شان نزول سوره دهر تا ناس در شان امام علی

 



و از سوره انسان (دهر) نازل شده است:

اِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُورًا عَیْنًا یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجیرًا* یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْمًا کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیرًا وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّه مِسْکینًا وَ یَتیمًا وَ أَسیرًا اِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزآءً وَ لا شُکُورًا اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَریرًا فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورًا وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَریرًا مُتَّکِئینَ فیها عَلَى الْأَرآئِکِ لا یَرَوْنَ فیها شَمْسًا وَ لا زَمْهَریرًا وَ دانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْلیلاً وَ یُطافُ



عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَکْوابٍ کانَتْ قَواریرَا قَواریرَا مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْدیرًا وَ یُسْقَوْنَ فیها کَأْسًا کانَ مِزاجُها زَنْجَبیلاً عَیْنًا فیها تُسَمّى سَلْسَبیلاً وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ اِذا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلًُا مَنْثُورًا* وَ اِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیمًا وَ مُلْکًا کَبیرًا عالِیَهُمْ ثِیابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَ اِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوآا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ* وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَرابًا طَهُورًا اِنَّ هذا کانَ لَکُمْ جَزآءً وَ کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُورًا

به یقین نیکان از جامى مى‏نوشند که با عطر خوشى آمیخته است، از چشمه‏اى که بندگان خاص خدا از آن مى‏نوشند و از هر جا که بخواهند آن را جارى مى‏سازند، آنها به نذر خود وفا مى‏کنند و از روزى که شرّ و عذاب آن گسترده است مى‏ترسند، و غذاى خود را با اینکه به آن علاقه و نیاز دارند به مسکین و یتیم و اسیر مى‏دهند. (و مى‏گویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‏کنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهیم، ما از پروردگارمان مى‏ترسیم در آن روزى که عبوس و سخت است. خداوند آنان را از شرّ آن روز نگه مى‏دارد و آنان را مى‏پذیرد در حالى که غرق شادى هستند و در برابر صبرشان بهشت و لباس‏هاى حریر بهشتى را به آنان پاداش مى‏دهد. این در حالى است که در بهشت بر تخت هایى زیبا تکیه کرده‏اند، نه آفتاب را در آنجا مى‏بینند و نه سرما را و در حالى است که سایه‏هاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده و چیدن میوه‏اش بسیار آسان است و در گرداگرد آنان ظرف هایى سیمین و قدح‏هایى بلورین مى‏گردانند، ظرف‏هاى بلورینى از نقره که آنها را به اندازه مناسب آماده کرده‏اند و در آنجا از جام هایى سیراب مى‏شوند که لبریز از شراب طهورى آمیخته با زنجبیل است، از چشمه‏اى در بهشت که نامش سلسبیل



است و بر گردشان نوجوانانى جاودانى مى‏گردند که هرگاه آنها را بینى گمان مى‏کنى مروارید پراکنده‏اند و هنگامى که آنجا را بینى نعمت‏ها و ملک عظیمى را مى‏بینى، بر اندام آنها لباس هایى است از حریر نازک سبز رنگ و از دیباى ضخیم و با دستبندهایى از نقره آراسته‏اند و پروردگارشان شراب طهور به آنان مى‏نوشاند، این پاداش شماست و سعى و تلاش شما مورد قدردانى است.

(سوره انسان آیات 5 ـ 22)

علیّ بن موسى الرضا حدّثنی أبی موسى، عن أبیه جعفر بن محمد، عن أبیه محمد، عن أبیه علیّ، عن أبیه الحسین، عن أبیه علیّ بن أبیطالب قال: لمّا مرض الحسن والحسین عادهما رسول اللّه‏ (ص) فقال: لی: یا أبا الحسن لو نذرت على ولدیک للّه‏ نذرا أرجو أن ینفعهما اللّه‏ به. فقلت: علیّ للّه‏ نذر لئن برى‏ء حبیبای من مرضهما لأصومنّ ثلاثة أیّام. فقالت فاطمة: وعلیّ للّه‏ نذر لئن برى‏ء ولدای من مرضهما لأصومنّ ثلاثة أیّام. وقالت جاریتهم فضّة: و علیّ للّه‏ نذر لئن برى‏ء سیّدای من مرضهما لأصومنّ ثلاثة أیام.

