شان نزول سوره فاتحه تا بنی اسراییل در شان امام علی

بسم الله الرحمن الرحیم

از سوره فاتحه درباره آنان نازل شده است:

اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ

ما را به راه راست هدایت فرما.

(سوره فاتحه آیه 5)

عن أبی بریدة فی قول اللّه‏ تعالى: (اهدنا الصراط المستقیم) قال: صراط محمد و آله.

ابو بریده درباره سخن خداوند : «اهدنا الصراط المستقیم» گفت: راه محمد و خاندان او.

 عن ابن عباس فی قول اللّه‏ تعالى: (اهدنا الصراط المستقیم) قال: یقول: قولوا معاشر العباد: اهدنا إلى حب النبی و أهل بیته.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «اهدنا الصراط المستقیم» گفت: مى‏گوید: اى بندگان بگویید ما را به محبت پیامبر و اهل بیت او هدایت فرما.

عن ابن عباس قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله لعلىّ‏بن ابى‏طالب: أنت الطریق الواضح و أنت الصراط المستقیم، وأنت یعسوب المؤمنین.

ابن عباس گفت: پیامبر(ص) به علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) فرمود: تو راه روشن و تو صراط مستقیم و تو سرور مؤمنان هستى.

 

عن جابربن عبداللّه‏ قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: إنّ اللّه‏ جعل علیّا وزوجته و أبناءه حجج اللّه‏ على خلقه و هم أبواب العلم فی أمتی من اهتدى بهم هدی إلى صراط مستقیم.

جابربن عبداللّه‏ گفت: پیامبر خدا فرمود: همانا خداوند على و همسر و پسران او را حجت‏هاى خود بر مردم قرار داده و آنان در میان امت من دربهاى علم هستند، هر کس به وسیله آنان هدایت شود به صراط مستقیم هدایت شده است.

عن أبی جعفر الباقر، عن أبیه، عن جدّه قال: قال رسول اللّه‏(ص): من سرّه أن یجوز على الصراط کالریح العاصف ویلج الجنة بغیر حساب فلیتول ولیی و وصیی و صاحبی و خلیفتی على أهلی علىّ‏بن ابى‏طالب، ومن سره أن یلج النار فلیترک ولایته فوعزّة ربّی وجلاله إنّه لباب اللّه‏ الذی لا یؤتى إلاّ منه، و أنّه الصراط المستقیم و أنه الذى یسأل اللّه‏ عن ولایته یوم القیامة.

ابوجعفر باقر(ع) از پدرش، از جدش پیامبرخدا(ص) نقل مى‏کند که فرمود: هرکس دوست داشته باشد که از صراط مانند بادى تند بگذرد و بدون حساب وارد بهشت گردد، ولىّ و وصىّ و دوست و جانشین من براى خاندانم، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را دوست بدارد و هرکس مى‏خواهد وارد آتش شود ولایت او را ترک کند، پس سوگند به عزت و جلال پروردگارم که او دروازه خداوند است که جز از طریق او نمى‏توان وارد شد و او صراط مستقیم است و او کسى است که در روز قیامت از ولایت او پرسیده خواهد شد.

 عن جابربن عبداللّه‏ الأنصارى قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم: اهتدوا بالشمس، فإذا غاب الشمس فاهتدوا بالقمر، فإذا غاب القمر فاهتدوا بالزهرة، فإذا غابت الزهرة فاهتدوا بالفرقدین.

فقیل: یا رسول اللّه‏ ما الشمس و ما القمر وما الزهرة وما الفرقدان؟ قال: الشمس أنا، والقمر علی والزهرة فاطمة، والفرقدان الحسن والحسین علیهم السلام.

جابر بن عبداللّه‏ انصارى گفت: پیامبر خدا(ص) فرمود: راه خود را با آفتاب پیدا

 

کنید و اگر آفتاب نبود با ماه و اگر ماه غایب شد با ستاره زهره و اگر ستاره زهره غایب شد با فرقدین (دو ستاره قطبى) راه خود را بیابید.

گفته شد: یا رسول للّه‏ منظور از خورشید و ماه و زهره و فرقدین چیست؟ فرمود: آفتاب من هستم و ماه على و زهره فاطمه وفرقدین حسن و حسین هستند.

