیّ ما الذی حمل على ما استقبلت به عمّک؟ فقال: یا رسول اللّه‏ صدمته بالحقّ أن غلظت له آنفا فمن شاء فلیغضب و من شاء فلیرض. إذ نزل جبرئیل فقال: یا محمّد إنّ ربّک یقرؤک السلام ویقول: أتل علیهم هذه الآیة: (أجعلتم سقایة الحاج وعمارة المسجد الحرام کمن آمن باللّه‏ والیوم الآخر وجاهد فی سبیل اللّه‏، لایستوون عند اللّه‏) فقال العباس: إنّا قد رضینا. ثلاث مرات.

ابن بریده از پدرش نقل مى‏کند که گفت: هنگامى که شیبه و عباس با یکدیگر مفاخره مى‏کردند، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) از کنار آنان مى‏گذشت پس به آنان گفت: درباره چه چیزى به یکدیگر افتخار مى‏کنید؟ عباس گفت: یا على به من فضیلتى داده شد که به هیچ کس داده نشده است. گفت: اى عباس چه چیزى به تو داده شده است؟ گفت: آب دادن حاجیان به من داده شده. على گفت: اى شیبه تو چه مى‏گویى؟ گفت: چیزى به من داده شده که به هیچ کس داده نشده است. گفت: چه

(143)


چیزى به تو داده شده؟ گفت: تعمیر کردن مسجد الحرام. على به آنان گفت: از شما پیران شرم دارم، به من با کوچکى سنّم چیزى داده شده که به شما داده نشده است. گفتند: یا على چه چیزى به تو داده شده؟ گفت: من با شمشیر، دماغ شما را زدم تا به خدا و رسول او ایمان آوردید.

عباس در حالى که خشمناک بود بلند شد و دامن خود را مى‏کشید تا اینکه وارد بر رسول خدا شد، پیامبر به او گفت: چه چیزى با خود دارى اى عباس؟ گفت: آیا نمى‏بینى که این کودک چه گونه با من روبرو مى‏شود؟ گفت: آن کودک کیست؟ گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب.

پیامبر(ص) گفت: على را نزد من بخوانید، پس او را خواندند به او گفت: یا على چه چیزى تو را وادار کرد که با عمویت چنین رودررو شوى؟ گفت: یا رسول اللّه‏ او را به حق کوبیدم چون تو پیشتر به او تندى کردى، پس هر کس مى‏خواهد خشمناک شود و هر کس مى‏خواهد خوشنود باشد. در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: اى محمد پروردگارت به تو سلام مى‏رساند و مى‏گوید: به آنان چنین تلاوت کن: «اجعلتم سقایة الحاج و عمارة المجسد الحرام کمن آمن باللّه‏ والیوم الاخر و جاهد فى سبیل اللّه‏ لایستون عنداللّه‏» عباس سه بار گفت: ما راضى شدیم.

339 ـ همین مضمون با سند دیگرى در تفسیر عتیق آمده است.

«53 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

ثُمَّ أَنْزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلى رَسُولِه وَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ

آنگاه آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرود آورد.

(سوره توبه آیه 26)

340 ـ عن الضحاک بن مزاحم فی قول اللّه‏ تعالى: (ثمّ أنزل اللّه‏ سکینته على

(144)


رسوله و على المؤمنین) الآیة، قال: نزلت فی الذین ثبتوا مع رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم یوم حنین، علیّ والعبّاس وأبوسفیان بن الحارث بن عبدالمطلب فی نفر من بنی هاشم.

ضحاک بن مزاحم درباره سخن خداوند: «ثمّ انزل اللّه‏ سکینته على رسوله و على المؤمنین» گفت: این آیه درباره کسانى که در جنگ حنین همراه با پیامبر مقاومت کردند، على و عباس و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب با گروهى از بنى هاشم نازل شد.

341 ـ عن الحکم بن عُتَیْبة قال: أربعة لا شک فیهم أنهم ثبتوا یوم حنین فیهم علىّ‏بن ابى‏طالب علیه السلام.

حکم بن عتیبه گفت: درباره چهار نفر شکى نیست که در جنگ حنین مقاومت کردند و از جمله آنهاست علىّ‏بن ابى‏طالب(ع)

«54 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ السّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِاِحْسانٍ رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ

وسابقان نخستین از مهاجران و انصار و کسانى که به نیکى از آنان پیروى کردند، خدا از آنان خوشنود است و آنان نیز از خدا خوشنودند.

(سوره توبه آیه 100)

342 ـ عن عبدالرحمان بن عوف فی قوله تعالى: (والسابقون الأوّلون) قال: هم ستّة من قریش أوّلهم إسلاما علىّ‏بن ابى‏طالب.

عبدالرحمن بن عوف درباره سخن خداوند: «والسابقون الاولون» گفت: آنان شش

(145)


نفر از قریش بودند که اولین آنان از نظر اسلام، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) بود.

343 ـ عن ابن عباس فی قوله تعالى: (السابقون الأوّلون) قال: علىّ‏بن ابى‏طالب، وحمزة و عمّار، وأبوذرّ، وسلمان و مقداد.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «السابقون الاولون» گفت: آنان علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) و حمزه و عمار و ابوذر و سلمان و مقدار بودند.

344 ـ همین مضمون با سند دیگرى هم نقل شده است.

345 ـ عن سلیم بن قیس عن الحسن بن علیّ علیهما السلام انّه حمد اللّه‏ وأثنى علیه وقال: (السابِقون الأوّلون) الآیة، فکما أنّ للسابقین فضلهم على من بعدهم کذلک لأبی علىّ‏بن ابى‏طالب فضیلة على السابقین بسبقه السابقین.

سلیم بن قیس گفت: حسن بن على(ع) خدا را سپاس و ثنا کرد و گفت: «السابقون الاولون» همانگونه که سابقان بر کسانى که پس از آنان آمدند برترى دارند، پدرم علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) به سبب سبقت بر سابقان بر آنان برترى دارند.

346 ـ عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (والسابقون الأوّلون) قال: نزلت فی علیّ سبق الناس کلّهم بالإیمان باللّه‏ و برسوله وصلّى القبلتین وبایع البیعتین وهاجر الهجرتین ففیه نزلت هذه الآیة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «السابقون الاولون» گفت: این آیه درباره علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده و او در ایمان به خدا و رسولش از همه مردم پیشى گرفت و به دو قبله نماز خواند و دو بار بیعت کرد و دوبار هجرت نمود و این آیه درباره او نازل شد.

347 ـ عن أسامة بن زید، قال: جاء العبّاس وعلیّ یستأذنان على رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله فقال لی رسول اللّه‏: هل تدری مالهما؟ قلت: لا. قال: لکنیّ أدری إئذن لهما. قال: فأذنت لهما فدخلا فقال علیّ: یا رسول الله من أحبّ أهلک الیک؟ قال: فاطمة. قال: انّما أعنی من الرجال. قال: من أنعم اللّه‏ علیه و أنعمت علیه. قال:

(146)


ثم من؟ قال: ثمّ أنت. قال العبّاس؛ یا رسول اللّه‏ جعلت عمّک آخرهم؟ قال: إنّ علیّا سبقک بالهجرة.

اسامة بن زید گفت: عباس و على از پیامبر اجازه ورود خواستند. پیامبر به من گفت: آیا مى‏دانى که آنان را چه شده است؟ گفتم: نه. گفت: ولى من مى‏دانم، به آنان اجازه بده. پس من به آنان اجازه دادم و وارد شدند، على گفت: یا رسول اللّه‏ محبوب‏ترین فرد از خاندان تو براى تو چه کسى است؟ گفت: فاطمه. گفت: منظور من از مردان است. گفت: کسى که خدا به او نعمت داده و من به او نعمت داده‏ام. گفت: سپس چه کسى؟ گفت:تو. عباس گفت: یا رسول اللّه‏ عموى خودت را در آخر قرار مى‏دهى؟ پیامبر گفت: همانا على در هجرت از تو پیشى گرفته است.

348 ـ 349 ـ این مضمون با دو سند دیگر نیز نقل شده است.

«55 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

یآ أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ

اى کسانى که ایمان آورده‏اید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.

(سوره توبه آیه 119)

350 ـ عن جعفر بن محمّد، فی قوله: (اتّقوا اللّه‏ وکونوا مع الصادقین) قال: یعنی مع محمّد وعلیّ.

جعفر بن محمد درباره سخن خداوند: «اتقوا اللّه‏ وکونوا مع الصادقین» گفت: یعنى با محمد (ص) و على(ع)

351 ـ عن ابن عبّاس فی قوله: (اتّقوا اللّه‏ وکونوا مع الصادقین) قال: نزلت فی علىّ‏بن ابى‏طالب خاصّة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «اتقوا اللّه‏ وکونوا مع الصادقین» گفت: این آیه در

(147)


خصوص علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده است.

352 ـ عن ابن عبّاس، فی هذه الآیة: (یا أیّها الذین آمنوا اتّقوا اللّه‏ وکونوا مع الصادقین). قال: مع علیّ و أصحاب علیّ.

ابن عباس درباره این آیه: «اتقوا اللّه‏ وکونوا مع الصادقین» گفت: با على و اصحاب على باشید.

353 ـ عن أبى‏جعفر و هو الباقر علیه السلام فی قوله: (و کونوا مع الصادقین) قال: مع آل محمد علیهم السلام.

ابوجعفر باقر (ع) درباره سخن خداوند: «وکونوا مع الصادقین» گفت: با آل محمد(ص) باشید.

354 ـ عن ابن عبّاس قال: وعظ قوما من الانصار أن یکونوا مع علیّ فی الحرب کیلا یغتال، ویتأدّبوا بأدبه و نصیحته للّه‏ ولرسوله، فأخبرهم نبی اللّه‏(ص) بأسمائهم.

ابن عباس گفت: (پیامبر) گروهى از انصار را موعظه کرد که در جنگ همراه على باشند تا به او حمله نشود و اینکه با ادب و نصیحت او براى خدا و رسولش متأدب شوند، پیامبر خدا نام‏هاى آنان را خبر داد.

355 ـ عن أبی جعفر فی قوله تعالى: (اتّقوا اللّه‏ وکونوا مع الصادقین) قال: مع علىّ‏بن ابى‏طالب .

ابوجعفر گفت: «وکونوا مع الصادقین» با علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) باشید.

356 ـ مضمون روایت شماره 352 با سند دیگرى نیز نقل شده است.

357 ـ عن عبداللّه‏ بن عمر فی قوله تعالى: (اتّقوا اللّه‏) قال: أمر اللّه‏ أصحاب محمّد بأجمعهم أن یخافوا اللّه‏ ثم قال لهم: (وکونوا مع الصادقین). یعنی محمّدا وأهل بیته.