فألبس اللّه‏ الغلامین العافیة فأصبحوا ولیس عند آل محمد قلیل ولاکثیر، فصاموا یومهم و خرج علی إلى السوق فإذا شمعون الیهودی فی السوق و کان له صدیقا فقال له: یا شمعون أعطنی ثلاثة أصواع شعیرا وجزَّة صوف تغزله فاطمة. فأعطاه شمعون ما أراد فأخذ الشعیر فی ردائه الصوف تحت حضنه ودخل منزله فأفرغ الشعیر وألقى الصوف فقامت فاطمة إلى صاع من الشعیر فطحنته وعجنته و خبزت منه خمسة أقراص وصلّى علیّ مع رسول اللّه‏ المغرب ودخل منزله لیفطر فقدّمت إلیه فاطمة خبز شعیر وملحا جریشا و ماءا قراحا، فلما دنوا لیأکلوا وقف مسکین بالباب فقال: السلام علیکم أهل بیت محمد، مسکین من أولاد المسلمین، أطعمونا أطعمکم اللّه‏ من موائد الجنّة. فقال علی:

 فاطم ذات الرشد والیقین

 یابنت خیر الناس اجمعین



 اماترین البائس المسکین

 جاء الینا جائع حزین

 قد قام بالباب له حنین

 یشکو الى اللّه‏ و یستکین

کل امرء بکسبه رهین

فأجابته فاطمة وهی تقول:

 امرک عندى یابن عم طاعة

 مابى لؤم لا ولا ضراعة

 فاعطه ولاتدعه ساعة

 نرجو له الغیاث فى المجاعة

 ونلحق الاخیار والجماعه

 وندخل الجنة بالشفاعة

فدفعوا إلیه أقراصهم وباتوا لیلتهم لم یذوقوا إلاّ الماء القراح ،فلمّا أصبحوا عمدت فاطمة إلى الصاع الآخر فطحنته وعجنته وخبزت خمسة أقراص و صاموا یومهم، وصلّى علیّ مع رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله المغرب ؛ ودخل منزله لیفطر فقدّمت إلیه فاطمة خبز شعیر و ملحا جریشا وماءا قراحا فلما دنوا لیأکلوا وقف یتیم بالباب فقال :السلام علیکم یا أهل بیت محمد أنا یتیم من أولاد المسلمین، استشهد والدی مع رسول اللّه‏ یوم أحد، أطعمونا أطعمکم اللّه‏ على موائد الجنة. فدفعوا إلیه أقراصهم و باتوا یومین ولیلتین لم یذوقوا إلا الماء القراح.

فلما أن کان فی الیوم الثالث عمدت فاطمة إلى الصاع الثالث وطحنته وعجنته و خبزت منه خمسة أقراص، وصاموا یومهم وصلى علی مع النبی المغرب ثم دخل منزله لیفطر، فقدّمت فاطمة إلیه خبز شعیر و ملحا جریشا و ماءا قراحا، فلما دنوا لیأکلوا وقف أسیر بالباب فقال: السلام علیکم یا أهل بیت النبوة أطعمونا أطعمکم اللّه‏، فأطعموه أقراصهم فباتوا ثلاثة أیّام ولیالیها لم یذوقوا إلاالماء القراح.