عن سلام بن المستنیر الجعفی قال: دخلت على أبی جعفر ـ یعنی الباقر ـ فقلت: جعلنی اللّه‏ فداک إنی أکره أن أشق علیک فإن أذنت لی أسألک؟ فقال: سلنی عما شئت فقلت: أسألک عن القرآن؟ قال: نعم. قلت قول اللّه‏ تعالى فی کتابه: (هذا صراط علَیَّ مستقیم) [الحجر: 15] قال: صراط علىّ‏بن ابى‏طالب. فقلت: صراط علىّ‏بن ابى‏طالب؟ فقال: صراط علىّ‏بن ابى‏طالب.

سلام بن مستنیر جعفى گفت: بر ابوجعفر باقر(ع) وارد شدم و گفتم: خدا مرا فداى تو کند من دوست ندارم که شما را به زحمت اندازم اگر اجازه فرمایى مى‏پرسم. پس گفت: هرچه مى‏خواهى از من بپرس. گفتم: آیا از قرآن بپرسم؟ فرمود: آرى. گفتم: قول خداوند در کتابش «هذا صراط علَىَّ مستقیم = این راهى است بر من که مستقیم است»(1) گفت: راه علىّ‏بن ابى‏طالب. گفتم: راه علىّ‏بن ابى‏طالب ؟ گفت: راه علىّ‏بن ابى‏طالب.

عن عبدللّه‏ بن سلیمان قال: قلت لأبی عبداللّه‏: «قد جاءکم برهان من ربّکم»[النساء: 4] قال: البرهان محمد، والنور علی، والصراط المستقیم علیّ.

عبداللّه‏ بن سلیمان گفت: از ابوعبداللّه‏ این آیه را پرسیدم: «جاءکم برهان من ربّکم = براى شما برهانى از سوى پروردگارتان آمده»(2) گفت: برهان محمد و نور على و صراط مستقیم نیز على است.

عن أبی جعفر، قال: آل محمد الصراط الذی دلّ اللّه‏ علیه.

ابوجعفر گفت: خاندان محمد(ص) همان راهى است که خدا به آن راهنمایى

1- سوره حجر آیه 15.

2- سوره نساء آیه 4.

 

کرده است.

أبو بصیر، عن أبی عبداللّه‏ قال: الصراط الذی قال إبلیس: (لأقعدن لهم صراطک المستقیم) [الأعراف: 16] فهو علی.

ابوبصیر از ابوعبداللّه‏ (امام صادق) نقل مى‏کند که گفت: آن راهى که شیطان گفت: «لاقعدنّ لهم صراطک المستقیم = من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنان مى‏نشینم.»(1) آن على است.

عبداللّه‏ بن أبی جعفر قال: حدّثنی أخی عن قوله: (هذا صراط علیّ مستقیم) قال: هو أمیر المؤمنین.

عبداللّه‏ بن ابى جعفر گفت: حدیث کرد مرا برادرم که قول خداوند «هذا صراط علىّ مستقیم» امیرالمؤمنین است.

عن حذیفة قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وسلم:... وإن ولّیتموها علیّا یقیمکم على صراط مستقیم.

حذیفه گفت: پیامبر خدا(ص) فرمود:... اگر على را والى کنید شما را به صراط مستقیم استوار مى‏سازد.(2)

همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است.

عن حذیفة قال: ذکرت الخلافة أو الإمارة عند رسول اللّه‏(ص) فقال:... وإن تؤمروا علیا تجدوه هادیا مهدیا یسلک بکم الطریق المستقیم.

حذیفه گفت: نزد پیامبر خدا از خلافت و امارت سخن به میان آمد، پس فرمود:... و اگر على را امیر قرار بدهید، او را هدایت کننده هدایت شده مى‏یابید و شما را به سوى راه راست مى‏برد.

1- سوره اعراف، آیه 16.

 

 

عن علی علیه السلام عن النبی صلى اللّه‏ علیه و آله وسلم قال:... وإن یؤمّروا علیا ـ ولا أظنهم فاعلین ـ یسلک بهم الصراط المستقیم.

على(ع) گفت: پیامبر فرمود:... اگر على را امیر قرار دهند ـ و گمان نمى‏کنم که چنین کنند ـ آنان را به سوى راه راست مى‏برد.

مضمون روایت 99 با چند سند دیگر نیز نقل شده است.

 قال عمر بن الخطّاب: من ترون أنّهم یولّون الأمر غدا؟ قالوا: عثمان بن عفّان قال: فأین هم عن علىّ‏بن ابى‏طالب یحملهم على الطریق المسقیم.