عبداللّه‏ بن عمر درباره آیه: «اتقوا اللّه‏» گفت: خداوند همه اصحاب محمد را امر مى‏کند که از خدا بترسند، سپس به آنان مى‏گوید: «وکونوا مع الصادقین» یعنى با محمد

(148)


و اهل بیت او باشند.

«56 »

و در سوره یونس نازل شده است:

وَ اللّهُ یَدْعُوآا اِلى دارِ السَّلامِ وَ یَهْدى مَنْ یَشآءُ اِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ

و خدا به سوى خانه امن دعوت مى‏کند و هرکه را بخواهد به راه راست هدایت مى‏کند.

(سوره یونس آیه 25)

358 ـ عن عبداللّه‏ بن عبّاس فی تفسیر قول اللّه‏ تعالى: (واللّه‏ یدعو إلى دار السلام) یعنی به الجنّة، (ویهدی من یشاء إلى صراط مستقیم) یعنی به ولایة علىّ‏بن ابى‏طالب علیه السلام.

عبداللّه‏ بن عباس در تفسیر سخن خداوند: «والله یدعو الى دارالسلام» گفت: منظور از آن بهشت است «ویهدى من یشاء الى صراط مستقیم» منظور از آن ولایت علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) است.

359 ـ قال زید بن علی علیه السلام فی هذه الآیة: (ویهدی من یشاء إلى صراط مستقیم) قال: إلى ولایة علىّ‏بن ابى‏طالب.

زیدبن على درباره این آیه: «ویهدى من یشاء الى صراط مستقیم» گفت: به ولایت علىّ‏بن ابى‏طالب(ع).

360 ـ همین مضمون باسند دیگرى نیز نقل شده است.

«57 »

(149)


و نیز در این سوره نازل شده است:

أَفَمَنْ یَهْدىآ اِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمْ مَنْ لا یَهِدّىآ اِلاّ آأَنْ یُهْدى فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ

آیا کسى که به سوى حق هدایت مى‏کند شایسته‏تر است که از او پیروى شود یا کسى که راه نمى‏یابد مگر اینکه هدایت شود، شما را چه شده است چگونه داورى مى‏کنید.

(سوره یونس آیه 35)

361 ـ عن ابن عبّاس قال: اختصم قوم إلى النبی صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم فأمر بعض أصحابه أن یحکم بینهم فحکم فلم یرضوا به، فأمر علیّا أن یحکم بینهم فحکم بینهم فرضوا به، فقال لهم بعض المنافقین: حکم علیکم فلان فلم ترضوا به، وحکم علیکم علیّ فرضیتم به بئس القوم أنتم. فأنزل اللّه‏ تعالى فی علیّ: (أفمن یهدی إلى الحقّ أحق أن یتّبع) إلى آخر الآیة، وذلک إنّ علیّا کان یوفق لحقیقة القضاء، من غیر أن یُعلّم.

ابن عباس گفت: گروهى داورى نزد پیامبر آوردند، پس آن‏حضرت به بعضى از اصحاب خود فرمود که میان آنان داورى کند و او داورى کرد ولى آنان راضى نشدند، پس به على دستور داد که میان آنان داورى کند و او داورى کرد و آنان راضى شدند، بعضى از منافقان به آنان گفتند: فلانى بر شما داورى کرد راضى نشدید ولى على داورى کرد راضى شدید، شما چه بد گروهى هستید! پس خداوند درباره على این آیه را نازل کرد: «افمن یهدى الى الحق احقّ ان یتّبع» و این بدان جهت است که على بدون اینکه تعلیم داده شود، به حقیقت قضاء موفق بود.

362 ـ عن أبی جعفر، قال: أمر عمر علیا أن یقضی بین رجلین فقضى بینهما فقال الذی قضى علیه: هذا الذی یقضی بیننا؟ وکأنّه ازدرى علیّا، فأخذ عمر بتلبیبه فقال: ویلک و ما تدری من هذا؟ هذا علىّ‏بن ابى‏طالب، هذا مولای و مولى کل مؤمن فمن لم یکن مولاه فلیس بمؤمن!

(150)


ابوجعفر گفت: عمر على را مأمور کرد که میان دو نفر داورى کند و او میان آنان داورى کرد، کسى که علیه او داورى شده بود گفت: این است کسى که میان ما داورى مى‏کند. گویا علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را تحقیر مى‏کرد، پس عمر گفت: واى بر تو آیا مى‏شناسى که او کیست؟ او على‏بن ابى‏طالب است او مولاى من و مولاى هر مؤمنى است و هر کس را که او مولا نباشد مؤمن نیست.(1)

«58 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ اى وَ رَبّىآ اِنَّهُ لَحَقٌّ وَ مآ أَنْتُمْ بِمُعْجِزینَ

از تو خبر مى‏گیرند که آیا آن حق است؟ بگو آرى سوگند به پروردگارم که آن حق است و شما ناتوان کنندگان نیستید.

(سوره یونس آیه 53)

363 ـ عن جعفر الصادق عن أبیه فی قول اللّه‏ تعالى: (ویستنبؤنک أحقّ هو) قال: یستنبئک یا محمّد أهل مکّة عن علىّ‏بن ابى‏طالب أإمام؟! قل إی وربّی إنه لحق.

جعفر صادق درباره آیه: «ویستنبئونک احق هو» از پدرش نقل مى‏کند که گفت: یعنى اى محمد اهل مکه از تو مى‏پرسند که آیاعلىّ‏بن ابى‏طالب(ع) امام است؟ بگو: آرى سوگند به پروردگارم که او حق است.

364 ـ همین مضمون با سند دیگرى هم نقل شده است.


1-این روایت در چند کتاب دیگر نیز به همین صورت نقل شده است از جمله: محب طبرى، الریاض النضرة ج 2 ص 170 و ابن حجر، الصواعق ص 107

(151)


«59 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِه فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ

بگو بافضل و رحمت خداوند و به همین شادمان باشند، آن بهتر از چیزى است که جمع مى‏کنند.

(سوره یونس آیه 58)

365 ـ عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (قل بفضل اللّه‏ وبرحمته) الآیة قال: بفضل اللّه‏: النبی. وبرحمته: علیّ.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «قل بفضل الله و برحمته» گفت: فضل خدا پیامبر و رحمت او على است.(1)

و مانند این روایت از باقر (ع) نیز روایت شده است.

«60 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

أَلا آاِنَّ أَوْلِیآءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ

آگاه باشید دوستان خدا را ترسى نیست و نه آنان اندوهگین مى‏شوند.

(سوره یونس آیه 62)

366 ـ عن أبی هریرة قال: قال رسول اللّه‏: إنّ من العباد عبادا یغبطهم الأنبیاء تحابوا بروح اللّه‏ على غیر مال ولا عرض من الدنیا، وجوههم نور، لایخافون إذا خاف الناس، ولایحزنون إذا حزنوا، أتدرون من هم؟ قلنا:لا یا رسول اللّه‏. قال: هم


1-این حدیث در کتب دیگر نیز نقل شده از جمله: خطیب بغدادى، تاریخ بغداد ج 5 ص 15 و ابن عساکر تاریخ دمشق ج2 ص 426

(152)


علىّ‏بن ابى‏طالب و حمزة بن عبدالمطلب و جعفر و عقیل، ثمّ قرأ رسول اللّه‏(ص): (ألا إنّ أولیاء اللّه‏ لا خوف علیهم ولا هم یحزنون».

ابوهریره گفت: پیامبر خدا فرمود: از بندگان کسانى هستند که پیامبران به آنان غبطه مى‏خورند، آنها بدون داشتن مال و متاع دنیا، با رحمت خدا یکدیگر را دوست دارند و چهره‏هایشان نورانى است و چون مردم مى‏ترسند آنها نمى‏ترسند و چون مردم اندوهگین مى‏شوند آنها اندوهگین نمى‏شوند، آیا مى‏دانید آنان کیانند؟ گفتیم: نه رسول الله، گفت: آنان علىّ‏بن ابى‏طالب و حمزة بن عبدالمطلب و جعفر وعقیل هستند، سپس این آیه را قرائت فرمود: «الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لاهم یخزنون»

«61 »

و نیز از سوره هود نازل شده است:

وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوآا اِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعًا حَسَنًا اِلىآ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ یُؤْتِ کُلَّ ذى فَضْلٍ فَضْلَهُ

و از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، آنگاه به سوى او برگردید تا شما را تا وقتى معین به صورت نیکویى برخوردار کند و به هر صاحب فضلى فضل او را بدهد.

(سوره هود آیه 3)

367ـ عن جعفر بن محمد فی قوله تعالى: (ویؤت کل ذی فضل فضله) قال: قال الباقر: هو علىّ‏بن ابى‏طالب علیه السلام.

جعفربن محمد(ع) درباره سخن خداوند: «ویؤت کل ذى فضل فضله» گفت: باقر (ع) مى‏گفت: او علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.

«62 »

(153)


و نیز در این سوره نازل شده است:

فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحىآ اِلَیْکَ وَ ضآئِقٌ بِه صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْلا آأُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جآءَ مَعَهُ مَلَکٌ اِنَّمآ أَنْتَ نَذیرٌ وَ اللّهُ عَلى کُلِّ شَىْ‏ءٍ وَکیلٌ

شاید که تو برخى از آنچه را که بر تو وحى شده رها کنى و سینه‏ات به آن تنگ باشد از اینکه بگویند: چرا به او گنجى نازل نمى‏شود یا همراه او فرشته‏اى نمى‏آید، همانا تو بیم دهنده‏اى و خدا بر همه چیز نگهبان است.

(سوره هود آیه 12)

368 ـ عن زید بن أرقم قال: إنّ جبرئیل الروح الأمین نزل على رسول اللّه‏ بولایة علىّ‏بن ابى‏طالب عشیّة عرفة فضاق بذلک رسول اللّه‏(ص) مخافة تکذیب أهل الإفک والنفاق فدعا قوما أنا فیهم فاستشارهم فی ذلک لیقوم به فی الموسم فلم ندر ما نقول له، فبکى النبی(ص) فقال له جبرئیل: یا محمد أجزعت من أمر اللّه‏؟ فقال: کلا یا جبرئیل ولکن قد علم ربی ما لقیت من قریش إذ لم یقرّوا لی بالرسالة حتى أمرنی بجهادهم وأهبط إلیّ جنودا من السماء فنصرونی فکیف یقرون لعلیّ من بعدی فانصرف عنه جبرئیل فنزل علیه (فلعلک تارک بعض ما یوحى إلیک وضائق به صدرک).

