مکتب الشهدا آل علی


إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً


حدیث لوح

أنبأنی المشایخ الکرام السید الإمام جمال الدین رضی الإسلام أحمد بن طاووس الحسنی ، والسیّد الإمام النسّابة جلال الدین عبد الحمید بن فخار بن معد بن فخار الموسوی ، وعلاّمة زمانه نجم الدین أبو القاسم جعفر بن الحسن بن یحیى بن سعید الحلّیّون (رحمهم الله) کتابةً عن السیّد الإمام شمس الدین شیخ الشرف فخار بن معد بن فخار الموسوی ، عن شاذان بن جبرئیل القمّی ، عن جعفر بن محمد الدوریستی ، عن أبیه ، عن أبی جعفر محمد بن علیّ بن الحسین بن موسى بن بابویه القمّی  [ رضی الله عنهم ] قال : حدثنی أبی ومحمد بن الحسن (رضی الله عنهما) ، قالا : حدثنا سعد بن عبد الله ، وعبد الله بن جعفر الحمیری جمیعاً ، عن أبی الخیر  صالح بن أبی حماد ، والحسن بن طریف جمیعاً ، عن بکر بن صالح .

وحدثنا أبی ومحمد بن موسى بن المتوکّل ، ومحمد بن علیّ ماجیلویه ، وأحمد بن علی [ ابن ماجیلویه وأحمد بن علیّ ] بن إبراهیم ، والحسن بن إبراهیم بن ناتانة  وأحمدبن زیاد الهمدانی (رضی الله عنهم) ، قالوا : حدثنا علیّ بن إبراهیم ، عن أبیه إبراهیم بن هاشم ، عن بکر بن صالح ، عن عبد الرحمان بن سالم ، عن أبی بصیر :

عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال:
 

( قال أبی (علیه السلام) لجابر بن عبد الله الأنصاری إنّ لی إلیک حاجة فمتى یخفّ علیک أن أخلو بک فأسألک عنها ؟ فقال له جابر : فی أیّ الأوقات شئت ، فخلا به أبی (علیه السلام) فقال له : یا جابر أخبرنی عن اللوح الذی رأیته فی یدیّ أُمّی فاطمة بنت رسول الله (صلّى الله علیه وسلّم) وما أخبرتک به أنّ فی ذلک اللوح مکتوباً ؟ قال جابر : أشهد بالله أنّی دخلت على أُمّک فاطمة فی حیاة رسول الله (صلّى الله علیه وسلّم) أُهنّئها بولادة الحسین ، فرأیت فی یدها لوحاً أخضر ظننت أنّه زمرّد ، ورأیت فیه کتاباً أبیض شبه نور الشمس ، فقلت لها : بأبی وأمی یا بنت رسول الله ما هذا اللوح ؟ فقالت : هذا اللوح أهداه الله [ جلّ جلاله ] إلى رسوله (صلّى الله علیه وسلّم) فیه اسم أبی واسم بعلی ، واسم ابنیّ وأسماء الأوصیاء من ولدی فأعطانیه أبی لیبشّرنی بذلک  قال جابر : فأعطتنیه أُمّک فاطمة فقرأته وانتسخته . فقال له أبی : فهل لک یا جابر أن تعرضه علیّ ؟ قال : نعم . فمشى معه أبی حتى انتهى إلى منزل جابر ، وأخرج إلى أبی صحیفة من رقّ فقال [ له أبی ] : یا جابر أنظر إلى کتابک لأقرأ علیک فنظر جابر فی نسخته فقرأه أبی فما خالف حرف حرفاً فقال : قال جابر : فأشهد بالله أنّی رأیته هکذا فی اللوح مکتوب :