عمر بن خطاب گفت: به نظر شما فردا چه کسى را والى قرار خواهند داد؟ گفتند: عثمان بن عفان را. گفت: آنان از علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) به کجا مى‏روند او آنان را به راه راست مى‏کشاند.

مضمون روایت 99 با سند دیگرى نیز نقل شده است.

عن عبدالرحمان بن زید بن أسلم، عن أبیه فی قول اللّه‏ تعالى (صراط الذین أنعمت علیهم) قال: النبی ومن معه وعلىّ‏بن ابى‏طالب وشیعته.

عبدالرحمان بن زید بن اسلم از پدرش درباره سخن خداوند: «صراط الذین انعمت علیهم» نقل مى‏کند که منظور از آن، پیامبر و همراهان او و علىّ‏بن ابى‏طالب و شیعیان اوست.

 

از سوره بقره درباره آنان نازل شده است:

ذلِکَ الْکِتآبُ لا رَیْبَ فیهِ هُدًى لِلْمُتَّقینَ

آن کتابى است که شکى در آن نیست، مایه هدایت براى پرهیزگاران است.

(سوره بقره آیه2)

 

عن عبد اللّه‏ بن عباس فی قول اللّه‏ عز وجل: (ذلک الکتاب لا ریب فیه) یعنی لا شک فیه أنه من عند اللّه‏ نزل «هدى» یعنی بیانا و نورا «للمتقین» علىّ‏بن ابى‏طالب الذی لم یشرک باللّه‏ طرفة عین، اتقى الشرک وعبادة الأوثان وأخلص للّه‏ العبادة، یبعث إلى الجنّة بغیر حساب هو و شیعته.

از عبداللّه‏ بن عباس درباره سخن خداوند: «ذلک الکتاب لاریب فیه هدى للمتقین» نقل شده که گفت: یعنى شکى نیست که آن از جانب خداوند است و به عنوان هدایت نازل شده؛ یعنى بیان و نور است براى پرهیزگاران، براى علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) که یک لحظه به خدا شریک قائل نشد، از شرک و پرستش بتها پرهیز نمود و عبادت را تنها براى خدا انجام داد. او و شیعیانش بدون حساب به سوى بهشت فرستاده مى‏شوند.

 

از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ أُولآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

و آنان همان رستگارانند.

(سوره بقره آیه 4)

عن علىّ‏بن ابى‏طالب علیهم السلام قال: قال لی سلمان الفارسی: قلّما طلعتَ على رسول اللّه‏ (صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم) یا أباالحسن و أنا معه إلاّ ضرب بین کتفیّ وقال: یا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون.

علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) گفت: سلمان فارسى به من گفت: اى ابوالحسن کمتر اتفاق مى‏افتاد که تو خدمت پبامبر مى‏رسیدى و من با او بودم مگر اینکه پیامبر به کتف من مى‏زد و مى‏فرمود: اى سلمان این (على) و گروه او همان رستگارانند.

 عن علی قال: حدّثنی سلمان الخیر فقال: یا أبا الحسن قلّما أقبلت أنت

 

و أنا عند رسول اللّه‏ إلاّ قال: یا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون یوم القیامة.

على(ع) فرمود: حدیث کرد مرا سلمان خیر گفت: اى ابوالحسن کمتر مى‏شد که من و تو نزد پیامبر خدا بودیم مگر اینکه پیامبر مى‏فرمود: اى سلمان او و گروه او همان رستگاران در روز قیامت هستند.(1)

همین مضمون با سندهاى دیگر نیز نقل شده است.

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ اِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النّاسُ

و زمانى که به آنان گفته مى‏شود ایمان بیاورید همانگونه که مردم ایمان آورده‏اند.

(سوره بقره آیه 13)

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (آمنوا کما آمن الناس) قال: علىّ‏بن ابى‏طالب و جعفر الطیار، و حمزة و سلمان و أبوذر، و عمّار، ومقداد، و حذیفة بن الیمان و غیرهم.

ابن عباس درباره سخن خداوند «آمنوا کما آمن الناس» گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) و جعفر طیار و حمزه و سلمان و ابوذر و مقداد و حذیفة بن یمان و دیگران.

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ اِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنُوا قالُآوا آمَنّا

و چون با کسانى که ایمان آورده‏اند ملاقات مى‏کنند، مى‏گویند: ایمان

1- این حدیث را به عبارتهاى گوناگون ابن عساکر نیز نقل کرده: تاریخ دمشق ج 2 ص 346.

 

آوردیم.