زیدبن ارقم گفت: شامگاه عرفه جبرئیل روح الامین با ولایت علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) بر پیامبر نازل شد، پیامبر از ترس اهل تهمت و نفاق دلتنگ شد و گروهى از جمله مرا دعوت کرد و با آنان در این باره مشورت نمود تا در موسم آن را ابلاغ کند، ما نمى‏دانستیم به او چه بگوییم، پس پیامبر گریست، جبرئیل به او گفت: یا محمد آیا از کار خدا ناراحت هستى؟ گفت: اى جبرئیل هرگز! ولى خداى من مى‏داند که از قریش چه کشیدم هنگامى که به پیامبرى من اقرار نکردند تا اینکه خدا مرا به جهاد با آنان فرمان داد و سپاهیانى از آسمان براى من فرستاد و آنها به من

(154)


یارى کردند، پس چگونه پس از من به على اقرار خواهند کرد، جبرئیل از پیش پیامبر رفت پس این آیه را آورد: «فلعلک تارک بعضى ما یوحى الیک و ضائق به صدرک»

369 ـ عن جعفر بن محمد: عن أبیه قال: قال رسول اللّه‏(ص): سألت ربی خلاص قلب علیّ و موازرته و مرافقته؛ فأعطیت ذلک، فقال رجل من قریش: لو سأل محمد ربه شنّا فیه صاع من تمر کان خیرا له مما سأله، فبلغ ذلک النبی فشقّ علیه فأنزل اللّه‏ تعالى: (فلعلک تارک بعض ما یوحى إلیک وضائق به صدرک).

جعفر بن محمد از پدرش نقل مى‏کند که گفت: پیامبر خدا فرمود: از پروردگارم خلوص در قلب على و یارى او و همراهى او را طلب کردم و خدا آن را به من داد، مردى از قریش گفت: اگر محمد از پروردگارش مشک کهنه‏اى مى‏خواست که یک صاع خرما در آن بود، براى او بهتر از آن چیزى بود که طلب کرده است، این مطلب به پیامبر رسید و بر او گران آمد و این آیه نازل شد: «فلعلک تارک بعضى ما یوحى الیک و ضائق به صدرک»

370 ـ عن أبی جعفر محمد بن علیّ قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم: إنّی سألت ربّی مواخاة علیّ ومودّته فأعطانی ذلک ربّی فقال رجل من قریش: واللّه‏ لصاع من تمر أحبّ إلینا ممّا سأل محمد ربّه، أفلا سأل ملکا یعضده أو ملکا یستعین به على عدّوه، فبلغ ذلک رسول الله فشقّ علیه ذالک فأنزل الله تعالى علیه: (فلعلک تارک بعض ما یوحى الیک وضائق به صدرک)

ابوجعفر محمد بن على (ع) گفت: پیامبر خدا فرمود: من از پروردگارم برادرى على و دوستى او را درخواست کردم و پروردگارم این را به من داد، مردى از قریش گفت: به خدا سوگند صاعى از خرما براى ما محبوب‏تر است از آنچه محمد از پروردگارش خواسته است، چرا او سلطنتى که او را کمک کند و بر دشمن خود پیروز شود نخواست، این مطلب به پیامبر رسید و بر او گران آمد پس این آیه نازل شد: «فلعلک تارک بعض ما یوحى الیک و ضائق به صدرک»

371 ـ این مضمون با اسناد دیگرى هم نقل شده است.

(155)


«63 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

أَفَمَنْ کانَ عَلى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّه وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ

آیا کسى که دلیلى از پروردگارش داشته باشد و شاهدى از خودش او را دنبال کند...

(سوره هود آیه 17)

372 ـ عن عباد بن عبداللّه‏، عن علیّ علیه السلام فی قوله تعالى: (أفمن کان على بیّنة من ربّه) قال: هو رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: (ویتلوه شاهد منه) قال: و أنا الشاهد منه.

عبادبن عبداللّه‏ درباره سخن خداوند: «افمن کان على بینة من ربّه» از علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) نقل مى‏کند که او رسول اللّه‏ است و «یتلوه شاهد منه» من هستم.

373 ـ عن عباد بن عبداللّه‏ قال: کنا مع علیّ فی الرحبة فقام إلیه رجل فقال: یا أمیر المؤمنین أرأیت قول اللّه‏ تعالى: (أفمن کان على بیّنة من ربّه و یتلوه شاهد منه) فقال علیّ: والذی فلق الحبّة وبریء النسمة ما جرت المواسی على رجل من قریش إلا وقد نزلت فیه من کتاب اللّه‏ آیة أو آیتان ولأن تعلموا ما فرض اللّه‏ لنا على لسان النبیّ الأمّی أحبّ إلیّ من ملى‏ء الأرض فضّة، وإنی لأعلم أنّ القلم قد جرى بما هو کائن.

أما والذی فلق الحبّة وبرأ النسمة انّ مثلنا فیکم کمثل سفینة نوح فی قومه، ومثل باب حطّة فی بنی اسرائیل، أتقرأ سورة هود؟ (أفمن کان على بینة من ربه و یتلوه شاهد منه). فرسول اللّه‏ على بینة من ربه و أنا أتلوه والشاهد منه.

عبادبن عبداللّه‏ گفت: با على در رحبه بودیم، مردى بلند شد و گفت: یا امیرالمؤمنین سخن خداوند: «افمن کان على بینة من ربه و یتلوه شاهد منه» را ملاحظه

(156)


کردى؟ على گفت: سوگند به کسى که دانه را شکافت و موجود زنده را آفرید مردى از قریش نیست مگر اینکه در کتاب خدا درباره او یک یا دو آیه نازل شده است و اینکه شما بدانید که خداوند بر زبان پیامبر امّى چه چیزى را واجب کرده، براى من محبوب‏تر از زمین پر از نقره است وهمانا من مى‏دانم که قلم آنچه را که باید باشد رقم زده است.

آگاه باشید، سوگند به کسى که دانه را شکافت و موجود زنده را آفرید، مَثَل ما در میان شما مَثَل کشتى نوح در قوم خود و مَثَل دروازه آمرزش در بنى اسرائیل است. آیا سوره هود را خوانده‏اى؟ «افمن کان على بینة من ربه و یتلوه شاهد منه» پیامبر خدا بر بینه‏اى از پروردگارش بود و من دنبال او و شاهد از (خاندان) او بودم.(1)

376 ـ عن الحارث عن علىّ‏بن ابى‏طالب قال: رسول اللّه‏ على بیّنة من ربّه و أنا الشاهد منه(ص) أتلوه اتبعه.

حارث از علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نقل مى‏کند که گفت: رسول خدا بر بینه‏اى از پروردگارش بود و من شاهدى از خاندان اویم که او را دنبال مى‏کردم و پیرو او بودم.

377 ـ عن أبی الطفیل قال: خطبنا علىّ‏بن ابى‏طالب على منبر الکوفة، فقام إلیه ابن الکوّاء فقال: هل أنزلت فیک آیة لم یشارکک فیها أحد؟ قال: نعم أما تقرأ: (أفمن کان على بیّنة من ربّه ویتلوه شاهد منه) فالنبی(ص) کان على بیّنة من ربّه و أنا الشاهد منه).

ابوالطفیل گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) در منبر کوفه بر ما خطبه خواند، پس ابن کواء برخاست و گفت: آیا درباره تو آیه‏اى نازل شده که کس دیگرى در آن شریک تو نبوده؟ گفت: آرى آیا نخوانده‏اى: «افمن کان على بینة من ربه و یتلوه شاهد منه» پیامبر بینه‏اى از پرودگارش داشت و من شاهدى از خاندان او بودم.


1- شبیه این روایت در منتخب کنز العمال ج 1 ص 449 و سیوطى، الدرالمنثور ذیل این آیه نیز نقل شده است.

(157)


378 ـ عن عبداللّه‏ بن نجی عن علی علیه السلام قال: ما ضللت ولا ضل بی و ما نَسِیْتُ ما عهد إلیّ وإنّی لعلى بیّنة من ربّی بیّنها لنبیّه؛ و بیّنها النبی لی، وإنّی لعلى الطریق الواضح القطه لقطا.

عبداللّه‏ بن نجىّ گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: به خدا سوگند که گمراه نشده‏ام و کسى مرا گمراه نکرده و من تردید نکرده‏ام و من بربینه‏اى از پروردگارم هستم که آن را به پیامبرش بیان کرده و او نیز به من بیان کرده است و من بر راه روشنى هستم که آن را برگزیده‏ام.

379ـ 380 ـ همین مضمون با دو سند دیگرى نیز نقل شده است.

381 ـ عن ابن عباس فی قول اللّه‏ تعالى: (أفمن کان على بیّنة من ربّه) قال: النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم (ویتلوه شاهد منه) قال: هو علىّ‏بن ابى‏طالب.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «افمن کان على بینة من ربّه» گفت: منظور پیامبراست و «و یتلوه شاهد منه» منظور علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.

382 ـ همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.

383 ـ عن أنس بن مالک فی قوله عزّوجلّ: (أفمن کان على بیّنة من ربّه) قال: هو محمّد. (ویتلوه شاهد منه) قال: هو علىّ‏بن ابى‏طالب، کان واللّه‏ لسان رسول اللّه‏ إلى أهل مکّة فی نقض عهدهم مع رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم.

انس بن مالک درباره «افمن کان على بینة من ربه» گفت: او محمد(ص) است «و یتلوه شاهد منه» علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است، او به خدا سوگند زبان پیامبر خدا بر اهل مکه بود، هنگامى که آنان پیمان خود را با رسول خدا شکستند.

384 ـ عن زاذان قال: سمعت علیّا یقول: لو ثنیت لی الوسادة فجلست علیها لحکمت بین أهل التواراة بتوارتهم و بین أهل الإنجیل بإنجیلهم وبین أهل الزبور بزبورهم وبین أهل الفرقان بفرقانهم بقضاء یزهر یصعد إلى اللّه‏، واللّه‏ ما نزلت آیة فی لیل أو نهار ولا سهل ولا جبل ولا برّو لا بحر إلاّ وقد عرفت أی ساعة نزلت و فیمن

(158)


نزلت، وما من قریش رجل جرى علیه المواسی إلاّ قد نزلت فیه آیة من کتاب اللّه‏ تسوقه إلى جنّة أو تقوده إلى نار.

فقال قائل: فما نزل فیک یا أمیر المؤمنین؟ قال: (أفمن کان على بیّنة من ربّه ویتلوه شاهد منه) فمحمد صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم على بینة من ربّه وأنا الشاهد منه أتلو آثاره.