بسم الله الرحمن الرحیم ، هذا کتاب من الله العزیز [ الحکیم ] لمحمّد نره وسفیره وحجابه ودلیله ، نزل به الروح الأمین من عند ربّ العالمین ، عظّم یا محمد أسمائی ، وأشکر نعمائی ، ولا تجحد آلائی ، فإنّی أنا الله لا إله إلاّ أنا قاصم الجبّارین ، ومذلّ الظالمین [ ومبیر المتکبّرین ] ودیّان الدین ، إنّی أنا الله لا إله إلاّ أنا فمَن رجا غیر فضلی [ أ ] و خاف غیر عدلی ؛ عذّبته عذاباً لا أعذّبه أحداً من العالمین ، فإیّای فاعبد وعلیّ فتوکّل ، إنّی لم أبعث نبیّاً فأکملت أیّامه وانقضت مدّته إلاّ جعلت له وصیّاً ، وإنّی فضّلتک على الأنبیاء ، وفضّلت وصیّک على الأوصیاء ، وأکرمتک بشبلیک بعده وسبطیک : حسن وحسین ، فجعلت حسناً معدن علمی بعد انقضاء مدّة أبیه ، وجعلت حسیناً خازن وحیی ، وأکرمته بالشهادة ، وختمت له بالسعادة ، فهو أفضل مَن استشهد ، وأرفع لشهداء درجةً ، جعلت کلمتی التامّة معه والحجّة البالغة عنده ، بعترته أُثیب وأعاقب ، أوّلهم : [ علیّ ] سیّد العابدین وزین أولیاء الماضین وابنه شبیه  جدّه المحمود محمد الباقر لعلمی ، والمعدن لحکمی سیهلک المرتابون فی جعفر ؛ الرّاد علیه کالراد علیّ حقّ القول منّی ، لأکرمنّ مثوى جعفر ولأسرّنّه فی أشیاعه وأنصاره وأولیائه ، وانتجبت بعده موسى ، ولأتیحنّ [ ظ ] بعده فتنة عمیاء حندس  ؛ لأن خیط فرضی لا ینقطع ، وحجّتی لا تخفى ، وأنّ أولیائه لا یشقون ، ألا ومَن جحد واحداً منهم [ فقد ] جحد نعمتی ، ومَن غیّر آیةً من کتابی فقد افترى علیَّ ؛ وویل للمفترین الجاحدین عند انقضاء مدّة عبدی موسى وحبیبی وخیرتی ، إنّ المکذّب بالثامن مکذّب بجمیع أولیائی وعلیّ ولییّ وناصری ، ومَن أضع على [ عاتقه ] أعباء النبوّة وأمنحه بالاضطلاع [ بها ] یقتله عفریت مستکبر ، یُدفن بالمدینة التی بناها العبد الصالح [ ذو القرنین ] إلى جنب شرّ خَلْقی ، حقّ القول منّی لأقرّنّ عینه بمحمد ابنه وخلیفته من بعده ؛ فهو وارث علمی ومعدن حکمی  وموضع سرّی وحجّتی على خلقی ، فجعلت الجنّة مأواه ، وشفّعته فی سبعین من أهل بیته کلهم قد استوجبوا النار .

وأختم بالسعادة لابنه علی ، ولیّی وناصری ، والشاهد فی خلقی ، وأمینی على وحیی ، وأخرج منه الداعی إلى سبیلی والخازن لعلمی الحسن .

ثمّ أکمل ذلک بابنه رحمةً للعالمین ، علیه کمال موسى ، وبهاء عیسى ، وصبر أیّوب . وسیُذلّ أولیائی فی زمانه ، ویتهادون رؤوسهم کما یتهادون رؤوس الترک والدیلم فیُقتلون ویُحرقون ویکونون خائفین مرعوبین وَجِلِین ، تُصبغ الأرض بدمائهم ،[ وینشأ ] الویل والرنین فی نسائهم  أُولئک أولیائی حقّاً ، بهم أدفع کلَّ فتنةٍ عمیاء حندس ، وبهم أکشف الزلازل ، وأرفع الآصار والأغلال
أُولئک علیهم صلوات من ربّهم ورحمة وأولئک هم المهتدون) ) .
قال عبد الرحمان بن سالم : قال أبو بصیر : لو لم تسمع فی دهرک إلاّ هذا الحدیث لکفاک ، فصُنْهُ إلاّ عن أهله

تر جمه حدیث:

