شان نزول سوره احزاب در شان امام علی

بسم الله الرحمن الرحیم

 و نیز از سوره احزاب نازل شده است: مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً و از مؤمنان مردانى هستند که آنچه را که با خدا بر آن پیمان بسته‏اند به راستى انجام مى‏دهند، برخى از آنان از دنیا رفته‏اند و برخى دیگر منتظر هستند و هرگز (پیمان الهى را) تغییر نداده‏اند. (سوره احزاب آیه 23) عن علیّ علیه السلام قال: فینا نزلت (رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه‏ علیه) الآیة فأنا واللّه‏ المنتظر وما بدّلت تبدیلاً. على(ع) گفت: آیه: «رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه‏ علیه» درباره ما نازل شده و به خدا سوگند، کسى که منتظر است من هستم و هرگز تغییر نداده‏ام. عن عبداللّه‏ بن عبّاس فی قول اللّه‏ تعالى: (من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه‏ علیه) یعنی علیا وحمزة وجعفر (فمنهم من قضى نحبه) یعنی حمزة وجعفرا (ومنهم من یننتظر) یعنی علیّا علیه السلام کان ینتظر أجله والوفاء للّه‏ بالعهد والشهادة فی سبیل اللّه‏، فواللّه‏ لقد رزق الشهادة. عبداللّه‏ بن عباس درباره سخن خداوند: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه‏ علیه» گفت: یعنى على و حمزه و جعفر «فمنهم من قضى نحبه» یعنى حمزه و جعفر «ومنهم من ینتظر» یعنى على(ع) که منتظر مرگ خود و وفا کردن به پیمان خدا و شهادت در راه خدا بود و به خدا سوگند که شهادت روزى او شد.
و نیز در این سوره نازل شده است: وَ کَفَى اللّهُ الْمُؤْمِنینَ الْقِتالَ و خداوند مؤمنان را از جنگیدن کفایت کرد. (سوره احزاب آیه 25) عن عبداللّه‏ بن مسعود إنّه کان یقرأ (وکفى اللّه‏ المؤمنین القتال بعلیّ بن أبی طالب) عبداللّه‏ بن مسعود این آیه را چنین مى‏خواند: «وکفى اللّه‏ المؤمنین القتال بعلىّ‏بن ابى‏طالب » یعنى خداوند به وسیله علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) مؤمنان را از جنگیدن کفایت کرد.(1) همین مضمون با سه سند دیگر نیز روایت شده است. عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (وکفى اللّه‏ المؤمنین القتال) قال: کفاهم اللّه‏ القتال یوم الخندق بعلی بن أبی طالب حین قتل عمرو بن عبدودّ. ابن عباس درباره سخن خداوند: «وکفى اللّه‏ المؤمنین القتال» گفت: خداوند آنها را در جنگ خندق به وسیله علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) از جنگیدن کفایت کرد و آن هنگامى بود که او عمروبن عبدودّ را کشت. عن حذیفة، قال:لمّا کان یوم الخندق عبر عمروبن عبدود، حتى جاء فوقع على عسکر النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فنادا البراز. فقال رسول اللّه‏: أیکم یقوم إلى عمرو؟ فلم یقم أحد إلا علیّ بن أبی طالب فإنه قام فقال له النبی: اجلس، ثم قال النبی(ص): أیکم یقوم إلى عمرو؟ فلم یقم أحد، فقام إلیه علی فقال: أنا له. فقال النبی: اجلس، ثم قال النبی(ص) لأصحابه: أیکم یقوم إلى عمرو؟ فلم یقم أحد، فقام علی فقال: أنا له. فدعاه النبی صلى اللّه‏ علیه وآله فقال: إنه عمروبن 1- این روایت را ابن عساکر نیز نقل کرده: تاریخ دمشق ج 2 ص 420. عبدود. قال: وأنا علیّ بن أبی طالب فألبسه درعه ذات الفضول وأعطاه سیفه ذا الفقار وعمّمه بعمامته السحاب على رأسه تسعة أکوار ثم قال له: تقدّم، فقال النبی(ص) لما ولى: اللهم احفظه من بین یدیه ومن خلفه و عن یمینه و عن شماله و من فوق رأسه و من تحت قدمیه. فجاء حتى وقف على عمرو فقال: من أنت؟ فقال عمرو: ما ظننت أنی أقف موقفا أجهل فیه، أنا عمروبن عبدودّ؛ فمن أنت؟ قال: أنا علی بن أبی طالب فقال: الغلام الذی کنت أراک فی حجر أبی طالب؟ قال: نعم. قال: إنّ أباک کان لی صدیقا وأنا أکره أن أقتلک، فقال له علیّ: لکنّی لاأکره أن أقتلک، بلغنی أنک تعلقت بأستار الکعبة وعاهدت اللّه‏ عزّوجلّ أن لا یخیّرک رجل بین ثلاث خلال إلا اخترت منها خلّة؟ قال: صدقوا. قال إمّا أن ترجع من حیث جئت. قال: لا، تحدّث بها قریش. قال: أو تدخل فی دیننا فیکون لک مالنا و علیک ما علینا. قال ولا هذه. فقال له علی فأنت فارس وأنا راجل فنزل عن فرسه وقال: ما لقیت من أحد ما لقیت من هذا الغلام! ثم ضرب وجه فرسه فأدبرت، ثم أقبل إلى علی، وکان رجلاً طویلاً ـ یداوی دبر البعیرة وهو قائم ـ وکان علی فی تراب دق لایثبت قدماه علیه، فجعل علی ینکص إلى ورائه یطلب جلدا من الأرض یثبت قدمیه ویعلوه عمرو بالسیف وکان فی درع عمرو قصر فلمّا تشاک بالضربة تلقّاها علی بالترس فلحق ذباب السیف فی رأس علیّ، حتى قطعت تسعة أکوار حتّى خطّ السیف فی رأس علیّ، وتسیّف علی رجلیه بالسیف من أسفل فوقع على قفاه فثارت بینهما عجاجة فسُمِع علىٌّ یکبّر، فقال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله: قتله والذی نفسی بیده. فکان أوّل من ابتدر العجاج عمربن الخطاب فإذا علیّ یمسح سیفه بدرع عمرو، فکبّر عمربن الخطّاب فقال: یا رسول اللّه‏ قتله. فحزّ علیّ رأسه ثم أقبل یخطر فی مشیته، فقال له رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله: یا علی إن هذه مشبة یکرهها اللّه‏ عزّ وجلّ إلاّ فی هذا الموضع. فقال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله لعلیّ: ما منعک من سلبه فقد کان ذا سلب؟ فقال: یا رسول اللّه‏: إنه تلقانی بعورته. فقال النبی(ص): أبشر یا علی فلو وزن الیوم عملک بعمل أمة محمد لرجح عملک بعملهم وذلک إنه لم یبق بیت من بیوت المشرکین إلا وقد دخله وهن بقتل عمرو، ولم یبق بیت من بیوت المسلمین إلا وقد دخله عزّ بقتل عمرو. حذیفه گفت: چون جنگ خندق پیش آمد، عمروبن عبدودّ از خندق گذشت تا اینکه نزدیک سپاه پیامبر آمد و مبارز طلبید. پیامبر فرمود: کدام یک از شما پاسخ عمرو را مى‏دهد؟ هیچ کس بلند نشد جز علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) که بلند شد ولى پیامبر به او فرمود: بنشین، بار دیگر پیامبر فرمود: کدام یک از شما پاسخ عمرو را مى‏دهد؟ کسى بلند نشد جز علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) که بلند شد و گفت: من پاسخ او را مى‏دهم. پس پیامبر فرمود: بنشین، باز پیامبر به اصحاب خود فرمود: کدام یک از شما پاسخ عمرو را مى‏دهد؟ هیچ کس بلند نشد و على بلند شد و گفت: من پاسخ او را مى‏دهم. پس پیامبر او را دعا کرد و گفت: او عمروبن عبدودّ است، گفت: من هم علىّ‏بن ابى‏طالب هستم! پیامبر زره خود را به على پوشانید و شمشیرش ذوالفقار را به او داد و عمامه مخصوص خود را نه دور بر سر او پیچانید آنگاه گفت: پیش برو! و چون على رفت گفت: خدایا او را از سمت جلو و سمت عقب و از راست و چپ و از بالاى سر و زیر قدم‏ها حفظ کن، على آمد و مقابل عمرو ایستاد و گفت: تو کیستى؟ گفت: من علىّ‏بن ابى‏طالب هستم، عمرو گفت: تو همان کودکى هستى که در آغوش ابوطالب مى‏دیدم؟ گفت: آرى، گفت: پدر تو دوست من بود و من نمى‏خواهم تو را بکشم، على گفت: ولى من مى‏خواهم تو را بکشم، به من خبر رسیده که تو به استار کعبه آویختى و با خدا پیمان بستى که هیچ کس از تو سه تا درخواست نمى‏کند مگر اینکه یکى از آنها را برآورده کنى، گفت: راست گفته‏اند، گفت: یا از آنجا که آمدى برگرد، گفت: هرگز، چون قریش همواره از آن سخن مى‏گویند، گفت: یا در دین ما داخل شو و آنچه به نفع ماست به نفع تو و آنچه به ضرر ماست به ضرر تو باشد، گفت: این درخواست را نیز نمى‏پذیرم، على گفت: تو سواره‏اى و من پیاده، در این هنگام از اسب خود پیاده شد و گفت: آنچه از این کودک دیدم از هیچ کس ندیدم، پس بر صورت اسب خود زد و اسب پشت نمود، آنگاه به سوى على آمد. او مردى بلند قد بود به طورى که پشت شتر ایستاده را مداوا مى‏کرد و على بر روى خاک نرمى ایستاده بود و قدم‏هاى او بر زمین ثابت نبود و شمشیر عمرو بالاى سر على بود و زره عمرو کوتاه بود، وقتى عمرو ضربه خود را فرود آورد، على سپر خود را مقابل آن قرار داد ولى انتهاى شمشیر به سر على اصابت کرد، به گونه‏اى که آن نه دور عمامه را برید و به سر على رسید، على دوپاى عمرو را از پایین با شمشیر زد و عمرو به پشت خود بر زمین افتاد و میان آنان گردى برخاست و شنیدند که على تکبیر مى‏گوید، پیامبر خدا فرمود: سوگند به کسى که جانم در دست اوست که او را کشت. نخستین کسى که به طرف آن گرد و غبار رفت عمربن خطاب بود که على را دید که شمشیرش را به زره عمرو مى‏کشد، پس عمربن خطاب تکبیر سرداد و گفت: یا رسول اللّه‏ او را کشته است، پس على سر او را از بدن جدا کرد سپس به راه افتاد در حالى که در راه رفتن حالت مخصوصى به خود گرفته بود. پیامبر به او گفت: یا على این نوع راه رفتن را خداوند دوست ندارد مگر در این موضع. آنگاه پیامبر به على گفت: چه باعث شد که چیزهاى قیمتى او را برنداشتى؟ گفت یا رسول اللّه‏ او با عورت خود مانع از این کار شد، پیامبر فرمود: مژده باد بر تو یا على! اگر عمل امروز تو را با عمل امت محمد مقایسه کنند، عمل تو به عمل آنان ترجیح داده مى‏شود و این بدان جهت است که خانه‏اى از خانه‏هاى مشرکان نیست مگر اینکه با کشته شدن عمرو، سستى بر آن وارد شد و خانه‏اى از خانه‏هاى مسلمانان نیست مگر اینکه با کشته شدن عمرو، عزت بر آن وارد شد. عن علی قال: خرج عمرو بن عبدودّ یوم الخندق معلّما مع جماعة من قریش فأتوا نقرة من نقر الخندق فأقحموا خیلهم فعبروه وأتوا النبی(ص) ودعا عمرو البراز فنهضتُ إلیه، فقال رسول اللّه‏(ص): یا علی إنه عمرو. قلت: یا رسول اللّه‏ وإنی علی! فخرجت إلیه ودعوت بدعاء علّمنیه رسول اللّه‏ن صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم: اللهم بک أصول وبک أجول