فلما کان الیوم الرابع عمد علیّ ـ والحسن والحسین یرعشان کما یرعش الفرخ ـ و فاطمة وفضة معهم فلم یقدروا على المشی من الضعف، فأتوا رسول اللّه‏ فقال: إلهی هؤلاء أهل بیتی یموتون جوعا، فارحمهم یا رب واغفرلهم إلهی هؤلاء أهل بیتی فاحفظهم ولا تنسهم، فهبط جبرئیل وقال: یا محمد ان اللّه‏ یقرأ علیک السلام



ویقول: قد استجبْتُ دعاءک فیهم وشکرت لهم ورضیت عنهم واقرأ (إن الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا ـ إلى قوله ـ إن هذا کان لکم جزاءً و کان سعیکم مشکورا).

علىّ‏بن موسى الرضا از پدرانش از علىّ‏بن ابى‏طالب(ع) نقل مى‏کند که گفت: حسن و حسین مریض شدند و رسول خدا از آنان عیادت کرد و به من گفت: اى ابوالحسن اگر به خاطر دو فرزندت براى خدا نذر کنى، امیدوارم که خداوند به وسیله آن به آنان سودى برساند، من گفتم: من براى خدا نذر مى‏کنم که اگر دو حبیب من از بیمارى شان بهبود یابند سه روز روزه مى‏گیرم، فاطمه گفت: من نیز نذر مى‏کنم که اگر دو فرزندم از بیمارى شان بهبود یابند سه روز روزه مى‏گیرم، کنیزشان فضه گفت: من نیز نذر مى‏کنم که اگر دو سرور من از بیمارى شان بهبود یابند سه روز روزه مى‏گیرم.

خداوند لباس عافیت به آن دو جوان پوشانید و این در حالى بود که نزد آل محمد چیز کم و زیادى نبود، آن روز را روزه گرفتند و على به بازار رفت و شمعون یهودى در بازار بود و با او آشنا بود، به او گفت: اى شمعون سه صاع جو و مقدارى پشم به من بده تا فاطمه آن را بریسد، شمعون آنچه را که على خواسته بود به او داد، جو را در رداى خود و پشم را در زیر بغل خود قرار داد و به منزلش آمد و جو را خالى کرد و پشم را انداخت، فاطمه یک صاع از آن جو را آرد کرد و خمیر نمود و از آن پنج قرص نان درست کرد و على نماز مغرب را خواند و به منزل آمد تا افطار کند، فاطمه نان جو و نمک نرم و آب پاکیزه‏اى را به او داد، وقتى نزدیک شد که افطار کنند، مسکینى بر در خانه ایستاد و گفت: سلام بر شما اى خاندان محمد! مسکینى از اولاد مسلمانان هستم، مرا طعام دهید خدا شما را با نعمت‏هاى بهشتى طعام بدهد على گفت:

اى فاطمه که داراى رشد و یقین هستى، اى دختر بهترین مردم، آیا نمى‏بینى بیچاره مسکینى را که گرسنه و نالان پیش ما آمده است؟ دم در ایستاده و براى او



ناله‏اى است و به خدا شکایت مى‏کند و اظهار حاجت مى‏کند، هر انسانى در گرو کار خود است.

فاطمه در پاسخ گفت:

فرمان تو نزد من اى پسرعمو مطاع است من نه مذمت و نه زارى مى‏کنم، به او بده و لحظه‏اى درنگ نکن، براى او در گرسنگى امید پناه داریم و به نیکان و مردم (خوب) ملحق مى‏شویم و با شفاعت وارد بهشت مى‏شویم.

آنان قرص‏هاى نان خود را به او دادند و در حالى که جز آب پاکیزه چیزى نخورده بودند خوابیدند. چون صبح کردند فاطمه سراغ صاع دیگر آمد و آن را آرد و خمیر نمود و پنج قرص نان درست کرد و آن روز را نیز روزه گرفتند و على با رسول خدا نماز مغرب را خواند و به منزلش آمد تا افطار کند، فاطمه نان جو و نمک نرم و آب پاکیزه‏اى به او داد، وقتى نزدیک شدند تا بخورند، یتیمى بر در خانه ایستاد و گفت: سلام بر شما اى خاندان محمد من یتیمى از اولاد مسلمانان هستم، پدرم در جنگ احد در رکاب پیامبر خدا شهید شده مرا طعام دهید خدا شما را از نعمت‏هاى بهشتى طعام دهد. آنان قرص نان‏هاى خود را به او دادند و در حالى که دو روز روزه بودند و جز آب پاکیزه چیزى نخورده بودند، خوابیدند.