از ابوبصیر، و او از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: من با تو کاری دارم، چه وقت برای تو آسان تر است که تو را تنها ببینم و از تو سوال کنم؟ جابر عرض کرد: آن گاه که شما اراده فرمایید. پس روزی با او در خلوت نشست و به او فرمود: درباره لوحی که آن را در دستان مادرم فاطمه علیها السلام - دخت یگانه فرستاده پروردگار عالمیان صلی الله علیه و آله - دیدی و آنچه مادرم در این باره به تو فرمود، مرا آگاه گردان. جابر گفت: حق تعالی را گواه می گیرم که من در زمان حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله شرفیاب محضر مقدس مادرتان فاطمه علیها السلام شدم و حضرتش را به ولادت حسین علیه السلام تبریک گفتم. در این هنگام در دستانشان لوح سبزی دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبی سفید در آن دیدم که چون خورشید درخشان بود. به ایشان عرضه داشتم که: دختر پیغمبر! پدر و مادرم به فدایتان این لوح چیست؟ فرمود: لوحی است که معبود جل و عز آن را به رسولش اهدا فرمود. در آن نام پدرم و نام شوهرم و نام دو پسرم و نامهای اوصیای از فرزندانم نگاشته شده است که پدرم آن را به عنوان مژدگانی به من عطا فرمود. پس من آن را قرائت کرده و از متن آن نسخه ای فراهم آوردم. آن گاه پدرم فرمود: آیا جابر آنچه را که می گویی در نزدت موجود است، تا بر من عرضه بداری؟ جابر گفت: بلی، آن گاه پدرم با او در راه شدند تا بسرای جابر در آمدند. در این هنگام پدرم صحیفه ای از پوست در آوردند. جابر گفت: پروردگار را شاهد می گیرم که من در این هنگام همان چیزی را مشاهده کردم که در آن لوح نگاشته شده بود:


 بسم الله الرحمن الرحیم این کتابی است از جانب معبود عزیز و حکیم نام، برای محمد، نور، سفیر، حجاب و راهنمای به سویش، که روح الامین آن را از نزد حضرت رب العالمین نازل کرده است. ای محمد! اسامی و نامهای مرا بزرگ شمار، نعمتهایم را سپاس گذار و بخششهایم را انکار مدار. منم الله که جز من معبودی نیست. درهم شکننده زورگویان، نابود کننده گردن فرازان، خوار کننده ستمگران، و صاحب دین.

منم الله که جز من معبودی نیست. هر کس به غیر از فضل و کرم من امید برد، یا از چیزی غیر از عذاب من بترسد، او را آن چنان عذابی کنم که احدی را عذاب نکرده باشم. پس فقط مرا بپرست و فقط بر من توکل نما. من پیامبری را مبعوث نکرده ام که ایامش به سر آمده باشد، مگر اینکه برایش جانشین قرار دادم. من تو را بر پیامبران برتری داده و جانشینت را بر جانشینان فضیلت بخشیده و به دو نواده و دو شیر بچه ات - حسن و حسین - بعد از وی گرامی داشتم. حسن را بعد از سپری شدن دوران پدرش معدن علم خود و حسین را نگهبان گنجینه وحیم قرار دادم، وی را به شهادت گرامی داشته و فرجام کارش را به خیر و سعادت ختم کردم. او از همه شهیدان افضل و درجه اش در نزد من از همه آنان والاتر است. کلمه تامه خود را همراه وی قرار دادم و حجت بالغه را در نزد او گذاردم. پاداش و کیفرم را با وساطت خاندان او انجام می دهم که اول آنها علی سرور عابدان و زیور اولیای گذشتگان است. پسرش محمد، که به جد ستوده اش شبیه است، شکافنده علم و معدن حکمتم می باشد. ناباوران و تردید دارندگان درباره جعفر هلاک خواهند شد، کسی که او را نپذیرد، مرا نپذیرفته است.

این گفتار حتمی و راستین من است: جعفر را بسیار گرامی و محترم می دارم، وی را در مورد پیروان، یاوران و دوستانش خوشحال خواهم کرد. بعد از او موسی را برگزیدم و بعد از وی فتنه ای تاریک بر پا می گردد، با اینکه ریسمان امامت پاره نمی شود و حجت من مخفی نمی ماند و اولیای من به شقاوت نمی افتند. آگاه باشید! هر کس یکی از آنها را انکار کند، نعمت مرا انکار کرده و هر کس آیه ای از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است. وای بر افترا زنندگان و منکران، در موقع پایان یافتن مدت بنده، حبیب و برگزیده ام موسی، کسی که هشتمین نفر (امام) را تکذیب کند، همه اولیای مرا تکذیب کرده و علی، ولی و ناصر من است. او کسی است که زحمتهای پیامبری [گونه] را بر دوشش می گذاردم و قدرت و توانمندی به وی می دهم. خبیثی متکبر او را به قتل می رساند و در شهری که بنده صالح  آن را بنا نهاده است در کنار بدترین خلقم دفن می گردد. این گفتار حتمی و راستین من است: او را به جانشین و فرزندش محمد خوشحال خواهم کرد، او وارث علم، معدن حکمت، جایگاه اسرار نهانی و حجت من بر آفریدگان می باشد. بهشت را جایگاه او قرار دادم و شفاعتش را درباره هفتاد نفر از خانواده اش که مستحق عذاب دوزخ شده اند قبول نمودم. و امر فرزندش علی - که ولی، نامی، گواه در میان خلق و امین وحی من است - را ختم به خیر سعادت می کنم، از او فرزندی بوجود خواهم آورد به نام حسن که مردم را به راهم دعوت می کند و خزانه دار گنجینه علم من است و سپس آن را با فرزندش که مایه رحمت برای همه عالم است کامل می گردانم. کمال موسی، نورانیت عیسی و صبر ایوب، همه در وی جمع است. در زمان [غیبت] او اولیای من خوار و ذلیل می شوند. سرهایشان را چون سرهای ترک و دیلم (که دشمنان اسلام بوده اند) به یک دیگر هدیه می دهند، سوزانیده می شوند و پیوسته در حال رعب و اضطراب اند. زمین از خونشان رنگین و آه و ناله در بین زنانشان فراگیر می شود. آنها به حق اولیای من هستند. به آنان هر فتنه ظلمانی را دفع، تزلزلات و دگرگونیها را برطرف، و سختی ها را مرتفع می سازم. بر آنان باد درود و رحمت پروردگارشان و آنها هستند که هدایت یافتگانند.