(سوره بقره آیه 14)

 عن محمد بن الحنفیة قال: بینما أمیر المؤمنین علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) قد أقبل من خارج المدینة ومعه سلمان الفارسی و عمّار، وصهیب والمقداد، وأبوذر، إذ بصر بهم عبداللّه‏ بن أبی بن سلول المنافق و معه أصحابه، فلما دنى أمیرالمؤمنین قال عبداللّه‏ بن أبی: مرحبا بسید بنی هاشم وصی رسول اللّه‏ و أخیه و ختنه و أبی السبطین الباذل له ماله و نفسه فقال: ویلک یا ابن أبیّ أنت منافق أشهد علیک بنفاقک. فقال ابن أبیّ: وتقول مثل هذا لی؟ واللّه‏ إنی لمؤمن مثلک و مثل أصحابک. فقال علیّ ثکلتک أمک ما أنت إلا منافق. ثم أقبل إلى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فأخبره بما جرى فأنزل اللّه‏ تعالى: (وإذا لقوا الذین آمنوا) وإذا لقی ابن سلول أمیرالمؤمنین المصدق بالتنزیل (قالوا آمنا)، یعنی صدقنا بمحمد والقرآن، (وإذا خلوا إلى شیاطینهم) من المنافقین (قالوا: إنا معکم) فی الکفر والشرک (إنما نحن مستهزؤن) بعلىّ‏بن ابى‏طالب و أصحابه. یقول اللّه‏ تعالى تبکیتا لهم: «اللّه‏ یستهزء بهم» یعنی یجازیهم فی الآخرة جزاء استهزائهم بعلی و أصحابه رضی اللّه‏ عنهم.

محمد بن حنفیه گفت: امیرالمؤمنین علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) از بیرون مدینه مى‏آمد و سلمان فارسى و عمار و صهیب و مقداد و ابوذر با او بودند، در این هنگام عبداللّه‏ بن ابىّ بن سلول منافق که همراه با یارانش بود، آنها را دیدند، وقتى امیرالمؤمنین نزدیک شد، عبداللّه‏ بن ابىّ گفت: مرحبا به سرور بنى هاشم و وصى پیامبر خدا و برادر و داماد او و پدر دو نوه پیامبر که مال و جانش را در راه پیامبر بذل مى‏کند، على فرمود: واى بر تو اى پسر ابىّ تو منافق هستى و من به منافق بودن تو گواهى مى‏دهم. پس ابن ابىّ گفت: درباره من چنین مى‏گویى؟ سوگند به خدا من نیز مانند تو و یاران تو مؤمن هستم. على گفت: مادرت در عزایت نشیند تو جز یک منافق نیستى.

سپس نزد پیامبر خدا آمد و جریان را به آن حضرت خبر داد، پس این آیه نازل شد: «واذا لقوا الذین آمنوا» یعنى وقتى ابن سلول (و یاران او) با امیرالمؤمنین که با قرآن

 

مورد تصدیق قرار گرفته، ملاقات مى‏کنند، مى‏گویند: ایمان آوردیم، یعنى محمد و قرآن را تصدیق کردیم و چون با شیاطین خود از منافقان خلوت مى‏کنند، مى‏گویند ما در کفر و شرک با شما هستیم، همانا ما علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و یاران او را مسخره مى‏کنیم. خداوند جهت کوبیدن آنها مى‏گوید: خداوند آنان را مسخره مى‏کند، یعنى آنان را در روز آخرت به سزاى اینکه على و اصحاب او را مسخره کرده‏اند مجازات خواهد نمود.

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ

و مژده بده کسانى را که ایمان آورده‏اند و عمل شایسته انجام داده‏اند.

(سوره بقره آیه 25)

عن ابن عبّاس قال: ممّا نزل من القرآن خاصّة فی رسول اللّه‏ وعلیّ وأهل بیته من سورة البقرة: (وَبَشِّرِ الَّذِیْنَ آمنوا) الآیة، نزلت فى علیّ و حمزة و جعفر و عبیدة بن الحارث بن عبدالمطلب.

وأخرجه الحبری فی تفسیره بروایة أبی بکر محمد بن صفوان الواسطی عنه، رأیته بمرو نسخة عتیقة.

ابن عباس گفت: از آیاتى که در خصوص پیامبر و على و خاندان او از سوره بقره نازل شده، این آیه است: «وبشّر الذین آمنوا» که درباره على و حمزه و جعفر و عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب نازل شده است.

