شان نزول بنی اسرایل تا سوره مریم در شان امام علی

 

واز سوره بنى اسرائیل نازل شده است:

وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیرًا

به خویشاوند و تهیدست و مانده در راه، حق او را بده و اسراف نکن

(سوره بنى اسرائیل آیه 26)

عن أبی سعید قال: لمّا نزلت: (وآت ذا القربى حقّه) أعطى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله فاطمة فدکا.

ابوسعید گفت: چون آیه «وآت ذاالقربى حقه»نازل شد، پیامبر خدا فدک را به فاطمه داد.

همین مضمون با چهار سند دیگر نیز نقل شده است.

عن أبی سعید الخدری قال: لمّا نزلت علی رسول اللّه‏: (وآتِ ذا القُرْبَى حَقَّهُ) دعا فاطمة فأعطاها فدکا والعوالی وقال: هذا قسم قسمه اللّه‏ لک ولعقبک.

ابو سعید خدرى گفت: چون آیه «وآت ذاالقربى حقه» بر پیامبر خدا نازل شد، فاطمه را خواند و فدک و عوالى را به او داد و گفت: این قسمتى است که خداوند بر تو و نسل تو روزى کرده است.

عن علیّ قال: لمّا نزلت: (وَآتِ ذا القُرْبى حَقَّهُ) دعا رسول اللّه‏ فاطمة علیهما السلام فأعطاها فدکا.

علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: چون آیه «وآت ذاالقربى حقه» نازل شد، پیامبر خدا فاطمه را خواند و فدک را به او عطا کرد.



و نیز در این سوره نازل شده است:



أُولآئِکَ الَّذینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ اِلى رَبِّهِمُ الْوَسیلَةَ

آنان کسانى هستند که مى‏خوانند در حالى که به سوى پروردگارشان وسیله مى‏جویند.

(سوره بنى اسرائیل آیه 57)

عن عکرمة فی قوله: (أولئک الذین یدعون یبتغون إلى ربّهم الوسیلة) قال: هم النبی وعلیّ وفاطمة والحسن والحسین علیهم السلام.

عکرمه درباره سخن خداوند: «اولئک الذین یدعون یبتغون الى ربهم الوسیله» گفت: آنان پیامبر و على و فاطمه و حسن و حسین هستند.



و نیز در این سوره نازل شده است:

وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِى الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ اِلاّ غُرُورًا

هرکدام از آنها را که مى‏توانى با صدایت تحریک کن و لشکر سواره و پیاده‏ات را بر آنها گسیل دار و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوى و آنان را با وعده‏ها سرگرم کن، ولى شیطان جز فریب وعده‏اى به آنان نمى‏دهد.

(سوره بنى‏اسرائیل آیه 64)

عن جابر بن عبداللّه‏ الأنصاری قال: کنا مع النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم إذ أبصر برجل ساجد راکع متطوّع متضرع فقلنا: یا رسول اللّه‏ ما أحسن صلاته؟ فقال: هذا الذی أخرج أباکم آدم من الجنة فمضى إلیه علیّ غیر مکترث فهزّه هزّا أدخل أضلاعه الیمنى فی الیسرى والیسرى فی الیمنى ثم قال: لأقتلنّک إن



شاء اللّه‏. فقال: إنّک لن تقدر على ذلک، إنّ لی أجلا معلوما من عند ربّی، مالک ترید قتلی؟ فواللّه‏ ما أبغضک أحد إلا سبقت نطفتی فی رحم أمه قبل أن یسبق نطفة أبیه! ولقد شارکت مبغضک فی الأموال والأولاد، وهو قول اللّه‏ تعالى فی محکم کتابه: (وشارکهم فی الأموال والأولاد، وعدهم ومایعدهم الشیطان إلاّ غرورا) فقال النبیّ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم: صدقک واللّه‏ یا علی لا یبغضک من قریش إلا سفاحیا، ولا من الأنصار إلاّ یهودّیا، ولا من العرب إلاّ دعیّا ولا من سائر الناس إلا شقیّا، ولا من النساء إلاّ سلقلقیّة وهی التی تحیض من دبرها. أطرق ملیّا فقال: معاشر الأنصار اغدو أولادکم على محبّة علیّ.

قال جابر: کنّا نبور أولادنا فی وقعة الحرّة بحبّ علیّ فمن أحبّه علمنا أنه من أولادنا، ومن أبغضه أشفینا منه.

جابربن عبداللّه‏ انصارى گفت: نزد پیامبر بودیم مردى را دیدیم که در حال سجده و رکوع و در حال طاعت و تضرع بود، گفتیم: یا رسول اللّه‏ چه نیکوست نماز او؟ فرمود: این همان کسى است که پدرتان آدم را از بهشت بیرون کرد، پس على بى‏پروا به سوى او رفت و او به چنان لرزه‏اى افتاد که پهلوى راست او به پهلوى چپش و پهلوى چپ او به پهلوى راستش داخل شد، سپس گفت: اگر خدا بخواهد تو را خواهم کشت، او گفت: تو توانایى این کار را ندارى زیرا که براى من از جانب پروردگارم مهلت تعیین شده است، تو را چه شده که مى‏خواهى مرا بکشى؟ به خدا سوگند کسى تو را دشمن نمى‏دارد مگر اینکه نطفه من در رحم مادر او پیش از نطفه پدرش قرار مى‏گیرد و من دشمن تو را در اموال و اولاد شریک مى‏شوم و این همان سخن خداوند در کتاب محکم اوست: «وشارکهم فى الاموال و الاولاد و عدهم و ما یعدهم الشیطان الاّغرورا»