زاذان گفت: شنیدم على (ع) مى‏گفت: اگر براى من پشتى گذاشته مى‏شد و من بر آن مى‏نشستم، میان اهل تورات با توراتشان و میان اهل انجیل با انجیلشان و میان اهل زبور با زبورشان و میان اهل فرقان با فرقانشان حکم مى‏کردم با حکمى که شکوفا مى‏شود و به سوى خدا بالا مى‏رود، سوگند به خدا آیه‏اى در شب یا روز در دره و کوه و بیابان و دریا نازل نشده مگر اینکه دانستم که در چه ساعتى و درباره چه کسى نازل شده است و هیچ کس از قریش وجود ندارد مگر اینکه آیه‏اى درباره او نازل شده که او را به سوى بهشت یا جهنم سوق مى‏دهد.

گوینده‏اى گفت: درباره تو چه چیزى نازل شده است یا امیرالمؤمنین؟ گفت: «افمن کان على بینة من ربه و یتلوه شاهد منه» پس محمد(ص) بر بینه‏اى از پروردگارش بود و شاهد من هستم که پشت سر او مى‏رفتم.

385 ـ 386 ـ همین مضمون با دو سند دیگر نیز نقل شده است.

387 ـ مضمون روایت شماره 381 با سند دیگرى از ابن عباس نقل شده است.

«64 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ اِنّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصیبَهُمْ غَیْرَ مَنْقُوصٍ

و همانا ما سهم آنان را بدون کاستى به تمامى مى‏دهیم.

(سوره هود آیه 109)

(159)


388 ـ عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (وإنّا لموفّوهم نصیبهم غیر منقوص) یعنی بنی هاشم نوّفیهم ملکهم الذی أوجب اللّه‏ لهم غیر منقوص، قال ابن عباس: و هو ستون مائة وسنة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «و انا لموفّوهم نصیبهم غیر منقوص» گفت: یعنى بنى هاشم، که خدا سلطنتى را که بر آنان مقرر کرده بى کاستى مى‏دهد. ابن عباس گفت: آن ششصد و یک سال است.

«65 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

فَلَوْلا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُو بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ‏الْفَسادِ فِى الْأَرْضِ

چرا از امت‏هاى پیش صاحبان قدرتى نبودند که از فساد در زمین نهى کنند.

(سوره هود آیه 116)

389 ـ عن زید بن علی علیهما السلام فی قوله: (فلولا کان من القرون من قبلکم أولوا بقیة ینهون عن الفساد فی الأرض) قال: نزلت هذه فینا.

زیدبن على درباره سخن خداوند: «فلولا کان من القرون من قبلکم اولوبقیة» گفت: این آیه درباره مانازل شده است.

«66 »

و از سوره یوسف درباره آنان نازل شده است:

قُلْ هذِه سَبیلىآ أَدْعُوآا اِلَى اللّهِ عَلى بَصیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ‏اتَّبَعَنى وَ سُبْحانَ اللّهِ وَ مآ أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ

(160)


بگو این راه من است که با بینشى، خودم و کسانى را که از من پیروى کنند به سوى خدا مى‏خوانم و خدا منزه است و من از مشرکان نیستم.

(سوره یوسف آیه 108)

390 ـ عن أبی جعفر قال: لا نالتنی شفاعة جدّی إن لم یکن هذه الآیة نزلت فی علی خاصّة (قل هذه سبیلی أدعو إلى اللّه‏ على بصیرة أنا ومن اتّبعنی).

ابوجعفر گفت: شفاعت جدّم شامل من نشود اگر این آیه در خصوص علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) نازل نشده باشد: «قل هذه سبیلى ادعو الى الله على بصیرة انا و من اتبعنى، و سبحان اللّه‏ و ما انا من المشرکین»

391 ـ عن نجم عن أبی جعفر قال: سألته عن قوله اللّه‏ تعالى: (قل هذه سبیلی أدعو إلى اللّه‏ على بصیرة أنا و من أتبعنی) قال: (ومن اتّبعنی) علىّ‏بن ابى‏طالب.

نجم گفت: از ابوجعفر درباره آیه: «قل هذه سبیلى ادعو الى الله على بصیرة انا و من اتبعنى، و سبحان اللّه‏ و ما انا من المشرکین» پرسیدم، گفت: منظور از «و من اتبعنى» علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) است.

392 ـ همین مضمون با سند دیگرى هم نقل شده است.

393 ـ عن زید بن علی علیه السلام قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله و سلم فی قول اللّه‏ تعالى: (قل هذه سبیلی أدعوا إلى اللّه‏ على بصیرة أنا ومن اتّبعنی) من أهل بیتی لایزال الرجل بعد الرجل یدعو إلى ماأدعو إلیه.

زیدبن على گفت: پیامبر درباره سخن خداوند: «قل هذه سبیلى ادعو الى الله على بصیرة انا و من اتبعنى» فرمود: از اهل بیت من همواره مردى پس از مردى به سوى همان چیزى مى‏خوانند که من مى‏خوانم.

394 ـ عن جعفر بن محمد فی هذه الآیة: (أدعو إلى اللّه‏ على بصیرة) قال: هی واللّه‏ ولایتنا أهل البیت لاینکره أحد إلا ضالّ، ولا ینتقض علیّا إلاّ ضالّ.

جعفربن محمد (ع) درباره این آیه: «ادعوالى الله على بصیرة» گفت: به خدا سوگند

(161)


آن ولایت ما خاندان است و آن را جز کسى که گمراه باشد انکار نمى‏کند و جز گمراه کسى بر على خرده نمى‏گیرد.

«67 »

و از سوره رعد نازل شده است:

وَ فِى الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ

و در زمین قطعه‏هاى همجوار و باغ هایى از انگورها و زراعت و خرما مشابه هم و غیر مشابه هم وجود دارد.

(سوره رعدآیه 4)

395 ـ عن جابر بن عبداللّه‏ قال: سمعت رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم یقول لعلی علیه السلام: یا علی الناس من شجر شتى وأنا وأنت من شجرة واحدة، ثم قرأ رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم (وجنات من أعناب وزرع ونخیل صنوان وغیر صنوان یسقى بماء واحد).

جابر بن عبداللّه‏ گفت: از پیامبر خدا شنیدم که به على مى‏گفت: اى على مردم از درختان مختلفى هستند و من و تو از یک درخت هستیم سپس پیامبر این آیه را خواند: «و جنات من اعناب وزرع و نخیل صنوان و غیر صنوان».

396 ـ عن أبی هارون العبدی قال: سألت أبا سعید الخدری عن‏علىّ‏بن ابى‏طالب خاصّة فقال: سمعت رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله و سلم و هو یقول: خلق الناس من أشجار شتّى، وخلقت أنا وعلیّ من شجرة واحدة فأنا أصلها وعلیّ فرعها، فطوبى لمن استمسک بأصلها وأکل من فرعها.

ابو هارون عبدى گفت: از ابوسعید خدرى راجع به علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) پرسیدم، گفت: از پیامبر خدا شنیدم که مى‏فرمود: مردم از درختان گوناگونى آفریده

(162)


شده‏اند و من و على از یک درخت آفریده شده‏ایم و من ریشه آن و على شاخه آن است، پس خوشا به حال کسى که به ریشه آن تمسک جوید و از شاخه آن بخورد.(1)

397 ـ عن جابر أن رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم کان بعرفات وعلی تجاهه فقال: یا علی ادن منّی و ضع خمسک فی خمسی یا علی خلقت أنا و أنت من شجرة أنا أصلها و أنت فرعها والحسن والحسین أغصانها، یا علی من تعلق بغصن منها أدخله اللّه‏ الجنة.

جابر گفت: پیامبر خدا در عرفات بود و على (ع) در مقابل او بود، گفت: یا على نزد من آى و لباس خود را بر لباس من بچسبان! یا على من و تو از یک درخت آفریده شده‏ایم، من ریشه آن درخت و تو شاخه آن و حسن و حسین شاخه‏هاى فرعى آن هستند. یا على هر کس به شاخه‏اى از آن بیاویزد خدا او را به بهشت وارد مى‏کند.

«68 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

اِنَّمآ أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ

همانا تو بیم دهنده‏اى و براى هر قومى هدایت کننده‏اى است.

(سوره رعد آیه 7)

398 ـ عن سعید بن جبیر: عن ابن عبّاس قال: لما نزلت: (إنما أنت منذر ولکل قوم هاد) قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: أنا المنذر و علی الهادی من بعدی وضرب بیده إلى صدر علی فقال: «أنت الهادی بعدی یا علی بک یهتدی المهتدون».


1-این روایت در کتاب‏هاى دیگر هم نقل شده از جمله: حاکم، المستدرک ج2 ص241 و هیثمى، مجمع الزوائد ج9 ص100 و ابن عساکر، تاریخ دمشق ج1 ص147

(163)


سعید بن جبیر گفت: ابن عباس گفت: چون آیه: «انما انت منذر و لکل قوم هاد» نازل شد، پیامبر خدا(ص) فرمود: بیم دهنده من هستم و هادى پس از من على است و دست خود را به سینه على زد و گفت: یا على تو هدایت کننده پس از من هستى و هدایت شدگان به وسیله تو هدایت مى‏شوند.

399 ـ 402 ـ همین مضمون با چهار سند دیگر نیز نقل شده است.

403 ـ عن ابن عباس قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: لیلة أسری بی ما سألت ربّی شیئا إلا أعطانیه، وسمعت منادیا من خلفی یقول: یا محمّد إنّما أنت منذر ولکلّ قوم هاد. قلت: أنا المنذر فمن الهادی؟ قال: علی الهادی المهتدی، القائد أمتک إلى جنّتی غرّاء محجّلین برحمتی.

سعید بن جبیر از ابن عباس نقل مى‏کند که پیامبر خدا(ص) فرمود: شبى که مرا به معراج بردند، چیزى از پروردگارم نخواستم مگر اینکه به من عطا کرد و ندا دهنده‏اى از پشت سر من ندا داد: اى محمد همانا تو بیم دهنده هستى و براى هر قومى هدایت کننده‏اى است. گفتم: من بیم دهنده‏ام، هدایت کننده کیست؟ گفت: على هدایت کننده وهدایت شده است و با رحمت من رهبر امّتِ پیشانى سفید و دست و پا سفید تو به سوى بهشت من است.

404 ـ عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (ولکلّ قوم هاد) قال: هو علیّ علیه السلام.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ولکلّ قوم هاد» گفت: آن على(ع) است.