این روایت را حبرى در تفسیر خود از ابوبکر محمد بن صفوان واسطى نقل کرده و من آن را در نسخه عتیقه‏اى در مرو دیدم.

 

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شد سخن خداوند به فرشتگان است:

اِنّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلیفَةً

همانا من در روى زمین جانشینى قرار مى‏دهم.

(سوره بقره آیه 30)

عن عبداللّه‏ بن مسعود قال: وقعت الخلافة من اللّه‏ عزوجل فی القرآن لثلاثة نفر: لآدم علیه السلام لقول اللّه‏ عزوجلّ: (وَإذ قال ربّک للملائکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة) یعنی آدم، قالوا: «أتجعل فیها» یعنی أتخلق فیها «من یفسد فیها» یعنی یعمل بالمعاصی بعدما صلحت بالطاعة، نظیرها: «ولا تفسدوا فی الأرض بعد إصلاحها» یعنی لا تعملوا لیفسد فیها» یعنی لیعمل فیها بالمعاصی «ونحن نسبّح بحمدک» یعنی نذکرک، (ونقدّس لک) یعنی ونطهّر لک‏الأرض. «قال: إنّی أعلم ما لا تعلمون» یعنی سبق فی علمی أنّ آدم و ذرّیته سکّان الأرض و أنتم سکان السماء.

والخلیفة الثانی داود صلوات اللّه‏ علیه لقوله تعالى: (یا داود إنّا جَعلناک خلیفة فی الأرض) یعنی أرض بیت المقدس.

والخلیفة‏الثالث علىّ‏بن ابى‏طالب لقول الله تعالى (لیستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذین من قبلهم) یعنى آدم و داود.

عبداللّه‏ بن مسعود گفت: خلافت از جانب خدا در قرآن براى سه نفر ذکر شده است: اول آدم که خداوند مى‏فرماید: «وهنگامى که پروردگار تو به فرشتگان گفت: همانا من در روى زمین جانشینى قرار مى‏دهم» و منظور، آدم بود. فرشتگان گفتند: آیا در آن قرار مى‏دهى یعنى خلق مى‏کنى کسى را که در آن فساد کند؟ یعنى گناهان از او سرزند پس از آنکه با اطاعت اصلاح شده است. مانند این آیه «وچون به ولایت برسد، در زمین سعى مى‏کند تا در آن فساد کند» یعنى گناه کند. (ادامه سخن

 

فرشتگان): «وما به ستایش تو تو را تسبیح مى‏گوییم» یعنى تو را ذکر مى‏گوییم، و تو را پاک مى‏داریم یعنى زمین را براى تو پاکیزه مى‏سازیم. خداوند گفت: من چیزى مى‏دانم که شما نمى‏دانید، یعنى در علم من چنین سبقت گرفته که آدم و اولاد او ساکنان زمین و شما ساکنان آسمان خواهید بود.

جانشین دوم، داود(ع) است که خداوند مى‏فرماید: «اى داود همانا تو را جانشین در زمین قرار دادیم» یعنى در سرزمین بیت المقدس.

جانشین سوم، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است که خداوند مى‏فرماید: «تا آنان را در روى زمین جانشینان قرار دهیم همان گونه که پیشینیان آنان را جانشین قرار دادیم»(1) یعنى آدم و داود.

 عن سلمان الفارسی قال: سمعت رسول اللّه‏(ص) یقول: إن وصیی و خلیفتی و خیر من أترک بعدی ینجز موعدی و یقضی دینی علىّ‏بن ابى‏طالب.

سلمان فارسى گفت: از پیامبر خدا(ص) شنیدم وصى و خلیفه من و بهترین کسى که پس از خود او را ترک مى‏کنم که وعده‏هاى مرا عملى سازد و دین مرا ادا کند، علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است.(2)

 

خداوند مى‏فرماید:

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها

و به آدم همه نام‏ها را آموخت.

(سوره بقره آیه 31)

پیامبر علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) را شبیه آدم معرفى کرده:

1- سوره شورى آیه 55.

2- مضمون این حدیث در کنز العمال ج 6 ص 154 والریاض النضره ج 2 ص 178 نیز آمده است.

 

عن أبی الحمراء قال: کنا عند النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم فأقبل علی فقال رسول اللّه‏: من سره أن ینظر إلى آدم فی علمه، ونوح فیفهمه و إبراهیم فی حِلْمِه فلینظر إلى علىّ‏بن ابى‏طالب.