و بک أدرء فی نحره. فنازلته وثار العجاج فضربنی ضربة فی رأسی فعملت فضربته فجندلته وولّت خیله. على(ع) گفت: روز خندق، عمروبن عبدودّ با گروهى از قریش کنار قسمتى از خندق آمدند و با اسب هایشان از آن گذشتند و نزدیک پیامبر آمدند و عمرو مبارز طلبید، پس من براى دفع او برخاستم، پیامبر فرمود: یا على او عمرو است. گفتم: یا رسول اللّه‏ من هم على هستم! پس بیرون شدم و دعایى را که پیامبر به من یاد داده بود خواندم، «پروردگارا به مدد تو حمله مى‏کنم و به مدد تو جولان مى‏دهم و به مدد تو گلویش را مى‏شکافم، پس بر او فرود آمدم و غبارى برخاست و ضربتى بر سر من زد، من نیز دست به کار شدم و ضربتى بر او زدم و بر زمین انداختم و سپاه او شکست خورده فرار کردند. عن بهز بن حکیم عن أبیه عن جده عن النبی(ص) أنه قال: لمبارزة علی بن أبی طالب لعمروبن عبدودّ یوم الخندق أفضل من عمل أمتی إلى یوم القیامة. بهزبن حکیم از پدر و جدّ خود نقل مى‏کند که پیامبر فرمود: مبارزه علىّ‏بن ابى‏طالب (ع) با عمرو بن عبدودّ در روز خندق از عمل امت من تا روز قیامت افضل است.(1) و نیز در این سوره نازل شده است: اِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا 1- این روایت در کتابهاى دیگر هم نقل شده از جمله، حاکم، المستدرک ج 3 ص 32 و حموى، فرائد السمطین ج 1 ص 255 و متقى هندى، کنز العمال ج 6 ص 158. همانا خداوند اراده کرده است که از شما خاندان پلیدى را بر دارد و شما را پاکیزه کند پاکیزه کردنى. (سوره احزاب آیه 33) عن أنس بن مالک: أنّ رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله سلم کان یمرّ بباب فاطمة ستة أشهر إذا خرج إلى صلاة الفجر یقول: الصلاة یا أهل البیت (إنما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا). انس بن مالک گفت: پیامبر خدا(ص) شش ماه هر روز که به نماز صبح مى‏رفت از مقابل در خانه فاطمه مى‏گذشت و مى‏گفت: وقت نماز است اى اهل‏بیت: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» همین مضمون با هفت سند دیگر نیز نقل شده است. عن البراء بن عازب قال: جاء علیّ وفاطمة والحسن والحسین إلى باب النبی فخرج النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فقال بردائه فطرحه علیهم وقال: اللهم هؤلاء عترتى. براء بن عازب گفت: على و فاطمه و حسن و حسین به در خانه پیامبر آمدند، پس پیامبر بیرون آمد و رداى خود را خواست و در برابر آنان پهن کرد و گفت: خداوندا اینان عترت من هستند. همین مضمون با سند دیگرى هم نقل شده است. عن جابر بن عبداللّه‏: أن رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم دعا علیا وابنیه وفاطمة فألبسهم من ثوبه ثم قال: اللهم هؤلاء أهلی؛ هؤلاء أهلی. جابربن عبداللّه‏ گفت: پیامبر خدا على و دو فرزندش و فاطمه را خواند و لباس خود را بر آنان پوشانید و گفت: خدایا اینان خاندان من هستند، اینان خاندان من هستند. عن جابر قال: نزلت هذه الآیة على النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم ولیس فی البیت إلاّ فاطمة والحسن والحسین وعلی: (إنّما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا) فقال النبی صلى اللّه‏ علیه وآله: اللهم هؤلاء أهلی. جابر گفت: این آیه بر پیامبر نازل شد در حالى که در خانه کسى جز فاطمه و حسن و حسین و على نبود: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» پیامبر گفت: خدایا اینان اهل بیت من هستند. عن زاذان عن الحسن بن علیّ قال: لمّا نزلت آیة التطهیر جمعنا رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم وإیاه فی کساء لأمّ سلمة خیبری ثمّ قال: اللهم هؤلاء أهل بیتی وعترتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا. حسن بن على گفت: چون آیه تطهیر نازل شد. پیامبر خدا ما را در زیر عباى خیبرى که مال ام سلمه بود جمع کرد و گفت: خدایا اینان اهل بیت و عترت من هستند، پس پلیدى را از آنان بردار و آنان را پاکیزه کن. عن أبی جمیلة قال: خرج الحسن بن علی یصلّی بالناس وهو بالکوفة، فطعن بخنجر فی فخذه فمرض شهرین، ثمّ خرج فحمد اللّه‏ وأثنى علیه ثمّ قال: یا أهل العراق اتّقوا اللّه‏ فینا فإنّا أمراؤکم وضیفانکم وأهل البیت الذین سمّى اللّه‏ فی کتابه (إنّما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا). ابوجمیله گفت: حسن بن على در کوفه براى خواندن نماز با مردم بیرون آمد، پس خنجرى به ران او زدند و او دو ماه مریض بود تا اینکه بیرون آمد و خدا را با حمد و ثنا یاد کرد و گفت: اى مردم عراق درباره ما از خدا بترسید همانا ما امیران شما و مهمانان شما و همان اهل بیت هستیم که خداوند در کتاب خود از آنان نام برده است: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» همین مضمون با سه سند دیگر نیز نقل شده