405 ـ عن أبی برزة قال: سمعت رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله و سلم یقول: (إنّما أنت منذر) ثم یردّ یده إلى صدره ثم یقول: (ولکل قوم هاد) ویشیر إلى علیّ بیده.

ابوبرزه گفت: از پیامبر خدا شنیدم که مى‏گوید: «انما انت منذر» و دست خود را به سینه‏اش مى‏برد، سپس مى‏گوید: «ولکل قوم هاد» و با دست خود به على اشاره مى‏کند.

(164)


406 ـ عن أبی هریرة فی قوله تعالى: (إنما أنت منذر) یعنی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وفی قوله: (ولکلّ قوم هاد) قال: سألت عنها رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم فقال: إنّ هادی هذه الأمّة علىّ‏بن ابى‏طالب.

ابوهریره درباره سخن خداوند: «انما انت منذر» گفت: یعنى رسول خدا و درباره «ولکلّ قوم هاد» گفت: آن را از پیامبر خدا پرسیدم، فرمود: هدایت کننده این امّت علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.

407 ـ 408 ـ مضمون روایت 405 با دو سند دیگر از ابوبرزه اسلمى نقل شده است.

409 ـ یعلىّ‏بن مرة قال: قرأ رسول اللّه‏ (ص): (إنّما أنت منذر، ولکلّ قومٍ هاد) فقال: أنا المنذر، وعلیّ الهادی.

یعلىّ‏بن مرّه گفت: پیامبر خدا خواند: «انما انت منذر ولکل قوم هاد» و گفت: بیم دهنده من هستم و هدایت کننده على است.

410 ـ عن عبد خیر عن علیّ فی قوله: (إنّما أنت منذر ولکلّ قوم هاد) قال: رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله المنذر، والهادی رجل من بنی هاشم.

عبد خیر از على (ع) نقل مى‏کند که درباره سخن خداوند: «انما انت منذر و لکل قوم هاد» گفت: رسول خدا بیم دهنده و مردى از بنى هاشم هدایت کننده است.

411 ـ 412 ـ همین مضمون با دو سند دیگر هم نقل شده است.

413 ـ عن عباد بن عبداللّه‏ قال: قال علی: ما نزلت من القرآن آیة إلاّ وقد علمت فیمن نزلت. قیل: فما نزل فیک؟ فقال: لولا أنّکم سألتمونی ما أخبرتکم؛ نزلت فیّ هذه الآیة: (إنّما أنت منذر ولکلّ قومٍ هاد) فرسول اللّه‏ المنذر، وأنا الهادی إلى ما جاء به.

عبادبن عبداللّه‏ گفت: على گفت: هیچ آیه‏اى از قرآن نازل نشده مگر اینکه دانستم که درباره چه کسى نازل شده است. گفته شد: درباره تو چه چیزى نازل شده است؟

(165)


گفت: اگر از من نمى‏پرسیدید به شما خبر نمى‏دادم، درباره من این آیه نازل شده است: «انما انت منذر و لکل قوم هاد» رسول خدا بیم دهنده است و من هدایت کننده به چیزى هستم که او آورده است.

414 ـ عن أبی برزة الأسلمی قال: دعا رسول اللّه‏(ص) بالطهور وعنده علىّ‏بن ابى‏طالب ، فأخذ رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم بید علی بعد ما تطهّر ـ فألزقها بصدره، فقال: (إنّما أنت منذر) ثمّ ردّها إلى صدر علی ّ ثم قال: (ولکلّ قوم هاد) ثم قال: إنّک منارة الأنام و غایة الهدى و أمیر القراء، أشهد على ذلک أنّک کذلک.

ابوبرزه اسلمى گفت: پیامبر خدا(ص) آب براى وضو خواست و علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نزد او بود پیامبر پس از آنکه وضو ساخت، دست على را گرفت و آن را به سینه‏اش چسبانید و گفت: «انما انت منذر» سپس آن را به سینه على برگردانید و گفت: «ولکلّ قوم هاد» سپس گفت :همانا تو نور مردم و غایت هدایت و امیر قاریان هستى، گواهى مى‏دهم بر اینکه تو چنین هستى.

415 ـ عن عبداللّه‏ بن عامر، قال: أزعجت الزرقاء الکوفیة إلى معاویة فلمّا أدخلت علیه، قال لها معاویة: ما تقولین فی مولى المؤمنین على، فأنشأت تقول:

 صلّى الا له على قبر تضّمنه

 نور فاصبح فیه العدل مدفونا

 من حالف العدل و الایمان مقترنا

 فصار بالعدل و الایمان مقرونا

فقال لها معاویة کیف غرّزت فیه هذه الغریزیة فقالت: سمعت اللّه‏ یقول فی کتابه لنبیّه: (إنّما أنت منذر ولکلّ قوم هاد) المنذر رسول اللّه‏! والهادی علیّ ولیّ اللّه‏.

عبداللّه‏ بن عامر گفت: «زرقاء» کوفى بر معاویه بانگ زد، وقتى او را نزد معاویه بردند، معاویه به او گفت: درباره مولى المؤمنین على چه مى‏گویى؟ او چنین سرود:

خدا درود بفرستد بر قبرى که نورى را دربرگرفته و عدالت در آن مدفون شده است، کسى که عدالت و ایمان را در کنار هم داشت، و به عدل و ایمان نزدیک بود.

معاویه به او گفت: این قریحه را از کجا آوردى؟ گفت: شنیدم که خدا در کتاب

(166)


خود که به پیامبرش نازل کرد، فرمود: «انما انت منذر و لکل قوم هاد» بیم دهنده رسول خدا وهدایت کننده على ولى الله است.

416 ـ عن عبدالوهّاب بن مجاهد، عن أبیه فی قول اللّه‏ عزّوجلّ: (إنّما أنت منذر ولکلّ قوم هاد) قال: محمّد المنذر، وعلیّ الهادی.

مجاهد درباره سخن خداوند: «انماانت منذر ولکلّ قوم هاد» از پدرش نقل مى‏کند که گفت: محمد(ص) بیم دهنده و على (ع) هدایت کننده است.

«69 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

اَلَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَابٍ

کسانى که ایمان آورده‏اند و کارهاى شایسته انجام داده‏اند خوشابه آنان و بازگشت نیکویى دارند.

(سوره رعد آیه 29)

417 ـ عن موسى بن جعفر، عن أبیه عن آبائه قال: سئل رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله عن طوبى قال: هی شجرة أصلها فی داری وفرعها على أهل الجنة. ثم سئل عنها مرة أخرى فقال: هی فی دار علی. فقیل له فی ذلک؟ فقال: إن داری ودار علی فی الجنة بمکان واحد.

موسى بن جعفر از پدرانش نقل مى‏کند که از پیامبر خد راجع به «طوبى» پرسیدند، فرمود: آن درختى است که ریشه آن در خانه من و شاخه آن بر اهل بهشت است. بار دیگر از آن پرسیده شد، فرمود: آن در خانه على است. در این باره از او سؤال شد، فرمود: همانا خانه من و خانه على در بهشت در یک مکان است.

418 ـ 420 ـ همین مضمون با سه سند دیگر نیز نقل شده است.

421 ـ عن أبی هریرة قال: قال رسول اللّه‏ یوما لعمر بن الخطاب: إنّ فی الجنّة

(167)


لشجرة ما فی الجنّة قصر و لا دار و لا منزل و لا مجلس إلاّ و فیه غصن من أغصان تلک الشجرة وأصل تلک الشجرة فی داری. ثم مضى على ذلک ثلاثة أیّام، ثم قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم: یا عمر إن فى الجنة لشجرة ما فی الجنّة قصر ولا دار ولا منزل ولا مجلس إلاّ وفیه غصن من أغصان تلک الشجرة، أصلها فی دار علىّ‏بن ابى‏طالب. قال عمر: یا رسول اللّه‏ قلت ذلک الیوم: إنّ أصل تلک الشجرة فی داری والیوم قلت: إنّ أصل تلک الشجرة فی دار علیّ؟! فقال رسول اللّه‏: أما علمت أن منزلی ومنزل علیّ فی الجنة واحدة، وقصری وقصر علی فى الجنة واحد، وسریری وسریر علی فی الجنة واحد.

ابوهریره گفت: پیامبر خدا به عمر بن خطاب گفت: همانا در بهشت درختى وجود دارد که هیچ خانه‏اى وقصرى و منزلى و مجلسى در بهشت نیست مگر اینکه در آن شاخه‏اى از شاخه‏هاى این درخت قرار دارد و ریشه آن درخت در خانه من است. سه روز گذشت سپس پیامبر خدا فرمود: اى عمر در بهشت درختى وجود دارد که هیچ قصرى و خانه‏اى و منزلى و مجلسى نیست مگر اینکه در آن شاخه‏اى از شاخه‏هاى این درخت است و ریشه آن در خانه علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است، عمر گفت: یا رسول اللّه‏ آن روز گفتى که شاخه آن در خانه من است و امروز مى‏گویى که شاخه آن در خانه على بى ابى‏طالب است؟ پیامبر فرمود: آیا نمى‏دانى که خانه من و خانه على در بهشت یکى است و قصر من و قصر على یکى است و تخت من و تخت على در بهشت یکى است.

«70 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

قُلْ کَفى بِاللّهِ شَهیدًا بَیْنى وَبَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ

بگو میان من و شما از نظر گواه بودن، خدا و کسى که علم کتاب نزد اوست، کافى است.

(168)


(سوره رعد آیه 43)

422 ـ عن أبی سعید الخدری قال: سألت رسول اللّه‏(ص) عن قول اللّه‏ تعالى: (ومن عنده علم الکتاب) قال: ذاک أخی علىّ‏بن ابى‏طالب.

ابوسعید خدرى گفت: از پیامبر خدا راجع به سخن خداوند: «و من عنده علم الکتاب» پرسیدم، گفت: او برادرم علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.

423 ـ عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (ومن عنده علم الکتاب) قال هو علىّ‏بن أبی طالب.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ومن عنده علم الکتاب» گفت: او علىّ‏بن ابى‏طالب است.

424 ـعن ابن الحنفیّة فی قوله تعالى: (ومن عنده علم الکتاب) قال: هو علىّ‏بن ابى‏طالب.

ابن الحنفیّه گفت: «ومن عنده علم الکتاب» علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.

425 ـ عن عبداللّه‏ بن عطاء قال: کنت جالسا مع أبی جعفر فی المسجد فرأیت ابنا لعبد اللّه‏ بن سلام جالسا فیناحیة فقلت لأبی جعفر: زعموا أنّ أبا هذا عنده علم الکتاب یعنی عبداللّه‏ بن سلام. قال: لا إنّما ذاک علىّ‏بن ابى‏طالب.