ابوالحمراء گفت: نزد پیامبر(ص) بودیم که على(ع) آمد، پیامبر فرمود هر کس را شادمان مى‏کند اینکه آدم را در علمش و نوح را در فهمش و ابراهیم را در حلمش ببیند، پس به علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) بنگرد.

عن أبی الحمراء قال: قال رسول اللّه‏(ص): من أراد أن ینظر إلى آدم فی علمه و إلى نوح فی فهمه و إلى إبراهیم فیحلمه و إلى یحیى فی زهده و إلى موسى فی بطشه فلینظر إلى علىّ‏بن ابى‏طالب.

ابوالحمراء گفت: پیامبر فرمود: هر کس بخواهد به آدم در عملش و به نوح در فهمش و به ابراهیم در حلمش و به یحیى در زهدش به موسى در شدتش نگاه کند، پس به علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) بنگرد.

عن ابن عباس قال: قال رسول اللّه‏(ص) أنا مدینة العلم و علی بابها، فمن أراد العلم فلیأت الباب.

ابن عباس گفت: پیامبر(ص) فرمود: من شهر علم هستم و على دروازه آن است، پس هر کس اراده علم کند از دروازه وارد شود.(1)

 عن علیّ قال: قال رسول اللّه‏ (ص) أنا دار العلم و علی بابها، فمن أراد العلم فلیأتها من بابها. قال: وکنت أسمع علیّا کثیرا ما یقول: إنّ ما بین أضلاعی هذه لعلم کثیر.

با سه سند از على(ع) نقل شده که گفت: پیامبر(ص) فرمود: من خانه علم هستم و على در آن است، پس هر کس اراده علم کند باید از درب آن وارد شود.

1- این حدیث به صورت مستفیض وارد شده و از جمله در تاریخ بغداد ج 11 ص 50 و اللالى المصنوعه ج 1 ص 171 و تاریخ دمشق ج 2 ص 469 نیز نقل شده است و برخى از علماء درباره خصوص این حدیث تألیف مستقلى دارند.

راوى این حدیث مى‏گوید: بارها از على(ع) شنیدم که مى‏گفت: همانا میان سینه‏ام علم بسیارى وجود دارد.

این حدیث با سندهاى دیگر نیز نقل شده است.

 عن أنس بن مالک قال: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و اله و سلم: لفاطمة: زوجتک یا بنیة أعظم الناس حلما، وأقدمهم سلما و أکثرهم علما.

انس بن مالک گفت: پیامبر خدا(ص) به دخترش فاطمه فرمود: دخترم تو را به ازدواج کسى درآوردم که بزرگترین مردم از نظر علم و پیشروترین آنها از نظر اسلام و بیشترین آنها از نظر علم است.(1)

عن ابن عباس قال: العلم عشرة أجزاء أعطی علىّ‏بن ابى‏طالب منها تسعة، والجزء العاشر بین جمیع الناس وهو بذلک الجزء أعلم منهم.

ابن عباس گفت: علم ده جزء دارد که نه جزء آن تنها به على‏بن ابى‏طالب داده شده و یک جزء آن میان مردم تقسیم شده و على در این جزء هم دانشمندترین آنهاست.

این، باب گسترده‏اى است و من احادیث آن را در کتاب مستقلى جمع آورى کرده‏ام، پس هر کس بخواهد به طور مشروح در آن وارد شود، به آن کتاب مراجعه کند.

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ أَقیمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعینَ

نماز را به پادارید و زکات را بپردازید و با رکوع کنندگان رکوع کنید.

(سوره بقره آیه 43)

1- این حدیث را بلاذرى نیز نقل کرده است: انساب الاشراف ج 1 برگ 215.

 

عن ابن عباس فی قوله: «وارکعوا» قال: مما نزل فی القرآن خاصة فی رسول اللّه‏ وعلىّ‏بن ابى‏طالب و أهل بیته من سورة البقرة: (وارکعوا مع الراکعین) إنها نزلت فی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم و علىّ‏بن ابى‏طالب و هما أوّل من صلّى ورکع.

ابن عباس گفت: از جمله چیزهایى که در قرآن در خصوص پیامبر خدا و علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) و اهل بیت او در سوره بقره نازل شده این آیه است: «وارکعوا مع الراکعین» این آیه در حق پیامبر خدا و علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نازل شده است و این دو نفر نخستین کسانى بودند که نماز خواندند و رکوع کردند.