است. عن عامر بن سعد، عن سعد أنه قال لمعاویة بالمدینة: لقد شهدت من رسول اللّه‏(ص) فی علیّ ثلاثا لأن یکون لیواحدة منها أحبّ إلیّ من حمر النعم، شهدته وقد أخذ بید ابنیه الحسن والحسین وفاطمة وقد جأر إلى اللّه‏ عزّوجلّ وهو یقول: اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرّجس وطهرهم تطهیرا. عامر بن سعد از پدرش نقل مى‏کند که گفت: سعد در مدینه به معاویه گفت: از پیامبر خدا درباره على سه چیز را مشاهده کردم که اگر یکى از آنها در حق من بود، براى من محبوب‏تر از داشتن گله‏اى چارپا بود، او را دیدم که دست دو فرزندش حسن و حسین و فاطمه را گرفته و با خدا راز و نیاز مى‏کند و مى‏گوید: پروردگارا اینان اهل بیت من هستند، پلیدى را از آنان بردار و آنان را پاکیزه کن. قال سعد: قال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم لعلی ثلاثا لأن یکون لی واحدة منهنّ أحبّ إلی من حمر النعم، نزل على رسول اللّه‏ الوحی فأدخل علیا وفاطمة وابنیها تحت ثوبه ثم قال: اللهم هؤلاء أهلی وأهل بیتی. سعد گفت: پیامبر خدا به علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) سه چیز گفت که اگر یکى از آنها در حق من بود براى من محبوب‏تر از داشتن گله‏اى چارپا بود، بر رسول خدا وحى نازل شد پس او على و فاطمه و دو پسر او را زیر لباس خود گرفت آنگاه گفت: خدایا اینان خاندان من و اهل بیت من هستند. عن عامر بن سعد، عن أبیه قال: مرّ معاویة بسعد فقال: ما یمنعک أن تسبّ أباتراب؟! فقال سعد: أمّا ما ذکرت ثلاثا قالهنّ له رسول اللّه‏ فلا أسبّه، لأن یکون لی واحدة منهنّ أحبّ إلیّ من حمر النعم، سمعت رسول اللّه‏ یقول له وخلّفه فی بعض مغازیه فقال علیّ: یا رسول اللّه‏ أتخلّفنی مع النساء والصبیان؟ فقال رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله: أما ترضى أن تکون منی بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی. وسمعته یقول: لأعطینّ الرایة غدا رجلا یحبّ اللّه‏ ورسوله ویحبّه اللّه‏ ورسوله، فتطاولنا لها فقال رسول اللّه‏: ادعوا علیا. فأتی به أرمد فبصق فی عینیه ودفع إلیه الرایة ففتح اللّه‏ علیه، ولما نزلت هذه الآیة: (إنّما یرید اللّه‏) الآیة، دعا رسول اللّه‏ علیا وفاطمة وحسنا وحسینا وقال: اللهمّ هؤلاء أهلی. عامر بن سعد گفت: معاویه با سعد روبرو شد و گفت: چه چیزى مانع شده که ابوتراب را دشنام دهى؟ سعد گفت: سه چیز را به یاد دارم که پیامبر خدا به او گفته است و لذا او را دشنام نمى‏دهم، اگر یکى از آنها در حق بود براى من محبوب‏تر از گله‏اى چارپا بود، شنیدم که رسول خدا که او را در یکى از جنگ‏ها جانشین خود (در مدینه) کرده بود و على گفته بود که یا رسول اللّه‏ آیا مرا با زن‏ها و کودکان رها مى‏کنى؟ پیامبر به او گفت: آیا راضى نمى‏شوى که تو نسبت به من به منزله هارون از موسى باشى جز اینکه پس از من پیامبرى نیست. و نیز شنیدم که فرمود: فردا پرچم را به مردى خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند، سپس پیامبر فرمود: على را بخوانید، على آمد در حالى که چشم او درد مى‏کرد و پیامبر از آب دهان خود به چشم او زد و پرچم را به او داد و خدا به وسیله او فتح کرد. و نیز هنگامى که این آیه نازل شد: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت» پیامبر، على و فاطمه و حسن و حسین را خواند و گفت: خدایا اینان خاندان من هستند. عن أبی سعید الخدری فی قول اللّه‏ عزّوجلّ: (إنما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا) قال: جمع رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله علیا وفاطمة والحسن والحسین؛ ثم أدار علیهم الکساء فقال: هؤلاء أهل بیتی اللهمّ أذهب عنهم الرّجس وطهرهم تطهیرا. ابوسعید خدرى راجع به سخن خداوند:«انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهر کم تطهیرا» گفت: پیامبر خدا، على و فاطمه و حسن و حسین را خواند، آنگاه عبا را دور آنان قرار داد و فرمود: اینان اهل بیت من هستند، خدایا پلیدى را از آنان بردار و آنان را پاکیزه کن. همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است. عن عمران بن ابى مسلم قال: سألت عطیة عن هذه الآیة: (إنما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا) فقال: أحدثک عنها بعلم، حدثنی أبو سعید الخدری أنها نزلت فی رسول اللّه‏ وفی الحسن والحسین وفی فاطمة وعلی، وقال رسول اللّه‏: اللهمّ هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا. وکانت أم سلمة بالباب فقالت: وأنا. فقال رسول اللّه‏: إنّک بخیر وإلى خیر. عمران بن ابى مسلم گفت: از عطیه درباره این آیه پرسیدم: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا» او گفت: از روى آگاهى درباره آن با تو سخن مى‏گویم: ابوسعید خدرى به من گفت: این آیه راجع به رسول خدا و حسن و حسین و فاطمه و على نازل شده است و پیامبر خدا گفت: خدایا اینان اهل بیت من هستند پس پلیدى را از آنان بردار و آنان را پاکیزه کن. ام سلمه که بر در خانه بود گفت: و من؟ پیامبر فرمود: تو برخیر و به سوى خیر هستى. شبیه این مضمون با پنج سند دیگر از ابوسعید خدرى نقل شده است. عن عطیة عن أبی سعید قال: جاء رسول اللّه‏(ص) وسلم أربعین صباحا إلى باب علیّ بعد ما دخل بفاطمة فقال: السلام علیکم أهل البیت ورحمة اللّه‏ وبرکاته، الصلاة رحمکم اللّه‏ (إنما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا) أنا حرب لمن حاربتم وسلم لمن سالمتم. عطیه از ابوسعید نقل مى‏کند که گفت: پیامبر خدا پس از عروسى فاطمه با على، چهل بامداد به در خانه على مى‏آمد و مى‏گفت: سلام بر شما خاندان و رحمت و برکات خدا بر شما باد، وقت نماز است خدا شما را رحمت کند، «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا» من دشمن کسى هستم که با شما دشمنى کند و دوست کسى هستم که با شما دوستى کند. شبیه این مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است. عن أبی سعید الخدری قال: لمّا نزلت هذه الآیة: (وأمر أهلک بالصلاة) کان یجیء نبی اللّه‏(ص) إلى باب علیّ صلاة الغداة ثمانیة أشهر، ثم یقول: الصلاة رحمکم اللّه‏ (إنما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا). ابوسعید خدرى گفت: وقتى این آیه نازل شد: «وأمرا هلک بالصلوة(1) = و خاندان خود را به نماز فرمان بده» پیامبر خدا هشت ماه در وقت نماز صبح به در خانه على مى‏آمد و مى‏گفت: خدا شما را رحمت کند، وقت نماز است: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا». همین مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است. عن ابن عباس قال: قال رسول اللّه‏(ص) إن اللّه‏ تبارک وتعالى قسّم الخلق قسمین فجعلنی فی خیرهم قسما، فذلک قوله: (وأصحاب الیمین ما أصحاب الیمین و أصحاب الشمال ما أصحاب الشمال) فأنا من أصحاب الیمین، وأنا خیر أصحاب الیمین، ثم جعل القسمین أثلاثا فجعلنی فی خیرها ثلثا، فذلک قوله: (فأصحاب المیمنة ما أصحاب المیمنة وأصحاب المشأمة ما أصحاب المشأمة والسابقون السابقون أولئک المقربون) فأنا من السابقین وأنا خیر السابقین. ثم جعل الأثلاث قبائل فجعلنی فی خیرها قبیلة فذلک قوله: (وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا) الآیة 13 / الحجرات، فأنا أتقى ولد آدم وأکرمهم على اللّه‏ ولا فخر، ثم جعل القبائل بیوتا فجعلنی فی خیرها بیتا فذلک قوله: (إنما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا). ابن عباس گفت: پیامبر خدا فرمود: خداوند مردم را دو قسم کرده و مرا از بهترین آنان قرار داده و این است سخن خداوند: «واصحاب الیمین ما اصحاب الیمین و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال(2) = یاران راست و چیست یاران راست و یاران چپ و چیست یاران چپ» و من از یاران راست هستم و من بهترین یاران راست هستم، سپس خداوند این دو قسم را سه قسم قرار داده و مرا بهترین سومى قرار داده و این است سخن خداوند: «فاصحاب المیمنة ما اصحاب المیمنة و اصحاب المشأمة و ما اصحاب المشأمة والسابقون السابقون اولئک المقربون(3) = یاران راست، چیست یاران راست و 1-سوره طه آیه 122 2- سوره واقعه ایه 27 و 41. 3- سوره واقعه آیات 8 ـ 11. یاران چپ، چیست یاران چپ، و پیشى گرفتگان پیشى گرفتگان، آنان مقربان هستند» و من از سابقان و بهترین سابقان هستم، سپس خداوند آن سه گروه را به صورت قبیله هایى قرار داده و مرا در بهترین قبیله قرار داده است و این است سخن خداوند: «وجعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا(1) = و خدا شما را تیره تیره و قبیله قبیله قرار داده تا شناخته شوید» و من با تقواترین و گرامى‏ترین فرزندان آدم نزد خدا هستم و خودستایى نمى‏کنم، سپس قبیله‏ها را به صورت خاندان‏ها قرار داده و مرا از بهترین خاندان قرار داده است و این است سخن خداوند: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا» عن ابن عبّاس قال: دعا رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم الحسن والحسین و علیا وفاطمة و مدّ علیهم ثوبا ثم قال: اللهم هؤلاء أهل بیتی وحامّتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا. ابن عباس گفت: پیامبر خدا حسن و حسین و على و فاطمه را خواند و لباسى بر آنان پهن کرد سپس گفت: خدایا اینان اهل بیت من و نزدیکان من هستند، پس پلیدى را از آنان بردار و آنان را پاکیزه کن. عن أبی صالح، عن ابن عبّاس فی قوله تعالى: (إنّما یرید اللّه‏) قال: نزلت فیرسول اللّه‏ وعلی وفاطمة والحسن والحسین. والرجس الشک. ابن عباس راجع به سخن خداوند: «انما یرید