عبداللّه‏ بن عطا گفت: با ابوجعفر در مسجد نشسته بودیم پسر عبداللّه‏ بن‏سلام را دیدم که در گوشه‏اى از مسجد بود، به ابوجعفر گفتم: گمان مى‏کنند که علم کتاب نزد پدر این شخص یعنى عبداللّه‏ بن سلام بوده است، فرمود: نه، منظور از آن (من عنده علم الکتاب) علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.(1)

426 ـ عن أبی صالح فی قوله عزّوجلّ: (ومن عنده علم الکتاب) قال: قال رجل من قریش: هو علیّ ولکنّا لا نسمّیه.


1-شبیه این مضمون را ابن مغازلى در المناقب ص313 نقل کرده است.

(169)


ابوصالح درباره سخن خداوند: «و من عنده علم الکتاب» گفت: مردى از قریش و او على است ولى ما نام او را نمى‏بریم.

427 ـ عن أبی صالح فی قوله تعالى: (ومن عنده علم الکتاب) قال: علىّ‏بن ابى‏طالب، کان عالما بالتفسیر والتأویل والناسخ والمنسوخ والحلال والحرام.

قال أبوصالح سمعت ابن عباس مرة یقول: هو عبدالله بن سلام و سمعته فیآخر عمره یقول: لا والله ما هو الاّ علیّبن أبیطالب.

ابوصالح درباره سخن خداوند: «و من عنده علم الکتاب» گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) به تفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ وحلال وحرام آگاه بود. ابوصالح گفت: یک بار از ابن‏عباس شنیدم که گفت: او عبداللّه‏ بن سلام است و در اواخر عمرش از او شنیدم که گفت: نه به خدا سوگند که او کسى جز على‏بن ابى‏طالب نیست.

«71 »

و از سوره ابراهیم نازل شده است:

أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّمآءِ تُؤْتىآ أُکُلَها کُلَّ حینٍ بِاِذْنِ رَبِّها

آیا ندیدى که خدا چگونه سخنى نیکو را به درختى نیکو مَثَل زد که ریشه آن ثابت و شاخه آن در آسمان است، خوردنى خود را همواره با اجازه پروردگارش مى‏دهد.

(سوره ابراهیم آیات 24 ـ 25)

428 ـ عن سلام الخثعمی قال: دخلت علی أبی جعفر محمد بن علی علیه السلام فقلت: یابن رسول اللّه‏ قول اللّه‏ تعالى: (أصلهاثابت و فرعها فی السماء) قال: یا سلام الشجرة محمد، والفرع علیّ أمیر المؤمنین، والثمر الحسن والحسین والغصن فاطمة، وشعب ذلک الغصن الأئمة من ولد فاطمة علیها السلام، والورق

(170)


شیعتنا ومحبّونا أهل البیت، فإذا مات من شیعتنا رجل تناثر من الشجرة ورقة، وإذا ولد لمحبّینا مولود أخضرّ مکان تلک الورقة ورقة. فقلت: یا ابن رسول اللّه‏ قول اللّه‏ تعالى: (تؤتی أکلها کلّ حین بإذن ربها) ما یعنی؟ قال: یعنی الأئمّة تفتی شیعتهم فی الحلال والحرام فی کلّ حجّ وعمرة.

سلام خثعمى مى‏گوید: بر ابوجعفر محمد بن على (ع) وارد شدم و گفتم: اى پسر پیامبر منظور از سخن خداوند: «اصلها ثابت و فرعها فى السماء» چیست؟ گفت: اى سلام! درخت محمد(ص) و شاخه على امیرالمؤمنین(ع) و میوه حسن و حسین(ع) و شاخه فرعى فاطمه و شعبه‏هاى این شاخه امامان از فرزندان فاطمه و برگ این درخت شیعیان و دوستداران ما هستند، پس چون شخصى از شیعیان ما مى‏میرد از این درخت برگى مى‏افتد و چون براى دوستداران ما مولودى به دنیا مى‏آید به جاى آن برگ، برگى سبز مى‏شود. گفتم: اى پسر پیامبر! منظور از سخن خداوند: «تؤتى اکلها کلّ حین باذن ربها» چیست؟ گفت: یعنى امامان که در هر حج و عمره‏اى در حلال و حرام به شیعیان خود فتوا مى‏دهند.

429 ـ عن مینا مولى عبدالرحمان بن عوف قال: قال عبد الرحمان: یا مینا ألا أحدّثک حدیثا قبل أن تشاب الأحادیث بالأباطیل؟ سمعت رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم یقول: أنا شجرة وفاطمة فرعها و علیّ لقاحها، وحسن و حسین ثمرها، ومحبوهم من أمتی ورقها ثمّ قال: هم فی جنّة عدن والذی بعثنی بالحقّ.

مینا غلام عبدالرحمان بن عوف گفت: عبدالرحمان گفت: اى مینا آیا به تو حدیثى بگویم پیش از آنکه احادیث به اباطیل مخلوط شود؟ از رسول خدا شنیدم که مى‏گفت: من درخت هستم و فاطمه شاخه آن و على پیوند آن و حسن وحسین میوه آن و دوستداران آنان از امت من برگ‏هاى آن. سپس گفت: سوگندبه کسى که مرا به حق مبعوث کرده آنان در بهشت جاویدان هستند.

430 ـ 432 ـ همین مضمون باسه سند دیگر نیز نقل شده است.

433 ـ عن أبی جعفر قال: مثلنا أهل البیت کمثل شجرة قائمة على ساق، من

(171)


تعلق بغصن من أغصانها کان من أهلها. قلت: من الساق؟ قال علی.

ابوجعفر گفت: مَثَل ما اهل بیت مثل درختى است که بر ساق خود ایستاده است، هر کس به شاخه‏اى از شاخه‏هاى آن بیاویزد، از اهل آن مى‏شود. راوى گفت: پرسیدم: آن ساق کیست؟ گفت: على.

«72 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِى الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِى الْآخِرَةِ

خداوند کسانى را که ایمان آورده‏اند در دنیا و آخرت در عقیده ثابت نگه مى‏دارد.

(سوره ابراهیم آیه 27)

434 ـ عن ابن عبّاس قال: فی قوله تعالى (یثبت اللّه‏ الذین آمنوا بالقول الثابت) قال: بولایة علىّ‏بن ابى‏طالب علیه السلام.

...ابن عباس درباره سخن خداوند: «یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت» گفت: به ولایت علىّ‏بن ابى‏طالب(ع).

«73 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ اجْنُبْنى وَ بَنِىَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ

من و فرزندانم را از اینکه بت‏ها را بپرستیم، دور کن.

(سوره ابراهیم آیه 35)

435 ـ عن عبداللّه‏ بن مسعود، قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله: أنا دعوة أبی إبراهیم. قلنا: یا رسول اللّه‏ وکیف صرت دعوة أبیک إبراهیم؟ قال: أوحى اللّه‏

(172)


عزّوجلّ إلى إبراهیم أنّی جاعلک للناس إماما. فاستخفّ إبراهیم الفرح فقال: یا ربّ ومن ذریتی أئمة مثلی. فأوحى اللّه‏ عزّوجلّ إلیه أن یا إبراهیم إنی لا أعطیک عهدا لا أفی لک به. قال: یا رب ما العهد الذی لا تفی لی به؟ قال: لا أعطیک لظالم من ذریّتک. قال: یا ربّ ومن الظالم من ولدی الذی لا یناله عهدک؟ قال: من سجد لصنم من دونی لا أجلعه إماما أبدا، ولایصلح أن یکون إماما. قال إبراهیم عندها: (واجنبنی وبنیّ أن نعبد الأصنام، ربّ إنَّهنّ أضللن کثیرا من الناس) قال النبی(ص): فانتهت الدعوة إلیّوإلى أخی علیّ، لم یسجد أحد منا لصنم قط فاتّخذنی اللّه‏ نبیا، وعلیا وصیا.

عبدالله بن مسعود گفت: پیامبر خدا فرمود: من نتیجه دعاى پدرم ابراهیم هستم. گفتیم: یا رسول الله تو چگونه نتیجه دعاى پدرت ابراهیم شدى؟ فرمود: خداوند به ابراهیم وحى کرد که من تو را پیشوا قرار مى‏دهم. شادى ابراهیم را فراگرفت و گفت: پروردگارا از خاندانم نیز پیشوایانى مانند من (قرار بده) پس خداوند به او وحى کرد که‏اى ابراهیم من به تو تعهدى نمى‏دهم که به آن وفا نکنم. گفت: پروردگارا آن تعهدى که به آن وفا نکنى چیست؟ گفت: درباره کسى از خاندان تو که ستمگر باشد، آن تعهد را به تو نمى‏دهم. گفت: پروردگارا کسى که از خاندان من ستمگر است و عهد تو به او نمى‏رسد، کیست؟ گفت: هر کس به جاى من به بتى سجده کند، هرگز او را پیشوا قرار نمى‏دهم و شایسته آن نیست که پیشوا باشد، در این هنگام ابراهیم گفت: «واجنبنى وبنّى ان نعبدالاصنام» پیامبر گفت: این دعا به من و برادرم على رسید، هیچ یک از ما هرگز به بتى عبادت نکردیم، پس خدا مرا پیامبر وعلى را وصى قرار داد.

«74 »

و از سوره حجر درباره آنان نازل شده است:

(173)


وَ نَزَعْنا ما فى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ اِخْوانًا عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلینَ

و کینه‏اى که در سینه‏هاى آنان بود کندیم و آنان برادرانى (شدند) که برتخت‏ها رو بروى یکدیگر قرار دارند.

(سوره‏حجر آیه 47)

436 ـ عن ابن عباس فی قوله تعالى: (ونزعنا ما فی صدورهم من غلّ إخوانا على سررٍ متقابلین) قال: نزلت فی علىّ‏بن ابى‏طالب و حمزة، وجعفر و عقیل وأبی ذرّ، وسلمان و عمّار والمقداد، والحسن والحسین علیهم السلام.

ابن عباس راجع به سخن خداوند: «ونزعناما فى صدورهم من غلّ» گفت: این آیه درباره علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) وحمزه وجعفر وعقیل و ابوذر وسلمان و عمّار و مقداد و حسن وحسین نازل شده است.

437 ـ عن عبداللّه‏ بن ملیل قال: سمعت علیا یقول: نزلت هذه الآیة: (ونزعنا ما فی صدورهم من غلّ إخوانا على سررٍ متقابلین) فی ثلاث بطون من قریش: بنی هاشم، وبنی تیم بن مرّة، وبنی عدیّ بن کعب منهم.