پیامبر فرمود: راست گفت تو را، یا على به خدا سوگند که از قریش کسى تو را دشمن نمى‏دارد مگر زناکار و از انصار کسى تو را دشمن نمى‏دارد مگر یهودى و از عرب کسى تو را دشمن نمى‏دارد مگر بدخواه و از زنان کسى تو را دشمن نمى‏دارد



مگر «سلقلقى» و او کسى است که از پشت حیض مى‏بیند. آنگاه مقدارى تأمل کرد سپس گفت: اى گروه انصار فرزندان خود را به محبت على وادار کنید.

جابر گفت: در واقعه حرّه اولاد خود را با محبت على مى‏آزمودیم پس هر کدام که او را دوست مى‏داشت، مى‏دانستیم که او از اولاد ماست و هر کس او را دشمن مى‏داشت، از او دور مى‏شدیم.

سمعت علىّ‏بن ابى‏طالب یقول: دخلت علی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم فی وقت کنت لا أدخل علیه فیه، فوجدت رجلا جالسا عنده مشوّه الخلقه لم أعرفه قبل ذلک، فلمّا رآنی خرج الرّجل مبادرا قلت: یا رسول اللّه‏ من ذا الذی لم أره قبل ذی؟ قال: هذا إبلیس الأبالسة سألت ربیّ أن یرینیه، وما رآه أحد قط فی هذه الخلقة غیری وغیرک. قال: فعدوت فى أثره فرأیته عند أحجار الزیت فأخذت بمجامعه وضربت به البلاط وقعدت على صدره، فقال: ما تشاء یا علیّ؟ قلت: أقتلک. قال: إنّک لن تسلّط علیّ. قلت: لم؟ قال: لأنّ ربّک أنظرنی إلى یوم الدین، خلّ عنّی یا علیّ فإنّ لک عندی وسیلة لک ولأولادک. قلت: ما هی قال: لا یبغضک ولایبغض ولدک أحد إلاّ شارکته فی رحم أمّه، ألیس اللّه‏ قال: (وشارکهم فی الأموال والأولاد)

علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: نزد پیامبر رفتم در زمانى که در آن وقت نزد او نمى‏رفتم، مردى را دیدم که نزد او نشسته و قیافه به هم ریخته‏اى دارد و او را پیش از آن نمى‏شناختم، چون مرا دید به سرعت بیرون شد، گفتم: یا رسول اللّه‏ او چه کسى است که من پیشتر او را ندیده بودم؟ گفت: این ابلیس، بزرگ ابلیس‏هاست. از پروردگارم خواستم که او را به من نشان بدهد و او را جز من و تو کسى در این قیافه ندیده است، مى‏گوید: او را دنبال کردم و او را نزد سنگ‏هاى روغن دیدم پس او را گرفتم و به آن سنگ زدم و بر سینه‏اش نشستم، گفت: یاعلى چه مى‏خواهى؟ گفتم: مى‏خواهم تو را بکشم، گفت: تو بر من تسلّطى ندارى، گفتم: چرا؟ گفت: چون پروردگارت تا روز قیامت به من مهلت داده است، مرا رها کن یا على که تو را نزد من



وسیله‏اى براى تو و فرزندانت وجود دارد، گفتم: آن چیست؟ گفت: هیچ کسى تو و فرزندانت را دشمن نمى‏دارد مگر انیکه من در رحم مادرش شرکت مى‏کنم، آیا خداوند نگفته است: «وشارکهم فى الاموال و الاولاد»

عن جعفر بن محمّد علیهما السلام قال: سمعته وهو یقول: إذا دخل أحدکم على زوجته فی لیلة بنائه بها فلیقل: اللهمّ بأمانتک أخذتها، وبکلمتک استحللت فرجها، اللهمّ فإن جعلت فی رحمها شیئا فاجعله بارّا تقیّا مؤمنا سویّا ولا تجعل فیه شرکا للشیطان.

فقلت له: جعلت فداک وهل یکون فیه شرک للشیطان؟ قال: نعم یا عبدالرحمان أما سمعت اللّه‏ تعالى یقول لإبلیس: (وشارکهم فی الأموال والأولاد) الآیة، قلت: جعلت فداک بأیّش تعرف ذلک؟ قال: بحبّنا وبغضنا.

جعفربن محمد گفت: هنگامى که یکى از شما در شب زفاف پیش همسرش وارد مى‏شود، بگوید: خدایا به امانت تو او را گرفتم و با سخن تو فرج او را بر خود حلال کردم، خدایا اگر در رحم او چیزى قرار مى‏دهى او را نیکوکار و پرهیزگار و مؤمن و سالم قرار بده و شیطان را در آن شرکتى قرار نده. (راوى مى‏گوید) پس گفتم:

/ 0 نظر / 8 بازدید