عبد الرحمان فرزند سالم گوید: ابوبصیر گفت: اگر در سراسر عمرت جز این حدیث را نشنوده باشی همانا این حدیث تو را کفایت می کند، پس آن را از غیر اهلش دور دار.
-------------------------------------------------------------
برگرفته از: فرائد السمطین ج2 باب: الثانی وثلاثون    
فی حدیث اللوح الذی کتب الله فیه ـ أو أمر بعض کرام الکاتبین بأن یکتب فیه ـ أسماء أوصیاء رسول الله (صلّى الله علیه وآله وسلّم) . ثمّ أهداه إلى نبیّه فأهداه النبیُّ (صلّى الله علیه وآله وسلّم) إلى أُمّ الأوصیاء فاطمة (صلوات الله علیها) حدیث 432و435

 



mahboodbolourchy@yahoo.com

12 امام(٥)
امام علی(۳٤)
اهل البیت(۸)
اهل سنت(٢)
حضرت فاطمه(۳)
سلمان و مقداد و ابوذر(۱)
شیعیان(٢)

 

 

 

 

 

آیه تطهیر در نگاه کتب اهل سنت
چی بگم والا
حدیث ولایت با منابع اهل سنت
تعریف کردن رسول خدا از اهل البیت خود
یک چیزی می نویسم قدر خودت رو بدون (با بچه شیعه هام)
اهل سنت و نماز برخلاف سنت
انا مدینه العلم و علی بابها
انا و هذا حجه علی امتی یوم القیامه
درب بهشت
برادری
دار الحکمه
حدیث ولایت
حدیث لوح
پرسش آدم از خدا
امر به حب حضرت علی و سلمان و مقداد و ابوذر
قطعا فاطمه فرشته ای است که در صورت انسان خلق شده
ای فاطمه خدا با غضبت غضب می کند وبا رضایتت راضی می شود
عنوان نامه عمل مومن حب علی است
الذین ینفقون اموالهم بالیل والنهار و سرا وعلنیا کیست؟
انت منی و انا منه
۱۳٩٠/٥/۸
محب تو محب من است
شک به علی کفر است
انا حرب لمن حاربکم
استغفار حضرت آدم
خشم خدا بر آزار دهندگان آل رسول
اقرار عقیق
شرح آیه ولایت
جدایی از علی جدایی از خداست
لا فتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

 

 

RSS 2.0

html
-->

السلام علی السيد المطهر و الامام المظفر و الشجاع الغضنفر , ابي شبير و شبر , قاسم طوبي و سقر الانزع البطين,الاشجع المتين,الشرف المکين,العالم المبين,الناصر المعين , ولي الدين , الوالي الولي , السيد الرضي , الامام الوصي,الحاکم بالنص الجلي , المخلص الصفي,مولي الموحّدين، کهف الزاهدين، ملجأ العابدين، تاج العارفين، امير‌المؤمنين،الدفون بالغري ليث بني غالب,مظهر العجائب, مُظهر الغرائب، مفرّق الکتائب،الشهاب الثاقب,الهزبر السالب و نقطه دائرة المطالب , اسد الله الغالب , غالب کل غالب و مطلوب کل طالب , صاحب المفاخر و المناقب , امام المشارق و المغارب , مولانا و مولي الکونين و الثقلين و امیر المومنین یعقوب الدین یعسوب الدین علی ابن ابیطالب .

Page Ranking Tool