یحیى بن عفیف الکندی عن أبیه عن جده قال: قدمت مکة لأبتاع لأهلی من ثیابها و عطرها فأویت إلى العباس بن عبدالمطلب وکان رجلاً تاجرا، فأنا جالس عنده أنظر إلى الکعبة وقد حلّقت الشمس فی السماء وارتفعت إذ جاء شاب فرمى ببصره إلى السماء ثم قام مستقبل الکعبة، فلم ألبث إلاّ یسیرا حتّى جاء غلام فقام عن یمینه، ثم لم ألبث إلاّ یسیرا حتى جاءت امرأة فقامت خلفهما فرکع الشاب فرکع الغلام والمرأة، فرفع الشاب فرفع الغلام والمرأة، فسجد الشاب فسجد الغلام والمرأة فقلت: یا عباس أمر عظیم. فقال العبّاس: نعم أمر عظیم، تدری من هذا الشاب؟ قلت: لا. قال: هذا محمد بن عبداللّه‏ بن عبدالمطلب هذا ابن أخی، هل تدری من هذا الغلام؟ قلت لا. قال: هذا علىّ‏بن ابى‏طالب هذا ابن اخی اتدری من هذه المرأة؟ قلت: لا.قال: هذه خدیجة بنت خویلد زوجته، إن ابن أخی هذا أخبر أنّ ربّه ربّ السّماوات و الارض أمره بهذا الدین الذى هو علیه و لا والله ما على ظهر الأرض کلها أحد على هذا الدین غیر هؤلاء الثلاثة.

یحیى بن عفیف کندى از پدرش و او از جدش نقل مى‏کند که گفت: به مکه درآمدم تا براى خانواده‏ام لباس و عطر تهیه کنم پس نزد عباس بن عبدالمطلب رفتم و او مرد تاجرى بود، نزد او نشسته بودم و به کعبه نگاه مى‏کردم و آفتاب در آسمان بالا آمده بود، ناگهان جوانى آمد و نگاهى به آسمان کرد سپس رو به کعبه ایستاد،اندکى

 

نگذشت تا اینکه پسر بچه‏اى آمد و در طرف راست او ایستاد و اندکى نگذشت زنى آمد و در پشت سر آنها ایستاد، پس آن جوان رکوع کرد و آن پسر بچه و آن زن نیز رکوع کردند، پس آن جوآن بلند شد آنان هم بلند شدند پس آن جوان سجده کرد و آن پسر بچه و زن نیز سجده کردند.

به عباس گفتم: اى عباس کار بزرگى است. عباس گفت: آرى کار بزرگى است، آیا این جوان را مى‏شناسى؟ گفتم: نه. گفت: این محمد بن عبداللّه‏ بن عبدالمطلب پسر برادر من است. آیا این پسربچه را مى‏شناسى؟ گفتم: نه. گفت: او علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) است. او نیز پسر برادر من است. آیا این زن را مى‏شناسى؟ گفتم: نه. گفت: او خدیجه دختر خویلد همسر اوست. این پسر برادرم خبر مى‏دهد که پروردگار او پروردگار آسمانها و زمین است و اوست که وى را به این دینى که بر آن است فرمان داده. به خدا سوگند در روى زمین جز این سه نفر، بر این دین نیستند.

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ وَ اِنَّها لَکَبیرَةٌ اِلاّ عَلَى الْخاشِعینَ الَّذینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ

و به‏وسیله صبر و نماز یارى بجویید و همانا آن (نماز) گران است مگر براى خاشعان، همانان که مى‏دانند که پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد.

(سوره بقره آیات 45 ـ 46)

عن ابن عباس فی قوله: (استعینوا بالصبر والصلاة وإنّها لکبیرة إلاّ على الخاشعین) قال: الخاشع: الذلیل فی صلاته، المقبل علیها، یعنی رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و علیا، علیه السلام. و قوله: (الَّذینَ یَظُنُّوْنَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إلَیْهِ

 

راجِعُوْنَ)، نزلت فی علی و عثمان بن مظعون، و عمّار بن یاسر و أصحاب لهم رضی اللّه‏ عنهم.

ابن عباس درباره آیه: «استعینوا بالصبر والصلوة و انهالکبیرة الا على الخاشعین» گفت: «خاشع» کسى است که در نماز خود فروتن باشد و به آن روى آورد؛ یعنى پیامبر خدا و على(ع) و درباره آیه «الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون» درباره على و عثمان بن مظعون و عماربن یاسر و یاران آنان که خدا از آنان خوشنود باشد، نازل شده است.(1)

 

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولآئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ

وکسانى که ایمان آورده‏اند و کارهاى شایسته کرده‏اند، آنان یاران بهشتند و در آن جاودانه هستند.