عبداللّه‏ بن ملیل گفت: از على شنیدم که مى‏گفت: آیه: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ» درباره سه تیره از قریش، بنى هاشم و بنى تیم بن مره و بنى عدىّ‏بن کعب نازل شده است.

438 ـ عن أبی موسى قال: قال الحسین: قرأ علیّ علیه السلام هذه الآیة: (ونزعنا ما فی صدورهم من غلّ إخوانا على سررٍ متقابلین) فقال: فینا واللّه‏ نزلت أهل بدر خاصّة.

ابوموسى از حسین نقل مى‏کند که علىّ‏بن ابى‏طالب آیه: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ اخوانا على سرر متقابلین» را خواند وگفت: به خدا سوگند درباره ما نازل شده است، اهل بدر فقط.

439 ـ عن ربعی بن حراش قال: إنّی لعند علی جالس إذ جاء ابن طلحة فسلّم

(174)


على علی فرحّب به، فقال: ترحّب بی یا أمیرالمؤمنین وقد قتلت والدی وأخذت مالی! قال: أمّا مالک فهو ذی معزول فی بیت المال فَاغْدُ إلى مالک فخذه، وأمّا قولک: قتلت أبی فإنّی أرجو أن أکون أنا و أبوک من الذین قال اللّه‏: (ونزعنا ما فی صدورهم من غلّ إخوانا على سرر متقابلین) فقال رجل من همدان: اللّه‏ أعدل من ذلک. فصاح علیه صیحة تداعى له القصر، قال: فمن إذا إذا لم نکن نحن أولئک؟

ربعى بن حراش گفت: نزد على نشسته بودم که پسر طلحه آمد و به على سلام داد و على به او خوشامد گفت، او گفت: یا امیرالمؤمنین به من خوشامد مى‏گویى در حالى که پدرم را کشتى و مالم را گرفتى؟ گفت: اما مال تو در بیت المال کنار گذاشته شده فردا برو و مال خود را بگیر و اما اینکه گفتى پدرم را کشتى، امیدوارم که من و پدرت از کسانى باشیم که خداوند گفته: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ اخوانا» مردى از قبیله همدان گفت: خداوند عادل‏تر از این است، پس بر او صیحه‏اى زد که قصر به صدا درآمد، گفت: اگر ما اینان نباشیم پس چه کسى است؟

440 ـ همین مضمون با تغییر اندکى با سند دیگرى هم نقل شده است.

441 ـ عن قبیصة قال: سمعت سفیان یقول فی هذه الآیة: (ونزعنا ما فی صدورهم من غلّ إخوانا) نزلت فی أبی بکر و عمر و علیّ و عثمان و ابن مسعود رضی اللّه‏ عنهم.

سفیان راجع به آیه: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ» گفت: درباره ابوبکر و عمر وعلى وعثمان و ابن مسعود نازل شده است.

442 ـ عن الکلبی فی قوله: (ونزعنا ما فی صدورهم من غلّ) قال: أبوبکر و عمر و عثمان و علی وطلحة والزبیر و عبدالرحمان وسعد و سعید و عبد اللّه‏ بن مسعود.

کلبى راجع به سخن خداوند: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ» گفت: ابوبکر و عمر و عثمان و على و طلحه وزبیر و عبدالرحمان و سعد و سعید وعبداللّه‏ بن مسعود.

443 ـ عن الحسن، عن علىّ‏بن ابى‏طالب علیه السلام إنّه قال: فینا نزلت:

(175)


(ونزعنا ما فی صدورهم من غلّ) أهل بدر.

حسن از علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نقل مى‏کند که گفت: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ» درباره ما اهل بدر نازل شده است.

444 ـ عن علىّ‏بن ابى‏طالب قال: فینا واللّه‏ نزلت: (ونزعنا ما فی صدورهم من غلّ).

علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: به خدا سوگند آیه: «ونزعناما فى صدور هم من غلّ» درباره ما نازل شده است.

«75 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

اِنَّ فى ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمینَ

همانا در آن نشانه‏هایى براى هوشیاران است.

(سوره حجر آیه 75)

445 ـ عن الحکم فی قوله تعالى: (إنّ فی ذلک لآیات للمتوسمین) قال: کان واللّه‏ محمد بن علیّ منهم.

حکم درباره سخن خداوند: «انّ فى ذلک لآیات للمتوسّمین»گفت: به خدا سوگند که محمدبن على از آنان بود.(1)

446 ـ عن عبداللّه‏ بن بنان قال: سألت جعفر بن محمد عن قوله: (إنّ فی ذلک لآیات للمتوسمین) قال: رسول اللّه‏ أولهم، ثم أمیر المؤمنین ثم الحسن ثم الحسین ثم علىّ‏بن الحسین ثم محمد بن علی ثم اللّه‏ أعلم. قلت: یا ابن رسول اللّه‏ فما بالک أنت؟ قال: إن الرجل ربما کنّى عن نفسه.

عبداللّه‏ بن بنان گفت: از جعفر بن محمد درباره سخن خداوند: «انّ فى ذلک لآیات


1-منظور، امام محمد باقر است.

(176)


للمتوسّمین» پرسیدم، گفت: اول آنها پیامبر اسلام بود و پس از او امیرالمؤمنین سپس حسن سپس حسین سپس علىّ‏بن الحسین سپس محمد بن على بودند وسپس خدا داناتر است. گفتم :اى پسر پیامبر تو خودت چطور؟ گفت: اى بسا انسان از خودش با کنایه یاد مى‏کند.

447 ـ عن أبی جعفر قال: بینما أمیرالمؤمنین فی مسجد الکوفة إذ أتته امرأة تستعدی على زوجها، فقضى لزوجها علیها، فغضبت فقالت: واللّه‏ ما الحق فیما قضیت، ولا تقضی بالسویة، ولا تعدل فی الرعیة، ولا قضیّتک عنداللّه‏ بالمرضیّة! فنظر إلیها ملیّا ثمّ قال: کذبت یا بذیة یا بذیة، یا سلقلقه ـ أو یا سلقلقى ـ فولّت هاربة، فلحقها عمرو بن حریث فقال: لقد استقبلت علیّا بکلام ثمّ أنه نزعک بکلمة فولّیت هاربة؟ قالت: إنّ علیا واللّه‏ أخبرنی بالحقّ وشیء أکتمه من زوجی منذ ولی عصمتی. فرجع عمرو إلى أمیرالمؤمنین فأخبره بما قالت وقال: یا أمیرالمؤمنین ما نعرفک بالکهانة. فقال: ویلک إنّها لیست بکهانة منّی ولکن اللّه‏ أنزل قرآنا: (إنّ فی ذلک لآیات للمتوسمین) فکان رسول اللّه‏ هو المتوسّم وأنا من بعده والأئمة من ذریتی بعدی هم المتوسمون، فلمّا تأمّلتها عرفت ما هی بسیماها.

ابوجعفر گفت: در آن هنگام که امیرالمؤمنین در مسجد کوفه بود زنى نزد او آمد و از شوهر خود شکایت کرد، پس امیرالمؤمنین به نفع شوهر او حکم داد، آن زن خشمناک شد و گفت: به خدا سوگند که آنچه قضاوت کردى مطابق حق نبود و تو به طور مساوى حکم نکردى و در میان رعیت عدالت را رعایت ننمودى و داورى تو نزد خداوند پذیرفته نیست. امام نگاهى به او کرد آنگاه گفت: دروغ گفتى اى بد زبان اى بد زبان اى فحاش، پس آن زن فرار کرد، عمروبن حریث به او رسید و گفت: تو با على آنچنان سخن گفتى، سپس او تو را بایک کلمه از جا کند و تو فرار کردى؟ گفت: به خدا سوگندکه على از حقیقتى و چیزى خبر داد که من آن را از وقتى که ازدواج کرده‏ام، از شوهرم پنهان مى‏کردم. عمرو به سوى امیرالمؤمنین برگشت و از سخنان آن زن خبر داد و گفت: یا امیرالمؤمنین ما تو را به کهانت نمى‏شناختیم. على(ع)

(177)


گفت: واى بر تو، آن ناشى از کهانت من نیست بلکه خدا در قرآن چنین نازل کرده است: «ان فى ذلک لایات للمتوسمین» پیامبر خدا هوشیار بود و پس از او من و امامان پس از من هوشیارانند، وقتى آن سخنان را از آن زن شنیدم از سیمایش آنچه را که در او بود دانستم.

448 ـ همین مضمون با اسناد دیگرى هم نقل شده است.

449 ـ عن الحکم بن عُتَیبة فی قوله: (إنّ فی ذلک لآیات للمتوسمین) قال: المتفرسین وکان أبوجعفر منهم.

حکم بن عقیبه درباره سخن خداوند: «ان فى ذلک لآیات للمتوسّمین» گفت: منظور هوشیارانند و ابو جعفر از آنان بود.

450 ـ عن أبی جعفر فی قول اللّه‏ تعالى: (إنّ فی ذلک لآیات للمتوسّمین) قال: هم الأئمة، قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله: اتّقوا فراسة المؤمن فإنّه ینظر بنور اللّه‏.

ابوجعفر درباره سخن خداوند: « ان فى ذلک لآیات للمتوسّمین» گفت: آنان امامان هستند، پیامبر خدا فرمود: از هوشیارى مؤمن بر حذر باشید که او با نور خدا نگاه مى‏کند.

451 ـ حدیث شماره 447 باسند دیگرى هم نقل شده است.

«76 »

و نیز دراین سوره نازل شده است:

فَوَرَبِّکَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعینَ عَمّا کانُوا یَعْمَلُونَ

پس به پروردگارت سوگند که از همه آنان از آنچه انجام داده‏اند، پرسش خواهیم کرد.

(سوره حجر آیه 92)

452 ـ عن السّدی فی قوله تعالى (فوربّک لنسألنهم أجمعین) قال: عن ولایة علیّ، ثمّ قال: (عمّا کانوا یعملون) فیما أمرهم به وما نهاهم عنه وعن أعماالهم فى

(178)


الدنیا ثمّ قال: (فاصدع بما تؤمر) قال السدی: قال أبوصالح: قال ابن عباس: أمرهالله أن یظهرالقرآن.

سدّى درباره سخن خداند: «فوربک لنسألنهم اجمعین» گفت: از ولایت على (پرسیده خواهد شد) سپس گفت: «عما کانوا یعلمون» از آنچه که انجام داده‏اند در آنچه آنان را به سوى آن فرمان داده و آنچه آنان را از آن نهى کرده، و از کارهاى آنان در دنیا. سپس گفت: فاصدع بماتؤمر= «آنچه را که مأموریت دارى آشکارا بیان کن» سدّى از ابوصالح نقل مى‏کند که ابن عباس گفت: خداوند او را فرمان داده بود که قرآن را آشکار کند و فضایل اهل بیت خود را نیز آشکار کند همانگونه که قرآن را آشکار کرد.