وقتى روز سوم شد فاطمه سراغ صاع سوم رفت و آن را آرد و خمیر کرد و پنج قرص نان از آن درست کرد و آن روز را نیز روزه گرفتند و على نماز مغرب را با پیامبر خواند و به خانه آمد تا افطار کند، فاطمه نان جو و نمک نرم و آب پاکیزه‏اى به او داد، چون نزدیک شدند که بخورند اسیرى بر در خانه ایستاد و گفت: سلام بر شما اى خاندان نبوت، مرا طعام دهید خدا شما را طعام دهد، پس قرص نان‏هاى خود را به او دادند و در حالى که سه روز و سه شب جز آب نخورده بودند خوابیدند.

چون روز چهارم شد على و حسن و حسین مانند لرزیدن جوجه مى‏لرزیدند و فاطمه و فضه نیز با آنها بودند و از ضعف، توانایى راه رفتن نداشتند (به هر نحو بود) نزد پیامبر آمدند، پیامبر گفت: خدایا اینان اهل بیت من هستند و از گرسنگى



مى‏میرند، خدایا به آنان رحم کن و آنان را بیامرز، خدایا اینان اهل بیت من هستند آنان را حفظ کن و از یاد نبر. پس جبرئیل فرود آمد و گفت: اى محمد خداوند تو را سلام مى‏رساند و مى‏گوید: دعاى تو را درباره آنان مستجاب کردم و از آنان قدردانى مى‏کنم و از آنان راضى هستم و بخوان: «ان الابرار یشربون من کأس کان مزاجُها کافورا ـ تا ـ ان هذا کان لکم جزاء وکان سعیکم مشکورا.

این حدیث را در چند مورد مختصر کردیم.

این حدیث با همین تفصیل و با اندک تفاوتى با سندهاى بسیارى نقل شده است.

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (ویطعمون الطعام على حبّه) قال: انزلت فی علی وفاطمة، أصبحا وعندهم ثلاثة أرغفة، فأطعموا مسکینا ویتیما و اسیرا، فباتوا جیاعا فنزلت فیهم هذه الآیة.

ابن عباس درباره سخن خداوند: «ویطعمون الطعام على حبه»گفت: راجع به على و فاطمه نازل شده است آنان سه عدد نان داشتند و آن را به مسکین و یتیم و اسیر دادند و خود گرسنه خوابیدند، پس این آیه نازل شد.

عن ابن عباس فی قوله تعالى: (ویطعمون الطعام) قال: مرض الحسن والحسین مرضا حتّى عادهما جمیع أصحاب رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ علیه وآله سلم فکان فیهم أبوبکر و عمر فقالا: یا أباالحسن لو نذرت للّه‏ نذرا. فقال علی لئن عافا اللّه‏ سبطی نبیه محمد ممّا بهما من سقم لأصومنّ للّه‏ نذرا ثلاثة أیام. وسمعته فاطمة فقالت: وللّه‏ علیّ مثل الذی ذکرته. وسمعه الحسن والحسین فقالا: یا أبه وللّه‏ علینا مثل الذی ذکرت. فأصبحا وقد عافاهما اللّه‏ تعالى فصاموا فغدا علیّ إلى جار له فقال: أعطنا جزّة من صوف تغزلها لک فاطمة، وأعطنا کراه ما شئت. فأعطاه جزّة من صوف وثلاثة أصوع من شعیر.

وذکر الحدیث بطوله مع الأشعار إلى قوله: إذ هب

/ 0 نظر / 8 بازدید