(سوره بقره آیه82)

عن ابن عباس قال: مما نزل من القرآن خاصة فی رسول اللّه‏ و علیّ و أهل بیته من سورة البقرة قوله تعالى: (والذین آمنوا و عملوا الصالحات أولئک أصحاب الجنة هم فیها خالدون) نزلت فی علی خاصة وهو أوّل مؤمن و أوّل مصلٍّ بعد رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه و آله و سلم.

ابن عباس گفت: از جمله آیاتى که در سوره بقره در خصوص پیامبر خدا و على و اهل بیت او نازل شده، سخن خداوند است: «والذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک

1- این حدیث در کتب دیگر نیز نقل شده از جمله در مجمع الزوائد ج 9 ص 103 و کنزالعمال ج 15 ص 96 والمعجم الکبیر ج 3 برگ 78.

اصحاب الجنة هم فیها خالدون» که در خصوص علىّ‏بن ابى‏طالب نازل شده و او نخستین کسى بود که ایمان آورد و نخستین کس پس از پیامبر خدا بود که نماز خواند.

 عن ابن عباس قال: لعلی أربع خصال: هو أول عربی و عجمی صلى مع النبی صلى اللّه‏ علیه و آله، وهو الذی کان لواؤه معه فی کل زحف، وهو الذی صبر معه یوم المهراس انهزم الناس کلهم غیره، وهو الذی غسله، وهو الذی أدخله قبره.

ابن عباس گفت: على چهار خصلت داشت: او نخستین کس از عرب و عجم بود که با پیامبر نماز خواند و او کسى بود که پرچم پیامبر در هر جنگى با او بود و او کسى بود که در روز سختى همراه پیامبر بود و همه مردم جز او شکست خوردند، و او کسى بود که پیامبر را غسل داد و او را وارد قبر کرد.

و از آیاتى که درباره آنان نازل شده، سخن خداوند است:

وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَدآءَ عَلَى النّاسِ

و این چنین شما را امتى نمونه قرار دادیم تا گواهان بر مردم باشید.»

(سوره بقره آیه 143)

عن سلیم بن قیس عن علی علیه السلام قال: إنّ اللّه‏ إیّانا عنى بقوله تعالى: (لتکونوا شهداء على الناس) فرسول اللّه‏ شاهد علینا، ونحن شهداء اللّه‏ على الناس على خلقه و حجته فی أرضه، ونحن الذین قال اللّه‏ جلّ اسمه فیهم: (وکذلک جعلناکم أمة وسطا).

سلیم بن قیس از على(ع) نقل مى‏کند که گفت: همانا خداوند در این سخن خود: «شهداء على الناس» ما را اراده کرده است، پیامبر گواه بر ما و ما گواهان خدا بر مردم و حجت او در زمینش هستیم و ما همان کسانى هستیم خدا درباره آنان

فرموده: «وکذلک جعلناکم امة وسطا»

و نیز درباره آنان نازل شده است:

وَ اِن کانَتْ لَکَبیرَةً اِلاّ عَلَى الَّذینَ هَدَى اللّه‏

و البته آن گران است مگر براى کسانى که خدا آنان را هدایت کرده است.

(سوره بقره آیه 143)

 عن الحسن قال: کان علىّ‏بن ابى‏طالب من أوّل المهتدین ثم تلا: (وما جعلنا القبلة التی کنت علیها) الآیة [البقرة/143] فکان علی أوّل من هَداه اللّه‏ مع النبی صلى اللّه‏ علیه و آله و أوّل من لحق بالنبی صلى اللّه‏ علیه و آله فقال له الحجاج: ترابی عراقی. قال: فقال الحسن: هو ما أقول لک.

حسن(1) گفت: علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نخستین هدایت شده بود و این آیه را تلاوت کرد: «وما جعلنا القبلة التى کنت علیها... الا على الذین هدى اللّه‏» و گفت: على نخستین کسى بود که خدا او را با پیامبر هدایت کرد و نخستین کسى بود که به پیامبر ملحق شد. حجاج به او گفت: این سخن از طرفداران ابوتراب و عراقى هاست. حسن گفت: همانگونه است که به تو گفتم.

 قال الشعبی: قدمنا

/ 0 نظر / 8 بازدید