«77 »

و از سوره نحل درباره آنان نازل شده است:

وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ

نشانه‏هایى، و به وسیله ستاره آنان راه‏یابى مى‏کنند.

(سوره نحل آیه 16)

453 ـ محمد بن یزید، عن أبیه قال: سألت أبا جعفر عن قوله تعالى: (وبالنجم هم یهتدون) قال: النجم علی.

محمد بن یزید از پدرش نقل مى‏کند که از ابوجعفر راجع به سخن خداوند: «وبالنجم هم یهتدون» پرسیدم، گفت: ستاره على است.

454 ـ عن أبان بن تغلب قال: قلت لأبی جعفر محمّد بن علی قول اللّه‏ تعالى: (وعلامات وبالنجم هم یهتدون) قال: النجم: محمد و (العلامات) الأوصیاء علیهم السلام.

ابان‏بن تغلب گفت: به ابوجعفر محمدبن على درباره آیه: « وعلامات و بالنجم هم

(179)


یهتدون» گفتم، گفت: ستاره محمد است و نشانه‏ها اوصیاء هستند.

«78 »

و نیز دراین سوره نازل شده است:

وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوهآ اِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَحیمٌ

و اگر نعمت خدا را بشمارید، آن را نمى‏توانید به شمارش در آورید، همانا خداوند آمرزنده مهربان است.

(سوره نحل آیه 18)

455 ـ عن ابن عبّاس قال: کنّا مع رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فی دارالندوة إذ قال لعلیّ: أخبرنی بأوّل نعمة أنعمها اللّه‏ علیک. قال: أن خلقنی ذَکَرا ولم یخلقنی أنثى. قال: فالثانیة. قال: الإسلام. قال: فالثالثة. قال: فتلا علیّ هذه الآیة: (وإن تعدّوا نعمة اللّه‏ لا تحصوها) فضرب النبی(ص) بین کتفیه وقال: لایبغضک إلاّ منافق.

ابن عباس گفت: با پیامبر خدا در دارالندوه نشسته بودیم که به على گفت: به من خبر بده که نخستین نعمتى که خدا به تو داده چیست؟ گفت: اینکه خدا مرا مرد آفرید و زن نیافرید. گفت: دومى، گفت: اسلام، گفت: سومى، پس على این آیه را تلاوت کرد: «و ان تعدّوا نعمة اللّه‏ لاتحصوها» پس پیامبر میان دو کتف او زد و فرمود: تو را دشمن نمى‏دارد مگر منافق.

«79 »

ونیز در این سوره نازل شده است:

وَ اِذا قیلَ لَهُمْ ماذآ أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوآا أَساطیرُ الْأَوَّلینَ

و چون به آنان گفته شود که پروردگارتان چه چیزى نازل کرده است؟

(180)


مى‏گویند: افسانه‏هاى پیشینیان.

(سوره نحل آیه 14)

456 ـ عن أبی حمزة الثمالی عن جعفر الصادق علیه السلام قال: قرأ جبرئیل على محمد هکذا: (وإذا قیل لهم ما ذا أنزل ربکم) فی علیّ (قالوا: أساطیر الأوّلین).

ابو حمزه ثمالى از جعفر بن محمد نقل کرد که گفت: جبرئیل بر محمد (ص) چنین قرائت کرد: وقتى به آنان گفته شود که پروردگارتان درباره على چه چیزى نازل کرده است؟ مى‏گویند: افسانه‏هاى پیشینیان.

«80 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللّهُ مَنْ یَمُوتُ

و قاطعانه سوگند خوردند که خداوند کسى را که مرده زنده نخواهد کرد.

(سوره نحل آیه 38)

457 ـ بُرید بن أصرم قال: سمعت علیا یقول: (وأقسموا باللّه‏ جهد أیمانهم لا یبعث اللّه‏ من یموت) قال: قال علیّ: فیّ أنزلت.

بریدبن اصرم گفت: شنیدم که على گفت: «واقسموا باللّه‏ جهد ایمانهم لایبعث اللّه‏ من یموت» درباره من نازل شده است.

«18 »

و نیز در این سوره نازل شده است:

(181)


وَ الَّذینَ هاجَرُوا فِى اللّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِى الدُّنْیا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ

و کسانى که در راه خدا هجرت کردندپس از آنکه مورد ستم واقع شدند، در دنیا جایگاه خوبى به آنان مى‏دهیم و البته پاداش آخرت بزرگتر است.

(سوره نحل آیه 41)

458 ـ عن عبداللّه‏ بن عباس فی قوله تعالى (والذین هاجروا فی اللّه‏ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا) قال: هم جعفر و علىّ‏بن ابى‏طالب و عبداللّه‏ بن عقیل ظلمهم أهل مکة وأخرجوهم من دیارهم حتى لحقوا بحبشة.

عبداللّه‏ بن عباس درباره سخن خداوند: «والذین هاجروا فى اللّه‏ من بعد ما ظلموا» گفت: آنان جعفر و على‏بن ابى‏طالب و عبداللّه‏ بن عقیل هستند، اهل مکه به آنان ستم کردند و آنان را از خانه هایشان بیرون کردند تا اینکه آنان به حبشه رفتند.

«82 »

ونیز در این سوره نازل شده است:

وَ مآ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ اِلاّ رِجالاً نُوحىآ اِلَیْهِمْ فَاسْأَلُوآا أَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

و پیش از تو نفرستادیم مگر مردانى را که به آنان وحى کردیم، پس از آگاهان بپرسید اگر نمى‏دانید.

(سوره نحل آیه 43)

459 ـ عن السدى عن الحارث قال: سألت علیا هذه الآیة: (فأسلوا أهل الذکر)؟ فقال: واللّه‏ إنّا لنحن أهل الذکر، نحن أهل العلم، ونحن معدن التأویل والتنزیل، ولقد سمعت رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله و سلم یقول: أنا مدینة العلم

(182)


وعلیّ بابها، فمن أراد العلم فلیأته من بابه.

سدّى از حارث نقل مى‏کند که از على درباره این آیه پرسیدم: «فاسألوا اهل الذکر» پس گفت: به خدا سوگند که ما اهل ذکر هستیم، ما اهل دانش هستیم و ما مرکز تأویل وتنزیل هستیم و از پیامبر خدا شنیدم که مى‏گفت: من شهر علم هستم و على دروازه آن است، پس هرکسى علم بخواهد، از دروازه آن وارد شود.

460 ـ عن أبی جعفر فی قوله: (فأسألوا أهل الذکر) قال: نحن أهل الذکر.

ابوجعفر درباره سخن خداوند: «فاسألوا اهل الذکر» گفت: ما اهل ذکر هستیم.

461 ـ 462 ـ همین مضمون با دو سند دیگر نیز نقل شده است.

463 ـ عن محمد بن علی قال: لما نزلت هذه الآیة: (فاسألو أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون) قال علی علیه السلام: نحن أهل الذکر الذی عنانا اللّه‏ جلّ وعلا فی کتابه.

محمد بن على گفت: چون این آیه نازل گردید: «فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لاتعملون» على گفت: ما همان اهل ذکر هستیم خدا در کتاب خود ما را اراده کرده است.

464 ـ عن أبى جعفر فى قوله تعالى: (فأسألوا أهل الذکر) قال: نحن هم.

ابوجعفر درباره سخن خداوند:«فاسألوا اهل الذکر» گفت: ما آنها هستیم.

465 ـ همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.

466 ـ عن أبیجعفر فی قوله تعالى: (فاسألوا أهل الذکر) قال: هم الأئمة من عترة رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم، وتلا (وأنزلنا علیکم ذکرا رسولا)

ابوجعفر درباره سخن خداوند: «فاسألوا اهل الذکر» گفت: آنان امامان از عترت پیامبر خدا هستند و این آیه را تلاوت کرد: « و انزلنا علیکم ذکرا رسولا(1)».

«83 »


1-سوره طلاق آیه 10




mahboodbolourchy@yahoo.com

12 امام(٥)
امام علی(۳٤)
اهل البیت(۸)
اهل سنت(٢)
حضرت فاطمه(۳)
سلمان و مقداد و ابوذر(۱)
شیعیان(٢)

 

 

 

 

 

آیه تطهیر در نگاه کتب اهل سنت
چی بگم والا
حدیث ولایت با منابع اهل سنت
تعریف کردن رسول خدا از اهل البیت خود
یک چیزی می نویسم قدر خودت رو بدون (با بچه شیعه هام)
اهل سنت و نماز برخلاف سنت
انا مدینه العلم و علی بابها
انا و هذا حجه علی امتی یوم القیامه
درب بهشت
برادری
دار الحکمه
حدیث ولایت
حدیث لوح
پرسش آدم از خدا
امر به حب حضرت علی و سلمان و مقداد و ابوذر
قطعا فاطمه فرشته ای است که در صورت انسان خلق شده
ای فاطمه خدا با غضبت غضب می کند وبا رضایتت راضی می شود
عنوان نامه عمل مومن حب علی است
الذین ینفقون اموالهم بالیل والنهار و سرا وعلنیا کیست؟
انت منی و انا منه
۱۳٩٠/٥/۸
محب تو محب من است
شک به علی کفر است
انا حرب لمن حاربکم
استغفار حضرت آدم
خشم خدا بر آزار دهندگان آل رسول
اقرار عقیق
شرح آیه ولایت
جدایی از علی جدایی از خداست
لا فتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

 

 

RSS 2.0

html
-->

السلام علی السيد المطهر و الامام المظفر و الشجاع الغضنفر , ابي شبير و شبر , قاسم طوبي و سقر الانزع البطين,الاشجع المتين,الشرف المکين,العالم المبين,الناصر المعين , ولي الدين , الوالي الولي , السيد الرضي , الامام الوصي,الحاکم بالنص الجلي , المخلص الصفي,مولي الموحّدين، کهف الزاهدين، ملجأ العابدين، تاج العارفين، امير‌المؤمنين،الدفون بالغري ليث بني غالب,مظهر العجائب, مُظهر الغرائب، مفرّق الکتائب،الشهاب الثاقب,الهزبر السالب و نقطه دائرة المطالب , اسد الله الغالب , غالب کل غالب و مطلوب کل طالب , صاحب المفاخر و المناقب , امام المشارق و المغارب , مولانا و مولي الکونين و الثقلين و امیر المومنین یعقوب الدین یعسوب الدین علی ابن ابیطالب .

Page Ranking Tool