اللّه‏» گفت: درباره پیامبر خدا و على و فاطمه و حسن و حسین نازل شده است و منظور از پلیدى شرک است. عن علی علیه السلام قال: جمعنا رسول اللّه‏ فی بیت أمّ سلمة أنا وفاطمة وحسنا وحسینا، ثم دخل رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فی کساء له، وأدخلنا معه ثمّ ضمّنا ثمّ قال: اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا. فقالت أمّ سلمة: یا رسول اللّه‏ فأنا ـ ودنت منه ـ فقال: أنت ممّن أنت منه و أنت على 1- سوره حجرات آیه 13. خیر. أعادها رسول اللّه‏ ثلاثا یصنع ذلک. على(ع) گفت: پیامبر خدا من و فاطمه و حسن و حسین را در خانه ام‏سلمه جمع کرد سپس پیامبر وارد عباى خود شد و ما را هم وارد کرد و ما را به هم چسبانید سپس گفت: پروردگارا اینان اهل بیت من هستند، پس پلیدى را از آنان بردار و آنان را پاکیزه کن. پس ام سلمه در حالى که به پیامبر نزدیک شد گفت: و من؟ پیامبر فرمود: تو از کسى هستى که متعلق به او هستى و تو برخیرى، سه بار چنین مى‏کرد و پیامبر این سخن را اعاده مى‏نمود. عن إسماعیل بن عبداللّه‏ بن جعفر الطیار، عن أبیه قال: لما نظر النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم إلى جبرئیل هابطا من السماء قال: من یدعو لی؟ فقالت زینب: أنا یا رسول اللّه‏. فقال: ادعی لی علیا وفاطمة وحسنا وحسینا، فجعل حسنا عن یمینه و حسینا عن یساره وعلیا وفاطمة تجاههم ثم غشّاهم بکساء خیبری وقال: اللهم إن لکل نبی أهلاً، وإن هؤلاء أهلی فأنزل اللّه‏ تالى: (إنما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت) الآیة فقالت زینب: یا رسول اللّه‏ ألا أدخل معکم؟ قال: مکانک فإنّک على خیر إن شاء اللّه‏. عبداللّه‏ بن جعفر طیار گفت: چون پیامبر به جبرئیل نگاه کرد که از آسمان فرود مى‏آید، گفت: چه کسى به سوى من مى‏خواند؟ زینب گفت: من یا رسول اللّه‏، پس فرمود: على و فاطمه و حسن و حسین را پیش من بخوان، پس حسن را در طرف راست خود و حسین را در طرف چپ خود و على و فاطمه را در برابر خود قرار داد و عباى خیبرى را به روى آنان کشید و گفت: خدایا هر پیامبرى خاندانى دارد و اینان خاندان من هستند، پس خداوند چنین نازل فرمود: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» زینب گفت: یا رسول‏اللّه‏ آیا من هم داخل شوم؟ فرمود: در جاى خود باش که تو ان‏شاءاللّه‏ برخیر هستى.(1)   1- این که در این روایت این سخن از زینب و در روایت قبلى از ام‏سلمه و در روایت‏هایى که پس از این خواهد آمد، از کسان دیگرى نقل شده، این احتمال را تقویت مى‏کند که این جریان چندین بار اتفاق افتاده و پیامبر در موارد متعددى این عمل را انجام داده و این آیه را خوانده‏است. شبیه همین مضمون با دو سند دیگر نیز از عبداللّه‏ بن جعفر نقل شده است. عن صفیة بنت شیبة قال: قالت عائشة: خرج النبی غداة وعلیه مرط مرحل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علی فأدخله ثم جاء الحسین فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثم جاء علیّ فأدخله ثم قال: (إنّما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا). صفیّه دختر شیبه از عائشه نقل مى کند که گفت: صبحگاهى پیامبر بیرون آمد در حالى که بر او جامه‏اى از موى سیاه بود، پس حسن بن على آمد او را وارد آن کرد سپس حسین آمد او را نیز وارد آن کرد سپس فاطمه آمد او را نیز وارد آن کرد سپس على آمد او را نیز وارد آن کرد، سپس گفت: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا». همین مضمون با پنج سند دیگر از عایشه نقل شده است. عن جمیع بن عمیر قال: إنطلقت مع أمّی إلى عائشة فسألتها أمی عن علیّ. قالت: ما ظّنک برجلٍ کانت فاطمة تحته والحسن والحسین ابنیه، ولقد رأیت رسول اللّه‏(ص) التفّ علیهم بثوبه وقال: اللهمّ هؤلاء أهلی أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا. فقلت: یا رسول اللّه‏ ألست من أهلک؟ قال: إنّک على خیر. جمیع بن عمیر گفت: با مادرم نزد عایشه رفتم، مادرم از او درباره على پرسید، او گفت: چه گمان مى برى درباره کسى که فاطمه همسر او و حسن و حسین دو پسر او بودند؟ و من پیامبر خدا را دیدم که با لباس خود آنان را پوشانید و گفت: خدایا اینان اهل بیت من هستند پلیدى را از آنان ببر و آنان را پاکیزه کن، پس من گفتم: یا رسول اللّه‏ آیا من از خاندان تو نیستم؟ فرمود: تو برخیر هستى. همین مضمون با سه سند دیگر نیز نقل شده است. واثلة بن الأسقع اللیثی قال: جئت أرید علیّا فلم أجده فقالت فاطمة: انطلق إلى رسول اللّه‏ یدعوه فاجلس. قال: فجاء مع رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله فدخلا ودخلت معهما، فدعا رسول اللّه‏ حسنا وحسینا فأجلس کلّ واحدٍ منهما على فخذه وأدنى فاطمة من حجره و زوجها؛ ثم لفّ علیهم ثوبه وأنا منتبذ فقال: (إنّما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا) اللهم هؤلاء أهلی، اللهم هؤلاء أهلی وأهلی أحقّ. قال واثلة: قلت: یا رسول اللّه‏ وأنا من أهلک؟ قال: وأنت من أهلی. قال واثلة إنه لمن أرجا ما أرجو. واثلة بن اسقع گفت: به قصد دیدار على آمدم و او را نیافتم، فاطمه گفت: او نزد پیامبر رفته که او را بخواند، تو بنشین. گفت: او با پیامبر آمد و وارد شدند، من نیز وارد شدم، پیامبر خدا حسن و حسین را خواند و هر کدام را روى یک زانوى خود نشاند و فاطمه و همسرش را نزدیک خود قرار داد و لباس خود را بر آنان پوشانید و من در کنارى بودم پس فرمود: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» خدایا اینان خاندان من هستند، خدایا اینان خاندان من هستند و خاندان من شایسته‏ترند. واثله گفت: گفتم: یا رسول اللّه‏ من نیز از خاندان تو هستم؟ فرمود: تو از خاندان منى، واثله گفت: این سخن از امیدوار کننده ترین چیزهایى بود که من آرزو داشتم. همین مضمون با دو سند دیگر نیز نقل شده است. عن شدّاد أبی عمّار؛ قال: دخلت على واثلة وعنده قوم فذکروا علیا فشتموه فشتمته معهم فلمّا قاموا قال: شتمت هذا الرجل؟ قلت: رأیت القوم شتموه فشتمته معهم. قال: ألا أخبرک بما رأیت من رسول اللّه‏؟ قلت: بلى. قال أتیت فاطمة أسألها عن علیّ فقالت: توجّه إلى رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فجلست أنتظره حتّى جاء رسول اللّه‏ ومعه علیّ وحسن و حسین أخذ کلّ واحد منهما بیده حتّى دخل، فأدنى علیّا وفاطمة فأجلسهما بین یدیه، وأجلس حسنا وحسینا کلّ واحد منهما على فخذه ثمّ لفّ علیهم ثوبه أو کساءه ثمّ تلا هذه الآیة: (إنّما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت) ثمّ قال: اللهم هؤلاء أهل بیتی وأهل بیتی أحق. شداد ابوعمار گفت: نزد واثله رفتم و نزد او گروهى بودند که على را دشنام مى دادند، من نیز دشنام دادم، پس چون آنان رفتند به من گفت: تو هم این مرد را دشنام دادى؟ گفتم: دیدم که اینان دشنام مى دهند من نیز چنین کردم، گفت: آیا به تو خبر ندهم آنچه را که از رسول اللّه‏ دیدم؟ گفتم: آرى . گفت: نزد فاطمه رفتم و از او على را پرسیدم، گفت: او نزد پیامبر خدا رفته است، پس نشستم و منتظر شدم تا اینکه پیامبر خدا آمد و على و حسن و حسین با او بودند و هر کدام از یک دست پیامبر گرفته بودند تا اینکه وارد شد و على و فاطمه را نزدیک خود آورد و آن دو را رو به روى خود نشاند و حسن و حسین را روى زانوى خود قرار داد، سپس لباس یا عباى خود را به آنان پوشانید آنگاه این آیه را خواند: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» سپس گفت: خدایا اینان اهل بیت من هستند و اهل بیت من شایسته‏ترند . شبیه این مضمون با چهار سند دیگر نیز از واثله نقل شده است. عن أبی الحمراء خادم رسول اللّه‏صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم قال: کان رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله و سلم یجى‏ء عند کلّ صلاة فجر فیأخذ بعضادة هذا الباب؛ ثم یقول: السلام علیکم یا أهل البیت ورحمة اللّه‏ وبرکاته. فیردّون علیه من البیت و علیکم السلام ورحمة اللّه‏ وبرکاته فیقول: الصلاة رحمکم اللّه‏ (إنّما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا). قال: فقلت: یا أبا الحمراء من کان فی البیت؟ قال: علیّ وفاطمة والحسن والحسین علیهم السلام. ابوالحمراء خادم پیامبر خدا گفت: پیامبر خدا در هر نماز صبح مى‏آمد و دو طرف این در را مى‏گرفت و مى‏گفت: سلام بر شما اى اهل بیت و رحمت و برکات خدا بر شما باد و آنان از دورن خانه پاسخ سلام را مى‏دادند و مى‏گفتند: سلام و رحمت و برکات خدا برتو باد، پس مى‏فرمود: وقت نماز است خدا شما را رحمت کند «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» راوى گفت: از ابوالحمراء پرسیدم در آن خانه چه کسانى بودند؟ گفت: على و فاطمه و حسن و حسین. شبیه این مضمون با سند دیگرى نیز نقل شده است. عن أبی الحمراء قال: رابطنا النبی صلى اللّه‏ علیه وآل وسلم ستة أشهر یجیء إلى باب فاطمة وعلیّ فیقول: السلام علیکم (إنّما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا). ابوالحمراء گفت: شش ماه پیامبر را نگاهبانى مى‏دادم و او به در خانه فاطمه و على مى‏آمد و مى‏گفت: سلام بر شما «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» این مطلب با عبارت‏هاى دیگرى هم نقل شده است. حدیث ابوالحمراء با هفت سند دیگر با عبارت‏هاى مختلف نقل شده است و در یکى از آنها (روایت 702) چنین اضافه شده است: ام سلمه گفت: این آیه در خانه من نازل شد: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» و در خانه، پیامبر خدا و على و حسن و حسین و فاطمه بودند و من نیز بر در خانه نشسته بودم، گفتم: یا رسول اللّه‏ آیا من از اهل بیت نیستم؟ فرمود: تو از همسران پیامبرى. عن فاطمة ابنة رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله أنها أتت النبی(ص) فبسط لها ثوبا فأجلسه معها ثمّ جاء علیّ فأجلسه معهم ثمّ ضمّ علیهم الثوب ثمّ قال: اللهم هؤلاء منّی وأنا منهم اللهمّ ارض عنهم کما أنا عنهم راض. از فاطمه دختر پیامبر خدا نقل شده که او نزد پیامبر رفت و پیامبر لباسى را پهن کرد و او را روى آن نشاند، سپس پسرش حسن آمد او را نیز همراه فاطمه نشاند سپس حسین آمد او را نیز همراه آنان نشاند سپس على آمد او را نیز با آنان نشاند آنگاه لباس را بر آنان پیچید سپس گفت: خدایا اینان از من هستند و من از آنان هستم، خدایا از آنان خوشنود باش همانگونه که من از آنان خشنود هستم. ربعی بن حراش قال: بلغنی أنّ علیّا دخل على النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم فأخذ النبی شملة کساء له فبسطها فقعد علیه علی وفاطمة وحسن و حسین فأخذ بمجامیعها فعقد ـ أو فعقدها ـ فقال اللهم هؤلاء منی وأنا منهم فارض عنهم کما أنا عنهم راض. ربعى بن حراش گفت: به من رسیده است که على(ع) بر پیامبر وارد شد پس پیامبر عباى خود را پهن کرد و على و فاطمه و حسن و حسین بر آن نشستند و پیامبر اطراف آن را گرفت و گره زد و گفت: خدایا اینان از من هستند و من از آنان هستم، از آنان خوشنود باش همانگونه که من از آنان خوشنود هستم. عن أبی سعید قال: قالت أم ّ سلمة نزلت هذه الآیة: (إنّما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت) وأنا جالسة على باب البیت فقلت: یا رسول اللّه‏ ألست من أهل البیت؟ قال: أنت إلى خیر، أنت من أزواج النبی. ابوسعید گفت: ام سلمه گفت: این آیه نازل شد: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت» و من بر در خانه نشسته بودم، گفتم: یا رسول اللّه‏ من نیز از اهل بیت هستم؟ گفت: تو برخیر هستى، تو از همسران پیامبر هستى. عن أبی سعید، قال: حدّثتنی أمّ سلمة أنّ هذه الآیة نزلت فی بیتها: (إنّما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا) قالت: وفی البیت رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله و علی وفاطمة و حسن و حسین، قالت: وأنا جالسة على الباب فقلت: یا رسول اللّه‏ ألست من أهل البیت؟ قال: إنّک إلى خیر إنک من أزواج النبی. ابوسعید گفت: ام سلمه گفت: این آیه در خانه من نازل شد: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» گفت: در خانه، پیامبر خدا و على و فاطمه و حسن و حسین بودند، گفت: و من بر در خانه نشسته بودم، گفتم: یا رسول اللّه‏ آیا من از اهل بیت نیستم؟ گفت: تو بر خیر هستى، تو از همسران پیامبرى. همین مضمون با عبارات گوناگونى با سندهاى مختلف نیز نقل شده است. عن عبدالواحد بن عمر قال: أتیت شهر بن حوشب فقلت: إنی سمعت حدیثا یروى عنک فأحببت أن أسمعه منک. فقال: ابن أخی وما ذاک؟ فقد حدّث عنی أهل الکوفة ما لم أحدّث به قلت: هذه الآیة: (إنّما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ـ وهی فی قراءة عبداللّه‏ هکذا ـ ویطهرکم تطهیرا). قال: نعم أتیت أمّ سلمة زوج النبی فقلت لها: یا أمّ المؤمنین إنّ أناسا من قبلنا قد قالوا فی هذه الآیة أشیاء قالت: وماهی؟ قلت ذکروا هذه الآیة: (إنّما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا) فقال بعضهم: فی نسائه، وقال بعضهم: فی أهل بیته. قالت: یا شهر بن حوشب واللّه‏ لقد نزلت هذه الآیة فی بیتی هذا: وفی مسجدی هذا، أقبل النبی صلى اللّه‏ علیه وآله وسلم ذات یوم حتى جلس معی فی مسجدی هذا، على مصلای هذا، فبینا هو کذلک إذ أقبلت فاطمة معها خبز لها ومعها ابناها الحسن والحسین تمشی بینهما فوضعت طعامها قدّام النبی فقال لها النبی: أین بعلک یا فاطمة؟ قالت: بالأثر یا رسول اللّه‏؛ یأتی الآن. فلم یلبث أن جاء علیّ فجلس معهم إذ أحسّ النبی بالروح، فسلّ مصلای هذا من تحتی فتجافیت له عنها حتى سلّه فإذا عباءة قطوانیة فجلّل بها رؤسهم ثم أدخل رأسه معهم ویده فوق رؤسهم فقال: اللهم هؤلاء أهل بیتی قد اجتمعوا (إنّما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس أهل البیت). قالها ثلاثا، قلت: یا رسول اللّه‏ أدخل رأسی معکم؟ قال: یا أم سلمة: إنک على خیر. قالت: فبینا النبی کذلک إذ أحسّ بالروح. عبدالواحد بن عمر گفت: نزد شهربن حوشب رفتم و گفتم: من حدیثى را شنیدم که از تو نقل مى‏کنند، دوست دارم که آن را از تو بشنوم، گفت: پسر برادرم آن حدیث چیست؟ اهل کوفه چیزهایى را از من نقل مى‏کنند که من نگفته‏ام. گفتم: راجع به این آیه: «انما یرید اللّه‏ لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا» (در قرائت ابن مسعود و یطهرکم تطهیرا) گفت: آرى نزد

/ 0 نظر / 6 بازدید